تبليغاتX
ماهنامه فرهنگی اجتماعی پسین دهکویه - پسين دهكويه شماره 82 - فرهنگي

ماهنامه فرهنگی اجتماعی پسین دهکویه

ماهنامه پسین دهکویه مجله ای برای مردم لارستان

پسين دهكويه شماره 82 - فرهنگي

كتابخانه پسين

فرهنگ فراموش شده

نويسنده : جناب آقاي حسن هوشمند از دهكويه

ناشر : انتشرات لوزا

سال نشر : 1390

تيراژ : 3000 نسخه

قيمت : 4000 تومان

چهارمين اثر آقاي حسن هوشمند معاون سازمان جهاد كشاورزي فارس و مدير جهاد كشاورزي لارستان از دهكويه  با عنوان «فرهنگ فراموش شده» نگاهي به آداب، رسوم و سنت هاي فراموش شده روستاييان لارستان وارد بازار كتاب شد.

اين اثر در دويست و بيست صفحه به صورت مصور به شرح فرهنگ و آداب و رسوم ساكنان روستاهاي لارستان حد فاصل سالهاي 1300 تا 1340 مي پردازد. مؤلف كتاب در يك اقدام جالب دست در دست خواننده وارد يكي از روستاهاي لارستان شده، او را با ساختار روستا، خانه ها، اسباب و وسايل موجود در اتاق ها، كوچه ها و   بركه ها و مصالح ساختماني آشنا  مي كند. سپس به زندگي روزمره آنها مي پردازد. بانوان، آقايان و كودكان روستا هر كدام روز خود را به شيوه اي مي گذرانند. مراسم عزاداري، عروسي، زوار مشهد مقدس، و بازيهاي محلي همراه با اشعار ناب قديمي از نقاط قوت اين كتاب است. بخش پاياني كتاب به چاپ عكس هاي زيبا از اماكن مسكوني، ابزار و وسايل قديمي و بازي هاي محلي اختصاص دارد كه در نوع خود منحصر به فرد است .

لازم به ذكر است تاپيش از اين  كتاب هاي ميراب ، جايگاه كشاورزان در تاريخ ايران و سيماي كشاورزي لارستان ازاين محقق توانا منتشر شده است .

آقاي هوشند در مقدمه كتاب هدف از نوشتن كتاب را اين گونه بيان نموده است :

غرض از تاليف اين كتاب چيزي نيست جز نگاهي به گذشته و پند گرفتن از داستان زندگي پدران خويش. اگر گذشته چراغ راه آينده است ، چرا از آن آگاه نباشيم .

طبعا آنچه نگاشته ام ، فقط بخش كوچكي از فرهنگ ساكنان يك ناحيه و در يك دوره زماني نسبتا كوتاه است . شرح واقعي زندگي ساكنان روستاهاي لارستان از چنان ابعاد وسيعي برخوردار است ، كه انجام آن به جز در قالب يك كار گروهي ممكن نيست .

به عنوان مثال در اين كتاب پيرامون واژه ها و گويش هاي پرمعناي مردم      اشاره اي نشده است . دليل آن بيشتر به اين موضع مربوط مي شود كه در هر روستا مردم گويش خاص خودشان را اشتند . حتي دو روستا در فاصله ده پانزده كيلومتري از هم ، اگر چه به آساني معني و مفهوم زبان گفتاري همديگر را مي فهميدند ، اما  واژه هايي خاص اشتند كه در روستاهاي همجوار كمتر رواج داشت ... درمورد اين كتاب نيز اعترف مي كنم آن چه نگاشه ام ، هنوزكامل نيست و ناگفته هاي زيادي باقي مانده است.

در ادامه بخش هايي از كتاب با عنوان لباس روستائيان تقديم شما مي گردد:

شيوه پوشيدن لباس طي سال هاي 1300 تا 1340 با عصر كنوني به حدي تغيير كرده است كه لازم شد صفحه اي را به پوشش ساكنان روستا اختصاص دهم . اين تغيير شامل همه گروه هاي سني از قبيل جوانان ، مردان و زنان روستا مي شود .

تفاوت لباس جوانان و ميانسالان بخصوص براي بانوان بيشتر به رنگ لباس ، نحوه دوخت و تزيينات آن مربوط مي شد . به عنوان مثال در حالي كه ميان سال ها و پيرزن ها بيشتر به رنگ هاي تيره و دوخت ساده و آويزهاي تزييني كم تر رغبت نشان مي دادند ، دختران جوان به پوشيدن   لباس هاي رنگي « سبز ، قرمز و زرد » با آويزهاي فراوان از قبيل مهره هاي رنگي و قطعه هاي نقره تمايل داشتند .

بانوان چارقد به سر مي كردند « ساده يا گل دار » ، روي آن دستمال سياهي مي بستند كه به شكلي زيبا پيشاني را مي پوشاند . دو لايه دستمال روي پيشاني قلابكرده و در پشت سر گره مي زدند .

بانوان جوان چوگون خود را آويزان كرده و روي آن دو قطعه « تي زلفي » نقره يا طلا نصب مي كردند كه به زيبايي صورت مي افزود . پيرزن ها چوگون خود را زير چارقد پنهان مي كردند .

پيراهن بانوان بلند و تا ساق پا را مي پوشاند ، ضمن اين كه از كمر به پايين به دو قسمت تقسيم شده و طرفين آن نيز شكاف داشت .

روي پيراهن قبا مي پوشيدند كه كوتاه بود و بالاتنه را پوشش مي داد . جنس رويي قبا بيشتر مخمل سبز بود . به جاي شلوار « قمبل » مي پوشيدند و معمولا دو تا سه قمبل روي يكديگر كه با توجه به حجم آن باريكي كمر را بيشتر آشكار مي ساخت و اندام زنانه را زيباتر نشان مي داد .

در خارج از خانه چادر آخرين پوشش زنانه بود كه با عصر كنوني تفاوت چنداني نكرده است .

مردها كلاه نمدي بر سر مي نهادند ، پيراهن سفيد و قباي بلند روي آن  مي پوشيدند . هر مرد با توجه به جايگاه و شخصيت خود ، روي قبا شال مي بست . مردان متشخص و صاحب نام شال پهن و افراد معمولي شال هاي باريك و كم پشت مي بستند . تنبان سياه و گشادي به پا     مي كردند كه گشادي هركدام از پاچه هاي آن به بيش از 50 سانتيمتر مي رسيد و به جاي كش از بند تنبان براي به كمر بستن استفاده ميكردند . پاچه تنبان بعضي افراد به حدي گشاد بود كه هنگام نشستن نياز نبود بند تنبان را باز كنند .

ملكي نيزتنها نوع كفشي بود كه مي شاختند . محل دوخت و نوع ملكي نيز بيانگر جايگاه صاحب آن بود . پسربچه هاي نوجوان نيز هنگامي كه به سن معين مي رسيدند ، كلاه نمدي بر سر مي نهادند و قبا مي پوشيدند و تنبان به پا مي كردند . ملكين نوجوان ها با مردها تفاوت داشت و رويه آن با قاتمه رنگي مي بافتند ، بر عكس ملكين مردها كه عموما سفيد بود .

در عصر حاضر يك انسان با زندگي متوسط و معمولي ، حداقل پنج تا شش دست لباس دارد . در آن ايام اكثر مردم اعم از زنان و مردان و بخصوص كودكان فقط يك دست لباس داشتند . افراد شاخص روستا معمولا از دو دست لباس ، يكي براي مراسم و مهماني ها و يكي براي پوشش روزانه استفاده مي كردند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 8:54 بعد از ظهر  توسط امید علی معزی  |