پسین دهکویه شماره 81 - اعتقادی
پيام عاشورا
( احمد زمانی )
«السلام علیک یا ثارالله و ابن ثاره و الوتر الموتور
عاشورای سال 61 ه.ق فرا رسید، حاکمیت بنی امیه، که ستمگری و جنایت را به اوج رسانده بودند و هر روز بر منکرات می افزودند، متزلزل شده بود. مردان الهی همکاری و همسویی با چنین حکومتی را ذلت محض می دانستند و اعلام بی لیاقتی حاکمان را امری واجب. (2)
از اینرو امام العارفین سید الشهداء(ع) که همراه پاکباختگان دین خدا به صحرای کربلا آمده بود، در آفتاب سوزان ظهر عاشورا همچون نگین انگشتری در محاصره دشمنان اسلام و قرآن قرار گرفت. در آن موقعیت دشوار که زنان و اطفال خردسالش در معرض اسارت وحشی ترین سفاکان روزگار قرار داشتند، در خیمه هایشان حتی قطره ای آب یافت نمی شد و فریاد «العطش » کودکان از هر سو به گوش می رسید، حسین بن علی - علیهما السلام - با دلی آرام، قلبی مطمئن و روحی بلند در برابر همه سردمداران کفر و مزدورانشان ایستاد و پیام عاشورا را چنین ابلاغ کرد:
الف) آزادی
در بامداد عاشورا، که دشمنان بر گرد امام(ع) حلقه زده بودند عده ای چون قیس بن اشعث و شبث بن ربعی و حجار بن ابجر و یزید بن حارث به آن حضرت پیشنهاد بیعت با یزید کردند و گفتند تو تسلیم شو، هر چه می خواهی بکن و به هر سوی می خواهی برو. امام(ع) در برابر پیشنهاد آنان فرمود:
لا والله لا اعطیکم بیدی اعطاء الذلیل و لا اقر اقرار العبید. (3)
نه، به خدا سوگند، دستم را چون فردی خوار پیش شما دراز نمی کنم و چون بردگان ذلت و خواری را نمی پذیرم.
آن حضرت نزدیک ظهر نیز پیام آزادی را تکرار کرد و فریاد برآورد: هیهات منا الذلة، هرگز تن به ذلت نمی دهیم و زبونی و خواری از جمع ما دور است.
علاوه بر این در آخرین لحظات که پیکر پاره پاره اش بر روی زمین افتاده بود، خون خدا از رگهای بریده اش بیرون می زد و آن نامردان از خدا بی خبر سمت خیمه گاهش یورش می بردند، در زیر لب آنان را به آزادگی فرا خواند و چنین زمزمه کرد:
یا شیعة آل ابی سفیان ان لم یکن لکم دین و کنتم تخافون المعاد فکونوا احرارا فی دنیاکم; (4) ای پیروان خاندان ابوسفیان، چنانچه دین خدا را کنار گذاشته اید و از روز رستاخیز نمی هراسید پس در دنیای خویش آزاده باشید.
ب) عرفان و آشنایی با حق
هر چه ظهر عاشورا نزدیک تر می شد، تهدید سپاهیان عمر سعد فزونی می یافت; وحشت و اضطراب زنان و اطفال خردسال بیشتر می شد و حسین فاطمه(ع) تنهایی را احساس می کرد. در چنین موقعیتی، از همه مخلوق برید و با خالق یکتایش به مناجات پرداخت. او دستش را سمت آسمان بلند کرد و چنین گفت: اللهم انت ثقتی فی کل کرب و انت رجائی فی کل شدة و انت لی فی کل امر نزل بی ثقة و عدة، کم من هم یضعف فیه الفؤاد و تقل فیه الحیلة و یخذل فیه الصدیق و یشمت فیه [به] العدو انزلته بک و شکوته الیک رغبة منی الیک عمن سواک ففرجته عنی و کشفته [و کفیتنیه] فانت ولی کل نعمة و صاحب کل حسنة و منتهی کل رغبة. (5)
بارالها، تو در هر اندوه و مشکلی مورد اعتماد منی; در هر سختی مایه امید و در هر امری که بر من وارد آید مورد اعتماد و پشتیبان من هستی. غمهایی سبب سستی قلب می شود و راه چاره اندیشی را بر انسان می بندد، در آن هنگام دوستان انسان را رها می کنند و دشمنان به نکوهش می پردازند; چه بسیار چنین غمهایی که به درگاه تو روی آوردم، به تو شکایت کرده، از دیگران روی گرداندم و تو آن غمها را بر طرف ساختی. پس تو عطا کننده هر نعمت، صاحب هر خیر و نیکی و پایان هر آرزو و امیدی.
ج) اقامه نماز
ابو ثمامه صیداوی همراه امام مشغول کارزار با دشمنان اسلام بود که هنگام اذان ظهر فرا رسید. یاور مخلص عاشورا پیشنهاد اقامه نماز جماعت کرد. حضرت فرمود: وقت نماز رسیده است، خداوند تو را از نمازگزارن قرار دهد. امام(ع) دستور داد تا زهیر بن قین و سعید بن عبدالله در جلو بایستند و تهاجم دشمن را پاسخ گویند. آنگاه نماز را آغاز کرد و نزدیک به نیمی از مجاهدان از فیض جماعت آن حضرت کامیاب شدند. (6)
اقامه نماز در صحنه کربلا، به عنوان بالاترین پیام عاشورا، در زیارات منقول از ائمه اهل بیت(ع) مورد تاکید قرار گرفته است. زائران امام حسین(ع) به پیروی از معصومان(ع) در زیارت آن حضرت به این حقیقت والا اشاره می کنند و می گویند:
... اشهد انک قد اقمت الصلاة... (7)
د) ایستادگی در برابر باطل
در روز عاشورا، حلقه محاصره ابوعبدالله(ع) لحظه به لحظه تنگ تر می شد و سختیهایش فزونی می یافت. در آن هنگام، که تشنگی بر زنان و اطفال روی آورده، یاران یکی پس از دیگری شربت شهادت می نوشیدند و خویشاوندان نزدیک و فرزندان حضرت در خون خویش دست و پا می زدند. امام(ع) آن سنگدلان از خدا بی خبر را مخاطب ساخت و فرمود:
تبا لکم ایتها الجماعة و ترحا افحین استصرختمونا و لهین متحیرین... .
هلاکت و اندوه بر شما ای گروهی که با اشتیاق بسیار ما را به یاری خود خواندید و چون به یاریتان شتافتیم، با همان شمشیری که به شما سپردیم ما را هدف قرار دادید همان آتشی را که ما برای نابودی دشمن خود و شما افروخته بودیم علیه ما شعله ور ساختید; بی آنکه دشمنان در میانتان عدالت گسترده باشند و یا به آینده شان امیدوار باشید، بر ضد آنان پیمان بستید و علیه خیرخواهان خود گرد آمدید. وای بر شما، چرا زمانی که شمشیرها در نیام و دلها آرام بود و تصمیم به همکاری با آنان نداشتید دست از ما نکشیدید؟ چرا چون ملخهای تازه پردرآورده شتابزده به پرواز درآمدید و پروانه وار در آتش فتنه فرو ریختید؟!
ای فرو مایگان، ای بازماندگان احزابی که با پیغمبر خدا جنگیدند، ای نامردانی که کتاب خدا را دور افکندید و کلمات آن را تحریف کردید، ای هواداران شیطان، ای کسانی که سنتهای پیامبران را نابود کردید، آیا به یاری یزید و بنی امیه برخاسته، به آنان اعتماد کرده اید. و از یاری پسر پیغمبر دست کشیدید؟! آری، این بی وفایی در شما سابقه دارد; ریشه های شما با فریب درآمیخته، تنه و شاخه هایتان از آن نیرو گرفته است. شما پست ترین میوه ای هستید که گلوگیر باغبان خویشید ولی راحت و گوارا در کام دشمن فرو می روید.
الا و ان الدعی بن الدعی قد رکزنی بین اثنتین بین السلة و الذلة و هیهات منا الذلة یا بی الله ذلک لنا و رسوله و المؤمنون و حجور طابت و ... (8)
آگاه باشید، پسر خوانده بنی امیه [ابن زیاد]، که پدرش نیز پسر خوانده و ناپاک بود، مرا بر دو راهی مرگ و ذلت نگاه داشته است و من هرگز تن به ذلت نخواهم داد. نه خدا به خواری من راضی است، نه پیامبرش، نه مردان با ایمان، نه دامنهای پاکی که مرا پروریده اند و نه شجاعان و غیوران. هیچ یک از این گروه از پیروی فرومایگان خشنود نمی شوند و آن را بر کشته شدن کریمان و رادمردان ترجیح نخواهند داد.
در پایان امام(ع) اشعار فروة بن مسیک مرادی را قرائت کرد، اشعاری که مضمونش چنین است:
اگر شما را شکست دادیم، از قدیم چنین بوده ایم و تازگی ندارد. اگر با شکست رو به رو شدیم، باز مغلوب نشده ایم; پیروزی در هر حال با جبهه حق است. ما با ترس خوی نگرفته ایم; اگر کشته شویم، سرنوشت، شهادت در راه خداست.
هـ) تسلیم محض در برابر حق (جل و علا)
بالاترین پیام سیدالشهداء، در روز عاشورا، تسلیم در برابر خداوند سبحان بود. یاران آن حضرت نیز چنین بودند و در برابر امام خویش می گفتند: انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم الی یوم القیامة; من تا روز قیامت، با هر که با شما [معصومان] سازش کند، سازش می کنم و با هر که بر شما [معصومان] سر جنگ داشته باشد می جنگم.
یاران امام(ع) ظهر عاشورا، بعد از به جای آوردن نماز ظهر، گویا بیعتی دیگر کردند و بر تسلیم بودن خویش در برابر فرماندهی چنین تاکید کردند: نفوسنا لنفسک الفداء و دماؤنا لدمک الوقاء فوالله لا یصل الیک و الی حرمک سوء و فینا عرق یضرب; (9) جانهای ما فدای جان تو باد [ای پسر فاطمه] و خونهای ما فدای خون پاک تو باد. سوگند به خدا، تا وقتی جان در بدن داریم، هرگز به تو و اهل حرمت گزندی نخواهد رسید.
امام(ع) و یارانش هرگز به پیروزی فکر نمی کردند، بلکه می خواستند وظیفه الهی خود را انجام دهند. در سایه چنین دیدگاهی اضطراب و دو دلی در آنان راه نمی یافت و از آغاز تا پایان نبرد از آرامشی ویژه مردان الهی برخوردار بودند. سالار شهیدان با توجه به مصایب سنگینی چون در خون غلتیدن یاران، برادران و فرزندان و نیز جراحات فراوان پیکرش چهره بر خاکهای گرم کربلا نهاد و حدیث عشق به خدا و تسلیم در برابر خالق را چنین زمزمه کرد:
صبرا علی قضاءک یا رب، لا اله سواک یا غیاث المستغیثین، مالی سواک و لا معبود غیرک، صبرا علی حکمک یا غیاث من لا غیاث له، یا دائما لانفاد له یا محیی الموتی یا قائما علی کل نفس بما کسبت احکم بینی و بینهم و انت خیر الحاکمین. (10)
خدایا، در برابر قضا و حکم حتمی ات صبر پیشه می کنم. خالقی جز تو نیست; ای یاور یاری جویان، غیر از تو یاوری ندارم و جز تو معبودی نیست. حکم تو را می پذیرم، ای فریادرس کسی که فریادرسی ندارد; ای جاودانه ای که پایانی ندارد، ای زنده کننده مردگان و ای قیومی که بر اعمال همه افراد نظارت داری، تو خود میان من و دشمنانت قضاوت کن; تو بهترین داورانی.
-----------------------
پی نوشتها:
1- بحارالانوار، ج 98، ص 260، ح 41; زیارت بر اساس دستور امام جعفرصادق(ع) است. ترجمه جمله فوق چنین است: سلام و درود بر تو ای خون خدا و ای پسر خون خدا و ای کشته تنهایی که انتقام خونت گرفته نشده است.
2- رک: اصول کافی، ج 1، ص 54، ح 2; بحارالانوار، ج 44، ص 382، ح 2.
3- بحارالانوار، ج 45، ص 7; در کتبی چون مناقب ابن شهر آشوب جمله آخر را چنین نقل کرده اند... و لا افر فرار العبید. همانند بردگان از پیش شما فرار نخواهم کرد.
در محـضـر قـرآن
(حجه الاسلام قائدي)
خطاي آدم چه بود ؟
روشن است كه آدم با آن مقامي كه خدا در آيات گذشته براي او بيان كرد ، مقام والايي از نظر معرفت و تقوا داشت . او نماينده خدا در زمين بود . او معلم فرشتگان بود و مسجود ملايكه بزرگ خدا گرديد . اين آدم ـ عليه السلام ـ با اين امتيازات مسلماً گناه نمي كند . به علاوه مي دانيم او پيامبر بود و هر پيامبري معصوم است . لذا بايد اين سوال را مطرح شود كه : آنچه از آدم سر زد چه بود ؟
در اينجا سه تفسير وجود دارد كه مكمل يكديگرند :
1 ـ آنچه آدم ـ عليه السلام ـ مرتكب شده « ترك اولي » يا به عبارت ديگر « گناه نسبي » بود نه « گناه مطلق » . مطلق گناهي است كه از هر كس سرزند گناه است و در خور مجازات . مانند : شرك ، كفر ، ظلم و تجاوز ؛ اما گناه نسبي آن است كه كه گاه بعضي از اعمال مباح و يا حتي مكروه در خور شأن افراد بزرگ نيست . آن ها بايد از اين اعمال چشم بپوشند و به كار مهم تر بپردازند در غير اين صورت ترك اولي كرده اند . به عنوان مثال نمازي را كه ما مي خوانيم قسمتي از آن با حضور قلب و قسمتي بي حضور قلب مي گذرد ، اين نماز در خور شأن ماست اما همين نماز هرگز در خور مقام شخصي همچون پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ نيست . او بايد سراسر نمازش غرق در حضور در پيشگاه خدا باشد و اگر غير اين كند حرامي مرتكب نشده اما ترك اولي كرده است .
آدم ـ عليه السلام ـ نيز سزاوار بود از آن درخت نخورد ، هر چند براي او ممنوع نبود بلكه مكروه بوده .
2 ـ نهي خداوند در اينجا ارشادي است. يعني همانند دستور طبيب كه مي گويد : فلان غذا را نخور كه بيمار مي شوي . خداوند نيز به آدم ـ عليه السلام ـ فرمود : اگر ازدرخت ممنوع بخوري از بهشت بيرون خواهي رفت و به درد و رنج خواهي افتاد . بنابراين آدم ـ عليه السلام ـ مخالفت فرمان خداوند نكرد ، بلكه مخالفت نهي ارشادي كرد .
3 ـ اساساً بهشت جاي تكليف نبود ، بلكه دوراني بود براي آزمايش و آمادگي آدم ـ عليه السلام ـ براي آمدن در روي زمين و اين نهي تنها جنبه آزمايشي داشت .
چرا خداوند شيطان را آفريد ؟
اول اين كه خداوند شيطان را شيطان نيافريد به اين دليل كه سال ها همنشين فرشتگان و بر فطرت پاك بود ولي بعد از آزادي خود سوء استفاده كرد و بناي طغيان و سركشي گذاشت . پس او در آغاز پاك آفريده شد انحرافش براثر خواست خودش بود .
دوم اين كه : ازنظر سازمان آفرينش وجود شيطان براي افراد با ايمان و آن ها كه مي خواهند راه حق را بپيمايند زيان بخش نيست ، بلكه وسيله پيشرفت و تكامل آن هاست . چه اين كه پيشرفت ، ترقي و تكامل همواره در ميان تضادها صورت مي گيرد .
به عبارت روشن تر : انسان تا در برابر دشمن نيرومندي قرار نگيرد هرگز نيروها و نبوغ خود را بسيج نمي كند و به كار نمي اندازد . همين وجود دشمن نيرومند سبب تحرك و جنبش هر چه بيشتر انسان و در نتيجه تكامل و ترقي او مي شود .
يكي از فلاسفه بزرگ تاريخ به نام « تواين بي » مي گويد : هيچ تمدن درخشاني در جهان پيدا نشد مگر اين كه ملتي مورد هجوم يك نيروي خارجي قرار گرفت و بر اثر اين تهاجم نبوغ و استعداد خود را به كار انداخت و توانست تمدن درخشاني را پي ريزي نمايد .
نامه اي به خدا
سلام اي پروردگار عزيز كه به من نعمت هاي زيادي داده اي ، از شما ممنوم .
خدايا از اين نعمت كه معلم خوبي را به من داده اي كه به من درس را بياموزد ازشما خيلي خيلي ممنونم .
خدايا حتي از شما ممنوم كه به من پدر و مادر داده اي . ستاره را آفريدي كه شب ها روشن باشد .
خدايا همه مريض ها را شفا بده . خدايا سايه پدر و مادر بالاي سر من باشد . خدايا هيچ وقت هيچ كس مريض نشود .
خدايا امام زمان (عج) را زودتر بياور .
فرشته ـ كلاس سوم
سلام خداي مهربون ، تو آنقدر به من نعمت هاي زيادي دادي كه قابل شمردن نيست . من و برادرم چند آرزوي خيلي خيلي بزرگ داريم : زودتر به مشد مقدس برويم ـ همه مريض ها شفا پيدا كنند ـ ظهور آقا امام زمان (عج) نزديك تر بفرما ـ هر كس كه خيلي فقير هست چند برابر به او بده .
ما هر وقت نماز مي خوانيم به تو نزديك تر مي شويم . ـ خداحافظ
شهره ـ كلاس پنجم
خدايا از تو سپاسگزارم كه همه چيزها را به ما داده اي . خدايا من تو را خيلي دوست دارم . خدايا به من كمك كن تا همه كتاب هايم را خوب بخوانم كمك كن تا مدرسه زودتر تعطيل شود . خدايا در خانواده مان مهر و محبت قرار بده .
زهرا ـ كلاس سوم
سلام خدا ! حالت خوبه ؟ من خيلي دلم برات تنگ شده . خدايا كمك كن داداشم مريض نشه . من وقتي مي رم سفر برات سوغاتي مي آرم .
عرفان ـ مهد كودك
سلام ! من خدا را خيلي دوست دارم . خدا خيلي مهربان است . من از خدا تشكر مي كنم كه اين همه به ما نعمت داده است . دوباره ازخدا تشكر مي كنم كه اين همه پيامبر براي ما آفريده است و امام برايمان داده است و چيزهاي ديگر .
به ما مادر و پدر خوب داده است . من به آن ها احترام مي گذارم تا خدا از من راضي باشد . اميدوارم كه هميش سايه پدر و مادر بالاي سر ما باشد .
فاطمه ـ كلاس سوم
(مناقب آل ابی طالب، ابن شهر آشوب مازندرانی، ج 4، ص 75; الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج 4، ص 63; اعلام الوری; اعلام الهدی، الطبرسی، ص 238).
4- بحارالانوار، ج 45، ص 51.
5- کامل ابن اثیر، ج 4، ص 60 - 61; ارشاد مفید، ص 217; بحارالانوار، ج 45، ص 4.
6- بحارالانوار، ج 45، ص 21; املهوف علی قتلی الطفوف، سید بن طاووس، ص 165.
7- رک: بحارالانوار، ج 98، ص 260.
8- بحارالانوار، ج 45، ص 8; ص 83، ح 10; املهوف علی قتلی الطفوف، سید بن طاووس، ص 6 - 155.
9- مقتل الحسین(ع)، مقرم، ص 5 - 304.
10- مقتل الحسین(ع)، مقرم، ص 375.
برگرفته از : http://hawzah.net
