تبليغاتX
ماهنامه فرهنگی اجتماعی پسین دهکویه - پسین دهکویه شماره 66 اجتماعی

ماهنامه فرهنگی اجتماعی پسین دهکویه

ماهنامه پسین دهکویه مجله ای برای مردم لارستان

پسین دهکویه شماره 66 اجتماعی

پاسخ شوراي اسلامي به نامه سرگشاده

با سلام و ادب به اهالي محترم دهكويه بخصوص جوانان پر شور و با تعصب و دلسوز دهكويه . ضمن تشكر و قدر داني از آن ها به خاطر توجه به مسايل و نگراني از وجود مشكلات عديده دهكويه ، توقع داريم مشكلاتي را كه دوستان آقايان صبوري و فروزان و جمعي از جوانان عنوان كرده اند و همه آن را مي بينيم ، راه حلي عملي نيز براي آن ها ارائه نمود ه تا با كمك يكديگر و با حضور در كنار هم بتوانيم به حل آن ها بپردازيم . خواهشمند است اول عينك بدبيني از چشمان خود برداشته و با ديد انصاف نگاه كرده و اين همه الفاضي مانند : كار نكرده اند ، چرا بي توجهند ، چرا به فكر نيستند و ... به كار نبرند . به همان ترتيبي كه نوشته اند در حد توان پاسخ داده تا حقايق روشن گردد:

1 ـ نوشته اند چرا از جوانان نظر خواهي نمي كنند ؟ اتفاقا بيشترين نظرخواهي از جوانان است و ما هميشه در كنار مردم هستيم ، گوياي اين ادعا جوانان پر شور و تحصيل كرده كانون فرهنگي حضرت وليعصر ـ عجل الله تعالي فرجه ـ و جوانان مومن و دلسوز هيأت شيفتگان المهدي ـ عجل الله تعالي فرجه ـ و ديگر جوانان هستند كه مي توانند به آن ها مراجعه نموده تا شبهه را از ذهن خود دور كنند .

2 ـ اتفاقا هرگز بر اجراي كارها بر اساس افكار خود اصرار نداريم و هميشه خواستار نظرات و راهنمايي ديگران بخصوص جوانان تحصيلكرده هستيم و بر اين امر واقفيم كه رشد تكنولوژي و ارتباطات نو به حدي است كه همراهي با آن اجتناب ناپذير مي باشد و مديريت علمي جديد مي طلبد .

3 ـ ايجاد رفاه با وجود بودجه و اعتبار ميسر است ، مردم چقدر و به چه ميزان كمك مالي و خودياري در اختيار شورا و دهياري قرار داده اند ؟ آيا ايجاد پارك و فضاي سبز در روستاي همجوار، بودجه اش از آسمان آمده يا خودياري مردمي بوده است ؟ آيا خبر داريد كه در همان روستا مبالغ هنگفتي توسط مردم و خيرين سپرده گذاري شده و شورا از سود آن جهت عمرا روستا استفاده مي كنند ؟

4 ـ آيا خبر داريد براي آسفالت از سه راهي اتصال خيابان اصلي به طرف كارگاه بلوك زني تا پشت پاسگاه كه اعتبارات دولتي به اتمام رسيده ، شورا و دهياري مي بايست مبلغ 20/500/000 تومان پرداخت نمايند تا كار تمام شود، چه خون دلي خورده و چه مشقاتي تحمل كرديم تا آن را تامين كنيم ؟ !

5 ـ آيا همان پارك جنگلي كه جز يك تابلو چيز ديگري ندارد ، خبر داريد كه براي حفر چاه و يافتن آب ، تاكنون قريب بيست و پنج ميليون تومان هزينه شده است ؟

6 ـ  آيا مطلعيد براي تهيه و انتقال وسايل بدنسازي مستقر در پارك شادروان حاج عباس به علاوه درخت 14 معصوم هفت ميليون 7/000/000 تومان و با خون جگر هزينه گرديده است .

7 ـ نمي دانم در جريان امر هستيد يا نه كه در مقايسه با روستاهاي ديگر بيشترين حجم مكاتبات به ادارات لارستان ، ادارات مركز استان و به نماينده مردم در مجلس شوراي اسلامي ، توسط دهياري و شوراي اسلامي دهكويه بوده است . بيشترين مراجعات به ادارات شهرستان و استان نيز توسط اين دهياري و شورا صورت گرفته . مقام اول و شوراي نمونه در بين روستاهاي استان فارس در سال 88 خود به خود به دست نيامده و گوياي اين مطلب است .

8 ـ آيا دوستان خبر دارند كه براي حفر چاه شرب در دامنه كوه كورده چقدر پيگيري و مراجعه صورت گرفته و چه حجمي از نامه ها ارسال و پاسخ داده شده تا مبلغ 187/000/000 يك صدو هشتادو هفت ميليون تومان اعتبار دولتي اختصاص و توسط اداره مربوطه جذب و هزينه گرديده است ؟

9 ـ آسفالت خيابان ساحلي پس از فاز اول طي دو فاز 50/000/000 پنجاه ميليون تومان و فاز سوم 90/000/000 نود ميليون تومان اعتبار دولتي به علاوه 20/500/000 بيست ميليون و پانصد هزار تومان خودياري به انجام رسيده . آيا اين اعتبارات خود به خود به دهكويه تخصيص يافته است ؟

10 ـ براي تخصيص سالن ورزشي به نظر شما خوب است چقدر مكاتبه ( بيش از 15 نامه ) صورت گرفته و چه ميزان مراجعه به استان ( 7 سفر حداقل دو روزه ) شده باشد ؟

11 ـ آيا فرماندار سابق لارستان خود به خود به دهكويه توجه داشته اند يا اين كه مي بايست با رايزني ها و ملاقات متعدد نظر ايشان جلب شده باشد ؟

12 ـ يكي از دغدغه هاي دهياري و شوراي اسلامي نيز حضور بيش از حد افراد غير بومي و تصرف اماكن و فضاهاي موجود و منازل روستا توسط آن هاست . آيا اين امر فقط طي 3 الي 4 سال اخير اتفاق افتاده يا ريشه در 40 سال قبل دارد ؟ وقتي بعضي از اهالي براي افراد غير بومي احترام و ارزش بيش از افراد بومي قائلند و هر برخوردي توسط شورا با واكنش اين افراد روبروست ، چگونه انتظار حل اين معضل مي رود ؟ براي حل اين معضل نياز به عزم عمومي است و مردم بايد كمك كنند . چرا كه طبق قانون و به روند معمولي هر ايراني هر نقطه از ايران را مي تواند به عنوان محل سكونت انتخاب كند . افراد سودجو و فرصت طلب براي دريافت سود بيشتر حاضرند منازل و زمين هاي خود را به هر كس فروخته و يا اجاره دهند . مي دانيم كه با رفتن افراد با سواد و با فرهنگ و متمول ، افرادي ضعيف و بيشتر مشكل دار ، هم مالي و هم فرهنگي جايگزين شده اند . عقلا و دلسوزان راه حل عملي و منطقي ارائه كنند . 

13 ـ نصب عابر بانك براساس اعتبار بانك مستقر در محل مي باشد . وقتي اهالي ، پول هاي خود را طي چند سال گذشته از بانك هاي دهكويه كشيده و به ديگر بانك ها بخصوص بانك هاي روستاي همجوار برده اند و درجه و رتبه بانك نيز تقليل يافته ، چگونه مي توان انتظار اين توقع را داشت ؟ كما اينكه دهياري و شوراي اسلامي مصرانه موضوع را پيگيري كرده اند .

14 ـ هرگز ادعا نداشته ايم كه ما از همه توانايي بيشتر داريم و هميشه دست كمك به طرف اهالي فهيم و دلسوز دراز نموده تا از نظر فكري و هم عملي و هم ارائه طريق ما را ياري نمايند . شاهد ادعاي ما تشكيل جلسات متعدد شورا با صاحب نظران و دانش آموختگان در سه سال گذشته مي باشد و در جلسات عمومي متاسفانه از سوي مدعيان استقبال كمي صورت مي گيرد . چرا مدعيان هنگام عمل به انجام وظايف و هم زمان ثبت نام براي عضويت در شورا پا پيش نمي گذارند ؟

خدا را شاكريم كه به ما توفيق احساس مسووليت و خدمتگزاري به زادگاه خود عطا فرموده و در حد توان و مقدورات از سطح ادعا گذشته و جهت رفع مشكلات تلاش مي نماييم .

15 ـ آيا به قول خودتان به جاي تمسخر از عملكرد شورا و تخطئه آن و تهمت و غيبت و بدزباني و انجام گناه و معصيت و اشاعه اين فرهنگ زشت توسط برخي افراد كه نسبت به شورا و دهياري و پايگاه مقاومت و جوانان مومن ، دلسوز ، فرهيخته و ولايي كانون فرهنگي حضرت وليعصر ـ عجل الله تعالي فرجه ـ صورت مي گيرد ، نمي شود با متانت و صبر و حوصله و دوستانه و با گوشزد كردن مشكلات و تشكيل جلسات البته همراه با راه حل عملي به آن ها پرداخت ؟ از شما عزيزان توقع همراهي ، همفكري و همكاري داريم و مي خواهيم با كسب اطلاع از اعضاي شورا و دهيار ، به اينگونه ذهنيت هاي خود پاسخ دهيد.

16 ـ در مورد ورودي بيشترين مكاتبات و مراجعات و تلاش هاي صورت گرفته چه در شهرستان و چه در سطح استان ، نامه به رياست جمهوري و حتي مكاتبه با مقام معظم رهبري مربوط به همين ورودي است ، اما متاسفانه داراي مشكل قانوني است كه مي بايست توسط اداره راه اين معضل رفع گردد .

17 ـ پاسخ به يك مورد از متن صفحه 4 ماهنامه پسين در خصوص شهرداري ، مشكل عدم تاسيس شهرداي مساله جمعيت است كه مطابق آمار سال 85 زير 4هزار نفر ثبت گرديده و اين قانون همچنان باقي است و تاسيس شهرداري با حداقل جمعيت 3500 نفر هنوز به صورت قانون در نيامده است . در جلسه حضوري با نماينده مردم كه اخيرا صورت گرفته قول مساعدت و پيگيري را داده اند تا كي عملي شود ، بستگي به عملي شدن اين قول دارد ؟

و نكته آخر اين كه نوشتن اين مطالب به منزله اين نيست كه خود را از خطا و اشتباه مصون و منزه بدانيم و بيش از هر زمان ديگر نياز مبرم به مساعدت و راهنمايي داريم .

شوراي اسلامي دهكويه

جواب به نامه سرگشاده توسط يكي از همشهريان

ضمن عرض سلام و ادب خدمت تمامی خوانندگان محترم ماهنامه ی پسین بخصوص جوانان پرشوری که در راه اعتلای نام دهکویه در تلاش و تکاپو هستند و خواهان اصلاح و پیشرفت جامعه و سوق آن به یک جامعه ی آرمانی با کمترین مشکلات موجود می باشند. بنده به عنوان یک شهروند که در بطن جامعه قرار دارم و از دور نظاره گر عملکرد شورا و دهیاری هستم، برخود لازم دانستم که در جواب به جوانان و همشهریان عزیز مطالبی را عنوان کنم،

در طلیعه ی کلام، ذکر این نکته را واجب و ضروری می دانم که مطمئناً جوانان عزیزی چون آقایان صبوری و فروزان خیرخواه روستا هستند و آنان نیز مانند بسیاری افراد دیگر دوست دارند جامعه ای متمدن و با فرهنگ داشته باشیم و از باب دلسوزی این مطالب را عنوان نموده اند. پس، این اقدام آن ها فی نفسه مشکلی ندارد، اما وقتی به محتوای مطالب  نظری می افکنیم می بینیم که ذکر چندین نکته لازم و ضروری است تا با دید منطقی و معقول به قضایا نگاه کنیم و اذهان عمومی را از مسیر اصلی خود منحرف نکنیم:

1- مواظب باشیم انتقاد ما انتقاد سازنده ای باشد نه مخرب. به نظر شما انتقادی که در نتیجه ی عدم آگاهی از بسیاری از مطالب و مشکلات باشد و فقط به مشوش نمودن افکار عمومی بینجامد، این انتقاد را انتقاد سازنده ای می نامند یا مخرب؟ البته قدرت تخریب این انتقاد در صورت جواب دادن مسوولین به آن کم خواهد شد، اما بنده معتقدم قبل از آن که ما همه ی دستاوردها و زحمات را زیر سوال ببریم، در گام اول می توانیم با مسوول محترم شورای اسلامی جناب آقای رنجبری صحبتی داشته باشیم و از ایشان بخواهیم که علت این مشکلات چیست؟ آیا برای حل آن اقدامی شده است؟ محدوده ی عملکرد شورا در مورد مشکل به چه میزان است؟ و ... سپس اگر دیدیم ایشان در مورد حل قضیه حاضر نیستند گامی بردارند، دست به قلم ببریم. دست به قلم بردن در مرحله ی اول زمانی اتفاق می افتد که به مسوول دسترسی نداریم. بنده از نزدیک با آقایان رنجبری، احمدی و خانم اصیل صحبت های زیادی کرده ام و از تمامی این ملاقات ها حتی یک بار هم ندیده ام که این افراد دلسوز روستا نباشند و نسبت به قضایا بی اعتنا باشند. حتی اگر نمی توانند از لحاظ مالی اقدامی انجام دهند، از لحاظ مدیریتی و کلامی تمامی هم و غم خود را به کار می برند تا مشکل حل شود. آیا صحبت کردن با این عزیزان جهت آگاهی از اوضاع کار سختی است؟ به شما قول می دهم افرادی چون آقای رنجبری و خانم اصیل  با کمال میل پاي صحبت شما نشسته و افرادی نیستند که از سر لجاجت بنای ناسازگاری را در پیش گیرند. از طرفی دیگر می دانیم که ذکر این مطالب در جراید باعث می شود که همه ی افراد این مطالب را بخوانند و نسبت به شورا و اقدامات آن بدبین شوند، چون از مسائل ناآگاهند و این بدبینی باعث می شود که راه نگرش حقیقت جویی بر انسان بسته شود  و افراد نتوانند با دید منطقی به قضایا و مشکلات نگاه کنند. احساس مي كنم بسیاری مطالب عنوان شده در ماهنامه به خاطر ناآگاهی از مسائل بود و با دیدی غیر منطقی تمامی مشکلات موجود به دوش شورا انداخته شده بود.

2- مشکل دومی که باید در بین برخی از همشهریان عزیز ذکر گردد، ناآگاهی بسیاری از ما از محدوده ی عملکرد شورا و دهیاری است. احساس می کنم هنوز بسیاری از افراد جامعه نمی دانند که شورا چه وظایفی را بر عهده دارد و چه اختیاراتی دارد. شورای اسلامی حتی یک ریال بودجه ی مصوبه ندارد و این بودجه یا باید از دهیاری تأمین شود یا خودیاری مردمی. دهیاری هم آن چنان بودجه ای ندارد و بودجه ی دهیاری نیز بیشتر از محل دریافت عوارض ساخت و ساز و امثال آن تأمین می شود. شورای اسلامی نقش پیگیری امور را به عهده دارد.شورا موظف است تمامی مشکلات را به گوش مسوولین برساند و از آنان تقاضای رفع مشکل نماید. حال در این جا شاید مسولین مربوطه قادر به رفع 90 درصد مشکلات شاید هم 10 درصد باشند ولی این بودجه را مستقیماً در اختیار شورا قرار نمی دهند. از طرفی دیگر آیا تا به حال از خود پرسیده ایم که سطح مشارکت مردمی در روستای خودمان نسبت به برخی روستاهای دیگر چقدر است؟ جواب اینست که سطح کمک های مردمی به مراتب بیشتر از بسیاری روستاهای دیگر است، اما بسیاری از افراد نمی دانند این هزینه های خیریه را در چه اموری مصرف کنند. کمک مردم زیاد ولی اصطلاحاً برکت و پیشرفت امورکم. علت به نظر شما چیست؟ یکی از دلایل آن اینست که در روستای ما هر کسی می خواهد ساز خودش را بنوازد. به عنوان مثال وقتی می گویند پخت در روز عاشورا به اندازه ی 5 میلیون کافیست، می بینیم طوری پخت شده که به طور متوسط به هر نفر 3 تا 5 پرس غذا می رسد. اگر پول باقی مانده صرف پیشرفت امور روستا می شد آیا امام حسین(علیه السلام)، راضی تر نبود؟(چون هر انسان با منطقی از اسراف خوشش ن  می آید) آیا جامعه ی ما آبادتر نبود؟ پس چرا ما با دید سطحی به قضایا نگاه می کنیم و وقتی می خواهیم کار خیر کنیم افق دید خود را افزایش نمی دهیم. به نظر شما چند بنای خیریه در روستا درست شده که مهم تر از آن بنا، امور بسیار مهم تری بوده و هست ولی به آن پرداخته نشده؟(جواب این سوال را به عهده ی خودتان وا می گذارم.) پس اگر می خواهیم دهکویه ای آباد داشته باشیم باید خودمان آستین ها را بالا بزنیم و با تفکر منطقی و صحیح بدانیم صرف هزینه در کدام یک از امور مهم تر است. نباید منتظر امداد های غیبی و آسمانی باشیم. ابتدا باید خودمان  نهایت سعی و تلاش خود را بکنیم، سپس نتیجه ی کار را به خدا بسپاریم. وقتی که همیاری مردمی بدین شکل صورت مي گیرد و نیازهای روستا نیز از طرف مسوولین به صورت کامل پاسخ داده نمی شود، پس ما باید چه انتظاری از شورایی داشته باشیم که یک ریال بودجه ی اعتباری ندارد؟ برخی افراد می گویند این همه زمین فروخته شد پس پولش کجا رفت؟ جواب اینست که بنا به گفته ی مسوول شورا اولاً زمین قابل توجهی به فروش نرسیده و ثانیاً هزینه ی زمین های فروخته شده صرف اموری از قبیل آسفالت پل مقابل کارگاه شاکری شده است. یه سری کارها را نیز می توانیم ببینیم از قبیل تزئین فلکه، خرید وسایل برای بدنسازی و پارک کودک، حفر چاه پارک جنگلی و ... بقیه را نیز باید بیاییم و بپرسیم و اگر دیدیم واقعاً این هزینه ها صرف نشده آن وقت دست به قلم ببریم. بنابر این، محدوده ی کار شورا پیگیری و نظارت است و هزینه ها باید توسط مسوولین به تصویب برسد و خود مردم با تفکر منطقی، هزینه ها را به سمت عمران و آبادانی روستا بکشانند و در قبال آن، از شورا بخواهند که به آن ها جواب دهد که هزینه در چه راهی مصرف شده است.

3- مشکل سومی که باید بدان پرداخته شود آنست که بسیاری از ماها همه ی کارها را به شورا واگذار کرده ایم و خودمان نظاره گر و منتقد هستیم و بعضی اوقات آنان را از فعالیت نیز دلسرد می کنیم. اعضای 5 نفره ی شورا مانند 5 انگشت یک دست هستند که باید دستی دیگر به کمک آن ها بیاید تا این دو دست با هم صدا داشته باشد و افتخار بیافریند. ما نباید تنها آنان را مسوول بدانیم. به مصداق حدیث "کلکم راع و کلکم مسوول عن رعیته" همه ی ما مسوولیم. وقتی که بنده می بینم حیوانات برگ درختان را خورده و مانع رشد آن ها می شوند مسوولم که به عنوان همشهری مانع این کار شوم. وقتی می بینم روستا از لحاظ فرهنگی در حال افت یا یکنواختی شده باید برای رفع این مشکل چاره ای بیندیشم.چرا همه ی ما نشسته ایم و منتظریم مسوولین کاری بکنند؟ برویم و بازوی توانمند آن ها باشیم تا آن ها دلگرم شده و فعالیت کنند نه این که درصدد تخریب آن ها برآییم. بنده معتقدم که عده ای از همشهریان ما نسبت به مسوولیت خودشان در قبال شهر و افراد جامعه بی تفاوت هستند، عده ای نیز درصدد تخریب هستند و عده ی کمی دلسوزند، منظورم از دلسوز،آن دلسوزیي است که در عمل باشد نه با حرف زدن. چون حرف زیاد زده می شود ولی غافل از آنیم که "به عمل کار برآید به سخندانی نیست " احساس می کنم این روستا جوان های توانمندی دارد که اگر بخواهند روستا را به پیشرفت برسانند، حتی اگر شورایی نباشد هم می توانند به بسیاری از اهداف برسند اما دریغا که اکثر مردم اهل حرفند نه عمل. دلشان می خواهد پیشرفت کنیم اما حاضر نیستند برای پیشرفت، از جان و مال و فکر و ذهن خود مایه بگذارند و این، مشکل ماست. وقتی که خود مردم نخواهند پیشرفت کنند، مسوول تا چه حد می تواند جامعه را به پیشرفت برساند؟ بنابراین بیاییم  اول خودمان در عمل نشان دهیم دلسوزیم و به حرفهایمان جامه ی عمل بپوشانیم و با شورا و دهیاری دست در دست هم داده و به آن چه می خواهیم برسیم و سطح تفکر خود را از به فکر خود بودن برسانیم به حدی که تمام هم و غم مان جامعه و افراد جامعه باشند نه خودمان و زندگی مان، چون اگر به فکر جامعه و افراد آن بودیم، موانع شخصی خودمان را نیز خداوند برطرف خواهد کرد.

4- مشکل چهارم آنست که ما حد و مرزی بین خود و اعضای شورا قائل شده ایم و آنان را از خودمان جدا کرده ایم. سوال اینجاست که مگر شورا افرادی جز اهالی دهکویه هستند؟ مگر از جایی دیگر آمده اند؟ مگر خودمان نبودیم که با دستان خود رأی را در صندوق انداخته و این افراد را انتخاب کرده ایم؟ پس این افراد از جنس مردم و در بطن جامعه هستند و آنان نیز مانند شما دلشان می خواهد جامعه عاری از هر گونه مشکل باشد، چون خود و خانواده خودشان هم در رفاه و آسایش قرا می گیرند. ولی مشکل اینجاست که اختیارات آنان محدود است. احساس می کنم که بعضی از افراد، شورا را نهادی با بودجه ی میلیاردی در نظر می گیرند که حقوق میلیوني دارند و بودجه ی تخصیص یافته به روستا را نیز تصاحب می کنند. اعضای شورای اسلامی بدون هیچ گونه حقوق و دستمزدی در حال فعالیت اند و این افراد را خودمان انتخاب کردیم، پس چرا از انتخاب خودمان حمایت نکنیم؟ عدم حمایت از انتخاب خودمان توهین به خودمان است یعنی این که به طور غیر

مستقیم می گوییم ما بلد انتخاب کردن نیستیم. بنده از افرادی که در روستای خودمان بوده اند و مدتی را اینجا زندگی کرده اند شنیده ام که می گویند" یک مزیت روستای شما داشتن شورای خوب است شما هنوز شورای مکان های دیگر را ندیده اید وگرنه می دانستید شورای بد یعنی چه چون ما هنوز اعضای شورایمان را نمی شناسیم". اگر شورای خودمان این قدر که بعضی ها فکر می کنند بی کفایت بود، به عنوان شورای نمونه ی استان شناخته نمی شد. سطح مکاتبات و پیگیری های این شورا، که وظیفه ی اصلی اش می باشد، در سطح استان حرف اول را می زند. پس چه شده است که ما همه ی نقاط مثبت آنان را نادیده گرفته و می گوییم چرا این افراد دارای افکار دمده هستند و کار آنچنانی انجام نمی دهند؟  بنابراین ما به لحاظ وجدانی موظیم آنان را حمایت کنیم تا به فعالیت ها دلگرم شده و مشکلات را با همکاری همدیگر یکی پس از دیگری با توکل بر خدا رفع نماییم.

5- مشکل پنجم بنده و امثال بنده (چون خودم هم جزیی از این اهالی عزیز هستم) آنست که از قوانین و مقررات کشوری اطلاع چندانی نداریم و تنها سلاح ما گوش دادن به شایعات و تهمت های موجود است. مثلاً بسیاری از مردم این صحبت را زمزمه می کنند که دهکویه قابلیت تبدیل شدن به شهر را دارد ولی شورا مانع آن شده است. طبق قوانین و مقررات موجود در نظام کشوری روستای کمتر از جمعیت 3500 نفر نمی تواند به شهر تبدیل شود. این، قانون صریح نظام است و هنوز اجازه ی شهر شدن روستاهای پایین 3500 نفر داده نشده است. وقتی هنوز از مقامات رده بالا این اجازه داده نشده چگونه یک شورا می تواند با اختیارات محدود خود روستا را به شهر تبدیل کند؟ بنده نمی گویم که در این زمینه کوتاهی شده یا نه، چون از همه ی قضایا مطلع نیستیم و به عنون عضوی از شورا نیستیم اما از این قانون مطلع هستم. یا اینکه سوال شده چرا در روستا عابر بانک نداریم، وجود دستگاه عابر بانک مستلزم وجود و شرایط و امتیازاتی است که در صورت وصول این امتیازات، دستگاه عابر بانک به بانک داده می شود. یکی از دلایل کمبود امتیازات بانک، سیل عظیم پول های همشهریان به بانک های روستا ها و شهر های اطراف است. بنده در مورد علت آن هیچ بحثی ندارم اما این را        می دانم که با مهاجرت پول های مردم به اطراف، بانک روستای خودمان دارای شرایط کامل جهت دریافت عابر بانک نیست.

6- مشکل ششم قابل ذکر آن است که برخی از افت و پسرفت های موجود به فرهنگ غلط جامعه ی ما بر می گردد و نباید شورا را مقصر بدانیم. بر فرض مثال، عملیات درختکاری و ایجاد فضای سبز در خیابان ساحلی سال گذشته با تلاش و فعالیت جوانان کانون حضرت ولی عصر(عجل ا... تعالی فرجه الشریف) و با همکاری شورا و دهیاری انجام پذیرفت، اما در طول این یک سال، این افراد با مشکلات عدیده ای جهت نگهداری درختان مواجه شده اند. بعضا دیده شده است که برخی نوجوانان و نونهالانی که از آنجا عبور می کنند، حصار های دور درختان را از جا کنده و بیرون می اندازند. به نظر شما مسوول این بی فرهنگی کیست؟ آیا اعضای شورا و دهیار می توانند ساعت سه شب آنجا کشیک دهند؟ طبیعتا این کار شدنی نیست، ولی هنوز فرهنگ درختکاری در جامعه ی ما رواج نیافته است و یا درختان را از ریشه بیرون می آورند یا حصار ها را بیرون می اندازند.   پس همه چیز را به گردن شورا نیندازیم. سعی کنیم فرهنگ روستا را پیشرفت دهیم.

و اما بپردازیم به برخی مطالب مندرج در ماهنامه (شماره ی قبلی):

الف- شما فرموده اید که ماهنامه ی پسین را رفیق خویش قرار داده اید. سوال بنده این است، آیا واقعا این قدر با مسوول شورا و دهیاری بیگانه اید؟ آیا این افراد رفیق شما و دلسوز روستا نیستند؟ آیا از تعداد مراجعات هفتگی و روزانه ی آقایان رنجبری و احمدی به شهرستان و استان جهت پیگیری امور خبر دارید که به راحتی بدین طریق حاضرید در مورد آنان قضاوت کنید؟ آیا شما که از زاویه ای دور جریانات را مشاهده می کنید، از نزدیک در جریان مشکلات موجود جهت رسیدن به تحقق اهداف هستید؟ به نظر بنده مشکلات و انتقادات بر شورا وارد است و این مجموعه نیز مانند مجموعه های دیگر عاری از خطا و نقص نیست، اما نمی توان به این صورتی که شما مطالب را عنوان کرده اید آن ها را زیر سوال برد. به نظر بنده از ماهنامه ی پسین رفیق تر برای شما همان آقایان رنجبری و احمدی بودند.  مگر چه می شود که با عده ای از جوانان ائتلافی را تشکیل دهیم و به عنوان یاوران شورا قسمتی از وظایف شورا را به عهده بگیریم و عاشقانه جهت پیشرفت روستا فعالیت کنیم.

ب- شما فرموده اید دهکویه روزگاری حرفی برای گفتن داشت اما الان پسرفت کرده است. همه ی ما این پسرفت را قبول داریم، اما سوال من اینجاست، آیا تمام تقصیر ها را باید به دوش شورا انداخت؟ بارها و بارها از بسیاری از افراد شنیده ام که می گویند: "حیف آدم که برای دهکویه کار کند." وقتی این طرز تفکر در بین افراد جامعه ی ما رواج دارد و کسی حاضر نیست از خود مایه بگذارد و اکثر افراد به زندگی خود چسبیده اند، چگونه می توانیم با این طرز تفکر بگوییم تمام تقصیر ها بر گردن شوراست؟ شورا در این قضیه بی تقصیر نیست اما قبول داشته باشیم که افراد جامعه ی ما هم دچار سستی اند و این گونه صحبت ها را لق لقه ی زبا نشان کرده اند.  مثلا در مورد امور علمی روستا مثال بزنم. بسیاری از افراد جامعه ی ما می دانند که برخی از معلمانی که در روستا جهت تدریس می آیند، صلاحیت تدریس به دانش آموزان ما را ندارند. آیا اتفاق افتاده است که والدین ما به فکر بیفتند و بگویند به خاطر پیشرفت علم فرزندانمان چند نفر با هم جمع شویم و به اداره رفته و به عنوان نماینده ی والدین مشکلات علمی روستا را مطرح کنیم و آن را پیگیری کنیم و بر روی قضیه اصرار کنیم؟  بسیاری از افراد جامعه مان در عمل ثابت کرده اند که خواهان پیشرفت نیستند اما در حرف زدن، متاسفانه کم نمی آورند.

ج- شما فرموده اید چرا اعضای شورا از نظرات جوانان استفاده نمی کنند. به نظر بنده این انتقاد، انتقادی از سر نا آگاهی است. مراجعات مکرری که بنده به عنوان یک جوان خدمت شورا و دهیار داشتم این حرف شما را تکذیب می کرد. اتفاقا با آغوش باز این عزیزان از نظرات جوانان استفاده می کنند ،  گویای این مدعای بنده حضور پر شور اعضای کانون حضرت ولی عصر (عجل ا... تعالی فرجه الشریف) و تشکیلاتی از این قبیل در امور روستاست که نه تنها مسوولین به آنها میدان داده و سعی می کنند از آنان حمایت کنند، بلکه از لحاظ مالی نیز با آنان همکاری می کنند. در ویژه نامه ی منتشر شده از طرف کانون در خرداد 89 نوشته شده بود که بیش از 2  میلیون تومان از طرف دهیاری و شورا به آنان کمک شده بود تا در پیشرفت امور روستا فعال باشند و فعالیت های آنان مدام زیر نظر خود مسوولین صورت می گیرد. آیا این حمایت نیست؟ به نظر بنده بهتر است این ادعا را تجربه کرده و با همکاری جوانان بیاییم و دست در دست یکدیگر، جامعه را آباد کنیم و نگوییم که مسوولین از نظرات جوانان استفاده نمی کنند.

د- شما فرموده اید چرا مسوولین در مسیر موج تفکر، عقاید و خواسته های جوانان حرکت نمی کنند؟ اولا این موج تفکر و عقاید چه عقایدی هستند؟ ثانیا جوانان خواسته های بسیار زیادی دارند. کمترین خواست یک جوان این است که روستا باید یک استخر سرپوشیده، یک زمین چمن، یک سینما و ... داشته باشد اما شورا وظیفه اش آن است که این خواسته ها را به گوش مسوولین برساند و آنان هستند که باید تصمیم بگیرند آیا این امتیازات را به روستای دهکویه اختصاص دهند یا نه، بنده قبول دارم که شورا باید مصرانه بر این امور تاکید ورزد و تمامی امور را پیگیری کند، اما حرف شما چیزی فراتر از واقعیت است،

هـ- در چند شماره ی قبل ماهنامه ی پسین عنوان شده بود که " اعضای شورا در مسجد اباالفضل حضور پیدا نمی کنند." اولا این امر مسئله ی شخصی است، شاید این افراد بخواهند در منزل نماز خودشان را بخوانند، فکر نکنم این مسئله ربطی به اداره و پیشرفت روستا داشته باشد. ثانیا  اکثریت اعضا حضورشان در مسجد مشاهده می شود .

و- شما مستحضر هستید که این ماهنامه در مکان های بسیاری توزیع می شود و از طریق آن بهتر است عظمت و خوبیهای روستا را به رخ دیگران بکشیم، طوری که دیگران بدانند که ما توانمندی های زیادی نیز داریم، نه آن که مشکلات را طوری جلوه دهیم که دیگران احساس کنند دهکویه پر از مشکلات است. به عبارت دیگر به نظر می رسد بهتر باشد مشکلات موجود را در خود روستا مطرح کرده و با کمک همدیگر آن را حل کنیم و تا جایی که می توانیم مانع آن شویم که دیگران برداشت منفی از روستایمان داشته باشند.   خدا را شکر دهکویه توانمندی های بسیار زیاد و استعداد های نهفته ی فراوانی دارد که نباید از آن ها چشم پوشی کنیم.

ز- شما پس از این همه انتقادها، که به دلایل ذکر شده در بالا منصفانه به نظر نمی رسد، گفته اید که از مسوولین هیچ توقعی نسبت به پاسخ کتبی ندارید. مگر می شود پس از اینهمه انتقاد که ذهن مردم را به سمت بدبینی سوق داده انتظار داريد آنان ساکت بنشینند و پاسخ ندهند؟ اگر شورای محترم در این شماره پاسخ ندهد، این نشانگر آن است که تهمت های وارده را پذیرفته است. بنابراین از شورا تقاضا دارم در صورت عدم پاسخ به شبهات وارده در این شماره حتماً در شماره ی بعدی روشنگری نمایند و هر شبهه ای را بی پاسخ نگذارند.

در پایان ذکر این نکته را نیز لازم می دانیم که بنده نیز مانند شما منتقد هستم، چون معتقدم که انتقاد بر عملکرد، امری ضروری است و هیچ کس منزه از این اشتباه نیست، اما حرف بنده آن است که در نحوه ی انتقاد باید دقت شود و انتقاد به گونه ای صورت گیرد که نتیجه ی مثبتی به ارمغان آورد. امیدوارم همه ی ما در کنار شورا و دهیاری دست به دست همدیگر داده و باری از دوش جامعه و مسوولین برداریم و احساس کنیم که همه ی ما یاوران شورا هستیم و باید به آبادانی روستا بیندیشیم. هدف نهایی ما سربلندی نام دهکویه است و در این راه باید همه ی ما سختی های زیادی زا متحمل شویم و کسب افتخار و سربلندی میسر نخواهد شد مگر با تلاش، کوشش، همفکری و همیاری.

يك همشهري

مـهـاجـرت سـكه دو رو

امير منفرد

( بخش اول )

آنچه خواهيد خواند گوشه هايي از موقعيت ها و ناكامي هايي است كه در رابطه با مهاجرت به وجود مي آيد . آمال و آرزوهايي كه  يك جوان با مهاجرت به آن دل مي بندد كه شايد هرگز بدان نرسد. خواندن خاطرات و تجربه هاي افراد در رابطه با مهاجرت و آرزوهاي آنان درس عبرتي است براي آنان كه نسنحيده راهي را مي پيمايند كه تجربه گراني را مي طلبد .

قبل از بيان خاطرات بهتر است كمي بيشتر از مهاجرت و علل آن مورد بررسي قرار گيرد .

همانگونه كه مي دانيم  امروزه مهاجرت به صورت دائم يا موقت در دهه هاي اخير به پديده اي عالمگير مبدل شده كه گروه ها و قشرهاي مختلف مانند انديشمندان ، متخصصان ، صاحبان سرمايه و كارگران را شامل مي شود. معمولا اين مهاجرت ها بنا به انگيزه هاي متفاوت اقتصادي ، سياسي ، و فرهنگي صورت مي گيرد .

 بنا به دلايلي كه ذكر خواهد شد عمده مهاجرت نيروهاي متخصص و تحصيل كرده كشورهاي در حال توسعه به كشورهاي صنعتي ، در دهه 1960 و 70 ميلادي چنان حاد شده بود كه از آن به عنوان پديده فرار مغزها   ( barain drain‌) ياد مي كردند .

در آن سال ها بسياري از نيروهاي جوان و مستعد كه به قصد ادامه تحصيل به كشورهاي صنعتي روي مي آوردند پس از اتمام تحصيل در كشورهاي محل تحصيل رحل اقامت افكنده و براي هميشه وطن خود را ترك  مي كردند . در نتيجه ، كشورهاي در حال توسعه هم از لحاظ مالي متحمل زيان هاي سنگيني مي شدند و هم اين كه با كمبود شديد نيروي متخصص روبرو مي گرديدند .

هر چند كشورهاي در حال توسعه از آن زمان به بعد كوشيدند با استفاده از راه كارهاي مختلف از ميزان مهاجرت ها بكاهند و يا مهاجران را بازگردانند ، با اين حال روند مهاجرت به ويژه در ميان دانشگاهيان همچنان ادامه دارد  و به عنوان مسأله اي ناخواسته ، كشورهاي در حال توسعه را با مشكل مواجه ساخته است . به عنوان مثال : در سال 1980 ميلادي از ميان دانشجوياني كه براي تحصيل به خارج رفته اند حدود 900 هزار نفر جلاي وطن كرده اند . اين رقم در اواخر دهه 90 بر اساس آمار يونسكو به 1/5 ميليون نفر افزايش يافته است .

مشكل مهاجرت نيروهاي متخصص در كشور ما نيز مانند ساير كشورهاي در حال  توسعه وجود دارد .

از سال 1369 تا سال 1377 تعداد 151 عضو هيأت علمي دانشگاه هاي دولتي كشور به قصد ماموريت تحصيل و عناوين ديگر كشور را ترك كرده و برنگشته اند.

مهاجرت ايرانيان به ديگر كشورها از جمله آمريكا و كانادا بر اساس آنار منتشر شده از سوي سازمان ملل متحد سال 1993 حدود 240 هزار نفر بوده اند . البته اين آمار اعضاي هيأت علمي و استادان دانشگاه هاست و افراد عادي را شامل نمي شود .

آن چه كه به آن پرداختيم مهاجرت هاي برون مرزي بود كه به اختصار توضيحاتي داده شد . عمده مطالب و علل و عوامل به وجود آمده ، خسارات ناشي از مهاجرت و پيامدهاي ناگوار آن براي كشور در قسمت بعد به آن خواهيم پرداخت . چيزي كه مي خواهيم به آن بپردازيم در مقياس كوچكتر آن يعني مهاجرت درون كشوري است كه پيامدها و عواقب خطرناك در پي ندارد . اما مهاجرت هاي بي رويه اي كه در دهه هاي اخير به سمت شهرهاي بزرگ شدت گرفته است ، قابل تامل است .

در طول دهه هاي اخير جمع كثيري از خانوارها ، به ويژه در كشورهاي در حال رشد از مناطق روستايي به شهر و يا از   شهرستان هاي كوچك به شهرهاي بزرگ روي آورده اند كه فشار بيكاري و فقر ، جاذبه هاي كاذب شهرهاي بزرگ و زندگي بهتر در آن شهرها دليل اصلي اين مهاجرت هاست .

مهاجرت گاهي اوقات به دنبال خود سرگرداني ها و عواقب وخيمي را به دنبال دارد . هنگامي كه خانواده اي به مهاجرت اقدام مي كند يا وادار به اينكار مي شوند و به مكاني ناشناس و جديد يا محيط اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي متفاوت كوچ مي نمايد ، با انبوهي از نيازها و يادگير هاي جديد روبرو مي شود .

روستائياني كه به شهرهاي بزرگ و پر جمعيت روي مي آورند نمونه اي از اين دسته اند كه ناچارند براي ادامه زندگي خود در شرايطي كاملا متفاوت به تلاش بپردازند . لذا بايد در اين تضاد به مبارزه بپردازند و آنچه مهم است سواد از جنبه هاي بسيار ضروري زندگي است . مهاجران روستايي بي سواد قادر نيستند به سادگي امور محوله خويش را به خوبي انجام دهند و زود خود را با نيازهاي پيچيده تري روبرو مي بينند كه از جمله برقراري ارتباط با فرهنگ جديد از مهم ترين امورات است .

غوطه ور شدن در فرهنگ جديد و بعضا متضاد با گذشته فرد، معمولا تجربه اي تلخ را براي مهاجرين به ارمغان مي آورد و درصد كمي از مهاجرين به شهرها را افرادي كه از دهك هاي بالاي درآمدي برخوردارند تشكيل مي دهند و اكثريت آنان از راه كار در بخش غير رسمي زندگي خود را مي گذرانند .نداشتن هدف روشن اين عده حداكثري براي مهاجرت آنان را به انجام مشاغل كاذب سوق مي دهد كه اين عمل فرصت هاي يك زندگي مناسب را از آنان سلب    مي نمايد .

انشاء الله در شماره بعد به بررسي علل ناكامي آمال و آرزوهاي مهاجرين و روي آوردن مجدد به زادگاهشان به آن خواهيم پرداخت.

ايمان بياوريم به يكدلي و وحدت

(آرش زارعي)

مصيبت بار است اگر دست به دامان گروهي شويم كه اگر ركود فكري ندارند ، نمي دانم چه چيزي دارند كه ديگر دلشان براي دهكويه نمي تپد . فرار مغزها ، توانمندها و داراها ـ فرار كه نه مهاجرت ـ نه تنها در دهكويه خودمان كه در جامعه ايران بيش از هر جامعه ديگر است . اگر آن هايي كه مي دانند و مي توانند در دهكويه مي ماندند ،  دهكويه چه   مي شد ؟  مي خواهيد يكي يكي يكي يكي برشمارم تا به ياد بياوريم كِه ها داريم و كجايند ؟ بي شك جا دادن اين افراد در دهكويه اي كه نه موقعيت مكاني ، نه اقتصادي و نه فرهنگي مناسب دارد و نه وحدت و يك دلي ، كاري ناشدني است . و آيا آن هايي كه هستند به قدر توان و دانايي خود حضور دارند؟ بعضي وقت ها وقتي كه از قديم مي گويند : يادش بخير و وقتي به حال مي نگرم مي گويند : وا اَسفا !! به اين انديشه مي روم كه : نكند  دهكويه همان قطعه اي از بهشت است كه از آن جدا شده ؟

توبه كنيم از سستي و تفرقه و ايمان بياوريم به يكدلي و وحدت .

سال هاي سال است كه مي گوييم و مي گوييم روستاها و شهرهاي اطرافمان قلان كردند و فلان دارند و فلان خواهند كرد . سال هاي سال ديگر هم بگوييد ، چه خيري براي دهكويه دارد ؟ تا زماني كه در كنار هميم ، اما نه براي هم ، تا زماني كه دل هايي كه در سينه داريم تنها براي خودمان مي تپد ، چشمانمان فقط و فقط خودمان را مي نگرند ، صدايمان و گفتارمان تنها براي خودمان است ، پاهايمان گامي براي ديگري بر  نمي دارند ، دستانمان دستي به مهر بر كسي نمي كشند ، گوش هايمان شنواي حقايق و زيبايي ها نيستند ، از چه بناليم ؟ از ماست كه بر ماست . وقتي كه دلي براي دلي نتپد ، دستي بسان عشق مادري و مهر پدري دستمان را نفشرد ، گامي براي رهايي از رخوت و سستي برنداريم ، وقتي ...  وقتي ... وقتي ... چه بگويم كه چيزهاي خوب را بسيار نداريم . و شنيده ايد كه مي گويند : شهر ما خانه ما ؟ و ديده ايد ؟ حتما    ديده ايد . در خانه خود نشسته ايم . دختر در گوشه اي و پسر كنجي ديگر ، مادردر حال تميز كردن سبزي و پدر مقتدر و بزرگ در وسط ، در بالا ، در هر جا كه خودش اراده كند اسباب دل مشغولي اش را به دور خود گرد آورده و مشغول است و همه مشغول .

ناگهان چيزي مي شنوي كه كسي مي آيد . غوغايي مي شود ، سكوت مي شكند ، بپا مي خيزيد ، به هيجان آمده ايد . دخترك كه تازه عروسك لجوجش خوابيده است او را برمي خيزاند ، پسرك از سنگ و چوب و كتاب و كاغذ را به چنگ مي كشد ، پدر از هر جا كه خود اراده كرده و كرسي رياست نهاده برمي خيزد ، و در اين بين مادر ، مادر هيجان زده تر ،   آشفته تر و عجول تر . هر كس كاري مي كند . كسي كتابي به كتابخانه اي مي نهد و ديگري عروسكي به طاقچه . سبزي ها جمع مي شوند ، كرسي برداشته مي شود كه كسي مي آيد. چه محشري به پا شده است . همه اراده ي انجام كاري كرده اند . همه تن ، چشم و دل و گوش شده اند . همه نگرانند ، همه منظم شده اند . همه با هم شده اند براي مرتب كردن يك اتاق .

خداوندا ! مگر چه شده ؟ كه   مي آيد ، مگر چه كسي از كدامين سرزمين مقدس مي آيد كه ما چنين پرشور شده ايم براي استقبالش ؟ مگر كدامين برتر از مايي ست كه براي زيبا بودن مكان آمدنش چنين به تكاپو افتاده ايم و هر كسي كار خويش را رها كرده و گم شده است در ميهمان ؟ او كيست كه آمدنش ما را دلنگران كرده و شعفمان را نيز برانگيخته است ؟ مگر او كيست كه ما اين گونه بي تابي مي كنيم ؟ لحظه اي مي گذرد او مي آيد . او همانند خود ماست . از ماست . نه پري دارد كه به پرواز آيد ، نه عصا در دست كه شكافد دريا را . او عمو ، دايي ، برادر ، خاله ، عمه ، خواهر يا كه دوستي آشنا يا رفيق يا رهگذر . چه فرق مي كند كه چه كسي مي آيد ؟ مهم اين است كه خانه را آب و جارو زده ايم . عطر خوشبو زده ايم .

در زير اين سقف آسمانِ صاف و ساده ي پر نقش ، ما فرزندان يك خانه ايم .با خويشتني مشابه . زبانمان يكي ، مذهبمان يكي ، دردمان يكي و مهمانمان هم يكي . مهمان ما همه  مردماني اند كه مي آيند و مي روند ، همه ي مردماني كه مي دانند و مي توانند بگويند آنچه را در اتاق خانه ما در دهكويه رخ داده است . همه مردماني كه مي نگرند ، همه مردماني كه مي شنوند . همه مردماني كه زشتي و خوبي را ، بدي را و زيبايي را خوب مي دانند . همه مردماني كه در زير سقف آسمان دهكويه هستيم و خواهيم بود . و من و نو و همه ما مهمان هميم . آيا سزاست كه براي ديگري به پا نخيزيم ؟ ؟

براي ما چه فرقي دارد كه چه كسي مي آيد . مهم اين است كه از آمدنش آب و جارو زده ايم .

همه جا همه چيز مرتب شده است . گويي قديسان و فرشتگان خدا به ياري ما آمده اند و ما هم با حرارتي ، شوري و شعفي آنچه را صحيح و بجاست انجام مي دهيم . و در اين بين با هميم و براي هم . و از هم مي پرسيم و به هم راهي نشان مي دهيم . همه يك هدف واحد داريم . همه با هم . آيا همه براي هم زيبا نيست ؟ آيا دهكويه خانه ما نيست ؟ چه زيباست با هم بودن . چه زيباست آستين اراده بالا زدن و به ياري همشهريان خويش رفتن . زيباست كمر همت بستن و رها شدن از سستي و رخوت براي به اوج نشاندن   دوباره ي دهكويه .

چه بگويم كه سخن ها بسيار است  و كارها بسيار و انجام نداده ها بسيار بسيار بسيار . وقتي پاي صحبت مردمان دريا مي نشيني كه از هجرت و مسافرت به ديار گل هاي نرگس و سرزمين شعر و سخن مي گويند ، گذري و نظري هم به دهكويه انداخته اند ، اينجاست كه سرت گيج مي رود ، گردن هاي كلفتي كه ادعاهاي تو خالي آن را پر كرده بود ، خم مي شوند و و تاب تحمل سري پر از باد را ندارند . خدا خدا مي كني كه كسي بيايد ، حادثه اي رخ دهد كه سفرنامه او را نشنوي . خدا خدا مي كني كه ادعاها و حكايت ها و داستان ها كه از دهكويه و مردمان آن گفته اي برملا نشود .

خدا خدا مي كني گامي به دهكويه نگذاشته باشد تا شاهد آن همه ناهنجاري ها و كارشكني ها و گسست ها و بي خيالي ها نباشد . كسي آبي به كوچه ها بسته ، كسي راه  كوچه اي بسته ، درختي كه به چوب ماند و چوبي كه بر درخت خورده ، گودالي عميق در وسط و تلي از خاك در گوشه اي . لذت آسفالت در سياهي آن است . كدامين نقطه از دهكويه را مي توان ديد كه سياه است و از ديدن آن لذت برد ؟ گويي اين كه سياه ماتم است همه جا مصداق دارد . ماجرا براي آن هايي كه آن طرف به ديار دريا مي آيند هم همين است . خدا خدا مي كني كه گشت و گذاري  به دهكويه نداشته باشند . اين نه داستان است و خيال كه شاهد بر آن بوده ايم و بسي رنج برديم در اين گفتگو . 

برخيزيم . برخيزيم و ايمان بياوريم به وحدت و يكدلي .

ماها افكارمان از روي ريا و كردارمان رياست . ديگر از پندار نيك ، گفتار نيك و كردار نيك اثري و خبري نيست . نگوييد دروغ است كه اثبات آن را بارها و بارها ديده ايم و اسفبارتر اين كه به دفعات باز شاهد آن خواهيم بود، اگر برنخيزيم . شاهد من رمضان است . شاهد من علي ـ عليه السلام ـ است . شاهد من درد علي  ـ عليه السلام ـ است . شاهد من محرم است . شاهد من حسين  ـ عليه السلام ـ است . شاهد من ، شاهد همه رياكاري ها و تفرقه ها و تزويرهاست . شاهد من تاسوعا و عاشوراست . اگر محرم اسلام را زنده نگه داشته است ، مردمان نا مَحرمي هستند كه تزويرها و دروغ ها را اشاعه   مي دهند و به آن رنگ و جلايي بخشيده اند هر چند نا صواب .

نگوييد دروغ است كه دروغ در زنجيرها و دست هاي ماست . بزن محكم بزن كه به محله ي بالايي ها رسيديم . زنجيرها را محكم بزنيد   تا آن گونه كه قلبتان از سينه برون آيد ودر پيشگاهتان و در جلو ديدگانتان بر روي خاك گرم روزهاي دروغين ما پرپر شوند .

بزنيد تا مي توانيد دست ها را به سوي خدا دراز كنيد به دروغ و بر شانه ها محكم بكوبيد به ريا . بزنيد كه نزديكند . بزنيد تا بعد كه گذشتند آبي خنك بنوشيم و شربتي گوارا فارغ از هر كربلا . و گروهي ديگر ، نرم نرمك قدم بر مي دارند . دو دو و سه سه پچ پچ كنان . نه حسين  ـ عليه السلام ـ آنجا هست نه علمدار حسين  ـ عليه السلام ـ . مي رسند آنجا كه ميدان دروغ است . گويي دو قبيله ناهمگون به طلاقيِ يكديگر  رسيده اند به تلافي . بكوب    دست ها را . محكم بكوب يك دست صدا ندارد . محكم بكوب تا با هر كوبش قلبت به هيجان در آيد و قلبت حيران است و سرگردان . خدايا براي حسين علي  ـ عليه السلام ـ چنين مي كوبند ، براي حسين فاطمه ـ سلام الله عليه ـ چنين از من مي گذرند يا براي حسين  ـ عليه السلام ـ. بكوب طبل را  و دستانت را بالا  مي بري با خشم . با دروغ با ريا . با هر آنچه زيبا نيست و بر سينه فرود مي آوري . بكوب كه به محله پاييني ها رسيديم . آنچنان كوبيده اي كه قلبت از پشت به زمين افتاده و زير پاهاي هم قطارانت لگد كوب مي شود ، اما تو فارغ از اين درد ، به وجودت ، به هستي ات و به ارزشت پشت مي كني و مي كوبي و ادامه مي دهي . دروغ ؟ ! اين حقايقي است تلخ در دهكويه خودمان . ديگر بس است . دل علي  ـ عليه السلام ـ و حسين  ـ عليه السلام ـ سال هاست كه از دست ما شيعيان كه نه ، مردمان دروغين ، سال هاست كه به درد آمده است . و باز رمضان و محرم و باز مردمان ِ ... خدا كند كه من دروغ گفته باشم .

آدمي در عالم خاكي نمي آيد به دست

عالمي ديگر ببايد و ز نو عالمي

وقتي به آيينت چنين توهين مي كني ، وقتي مذهبت را چنين به سخره مي كشي ، وقتي چنين ناصواب به خودت آزار مي رساني ، چه توقعي است كه دلت براي ديگري بتپد . وقتي در پيشگاه خدا چنين رياكارانه قدم بر مي داريم چه توقعي است كه براي ديگران به ريا سخن نگوييم و به دروغ عملي را انجام ندهيم . حال هر چه مي توانيم داد بزنيم كه فلان روستا فلان كرد و فلان شهر فلان دارد . تا خود نخواهيم كدام مسوول مي تواند بدون ياري جستن از نظرات و توانايي هاي ديگر همشهريانش گامي بردارد . درست است ، حقيقت است و كاملا روشن كه مسوولين شهري و شهرستاني ما آنچه در خور دهكويه است انجام نداده اند و درست است كه از خيلي جهت نه پيشرفت كه پسرفتي چشم آزار داريم ، اما به آنچه در توان و دانايي و دارايي خود داريم پشت مسوولين خود بوديم ؟ بوديم ، اما به خنجر.

به مقام دفاع از مسوولين  نيامده ام كه خود مي دانيد چه عقب افتادگي ها و پسرفت ها كه به خاطر انديشه هاي غلط و سهل انگاري هاي مسوولين ، گريبانگير شهرمان نشده است . خود مي دانيد بايد كجا مي بوديم و اكنون كجاييم . پس چه بايد كرد؟ به كدامين حيله و ترفند ، به كدامين نقشه و نيرنگ ، به چه زوري به چه بازويي ، به چه عملي ، به چه دانشي مي توان دهكويه و مردمانش را دوباره به اوج رساند ؟  چگونه مي توان دهكويه اي در خور ادعايمان ساخت ؟ چگونه مي توان دهكويه اي ساخت كه فرزندانمان از اين كردار نيكمان سرافراز و پر غرور باشند ؟ ؟ ...؟

براي يك بار هم كه شده به خود بياييم . با هم ، در كنار هم و براي هم باشيم و پندار نيك و گفتار نيك و كردار نيك را برافرازيم .

به اميد روزهاي دهكويه اي سرافراز و يكدل .

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم شهریور 1389ساعت 11:24 قبل از ظهر  توسط امید علی معزی  |