تبليغاتX
ماهنامه فرهنگی اجتماعی پسین دهکویه - پسین دهکویه شماره 59

ماهنامه فرهنگی اجتماعی پسین دهکویه

ماهنامه پسین دهکویه مجله ای برای مردم لارستان

ماهنامه فرهنگی اجتماعی

پسین دهکویه-

سال پنجم – شماره 59 – 10 بهمن 88

دریافت صفحات نشریه به صورت عکس

+ نوشته شده در  شنبه دهم بهمن 1388ساعت 2:21 بعد از ظهر  توسط امید علی معزی  | 

پسین دهکویه - شماره 59-خبری

درخواست فرماندار لارستان از مسوولين استان :

گازرساني به روستاهاي دهستان دهكويه

جناب آقاي منصور محتاجي طي نامه اي از مسوولين شركت گاز استان فارس گاز رساني به روستاهاي دهستان دهكويه را تقضاضا نمودند كه متن نامه به شرح زير مي باشد :

مدير عامل محترم شركت گاز استان فارس

با سلام

احتراما به استحضار مي رساند دهستان دهكويه از توابع بخش مركزي لارستان ، مشتمل بر روستاهاي كورده ، دنگز ، بريز و دهكويه در فواصل 18 تا 60 كيلومتري شهر لار مركز شهرستان واقع گرديده كه با توجه به سكونت جمعيتي بالغ بر 10/000 نفر و فعاليت كارخانجات سيمان لارستان ، شركت گچ لوءلوء ، شهرك صنعتي پشته سنگر ، شهرك آزمايش پايه يكم ، مركز معلينه فني خودرو ، شهرك صنعتي حسن لري ، بالغ بر 8 واحد مرغداري و گاوداري در مسير روستاهاي مذكور ، گازرساني به اين مجموعه ضروري به نظر مي رسد . لذا خواهشمند است با توجه به نياز منطقه دستور فرماييد نسبت به مطالعه و اجراي گازرساني به اين مجموعه اقدام لازم معمول و نتيجه را به اين فرمانداري اعلام نمايند .

منصور محتاجي ـ فرماندار لارستان

خريد دستگاههاي بدن سازي و

درخت چشمك زن 12 امام توسط شوراي اسلامي دهكويه

با پيشنهاد دهياري دهكويه و با تصويب شوراي اسلامي دهكويه از محل درآمدهاي دهياري وسايل بدن سازي جهت نصب در مجموعه ورزشي شهداي دهكويه و درخت چشمك زن 12 امام جهت نصب در فلكه ورودي به هزينه اي قريب ب0 7 ميليون تومان خريداري شده كه انشاء الله به زودي در محل هاي مورد نظر نصب خواهد شد .

برگزاري مراسم سوگواري به

مناسبت وفات حضرت رقيه (س)  در مسجد قائم (عج)

همزمان با سالروز وفات حضرت رقيه (س) مراسم سوگواري آن بانوي بزرگوار در محل مسجد قائم (عج) پس از نماز مغرب و عشا برگزار گرديد.

در اين مراسم پس از سخنان حجه الاسلام اميدي برادر الياس فروزان به مداحي و سوگواري پرداختند .

تشكيل ستاد دهه فجر دفجر انقلاب اسلامي

تشكيل ستاد دهه فجر دفجر انقلاب اسلامي

جهت گرامي داشت سي و يكمين سالگرد انقلاب اسلامي ستاد دهه فجر دهكويه با حضور اعضاي شوراي اسلامي ، نمايندگان كانون علمي فرهنگي حضرت وليعصر (عج) ، هيئت شيفتگان مهدي (عج) در محل دفتر شوراي اسلامي تشكيل شد و براي برگزاري هرچه با شكوهتر جشن پيروزي انقلاب اسلامي با توجه به همزماني دهه مبارك فجر با اربعين حسيني برنامه ريزي نموده و تصميماتي را اتخاذ نمود .

 

90 پسين

ستون 90 بخش جديدي در نشريه است كه بيان مسايل و مشكلات دهكويه از زبان شما مردم مي پردازد تا به گوش مسوولين محترم برسد و انشاء الله اين مسكلات و نواقص با تدبير مسوولين بر طرف گردد .

بدين وسيله از كليه همشهريان تقاضا مي شود نظرات ، انتقادات و پيشنهادات خود را به وسيله نامه يا با پيامك 09171835193 ارسال نماييد تا در نشريه منعكس گردد .

1ـ يكي از مشكلات دهكويه وضعيت بهداشتي  آن است كه متاسفانه در سطح مطلوبي نيست . شاهديم كه خيابان اصلي كثيف است و جوي كنار آن بيشتر و كوچه ها هم جاي خود دارد. از شوراي محترم تقاض داريم چند نفر را با هزينه اي كه از خانواده ها دريافت مي شود  استخدام نموده تا به نظافت خيابانها بپردازند . با اين كار هم اشغالزايي شده و هم شهري تميز داريم.

2 ـ مدتي است كه خوشبختانه ورزش دهكويه به همت اعضاي كانون حضرت ولي عصر (عج) رونق تازه اي يافته است و ورزشكاران در        زمين هاي هما ( گز لفا ) ، دبيرستان شهيد صفري و زمين كنار جاويه به ورزش مي پردازند و اين امر موجب شده كه بيش از 80 نفر از جوانان عصرها بيكار نباشند . تصور كنيد اگر اين 80 نفر عصر بي كار شوند حدودا بر 40 موتور سيكلت سوار شده و در خيابان پرسه بزنند وضعيت دهكويه چگونه خواهد شد . از مسوولين محترم تقاضا داريم از كساني كه كه موجب رونق ورزش شده اند حمايت نموده و يا حداقل  ماهي يكبار به آن سر بزنند تا مايه دلگرمي آن ها باشند .

3 ـ اما در سال هاي اخير شوراي اسلامي تلاش هاي زيادي براي آباداني دهكويه انجام داده اند كه واقعا جاي تقدير دارد. اميدواريم كه اهالي قدرشناس دهكويه طي يك برنامه رسمي از اين عزيزان تقدير و تشكر به عمل آورند .

تا 90 ديگر خداحافظ

                                                م ـ ر

 

 

اطلاعيه دهياري دهكويه در خصوص ساخت و سازها در دهكويه

بدين وسيله به اطلاع كليه كساني كه قصد ساخت و ساز و احداث مسكن دارند مي رساند ، حتما بايد با مراجعه به دهياري نسبت به صدور پروانه ساخت اقدام نمايند . در غير اين صورت مطابق كميسيون ماده 99 وزارت كشور مستقر در استانداري فارس معادل 50 الي 70 درصد اعياني قيمت روز ساختمان جريمه و به حساب دولت واريز مي گردد .

دهياري دهكويه

 

طي چهار سال گذشته بيش از300 ميلياردريال ب

ه توسعه مسکن روستايي لارستان اختصاص يافته است

بنياد مسکن انقلاب اسلامي لارستان اعلام کرد: از سال 84 تا کنون 320 ميليارد ريال به اجراي طرح مقاوم سازي واحدهاي مسکن روستايي اين شهرستان اختصاص يافته است.

به گزارش ايرنا تا کنون چهار هزار و 188 منزل روستايي از اين تسهيلات مقاوم سازي ، بهره مند شده اند.

بر اساس اين گزارش همچنين طي مدت ياد شده ، 974 نفر از روستاييان شهرستان لارستان از محل اعتبارات تکميلي و در قالب تسهيلات قرض الحسنه از چهار ميليارد و 970 ميليون ريال تسهيلات مقاوم سازي واحدهاي مسکوني روستايي برخوردار شده اند.

اين گزارش افزوده است: در مجموع طي مدت مورد اشاره ، فقط 55 درصد از واحدهاي مسکوني بافت فرسوده روستاهاي شهرستان لارستان بازسازي شده است و از اين رو ضروري است که براي مابقي واحدهاي مسکوني اين بافت، اهتمام جدي تري صورت گيرد.

چاپ مجموعه شعر به گويش اوزي

دبير انجمن ميراث فرهنگي بخش اوز لارستان گفت: کتاب اشعار به گويش اوز لارستان براي استفاده آهنگ هاي محلي جنوب کشور ، چاپ و منتشر شد.

احمد خضري، روز دوشنبه در گفت و گو با ايرنا اظهار داشت: اين کتاب که مشتمل بر 104 صفحه است ، در قطع وزيري، در شمارگان يک هزار نسخه و به بهاي 40 هزار ريال توسط انتشارات شوکاي تهران ، چاپ و منتشر شده است.

وي گفت: اشعار اين کتاب که توسط مرحوم مصطفي خضري يکي از شاعران محلي اوز سروده شده به وسيله فرزندش عبدالله خضري جمع آوري ، تنظيم و چاپ شده است.

خضري افزود: در اين کتاب براي تک تک اشعار نت نويسي و در زير آنها به چاپ رسيده و همين امر موجب اهميت و جذابيت اين کتاب شده است.

او بيان کرد: گرد آورنده اين کتاب در مقدمه آن، پيرامون گويش اوزي و منشا پيدايش آن مطالبي نگاشته و براي نمونه تعدادي از افعال اوزي را مورد بررسي قرار داده و آنها را در زمان هاي مختلف صرف کرده و افزون بر اين نيز برخي از اين افعال و چندين واژه را با زبان فارسي و پهلوي مقايسه کرده است.

خضري اضافه کرد: همچنين ارزش اين کتاب در پژوهش زبان شناسانه ، آوانگاري اشعار و نت نويسي است .

وي گفت: گرد آورنده اشعار اين کتاب، با حمايت گسترده از گروههاي هنري، ترانه هاي اوزي را در قالب لوح هاي فشرده و کاست به مردم معرفي کرده و خوانندگان جنوب کشور نيز اين ترانه ها را اجرا کرده اند.

علمک گذاري چهارهزار فقره انشعاب گاز شهري در لارستان آغاز شد

فرماندار لارستان گفت: علمک گذاري چهار هزار فقره انشعاب جديد گاز شهري در شهر لار آغاز شده است.

منصور محتاجي در گفت و گو با ايرنا اظهار داشت: از اين ميزان تا کنون يک هزار و 300 فقره انشعاب آن نصب شده است و طبق تعهد پيمانکار اين طرح، تا پايان نيمه اول ارديبهشت ماه سال آينده ، اين طرح به اتمام خواهد رسيد.

وي ، سرعت اجراي اين طرح را خوب ارزيابي کرد و گفت: پيش از اين   نيز دو هزار فقره انشعاب گاز شهري در اين شهرستان نصب شده و در مجموع نصب بين 10 تا 12 هزار انشعاب گاز براي شهر لار، پيش بيني شده است.

فرماندار لارستان افزود: همچنين موضوع گاز رساني به شهر لطيفي و تسريع در علمک گذاري شهرهاي گراش و خور از توابع شهرستان لارستان در دستور کار قرار دارد و اين امر پيگيري خواهد شد.

كوهپيمايي هيئت كوهنوردي لارستان به مناسبت 19 دي

 كوهپيمايي هيئت كوهنوردي لارستان به مناسبت گرامي داشت قيام مردم شهر خون و قيام قم و تشكيل شوراي انقلاب فرهنگي به فرمان رهبر كبير انقلاب اسلامي حضرت امام خميني (ره) .

اعضاي هيئت كوهنوردي لارستان در يك برنامه از پيش تعيين شده ارتفاعات قله شهرك صنعتي لارستان كه در 12 كيلومتري شرق شهر لار واقع شده در صبح روز جمعه 88/10/18 كه از ساعت 16 : 6 تا ساعت 30 : 10  به طول انجاميد با حضور 64 نفر از خواهران و بردران اعضاي هيئت كوهنوردي لارستان قله مذكور را فتح نمودند و با فرستادن صلوات بر محمد (ص) و آل محمد (ص) و قرائت دعاي فرج و سلام بر امام حسين (ع) ياد و نام شهداي انقلاب اسلامي و شهداي شهر قم و جنگ تحميلي و امام و شهدا را زنده نگه داشته و مجددا با آرمان هاي بلند انقلاب و حضرت امام خميني (ره) و رهبر معظم انقلاب تجديد ميثاق نمودند . سرپرستي اين صعود به عهده گروه كوهنوردي ستاره بود .

لازم به ذكر است هيئت كوهنوردي لارستان هر هفته پنج شنبه عصر   برنامه دوچرخه سواري و هر صبح جمعه برنامه كوهنوردي برگزار مي نمايد .

از علاقمندان تقاضا مي شود براي كسب اطلاع بيشتر ، عصر سه شنبه و عصر چهارشنبه از ساعت 30 : 16 تا 30 : 17 با شماره تلفن 2241200 تماس حاصل فرمايند .

يعقوب موحدي

مسوول هيئت كوهنوردي لارستان

هواشناسان محلي خنج :

شدت بارندگي هاي در جنوب از نيمه دوم بهمن ماه

روزنامه ايران : هواشناساني محلي خنج پيش بيني كرده اند ، بارندگي ها از نيمه دوم بهمن ماه در جنوب كشور شدت خواهد يافت و ميزان اين بارش سيل آسا خواهد بود.

اين افراد گفته اند از هم اكنون مسوولان بايد آمادگي كامل براي وقوع سيل هاي احتمالي را داشته باشند .

اين هواشناسان پيش از اين و در شهريور ماه امسال اعلام كرده بودند كه بنا به تجربه خود نشانه هايي از طبيعت در دست دارند كه حاكي از بارندگي هاي خوب در سال زراعي جاري است . برخي از اين هواشناسان تاريخ دقيق بارش هاي روز هاي 16 ، 17 ، و 18 آذر امسال را پيش بيني كرده بودند .  

نمايشگاه خط نگاره هاي عاشورايي در لارستان

نمايشگاه پوسترهاي عاشورايي با عنوان خط نگاره هاي عاشورايي در شهرستان لارستان گشايش يافت.

به گزارش ايرنا، روابط عمومي فرهنگ و ارشاد اسلامي لارستان

اعلام کرد: در اين نمايشگاه 55 اثر برتر متعلق به 51 نفر از دانشجويان رشته طراحي و گرافيک دانشگاه جامع علمي کاربردي لارستان، به نمايش گذاشته شد.

اين گزارش افزوده است: از اهداف عمده برپايي اين نمايشگاه ، بيان مفاهيم عميق قيام عاشورا به زبان هنر معاصر است.

بنا به اين گزارش، طراحي نوشتار با تکنيک دستي و آزاد، عکاسي از نوشتار طراحي شده و انتقال آن به محيط ديجيتال، افزودن رنگ و    جلوه هاي تجسمي بر نوشتار، ايجاد ترکيب بندي و افزودن اطلاعات پوستر و همچنين گرايش جنبه هاي فرمي اثر هنري به محتواي مذهبي و حماسي ، از ديگر اهداف برگزاري اين نمايشگاه است.

برداشت 50 درصدي وش پنبه در لارستان

قريب نيمي از 2 هزار و 950 هكتار سطح زير كشت پنبه لارستان برداشت شد.

مسئول زراعت مديريت جهاد كشاورزي لارستان گفت: بارندگي‌هاي اخير عمليات برداشت وش را كمي به تعويق انداخته است، ضمن اينكه خريد وش پنبه در سال جاري توسط تعاون روستايي اين شهرستان صورت گرفته است.

توسعه آموزش عالي حق لارستان است .

مسوولان لارستان توسعه آموزش عالي درلارستان را يک حق عمومي و اجتماعي براي مردم مي دانند و مي گويند ايجاد دانشگاه هاي دولتي در توسعه پايدار ، ارتقا سطح جامعه و محروميت زدايي از منطقه موثر است.

به گزارش خبرگزاري جمهوري اسلامي ، فرماندار لارستان در اين رابطه گفت: ايجاد آموزش عالي در لارستان از آرزوهاي ديرينه مردم اين ديار است که در سالهاي اخير با ايجاد دانشگاه آزاد اسلامي و پيام نور بخشي از اين آرزو محقق شده است.

منصور محتاجي در گفت و گو با خبرنگارايرنا افزود: در لار يک دانشکده پرستاري دولتي با دو رشته مشغول به فعاليت است که مسوولان بدنبال ارتقاء آن هستند.

وي ادامه داد: ايجاد دانشگاه پيام نور در لار و بيرم از مصوبات سفرهاي استاني هيئت دولت به فارس بوده که در مرحله واگذاري زمين و در حال پيگيري است.

وي اضافه کرد: عليرغم توانمندي هاي شهرستان ، مسوولان در جهت ايجاد آموزش عالي دولتي در اين شهرستان اهميتي نداده اند .

اين مسوول گفت: در دور دوم سفر رياست جمهوري به فارس ايجاد مرکز آموزش عالي در لار جزء مصوبات بود اما تاکنون در اين زمينه اقدامي اساسي صورت نگرفته است.

وي اظهار داشت: همچنين در اين سفر ايجاد دانشگاه علوم پزشکي بعنوان اولويت شهرستان مطرح و موافقت وزير مربوطه نيز گرفته شد و در مصوبات شوراي گسترش نيز قرار گرفت.

محتاجي بيان کرد: نيکوکاران محلي در اين شهرستان براي ارتقاء منطقه از هيچ کاري فروگذار نيستند و در صورت ايجاد دانشگاه ، حمايتهاي خوبي انجام خواهند داد.

وي افزود: بيمارستانهاي اين شهرستان که از سوي خيرين محلي احداث شده ، مجهز و به لحاظ کيفي مطلوب هستند و مي توانند در ايجاد اين دانشگاه تاثير گذار باشند.

همچنين رييس شبکه بهداشت ودرمان لارستان گفت: دو دانشکده پرستاري با دو رشته و 175 دانشجو و دانشکده ي نوپاي پيراپزشکي با 700 دانشجو فعال است.

دکتر علي عليزاده افزود: با توجه به وسعت اين شهرستان و توانمنديهاي آن توسعه آموزش عالي حق اين شهرستان است.

وي ادامه داد: مسوولان دانشگاه علوم پزشکي شيراز و شهرستان به دنبال تبديل دانشکده پرستاري به دانشگاه بودند که در مصوبه سفر دوم هيئت دولت محقق شد.

وي اظهار کرد: جهت تحقق اين مهم ، برنامه توسعه اي بهداشت و درمان اين شهرستان با چشم اندازي 20 ساله تدوين شده و چگونگي توسعه بيمارستان هاي شهرستان نيز بررسي و مدون شده است.

وي خاطر نشان کرد: جهت ايجاد سايت دانشگاه نياز به 50 تا 70 هزار متر مربع فضاي مناسب است ، از سوي مسکن و شهرسازي 45 هکتار زمين به اين امر اختصاص داده شده است.

عليزاده گفت: يکي از خيرين لارستاني نيز 20 ميليارد ريال اعتبار براي ساخت و ساز اختصاص داده است که با ايجاد دانشگاه مي توان مشارکت ساير افراد خير را نيز به اين امر مهم جلب کرد.

امام جمعه موقت لار نيز گفت: ايجاد آموزش عالي و توسعه آن يکي از زيرساختهاي توسعه هدفمند بويژه در مناطق محروم است.

حجت الاسلام محمد لطفي افزود: مسوولان بايد با برنامه هاي هدفمند ايجاد دانشگاه در اين شهرستان را دنبال کنند تا از جنبه هاي مختلف در ارتقاء شهرستان اثرگذار باشد.

وي بيان کرد: همچنين مسوولان بايد همزمان با ايجاد دانشگاه ، توسعه فضاهاي فرهنگي ، آموزشي و رفاهي را در اين شهرستان پايه ريزي کنند .

وي اضافه کرد: هم اکنون پنج هزار دانشجو در اين شهرستان مشغول به تحصيل هستند ، شهرستاني که نه آب و هواي خوبي دارد، نه فضاهاي فرهنگي و مناسب دارد ، دانشجو بايد اوقات فراغت خود را چگونه سپري کند.

 

علي سعيدي‌نژاد افزود: محصول برداشت شده اغلب به كارخانجات پنبه پاك‌كني داخل و همجوار اين شهرستان و مقداري نيز به خارج از استان فارس تحويل شده است.

وي ادامه داد: لارستان با توليد حدود 8 هزار تن پنبه در سال‌هاي اخير حدود 19 درصد كل پنبه استان فارس را توليد مي‌كند.

آغاز عمليات برداشت سيب زميني طرح استمرار در منطقه چاه نهر

عمليات برداشت سيب زميني طرح استمرار در منطقه چاه نهر طبق روال ساليان اخير در نيمه اول دي ماه جاري آغاز شد.

مسئول زراعت مديريت جهاد كشاورزي لارستان گفت: در سال جاري 400 هكتار از اراضي مستعد منطقه چاه نهر دهستان درز و سايبان لارستان به كشت سيب زميني اختصاص يافته است و با توجه به سياستگذاري مصرف بهينه آب، غالب مزارع به صورت زير فشار سوپر دريپ و ساير سيستم‌هاي مربوطه آبياري شده‌اند.

علي سعيدي‌نژاد پيش‌بيني كرد كه از اين مزارع حدود 14 هزار تن سيب زميني استحصال شود.

وي ادامه داد: محصول برداشت شده به بازارهاي مصرف لارستان و شهرستان‌هاي همجوار و مركز استان فارس روانه مي‌شود.

قهرماني كوره در مسابقات فوتسال باشگاه هاي بخش اوز

رييس هيات فوتبال بخش اوز گفت: تيم فوتسال جوانان کوره اين بخش ، قهرمان مسابقات فوتسال باشگاه هاي اين منطقه شد.

عبدالرضا قريشي ،در گفت و گو با ايرنا اظهار داشت: مسابقات فوتسال قهرماني بخش اوز به مدت يک ماه و با شرکت 10 تيم در قالب دو گروه و بصورت دوره اي در اين بخش برگزار شد.

وي افزود: ديدار نهايي اين دوره از مسابقات را تيم هاي جوانان کوره و نفت برگزار کردند که در نهايت تيم فوتسال کوره با نتجه چهار بر يک ، تيم نفت را شکست داد و قهرمان شد و تيم نفت در مکان دوم جاي گرفت.

قريشي بيان کرد: همچنين در اين مسابقات تيم فوتسال اتحاد با نتيجه شش بر چهار تيم شاهين جوان را شکست داد و به مقام سوم رسيد.

+ نوشته شده در  شنبه دهم بهمن 1388ساعت 2:18 بعد از ظهر  توسط امید علی معزی  | 

پسین دهکویه - شماره 59-اعتقادی

پس از شهادت

دكتر علي شريعتي)

 

خواهران ، برادران !

اكنون شهيدان مرده اند و ما    مرده ها زنده هستيم . شهيدان سخنانشان را گفتند و ما كرها مخاطبانشان هستيم . آنهايي كه گستاخي آن را داشتند كه ، وقتي  نمي توانستند زنده بمانند ، مرگ را انتخاب كنند ، رفتند و ما بي شرمان مانديم . صدها سال است كه ما     مانده ايم و جا دارد كه دنيا بر ما بخندد كه ما مظاهر ذلت و زبوني بر حسين (ع) و زينب (س) ، مظاهر حيات و عزت مي گرييم . و اين يك ستم تاريخ است كه ما زبونان عزادار و سوگوار آن عزيزان باشيم .

امروز شهيدان پيام خود را با خون خود نگاشتند و روي در روي ما بر روي زمين نشستند تا نشستگان تاريخ را به قيام بخوانند .

در فرهنگ ما ، در مذهب ما در تاريخ ما ، تشيع عزيز ترين گوهرهايي كه بشريت آفريده است ، حيات   بخش ترين ماده هايي كه به تاريخ حيات ، تپش و تكان مي دهد و خدايي ترين درس هايي كه به انسان مي آموزد كه مي تواند تا خدا بالا رود ، نهفته است . و ميراث اين سرمايه هاي عزيز به دست ما افتاده است .

ما وارث عزيز ترين امانت هايي هستيم كه با جهادها و شهادت ها و با ارزش هاي بزرگ انساني در تاريخ اسلام فراهم آمده است . و ما وارث اين همه هستيم و ما مسوول آن هستيم كه امتي بسازيم از خويش ، تا براي بشريت نمونه باشيم : «  وكذالك جعلناكم امه وسطا ليكونوا شهداء   علي الناس و يكون الرسول عليكم شهيدا » خطاب به ماست .

ما مسوول اين هستيم كه با اين ميراث عزيز شهدا و مجاهدان و امامان و راهبرانمان و ايمانمان و كتابمان ، امتي نمونه بسازيم تا براي مردم جهان شاهد باشيم و شهيد باشيم و پيامبر براي ما نمونه و شهيد باشد .

رسالتي به اين سنگيني ! رسالت حيات و زندگي و حركت بخشيدن بر عهده ماست .

... اكنون شهيدان كارشان را به پايان رسانده اند و ما شب شام غريبان مي گيريم و پايانش را اعلام مي كنيم و مي بيني چگونه در جامه گريستن بر حسين (ع) و عشق به حسين (ع) با يزيد همداستانيم .

اكنون شهيدان كارشان را به پايان برده اند و خاموش رفته اند . همه شان هر كدامشان نقش خويش را خوب بازي كرده اند : معلم ، موذن ، پير ، جوان ، بزرگ ، كوچك ، زن ، خدمتكار، آقا ، اشرافي و كودك ، هر كدام به نمايندگي و به عنوان نمونه و درسي به همه كودكان و به همه پيران و به همه بزرگان ..... اين ها دو كار كردند ، از كودك حسين (ع) گرفته تا برادرش و از خودش تا غلامش .... همه برادرانه در برابر شهادت ايستادند تا به همه مردان ، زنان ،كودكان و همه پيران و جوانان تاريخ بياموزند كه : بايد چگونه زندگي كنند .

اين شهيدان كار ديگري نيز كردند : شهادت دادند با خون خويش ـ نه با كلمه ـ شهادت دادند در محكمه تاريخ انسان ، هر كدام به نمايندگي صنف خودشان ، شهادت دادند كه در نظام واحد حاكم بر تاريخ بشري ، نظامي كه سياست را و اقتصاد را و مذهب را و هنر را همه را ابزار دست مي كند تا انسان ها را قرباني مطامع خود كند و از همه چيز پايگاهي براي حكومت ظلم و جور و جنايت بسازد ـ همه گروه هاي مردم و همه ارزش هاي انسان محكوم شده است .

... و اكنون حسين (ع) با همه هستي اش آمده است تا در محكمه تاريخ در كنار فرات شهادت بدهد ، شهادت بدهد به سود همه مظلومان تاريخ ، شهادت بدهد به نفع محكومان....

اكنون محكمه پايان يافته است و شهادت حسين (ع) و همه عزيزانش و همه هستيش با بهترين امكاني كه در اختيار جز خداست ، رسالت عظيم الهي اش را انجام داده است .

دوستان ! در اين تشيعي كه اكنون مي بينيم .... درسهاي بزرگ و پيام هاي بزرگ و غنيمت هاي بسيار و ارزش هاي بزرگ و خدايي و سرمايه هاي عزيز و روح هاي حيات بخش به جامعه و ملت و نژاد و تاريخ نهفته است .

يكي از بهترين و حيات بخش ترين سرمايه هايي كه در تاريخ تشيع وجود دارد ، شهادت است .....

اين كه حسين (ع) فرياد مي زند ـ پس از اين كه همه عزيزانش را در خون مي بيند و جز دشمن كينه توز و غارتگر در برابرش نمي بيند ـ فرياد مي زند كه : « آيا كسي هست كه مرا ياري كند » و انتقام كشد ؟ « هل من ناصر ينصرني » ؟ مگر نمي داند كه كسي نيست كه او را ياري كند و انتقام گيرد ؟ اين سوال ، سوال از تاريخ فرداي بشري است و اين پرسش از آينده است و از همه ماست و اين سوال انتظار حسين (ع) از عاشقانش بيان مي كند و دعوت شهادت او را به همه كساني كه براي شهيدان حرمت و عظمت قائلند ، اعلام مي نمايد . 

اما اين دعوت را ، اين انتظار ياري از او را ، اين پيام حسين (ع) را ـ كه شيعه مي خواهد و در هر عصري و هر نسلي شيعه مي طلبد ، ما خاموش كرديم ، به اين عنوان كه به مردم گفتيم كه  حسين (ع) اشك مي خواهد ، ضجه مي خواهد و دگر هيچ پيام ديگري ندارد ، مرده است و عزادار مي خواهد ، نه شاهد شهيد حاضر در همه جا و همه وقت است كه پيرو مي خواهد .آري اينچنين به ما گفته اند و مي گويند .

هر انقلابي دو چهره دارد : چهره اول : خون و چهره دوم : پيام .

و شهيد يعني حاضر ! كساني كه مرگ سرخ را به دست خويش ـ به عنوان نشان دادن عشق خويش به حقيقتي كه دارد مي ميرد و به عنوان تنها سلاح براي جهاد در راه ارزش هاي بزرگي كه دارد مسخ مي شود ـ انتخاب مي كنند ، شهيدند. حي و حاضر ، شاهد و ناظرند . نه تنها در پيشگاه خدا ، كه در پيشگاه خلق نيز و در هر عصري و قرني و در هر زمان و زميني  .

...... و شهيد قلب تاريخ است . همچنان كه قلب به رگ هاي خشك اندام ، خون حيات و زندگي مي دهد ، جامعه اي كه رو به مردن مي رود ، جامعه اي كه فرزاندانش ايمان خويش را به خويش از دست داده اند و   جامعه اي كه به مرگ تدريجي گرفتار است ... وتاريخي كه از حيات و جنبش و حركت و زايش بازمانده است ، شهيد همچون قلبي به اندام هاي خشك مرده ، بي رمق جامعه ، خون خويش را مي رساند و بزرگترين معجزه شهادتش اين است كه به يك نسل ايمان جديد به خويشتن را مي بخشد .

شهيد حاضر است و هميشه جاويد.

  حسين (ع) يك درس بزرگ تر از شهادتش به ما داده است و آن نيمه تمام گذاشتن حج و به سوي شهادت رفتن است .... مراسم حج را به پايان نمي برد تا به همه حج گذاران تاريخ ، نمازگزاران تاريخ ، مومنان به سنت ابراهيم بياموزد كه اگر امامت نباشد ، اگر رهبري نباشد ، اگر هدف نباشد ، اگر حسين (ع) نباشد ، اگر هدف نباشد ، اگر حسين (ع) نباشد و اگر يزيد باشد چرخيدن بر گرد خانه خدا يا خانه بت مساوي است ... زيرا ، شهيد كه حاضر است ، در همه صحنه هاي حق و باطل، در همه جهاد هاي ميان ظلم و عدل . شاهد است و حضور دارد . مي خواهد با حضورش اين پيام را به انسان ها بدهد كه وقتي در صحنه نيستي ، وقتي از صحنه حق و باطل زمان خويش غايبي ، هر كجا كه خواهي باش . وقتي در صحنه حق و باطل نيستي ... هر كجا مي خواهي باش ، چه به نماز ايستاده باشي ، چه به شراب نشسته باشي ، هر دو يكي است.

شهادت ، حضور در صحنه حق و باطل هميشه تاريخ است .

---------------------

بر گرفته از : شهادت ، دكتر علي شريعتي ، سازمان انتشارات حسينيه ارشاد ،  اسفند 1350
+ نوشته شده در  شنبه دهم بهمن 1388ساعت 2:10 بعد از ظهر  توسط امید علی معزی  | 

پسین دهکویه - شماره 59-موعود

انقلاب مهدي (عج) و پندارها

« وَ نُريدُ اَن نَمُنَّ عَلَي الَّذينَ استُضعِفوا في الاَرض وَ نَجعَلَهُم اَئِمَّه وَنَجَلَهُمُ الوارِثينَ » ( قصص ـ 5 )

و اراده مي كنيم بر آنان كه در كره خاك ناتوان شمرده شده اند منت گذاريم ، آن ها را رهبران و بازماندگان قرار دهيم .

مهدي (عج) ، تنها يك ايدئولوژي اسلامي نيست ، كه فقط از ديدگاه آموزش هاي مذهبي مورد توجه قرار گيرد و تلقين هاي ديني او را در آينه افكار جايگزين سازد . بلكه ، يك الهام فطري انساني است كه در برابر    بينش هاي همه متفكرين جهان روزگار درخشاني را مجسم مي سازد ، كه عموم رسالت هاي آسماني با همه ابعادشان اجرا پذيرند و پس از رنجش هاي دراز و نگراني هاي جان فرسا ، انسانيت يك مسير مطمئن و يك قرارگاه مجهز براي تلاش هاي هدفي خود بيابد .

آري اين احساس تنها يك شعور مذهبي نيست كه فقط در برقش گاه در مغز متدينين و افراد معتقد به غيبت ظاهر شود ، بلكه افراد ماده پرستي كه به عموم اعتقادات غيبي پشت پا زده اند و هميشه تاريخ را بر اساس تناقضات تفسير مي كنند ، آنان هم باور كرده اند كه روزي فرا مي آيد كه عموم اين تناقضات و درگيري ها تصفيه مي شود و صلح و آرامش بر جهان حكومت مي كند .

اين الهام طبيعي و اين شعور باطني كه در افراد همه جوامع و ملل موجود است ، مي توان گفت از گسترده ترين و روشن ترين الهامات بشري است .

آنگاه كه قرار باشد اين الهامات بشري مورد تاييد دين قرار گيرد و عقيده مذهبي كه مستقيم منسوب به خداست اين شعور را در مغز به عنوان يك باور صد در صد پي ريزي كند و اين حقيقت را با كمال صراحت تاكيد نمايد كه كره خاك در چرخش هاي آخرين خود از عدل و داد پر مي شود . آن هنگام ، اين شعور و درك باطني به صورت يك ايمان محكم سرنوشت بشريت را روشن مي سازد .

اثر وجودي اين ايمان و باور تنها اين نيست كه در مقابل نا امني ها و پريشاني ها و دردها فقط انسان را تسلي بدهد و نگراني هاي دروني را آرامش بخشد ، بلكه بايد گفت در برابر آن دل مردگي و نااميدي كه مظالم جنايتكاران و تراكم ستم بيداد پيشگان در ملت مظلوم و محروم به وجود مي آورد و آن ها را آماده پذيرش همه گونه ستم ها و قلدري ها مي سازد ، ايمان به مهدي (عج) عامل بزرگ نيروبخشي است كه در نتيجه باز كردن روزنه اميد به دنياي عدل  و داد آينده حس مقاومت و جنبش را در افراد به وجود مي آورد و از خاموش شدن مشعل انتقام كه در سينه مظلومان برافروخته شده است و تند باد ياس و نوميدي با آن بازي مي كند ، جلوگيري مي نمايد .

آري اين شعور باطني آميخته با اعتقاد ديني ثابت مي كند كه در روزگار آينده عدالت اين توانايي ها را خواهد داشت كه با يك جهاني مالامال از ستم روبرو شود و اركان بيداد را منهدم سازد و دنيايي را از نو بنا كند و هر اندازه ظلم و جنايت در اقطار جهان نيرومند گردد و بر مقدرات و   سرنوشت ها مسلط شود آحر الامر بايد روزي منهدم گردد ، زيرا ستم يك موجود غير طبيعي و نابودي آن حتمي است ، هر چند توانا باشد . اين باور يقيني به هر فرد ستم ديده و به هر ملت مظلومي اين آرمان و آرزو را تقديم مي كند كه كي شود ! آن هنگام كه براي ايجاد دگرگوني و تجديد بناي جهان توانايي حاصل گردد با اين كه برقش فكر « مهدي (عج) » در  مغز هاي بشر بر پيدايش اسلام سبقت داشت . بايد گفت نقش اسلام در تحول اين گونه تفكر بسيار فوق العاده بوده است ، زيرا اسلام پندار انسان ها را به اين كه روزگاري يك نيروي عادلانه مجهول كه هيچگونه از خصوصياتش معلوم نيست ظلم را از صفحه گيتي ريشه كن مي سازد ، از چهره تصور يك موضوع فقط غيبي به صورت يك باور صد در صد در مورد يك موجود واقعي زنده ملكوتي كه تمام مشخصاتش شناخته شده است در آورد و افراد از توجه به يك موجود نجات بخش آينده به توجه و دقت در يك موجود حاضر منتقل شدند ، كه خود او هم با ساير مردم براي پيش آمد موقعيت جهت ايجاد يك دگرگوني عميق در سطح دنيا دقيقه شماري مي كند و بر عموم وسايل پيش آورد آن فرصت در طول زمان خود او هم ناظر است .

اسلام مهدي (عج) را يك حقيقت فكري كه هنوز بايد بعد از اين در عالم يافت شود معرفي نمي كند و او را به عنوان يك حقيقت نامعلوم كه هنوز بايد بعد از اين در جهان صورت وقوع به خود بگيرد وعده نمي دهد ، بلكه او را يك حقيقت واقعي موجود و پايدار و زنده اي معرفي مي كند كه در هر آن انتظار انقلابش را داريم و مهدي (عج) اسلام انسان معيني است كه در كنار ما با تمام وجودش زندگي مي كند و براي ما در همه اين دردها ، غصه ها و آتش تاخت و تاز هاي ستمگران و جنايت جنحه پيشگان و سوز و گداز و رنجش دردمندان كه در صفحه خاك از دور و نزديك ظاهر مي شود ، مي سوزد و خود او هم در انتظار آن لحظه اي است كه بتواند دستش را به سوي هر ستمديده محروم غمنده دراز كند و ريشه ستمگران را از بيخ و بن بكند.

منتهي بناست كه اين رهبر ايدآل خودش را به مردم معرفي نكند و با اين كه در همين جوامع به سر مي برد ، پرده از راز وجودش برندارد و همچنان با ديگران منتظر بماند تا آن روز موعود كه خدا بخواهد و حركت جهاني حود را آغاز فرمايد .

بديهي است اين ايدئولوژي اسلامي با اين ترتيبي كه بيان شد آن فاصله نهاني را كه بين تمام مظلومين جهان و آن نجات بخش آينده است نزديكتر مي سازد و در عالم شعور باطن آن پلي كه ستمديدگان جهان بين خود و آن انتقام گيرنده آسماني احساس مي كنند كوتاه تر جلوه مي دهد ، هر چند مدت انتظار طول بكشد .

در هر حال اعتقاد به وجود مهدي (عج) با اين شكل كه اسلام پي ريزي كرده است كه هم اكنون وي يك انسان زنده اي است كه همچون ما زندگي مي كند و همانند ما انتظار آن روز را مي كشد . اين ايمان انديشه عدم پذيرش ستم را بطور مطلق و هميشگي ـ كه سمبل آن مهدي (عج)  است ـ آنچنان به ما مي بخشد ، كه اين فكر را در سيماي درخشنده آن رهبر ضد ستم اينده مجسم مي بينيم . آن رهبري كه به زودي ظاهر مي شود و پيمان با هيچ ستمگري بر عهده او نيست . و در تمام طول عمر منقاد ظلم و جنايتي نشده است . 

ايمانبه او ايمان به عدم پذيرش ستم و يك نوع همگامي با او مي باشد . روي اين حساب در اخبار و احاديث انتظار فرج مورد توصيه قرار گرفته است ، زيرا انتظار فرج مهدي (عج) خود بزرگ ترين عاملي است كه اين انديشه سازنده را تقويت مي كند و ملت منظر خود را متصل به رهبري  مي بيند كه نابود كننده ستم است و لذا فكر نابودي ستم در مغز آن ملت زنده مي شود و هموراه در چهره تيره بيداد نيستي و نابودي را مي بيند و البته ايجاد اين انديشه و اين ارتباط وجداني و منتقم منتظر در صورتي امكان پذير است كه ما مهدي (عج) را در يك انسان زنده همزمان خود و داراي جسم بدانيم .

آري اين اعتقاد به زنده بودن مهدي (عج) سواي اين انديشه فكر تواناي ديگري هم در ما پديد مي آورد ، زيرا وقتي انسان مظلوم احساس كرد كه رهبر و قائد انتقام گيرنده فعلا ناظر بر احوال اوست ، محروميت ها و     ناكامي ها و دردها و شكنجه هاي او را مي بيند و در غم و اندوه و پريشاني با او شركت دارد ، زيرا با او زندگي مي كند ، خود اين پندار موجب تسلي و آرامش خاطر وي مي گردد و تلخي هاي محروميت و ستم را تا اندازه اي تخفيف مي دهد . ...

-----------------------

منبع : انقلاب مهدي(عج) و پندارها ، آيت الله شهيد سيد محمد باقر صدر ، ترجمه : سيد احمد علم الهدي انتشارات ياسر ، تهران ، سال 60

هيئت شيفتگان مهدي (عج) دهكويه

+ نوشته شده در  شنبه دهم بهمن 1388ساعت 2:9 بعد از ظهر  توسط امید علی معزی  | 

پسین دهکویه شماره 59 - عصر فرهنگ

بررسی علمی واقعة عاشورا در تقويم  تاريخ هجری شمسی

مقدمه

يکی از مسائل بحث برانگير و مورد تحقيق بسياری از افراد (خصوصا مسلمانان)، مسئلة انطباق تاريخهای قمری و شمسی بر يکديگر است. زيرا تاريخچة وقايع تاريخی اسلام بر مبنای تقويم قمری بيان شده و در بعضی موارد برای ما شايد مهم است که بدانيم هر يک از اين تاريخها بر چه تاريخ شمسی منطبق است؟ مثلا واقعة عاشورا در کدام فصل سال و به عبارت دقيق تر در کدام تاريخ شمسی روی داده است؟

بررسی اين مسئل چند راه حل دارد که عبارتند از : روش بررسی تاريخی و روايتي، روش محاسبات تقريبی، روش محاسبات دقيق نجومی و ... .

با توجه به اينکه در گذشته محاسبات مربوط به تقويم، خيلی دقيق نبوده است و روشهای محاسباتی و مشاهداتی برای تعيين روز اول و آخر ماه های قمری با روشهای کنونی تفاوت داشته است،

روشهای محاسبات دقيق نجومی منجر به جوابهايي می شوند که از نظر انطباق بر تقويم های فعلی دقيق و بدون خطا می باشند. اما از نظر بررسی تاريخی و روايتي ممکن است اختلاف داشته باشد. اين اختلاف يکی از لحاظ سنديت تاريخی و روايتي است و ديگری اختلاف روشهای تعيين تقويم در گذشته و حال است. لذا هر گونه اختلاف بين محاسبات دقيق بر اساس روشهای فعلی و بررسی های تاريخی و روايتي امری طبيعی است اما اين اختلاف حدی دارد. از نظر بررسی های نجومی و اختلافات تقويم، حداکثر اختلاف نمی تواند از روز در نتايج محاسبات بيشتر باشد (3 روز برای اصلاح تقويم گريگوری در زمان صدر اسلام و 2 روز برای اصلاح تقويم قمری ناشی از هلالهای بحرانی . از طرفی تقويم هجری قمری بر مبنای رؤيت هلال پايه گذاری شده است. در نتيجه مشکلات زيادی برای محاسبة دقيق تبديل قمری به شمسی وجود دارد. زيرا دورة زمانی دقيقی برای هلالهای ماه نو وجود ندارد. از طرفی در گذشته رؤيت هلال با چشم مسلح امکان پذير نبوده است و با پيشرفت علم آنرا مبنای تعيين اول ماه قرار داده اند که خود اختلاف گذشته و حال را می رساند. در اين مقاله بررسی مسائل تاريخی وروايتی از اين موضوع  آمده است.

هجرت پيامبر مبدأ تاريخ هجری قمری

 1 ـ  اول محرم سال اول قمری 9 و 31 دقيقه زمان مقارنه ماه با خورشيد  622/7/16 م ـ  28 تير سال 1 دوشنبه

 2 ـ اول ربيع الاول سال اول 622/9/11 م ـ ساعت 4 و 25 دقيقه  زمان مقارنه ماه با خورشيد شهريور سال 1 دوشنبه

مطابقت وقايع تاريخی قمری اسلام قبل از واقعة عاشورا با تقويم شمسی

 ـ ازدواج امام علی وحضرت فاطمه 1 ذيحجه سال 2 ق ـ 624/5/25 م ـ جمعه 7 خرداد سال 3

ولادت امام حسن (ع) 15 رمضان سال 3 ق ـ 28/2/625 م  ـ پنجشنبه 12 اسفند سال 3

- ولادت امام حسين (ع) سوم شعبان سال 4 ق ـ  626/1/8  م ـ چهارشنبه 21 دی سال 4

- ولادت حضرت زينب (س) 5 جمادی الاول سال 5 ق ـ 626/10/2 م ـ  پنجشنبه 13 مهر 5

واقعة غديرخم 18 ذيحجه سال 10 ق ـ  632/3/16 م ـ دوشنبه 28 اسفند سال 10

رحلت پيامبر (ص) 28 صفر سال 11 ق ـ  632/5/25 م ـ دوشنبه 7 خرداد 11

ـ شهادت حضرت فاطمه (س) 13 جمادی الاول زمان مقارنه ماه با خورشيد 11 ق ـ  632/8/6 م ـ پنجشنبه 18 مرداد سال 11

 ـ شهادت حضرت فاطمه (س) 3 جمادی الثانی سال 11 ق ـ  632/8/25 م ـ يکشنبه 6 شهريور سال 11

ـ ولادت حضرت ابوالفضل 4 شعبان سال 26 ق ـ  647/5/15 م ـ سه شنبه 28 ارديبهشت سال 26

ـ ولادت حضرت علی اکبر 11 شعبان سال 33 ق ـ  654/3/7 جمعه 19 اسفند سال 32

ولادت امام سجاد (ع) 5 شعبان سال 38 ق ـ  659/1/5 م ـ شنبه 18 دی سال 37

ـ شهادت حضرت علی(ع) 21 رمضان سال 40 ق ـ  661/1/29 م ـ جمعه 12 بهمن سال 39

ـ شهادت امام حسن (ع) 28 صفر سال 50 ق ـ  670/3/16 م ـ  سه شنبه 9 فروردين سال 49

ـ ولادت امام باقر (ع) 1 رجب سال 57 ق ـ  677/5/9 م ـ شنبه 22 ارديبهشت سال 56  

محاسبات نجومي روز عاشورا

همچنين محاسبات دقيق نجومی ديگر انجام شده است که پديده هاي نجومی برای محرم سال 61 و در مکانی با مختصات شهر کربلا در زير بدست آمده است :

- در اول محرم سال 61 فاصلة زمين تا خورشيد، دقيقا برابر با يک واحد نجومی بوده است (626/149 ميليون کيلومتر) و فاصلة کره ماه تا زمين در اوج خود يعنی 406000 کيلومتری قرار داشته است.

- ساعت 15 و 15 دقيقة بعد از ظهر روز تاسوعا (نهم محرم سال 61)، ماه از آزيموت 112 درجه در کربلا با فاز 77 درصد روشنايي طلوع می کند (يعنی از حدود موقعيت اردوگاه عمر بن سعد و حوالی شط فرات نسبت به ناظری در خيمگاه امام حسين (ع) ماه طلوع می کند). و 55 دقيقه بامداد عاشورا با فاز 81 درصد روشنايي، غروب می کند و آسمان کربلا کاملا تيره و تار می گردد.

- طلوع سياره زهره در روز عاشورا (10 محرم سال61) 3 ساعت قبل از طلوع خورشيد و دو ساعت بعد از غروب ماه در ساعت 3 بامداد اتفاق افتاده است.

- خورشيد ساعت 6 و 7 دقيقة صبح عاشورا از آزيموت 99 درجه (حدود شرق) در کربلا طلوع می کند. و در ساعت 17 و 30 دقيقه غروب آن در آزيموت 5/260 درجه (در پشت خيمگاه سوخته امام حسين ع) اتفاق می افتد.

- ماه در ساعت 12 ظهر روز اول محرم سال 61 وارد صورت فلکی عقرب  می شود. و ساعت 18 روز سوم محرم با ورود ماه به صورت فلکی قوس، از صورت فلکی عقرب خارج می شود.

ماه از روز 6 تا 8 محرم در صورت فلکی جدی قرار دارد و سپس تا روز 12 محرم در صورت فلکی دلو قرار گرفته است.

- پديدة نجومی بسيار مهمی که اتفاق    می افتد در روز 6 محرم می باشد. در ساعت حدود 18 ماه از فاصلة کمتر از 1 درجة جنوب سيارات نپتون و مشتری (که کنار يکديگر قرار دارند) عبور می کند.

- در ابتدای رمضان سال 60 قمری خورشيد می گيرد و در نيمة رمضان نيز ماه بطور کامل خسوف می کند.

ـ  در ابتدای ربيع الاول سال 61 قمری خورشيد مي گيرد و در نيمة ربيع الاول نيز ماه بطور کامل خسوف می کند.

- بر اساس اين محاسبات، امام حسين(ع)  در روز چهار شنبه بدنيا آمده اند و در روز چهار شنبه به شهادت رسيده اند.

مطابقت تاريخ قمری وقايع عاشورا با تقويم شمسی

ـ مرگ معاويه 15 رجب سال 60 ق ـ  680/4/21 م ـ  شنبه 4 ارديبهشت سال 59

ـ حرکت امام حسين (ع)  به مکه 28 رجب سال 60 ق ـ  680/5/4 م ـ جمعه 17 ارديبهشت سال 59

ـ ورود امام حسين (ع)  به مکه 3 شعبان سال 60 ق ـ  680/8/5 م ـ سه شنبه 21 ارديبهشت سال 59

ـ اعزام مسلم بن عقيل به کوفه 15 رمضان 60 ق ـ  680/6/18 م ـ  دوشنبه 31 خرداد سال 59

ـ ورود مسلم بن عقيل به کوفه 5 شوال سال 60 ق ـ   680/7/8 م ـ يکشنبه 20 تير سال 59

ـ حرکت امام حسين (ع)  به کوفه 8 ذيحجه سال 60 ق ـ  680/9/8 م ـ شنبه 20 شهريور سال 59

ـ شهادت مسلم بن عقيل 9 ذيحجه 60 ق ـ  680/9/9 م  ـ يکشنبه 21 شهريور سال 59

 ـ به دار زدن ميثم تمار در کوفه  22 ذيحجه سال 60 ق ـ 680/9/22 م ـ  شنبه 3 مهر سال 59

شروع سال 61 قمری اول محرم سال  61 ق ـ  680/10/1 م ـ دوشنبه 12 مهر سال 59

ـ ورود امام حسين (ع) به کربلا 2 محرم سال  61 ق ـ   68/10/2 م ـ سه شنبه 13 مهر سال 59

ـ ورود سپاه اِبن سعد به کربلا 3 محرم سال 61 ق ـ 680/10/3 م ـ چهارشنبه 14 مهر سال 59

ـ روز تاسوعا 9 محرم سال 61 ق ـ 680/10/9 م ـ سه شنبه 20 مهر سال 59

 ـ عاشورا 10 محرم سال 61 ق ـ  680/10/10 م ـ چهارشنبه 21 مهر سال 59

 ـ ورود کاروان اسيران به کوفه 12 محرم سال 61 ق ـ680/12/10 م ـ جمعه 23 مهر سال 59

ـ حرکت کاروان اسيران به شام 19 محرم سال 61  ق ـ  680/10/19  م ـ جمعه 30 مهر 59 ""

ـ ورود کاروان اسيران به شام 1 صفر سال 61 ق ـ  680/10/30 م  ـ سه شنبه 11 آبان سال 59

ـ اربعين و روز ورود جابر به کربلا20  صفر سال 61 ق ـ  680/11/18  م ـ يکشنبه 30 آبان سال 59

 ـ وفات حضرت زينب در شام 15 رجب سال 62 ق ـ  682/3/21  م ـ دوشنبه 14 فروردين سال 61

 ـ قيام مختار ثقفی 14 ربيع الاخر سال 66 ق ـ  685/11/17  م ـ جمعه 29 آبان سال 64

---------------------------

منابع و مأخذ

- فرمولهای ستاره شناسی برای محاسبه ها : ترجمة محمود لايقی فيروزآبادی ، انتشارات آستان قدس رضوی 1368

- تقويم قدس : انتشارات بنياد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی

- ماهنامة نجوم شماره های 84 تا 90 انتشارات شرکت زروان

- ستارگان و کيهان نوردی انتشارات دانشگاه تهران 1352

- نرم افزارهای نجومی Hp3planet ، HnSky و MoonCalculator6 و ...

- لوحهای فشردة منتهی الامال ، حليه المتقين و مفاتيح الجنان از بخش رايانه ای فرهنگستان قرآن کريم

كانون علمي فرهنگي  حضرت وليعصر (عج) دهكويه

حق الناس از ديدگاه قرآن و روايات

( بخش دوم )

گفتم: يهودى! مرا رها كن، هلاك مى شوم. گفت: امكان ندارد، مگر آن كه دستم را به سينه ات بزنم تا مقدارى خنك شوم. گفتم: طاقت ندارم. گفت: پس بگذار سر انگشتم را به سينه ات بزنم. چون ديدم رهايم نمى كند، به ناچار موافقت كردم. انگشتش را به سينه ام زد و من از شدت سوزش، نعره زده و از خواب بيدار شدم. همسايه ها از صداى ناله ام بيدار شدند و سينه ى من در اثر حرارت انگشت يهودى زخم شد. در اين هنگام، آقاى حاج سيد على بالاى منبر، سينه ى خود را به مردم نشان داد و فرمود: اى مردم هفت سال از اين جريان گذشته است، ولى هنوز سينه ام زخم است! وقتى سخن به اين جا رسيد، عطار برخاست و رفت و هميان پول را آورد و به آقاى حاج سيد على داد و ايشان هم به من برگرداند.

 2. حاج ميرزا على محدث زاده، پسر مرحوم حاج شيخ عباس قمى گفت: جلد سيزدهم كتاب بحارالانوار، به امانت نزد پدرم بود، بعد از فوت ايشان به وسيله ى برادرم محسن آقا به صاحبش رساندم. شب بعد خواب پدرم را ديدم، گوشم را گرفت و گفت: كتاب را دادى، چرا جلدش را شكستى؟ از خواب بيدار شدم، به محسن گفتم: كتاب كه سالم بود، مگر تو جلدش را شكستى؟ گفت:زمين كوچه گِل بود و من زمين خوردم، لذا گوشه ى جلد كتاب تا شد. كتاب را گرفته و صحافى كرده و پس داديم. پس از سه روز، طلبه اى به منزل ما آمد و گفت: ديشب آقاى حاج شيخ عباس را در خواب ديدم، گفت: برو به على بگو جلد كتاب را درست كردى، من آسوده شدم، خدا عاقبتت را به خير كند.

 3. آيت الله العظمى مرعشى نجفى به بنده فرمود: پدرم آقا سيد محمود حكيم از دنيا رفت و چهارده سال او را در خواب نديدم. براى اين كه ايشان را در خواب ببينم، به حضرت سيدالشهدا عليه السلام متوسل شدم. همان شب ايشان را در خواب ديدم، به ايشان گفتم: چرا در اين مدت، به خواب من نيامديد؟ گفت: گرفتار بودم. گفتم: چرا؟ گفت: هفتصد دينار به مشهدى محمد يزدى ـ كه در نجف جنب مدرسه ى حكيم بقالى دارد ـ پول سركه شيره بدهكارم و از اين جهت در عذابم. اين قضيه، در زمان رضا شاه بود كه به هيچ نحو گذرنامه ى عتبات عاليات صادر نمى كردند. با زحماتى گذرنامه تهيه كرده و به نجف رفتم. پس از مدتى كه دنبال مشهدى محمد گشتم، معلوم شد چند نفر به اين اسم بوده اند كه غير از يك نفر، همه ى آنان مرده اند. به مغازه اش رفتم، ديدم پيرمرد فرتوتى است كه با وضع محقرى به كاسبى مشغول است. حالش مثل افراد ورشكسته بود، مقدار كمى برنج و نخود و لوبيا در ظرف هايى ريخته بود كه خاك روى آن ها را فراگرفته و به واسطه ى پيرى، خيلى عصبانى و ناراحت بود. سلام كردم، با عصبانيت جواب داد. گفتم: شما آقا سيد محمود حكيم را مى شناسى؟ با عصبانيت جواب داد: نه. گفتم: سيدى بود كه چهارده سال قبل در همين مدرسه ى نزديك دكان شما منزل داشت. گفت: يادم نمى آيد. گفتم: ايشان مقدارى به شما بدهكار است، دفترى داريد كه طلب شما در آن نوشته شده باشد؟ گفت: سيد مگر ديوانه شده اى! من تاجر نيستم تا دفتر داشته باشم. گفتم: اگر جنسى را به كسى نسيه بدهى، جايى مى نويسى؟ جواب داد: كاغذ پاره هايى بالاى تاقچه هست، برو ببين. رفتم، ديدم مقدار زيادى خاك رويش را فراگرفته است. به مدت دو ساعت، تمام كاغذها را بررسى كردم، يك مرتبه اسم پدرم را روى يكى از آن ها ديدم كه نوشته بود: آسيد محمود حكيم، سركه شيره هفتصد دينار. براى آن كه راضى شود، يك تومان به او دادم و از او رضايت خواستم و خوابى را كه ديده بودم و هم چنين اين جريان را به كسى نگفتم. پس از مراجعت به ايران، يكى از دوستان به من مراجعه كرد و گفت: پدرت را در خواب ديدم، به من گفت: به شهاب الدين بگو پول مشهدى محمد را دادى، من آزاد شدم.

 4. مرحوم صدرا از علماى اراك، هشتاد سال قبل، از دنيا رفت. پسر ايشان گفت: پس از يك هفته پدرم را در خواب ديدم و پرسيدم: حال شما چه طور است؟ گفت: خوب است، ولى براى آن كه يك شاهى پول گل گاو زبان، به يِزْقِل يهودى ـ عطار سر كوچه ـ بدهكارم، سينه ام مى سوزد. به يزقل يهودى مراجعه كردم و گفتم: آيا پدرم به شما بدهكار است؟ گفت: دو هفته قبل يك شاهى از من گل گاو زبان خريد و پولش را نداد. بدهى پدر را دادم و اين جريان را به كسى نگفتم. پس از چند روز يكى از دوستان به من مراجعه كرد و گفت: ديشب پدرت را در خواب ديدم گفت: به احمد بگو پول يزقل را دادى، سينه ام راحت شد.

 5. آقاى حاج حسين كرد احمدى در تاريخ 18/3/1355 به بنده گفت: دكتر نعيمى در خيابان رى مطب داشت و انسان خيرى بود. پس از مرگ ايشان را در خواب ديدم. گفت: ده هزار ريال پول صغيرى نزدم مانده و نداده ام، لذا در فشارم. جريان را به مادر و همسر مرحوم دكتر نعيمى گفتم. آن ها در نوشته هاى دكتر جست وجو كردند، چيزى نبود. پس از مدتى باز دكتر را در خواب ديدم، گفت: من مى توانستم اين مطلب را به مادر و همسرم بگويم، به شما گفتم، چون اميد داشتم انجام دهيد. اين بار به برادر آن مرحوم ـ كه او هم دكتر بود ـ مراجعه كردم. وى ابتدا خواست با وقت گذرانى، موضوع را به فراموشى بسپارد؛ ولى من گفتم: همين الآن بايد به منزل دكتر برويم و اين گم شده را پيدا كنيم، لذا به منزل مرحوم دكتر رفتيم. من يكى يكى كاغذها را كنار گذاشتم، تا گم شده را پيدا كنم. شايد پنجمين يا ششمين نامه بود كه به خط دكتر نوشته شده بود: اين ده هزار ريال، مال فلانى است. ده هزار ريال اسكناس را كه همراه نوشته بود برداشتم و به ولى صغير دادم. دكتر نعيمى شب بعد به خوابم آمد و گفت: پول صغير را دادى، آزاد شدم.

 6. مرحوم حاج آقا رضا خراسانچى گفت: عموى من حاج على اكبر در اواخر عمر فلج شد و آب از دهانش مى ريخت و نمى توانست درست حرف بزند، به طورى كه حرف «ر» را «ل» مى گفت. روزى به من گفت: من فردا ميلَمْ. من فهميدم كه مى خواهد بگويد من فردا مى ميرم. ولى با خود گفتم شايد مى خواهد بگويد: من مى خواهم به مشهد بروم. گفتم: هوا سرد است، بهتر است به مشهد نرويد. گفت: نه، ميگم من ميلَمْ (يعنى مى ميرم). اين را گفت و فرداى آن روز مرد. رمضان باغبان، روزى به من مراجعه كرد و گفت: ديشب، حاج على اكبر را خواب ديدم كه در باغ وسيعى بود، حالش را پرسيدم، گفت: خيلى خوبم، ولى پنج ريال به نانواى نزديك منزل بدهكارم. بابت يك عدد نان، بيست تومانى به وى دادم، چون بقيه اش را نداشت بدهد، گفت: طلبم باشد. گفتم: من    مى ميرم و ورثه ى من طلبت را نمى دهند. گفت: اشكال ندارد، فعلاً از جهت اين پنج ريال ناراحتم. آقاى خراسانچى گفت: نزد نانوا رفتم و به او گفتم: از حاج على اكبر چيزى طلبكارى؟ گفت: بله، يك نان خريد و به جاى 5 ريالى بيست تومانى داد، من پول خُرد نداشتم و گفتم: بماند. گفت: من مى ميرم و ورثه ام پول تو را نمى دهند. معلوم شد اين خواب، از رؤياهاى صادقه بوده است، پنج ريال به او دادم.

 7. بنده در سفرى كه از قم به تهران مى آمدم، با مسافرى از اهالى كاشان هم صحبت شدم و سخن از بقاى روح شد. گفت: در اين حرف، جاى هيچ گونه ترديدى نيست. برادرم، به دل درد شديدى مبتلا شد و از دنيا رفت. بعد از دو سال او را در خواب ديدم و به او گفتم: برادر! چرا در اين مدت به خوابم نيامدى؟ گفت دو سال است گرفتارم. علتش را پرسيدم. گفت: روز آخر عمرم از فلان شخص و در فلان محل، خاكه ذغال خريدم و پنج ريال به او بدهكار شدم و فرصت نشد بدهى ام را پرداخت نمايم، لذا دو سال است گرفتار عذابم. اين پول را بدهيد تا آزاد شوم. صبح روز بعد، به محلى كه گفته بود رفتم و به صاحب دكان گفتم: آيا دو سال قبل شخصى به اين نام از شما خاكه ذغال خريد و پنج ريال بدهكار شد؟ .....

كانون علمي فرهنگي  حضرت وليعصر (عج)

به ياد کيانوش جوکاري و حسين صفري

که هستي را در حيات کوتاهشان پربار نمودند .

در دهكويه چه خبر شده؟ چرا مردم لباس سياه پوشيده اند؟ چرا همه مي گريند؟ دفتر خاطراتم را ورق مي زنم. يکباره بدنم مي لرزد، اشک در چشمم و بغض در گلويم . مي بينم سالگرد کيانوش و حسين است، کاشکی نمی ديدم. من هنوز باورم  نمي شود که تنها در فاصله ي يک ماه دو برادر از دست داده باشم. انگار همين ديروز مراسم تشييع جنازه ي آن دو عزيز بود که من از خود مي پرسيدم :

اين ابرهاي سوخته ي سوگوار                تابوت آفتاب را به کجا مي برند؟

سلام کيانوش جان، سلام حسين جان. بي خبر گذاشتيد و رفتيد، بدون خداحافظي.

 اگر کلام مولايم علي(ع) نبود که مي فرمايند :"ديريست که آهنگ الرحيل (کوچ) سر داده اند" و اگر    آيه ي شريفه ي " انا لله و انا اليه راجعون" نبود، تحمل از دست دادن آن دو عزيز برايم غير ممکن مي شد. خوشا به حال آنان، به حال آنانکه کوله بار سفرشان را پُر بستند. خوشا به حال کيانوش عزيز که خادم حسين(ع) بود. حسيني که هدف از قيام خود را " امر به معروف و نهي از منکر و احياي سنت جدش رسول خدا " بيان فرمودند. هنوز به ياد دارم اولين برخوردم با آن عزيز را. کنار مسجد ابوطالب بود که فرمودند: در دهکويه مسجد زياد است، بچه مسجدي کم. بکوشيم فرهنگ رفتن به مسجد در روستا را گسترش دهيم. حالا مي دانم که کلامش کلام مولايمان حسين بود. باورکردن عزاداري ايام محرم آن هم بدون کيانوش چقدر دشوار است. راستي چقدر جاي خالي آن عزيز در هيئت احساس مي شود.

 حسين جان بگذار صادقانه بگويم : به حالت غبطه مي خورم. به تو که خادم امام زمان بودي، به تو که با آن سن کم، با آن اندک پولي که کار کرده بودي، در کمک به راه اندازي واحد ورزشي کانون دريغ ننمودي. سخاوتت چه با برکت بود. خدايا در کار خلقتت سخت درمانده ام، که او با آن سن کم چه روح بزرگي داشت.

خدايا تو خود فرمودي : " فتبارک الله احسن الخالقين ". خدايا تو خود بهترين ها را به ما عطا فرمودي و چه زود از ما گرفتي. تازه داشتيم به با هم بودن عادت مي کرديم. گلايه اي ندارم چرا که همه چيز از آن توست. چرا که "تولد" را که پذيرا شديم "مرگ" را ناخواسته باورکرديم. کم کم باورم    مي شود که :

هر گل که بيشتر به چمن مي دهد صفا

گلچين روزگار امانش نمي دهد

دوباره در مراسم سالگردشان سياه پوشيده ايم و روزمان سياه همچون شب شده است و کسي نبود در اين ايام که به من بگويد:

« اکنون ستاره ها نجواگران مرثيه ي عشق کيستند

و گاه عصر بر سر ديوار باغ ما 

 باز آن دو مرغ خسته چرا مي گريستند؟ »

دلم براي کوچه ي مسجد مي گيرد، آن دم که يادم مي آيد چگونه با عبورتان همه ي اجزاء خاکي، به خاک پايتان مي افتادند. دلم براي مسجد ابوالفضل مي گيرد، آن دم که جاي خاليتان در صف نماز، جاي خاليتان در جلسات کلاس قرآن و جاي خاليتان در جلسات شب هاي جمعه ي کانون مشاهده مي کند.گويا مسجد و بچه هاي هيئت و کانون به انتظارتان نشسته اند.

حال عجيبي است، دلم پر ز درد، چشمم غرق اشک، شانه هايم زير بار مصيبتتان خم شده است. بار غمتان سنگين است. آنقدر سنگين که دلم نمي خواهد باورش کنم:

دلم گرفته ست پرم از تنهايي

     ياد آن يار سفر کرده مرا مي شکند

حسين جان، از ميان سوالات بيشمار بي جواب درون ذهنم، نمي دانم چرا يک سوال را هرگز نمي توانم فراموش کنم، عزيزم کاشکي جواب سوالم را مي دادي. راستي چرا چند وقت قبل از فوتت روي ديوار با زغال نوشتي : " الهي العفو" ؟ نکند مي دانستي؟ نکند مي دانستي و مي خواستي بدون خداحافظي مرا تنها بگذاري؟ نکند اين دنيا برايت کوچک بود؟ نکند ....؟

حالا کارم شده انتظار، کارم شده شمردن روزهاي هفته، تا رسيدن به پنج شنبه و خواندن حمد و سوره.

 حالا ديگر شمع تولدتان را باد فوت مي کند بر سر سنگ.

حالا نبودنتان را باور خواهم کرد چرا که حضورتان ميسر نيست اما در يادم به يادتان مرگ را فراموش می کنم تا همواره جاودان باشيد. جاودانگي ارزاني شما باد که     شايسته اش بوديد و به گمانم تا نسل ها مردم شما را جستجو خواهند کرد و شما را ساليان سال خواهند خواند.

و شما رفتيد، شما که دلخوشي خانواده و اقوام و کانون و هيئت بوديد، ياور روزهاي سخت، تکيه گاه مطمئن بچه ها، باعث افتخار روستا و ... .

حالا مي بينمتان، حالا مي بينمتان که در هفتمين طبقه ي آسمان ها از اين درد لعنتي راحت شده ايد. شک ندارم که داريد مي خنديد. مي خنديد شايد به من که دوره مي کنم روز را و شب را.... هنوز را.

خداحافظ تو اي همپاي شب هاي غزل خواني

كانون علمي فرهنگي  حضرت وليعصر (عج)

بهار بي تو

به ياد شادروان سيد صبغت الله تبيان

كم كم به بهار نزديك مي شويم ، بهار زيبا و پر شكوفه ، اما نه براي ما

تو بودي ، بهار بود و عشق بود و اميد

تو رفتي و بهار هم گذشت و هر چه بود گذشت

ما بدون تو بهار را نمي فهميم . بدون تو زيبايي و طراوت يك گل را حس نمي كنيم . آري به بهار نزديك مي شويم ، بهار دل انگيز و شاد براي همه و بهاري پوچ و بي معني براي ما . بهار بي تو بودن را چگونه تجربه كنيم.

ما تو را آنچه بودي باورت كرديم . گفتي زندگي لطيف تر از گلبرگ هاي سرخ هستند . به مانند امواج نيلگون ، به زلالي چشمه قلب هاي پاك ، شايد به هوس در اوج يك سكوت . اما هر چه هست زيباست .هر چه گفتي باورت كرديم ، اما رفتنت را باور نداشتيم . باور نكرديم كه مي روي و تنهايمان مي گذاري . اما تو رفتي با حرف هايت ، با نگاه هايت ، با آن همه مهرباني هايت . آري چه سخت است بي تو بودن ، بي تو رفتن .باور نكرديم تنهايمان مي گذاري ، تنهاي تنها .

امير منفرد

+ نوشته شده در  شنبه دهم بهمن 1388ساعت 2:8 بعد از ظهر  توسط امید علی معزی  | 

پسین دهکویه - شماره 59-اجتماعی

کمبود امکانات درماني و بهداشتي

در روستاهاي لارستان

ايرنا : مسوولان در لارستان ،  کمبود امکانات بهداشتي و درماني، نبود امکانات در برخي روستاها و مناطق را در محروميت مضاعف شهرستان اثر گذار  مي دانند.

مسوولان لارستان  معتقدند : با ايجاد امکانات بهداشتي و درماني در روستاهاي دور افتاده و مناطقي که با مرکز شهرستان فاصله زيادي دارند ، ارائه خدمات بهينه به مردم، محروميت زدايي ، جلوگيري از مهاجرت هاي بي رويه و ارتقاء سطح زندگي مردم آسانتر انجام مي شود.

بخشدار مرکزي لارستان گفت: برخي روستاهاي اين شهرستان از هر لحاظ بار محروميت را به دوش مي کشند و کمبود امکانات اوليه در آنها مشکل ساز است.

جناب آقاي عليرضا ضيايي افزود: اغلب روستاهاي بخش مرکزي فاقد پزشک هستند و بايد براي دسترسي به امکانات درماني به درمانگاه شهر لطيفي در 150 کيلومتري خود مراجعه کنند.

وي ادامه داد: بسياري از روستاها از نبود امکانات بهداشتي و درماني در رنج هستند و مسوولان بايد به اين مهم توجه بيشتري کنند.

وي اضافه کرد: نبود پزشک در روستاها عملا" بهره گيري روستاييان از بيمه روستايي را غير عملي ساخته و مردم در اين زمينه مشکلات زيادي دارند.

امام جمعه موقت لارحجت الاسلام محمد لطفي گفت: عليرغم اينکه مسوولان براي رفع مشکلات در تلاشند، اما محروميت و مسايل ناشي از آن از گذشته در اين منطقه به جاي مانده است.

حجت الاسلام محمد لطفي افزود: برخي روستاها از جمله درز و سايبان بسيار محروم و فاقد امکانات بهداشتي و درماني هستند و در صورت بروز مشکل براي مردم ، تا بخواهند خودشان را به مرکز درماني جاهاي ديگر برسانند ، مسايل ديگري پيدا مي کنند.

وي اضافه کرد: فقر اقتصادي مردم مانع از آن است تا بتوانند با مشارکتهاي مردمي امکانات را به روستاهاي خود بکشانند و اين مهم بايد مورد توجه دولت قرار گيرد.

رييس شبکه بهداشت و درمان لارستان گفت: علي رغم قدمت و وسعت شهرستان لارستان اين منطقه توسعه چنداني نيافته است.

دکتر علي عليزاده افزود: در مراکز روستايي و درماني اين شهرستان 25 پزشک و 23 ماما مستقر هستند که به تعبيري به ازاي هر چهار هزار نفر يک پزشک و به ازاي هر شش هزار نفر يک ماما در اين شهرستان فعالند.

وي ادامه داد: در اين شهرستان سه بيمارستان با 300 تخت فعال ، 30 پزشک متخصص ، 15 مرکز بهداشتي و درماني و 65 خانه بهداشت خدمات بهداشتي و درماني را به مردم ارائه  مي دهند.

وي اضافه کرد: نيازهاي بخش بهداشت و درمان روستاها بيش از توانمندي هاي موجود است و اين مهم نياز به توجه جدي دارد.

وي اضافه کرد: روستاهاي دور دست نياز به تامين پزشک و کاردانهاي متخصص دارند تا بتوان خدمات بهتر و به موقع به مردم ارائه داد.

وي بيان داشت: خانه هاي بهداشت روستايي شهرستان نياز به تجهيزات و امکانات دارد که بايد از سوي دانشگاه علوم پزشکي شيراز تامين شود.

عليزاده گفت: کمبود آمبولانس در اين شهرستان مانع از ارائه خدمات بهينه درماني به مردم بخش ها و روستاهايي است که امکانات درماني کمتري دارند. وي اظهار داشت : کمبود پزشکان متخصص در شهرهاي اين شهرستان يکي از معضلات پيش روست که بايد مورد توجه مسوولان قرار گيرد.

رييس شبکه بهداشت و درمان لارستان خاطر نشان کرد: جهت جذب پزشکان متخصص و خدمات بهينه بهداشتي و درماني ، بيمارستان ها و مراکز بهداشتي و درماني هيئت امنايي اداره  مي شوند تا با کمک مردم بتوان در رفع مشکلات گام اساسي برداشت.

وي اضافه کرد: کمبود اعتبارات بهداشتي و درماني يکي از مشکلات اين مجموعه است که دولت بايد جهت ارائه خدمات بهتر ، بودجه ها را ترميم کند.

دکتر عليزاده گفت: واقعي نبودن تعرفه ها بيمارستان ها را با بدهکاريهاي بالا مواجه کرده و اين مهم نشان از عدم موفقيت طرح خودگرداني بيمارستان ها دارد و تامل مسوولان را مي طلبد.

وي بيان کرد: فرسودگي بيمارستانها و نياز به بازسازي ، نوسازي و تهيه تجهيزات جديد ، مشکلات بخش بهداشت و درمان را مضاعف کرده است.

فرماندار لارستان گفت: لارستان بدليل وسعت شهرستان و محروميت روستاها نياز به توجه ويژه در بخش هاي مختلف دارد.

جناب آقاي منصور محتاجي افزود: مسوولان جهت ارائه خدمات بهينه بهداشتي و درماني تلاشهاي بسياري کرده اند و با ايجاد زير ساخت هايي در اين زمينه در جهت محرومجهت زدايي در منطقه تلاش مي شود.

وي ادامه داد: در مصوبات سفرهاي استاني دولت شش واحد خانه پزشک در لار ، چهار واحد در گراش ، سه واحد در بيرم و پنج واحد در اوز به تصويب رسيده است.

 وي اضافه کرد: سه واحد با 95 درصد پيشرفت فيزيکي و سه واحد با 50 درصد پيشرفت فيزيکي در لار وسه واحد در بيرم با 25 درصد پيشرفت فيزيکي ، چهار واحد با 95 درصد پيشرفت فيزيکي در اوز ، دو واحد با 95 درصد و دو واحد ديگر با 90 درصد پيشرفت در گراش در حال اجراست.

وي بيان داشت: احداث يک باب خانه بهداشت و احداث يک باب پايگاه اورژانس در خور از ديگر مصوبات اين سفرها بود که بدليل عدم تامين اعتبار اجرايي نشده است.

محتاجي گفت: تعمير بيمارستان امام رضا (ع) که از ديگر مصوبات بود نيز تامين اعتبار شده است.

وي اظهار کرد: تهيه يک دستگاه آمبولانس براي مرکز بهداشتي بنارويه لار نيز از مصوبات سفر مقام معظم رهبري بود که خريداري شده و در اختيار آن مرکز قرار گرفته است .

برگي از دفتر خاطرات

معلم شهيد مهندس ماشاء الله صفري

( بخش چهارم )

... اجازه بدهيد از خصوصيات محل كمي بيشتر بگويم . اطراف چادرها را خاكريزهاي مرتفعي فراگرفته تا مانع ديد دشمن و احتمالا رسيدن گلوله توپ هاي دوربردش باشد . گرچه آنطور كه مي گويند فاصله مان تا دشمن حدود سي كيلومتر است ، ولي رعايت نكات ايمني لازم است و عدم اطاعت از دستور فرماندهي ، نافرماني از امام است . هيچ فرقي نمي كند . اول اطاعت از خدا و پيامبر و امامان و سپس امام امت و به همين ترتيب حفظ سلسله مراتب تا به  فرماندهي دسته برسد . همه و همه يكي است و لازم الاجراست .

فاصله محل آموزشي تا مقر تيپ كه محل كليه ستادها و واحدهاي تيپ  مي باشد در حدود نيم كيلومتر است و جايگاه ضلع شرقي مقر واقع شده است . تاكيد مي كنند بر رعايت نظم و انضباط ، اصلي كه براي هر موجودي به ويژه انسان در زندگي لازم است و بدون آن كاري از پيش برده نمي شود . دعوت به همكاري به برداران مسوول آموزش و ديگر واحدها ، كه اگر در بين نباشد تمام بارها بر زمين خواهد ماند . رعايت بهداشت و پاكيزگي كه اگر كثيف باشد ، به دست خود دعوت نامه اي براي پشه ها و مگس ها اين ناقلان ميكروب و بيماري   فرستاده ايد . زباله ها بايد در گودال هايي كه بدين منظور در نظر گرفته شده ريخته شود . در مصرف صرفه جويي كنيد و از اسراق بپرهيزيد « كلوا واشربوا ولا تسرفوا » بخوريد و بياشاميد و.لي اسراف نكنيد.

پس از گفت و شنود و دادن پند و اندرزهاي لازم با اين جمله كه امروز به خاطر خستگي راه از مراسم نرمش و صبحگاهي معاف هستيد و روزهاي بايد بعد از نماز همه به خط شده باشند و مراسم برقرار باشد ، به سخنان خود پايان مي دهند .

محوطه را تقسيم بندي مي كنند و در هر قسمتي گروهاني موظف به تميز كردن محيط مي شود . پس از تميز مردن محوطه بچه ها به چادر ها آمده و استراحت مي كنند . تازه كار ما كه مسوول پرسنلي گردان هستيم شروع مي شود . مسوول پرسنلي تيپ مي آيد و آمار بچه ها را مي خواهد ، كه بايد حتما تا ظهر آماده باشد . به ياري خداوند شروع مي كنم . خلاصه كار امروزمان نوشتن اسامي برادران و تهيه تداركات و وسايل مربوط به آن ها مي باشد .

به اميد اين كه خداوند توفيق قدم نهادن در راهش و پايداري و استقامت در آن به يكايك ما عنايت بفرمايد ، روز را به شب مي رسانم و تنها اميدم اين است كه اداي وظيفه كوچكم مورد قبول درگاهش قرار گيرد و از تقصيرات و گناهان ما درگذرد . آمين يا رب العالمين

61/6/13 :

 دومين صبح اقامت در مقر تيپ امام سجاد (ع) و چادرهاي آموزشي با ذكر نماز و دعا و نيايش شروع مي شود . ديشب دشمن از خوف حمله رزمندگان يك لحظه از پرتاب منور كوتاهي نكرد و صداي خمپاره هايش يك لحطه قطع نگرديد . خداوند ترس و عذابشان را زياد كند . امروز هم به خاطر اينكه جمعه است از مراسم نرمش صبحگاهي خبري نيست و تنبل ها هنوز تا طلوع آفتاب به خواب خوش فرورفته اند . بعد از صرف صبحانه و انجام كارهاي شخصي به طرف مقر تيپ به راه افتاديم ، با برداران « بردبار » و قاصدي ، از آنجا به طرف تداركات ، ولي در تداركات بسته بود . مي خواستيم سيگار بگيريم و كفش قاصدي كه به پايش كوچك بود تعويض نماييم . از چند نفري كه آنجا بودند خواستيم كه در را باز كنند و كارمان را راه بيندازند ولي زير بار مسووليت نرفتند . چند لحظه اي در سايه كانتينر نشستيم . از آنجا به طرف جايگاه موتوري تيپ به راه افتاديم ، مي خواستيم برادر محمودي كه راننده گردان خودمان بود و به قسمت موتوري رفته بود ملاقات كنيم . بين راه با همديگر برخورد كرديم ، به طرف تعميرات مي رفت تا سركشي كند به موتوري كه گرفته بود و احتياج به تعمير داشت . گرچه همه مخلصانه كارها را انجام مي دهند ، ولي خودت باشي و كمك كني بهتر است . موتوري كه گرفته شده ايفايي متعلق به  عراقي ها  بود . راستي تمام وسايل و ادوات سنگيني كه در اينجا هست به جز موتورسيكلت و تويوتاها رزمندگان از عراقي ها به غنيمت گرفته اند .    تانك هاي عراقي را مي بينم كه سربزير تسليم رزمندگان شده اند و در گوشه اي از مقر كز كرده و احساس شرمندگي مي كنند .

خلاصه برادر محمودي ما را به سنگر خودشان كه چند قدمي جلوتر بود راهنمايي مي كند و خودش به طرف تعميرات مي رود . برادر شمس و يكي دوتا راننده كه با اسم آن ها آشنايي نداشتم در آنجا بودند سنگر جادار و سقف بلند بود . كف آن از پتو فرش شده و تميز به نظر مي رسيد . مثل اين كه تازه جارو زده بودند . بايد نظافت را رعايت كرد چون جزء ايمان است . پس از احوال پرسي و گفتگو با برادر شمس هم از موتوري كه گرفته بود صحبت مي كرد . مال او هم ايفاي عراقي و نيازمند تعمير بود . برادر ديگري هندوانه كشيده اي كه در حدود ده كيلو به نظر مي آمد جلو آورد و با كاردي بزرگ به جانش افتاد . سرخي هندوانه دليل رسايي آن بود . شروع به خوردن كرديم . آنقدر سرد بود كه در وهله اول خوردنش مشكل بود ، ولي بعد برايمان عادت شد . پنج نفر بوديم كه با فشار و اصرار موفق به تمام كردن نصفي از هندوانه شديم و نصف ديگرش روانه يخداني شد . هندوانه تمام شده بود كه برادر محمودي آمدند ، شانس از شكم ندارند ! برادر ديگر راننده از خطراتي كه براي راننده پيش مي آيد مي گفت و از به خطر افتادن خودش تعريف   مي كرد :  كه يك بار از خاكريزهاي خط دوم رد شده و به خط مقدم رسيده بودم  . جايي كه نبايد بروم ، چون در ديد مستقيم عراقي ها بودم . خلاصه خمپاره بود كه اطراف ما به زمين مي خورد ، ولي به لطف خداوند به ما اصابت نكرد .  من داشتم تخته مي زدم . به خيال اينكه مهمات بار  مي كنم . اول چيزي نگفتند ولي به محض حركت شروع كردن تا به خيال خود ماشين مهمات را يكجا به آتش بكشند ولي كور خوانده اند .

به هر نحوي بود خودم را از منطقه خطر دور كردم . وقتي به بچه ها رسيدم گفتند : شما اشتباه رفته ايد و شانس آوردي . هر چه خدا بخواهد همان مي شود .برادر محمودي مي گويد كه مي خواهم بروم آبادان براي نماز جمعه . ساعت تقريبا 10 صبح بود . به شمس هم تعارف مي كند . از راننده اي كه قديمي بود پرسيدم ما را هم به نمازجمعه مي برند ؟ گفتند : همه را مي برند . ما هم با برادران خداحافظي كرديم و سريع به طرف جايگاه باز گشتيم به اين اميد كه مي خواهيم به نماز جمعه اين فريضه عبادي و سياسي كه دشمن را عزادار مي كند برويم . ولي مثل اين كه پيش بيني هاي لازم نشده بود ، تنها يك ماشين كمپرسي بود كه آن هم بچه ها مثل خوشه انگور آويزانش بودند . درست نبود كه يك عده بروند و بقيه محروم بمانند . معاون فرمانده برادر محمد مكو كه اهل بوشهر و آدم ساكت و متيني است ، از كازرون اين سمت را داشته اند و از آنجا با هم آشنايي پيدا كرده ايم صلاح مي دانند كه افراد

سواره پياده شوند تا جاي گله نباشد . عده اي پايين مي آيند و بعضي لج بازي مي كنند ، گويا هنوز به درستي توجيه نشده اند كه اطاعت از فرمانده واجب است . قاصدي اَرَدي مسوول تداركات گردان ديگر از همه سمج تر بود . به بالاي ماشين رفتم و با شوخي و اصرار او را پايين آوردم . بالاخره همه قانع شدند و راننده را به حال خود گذاشتند تا به كارهاي ديگر برسد .

راستي ناگهان صدايي شنيديم . جلو ماشين رفتم ، ديدم كه حسين  بي كس است . قبلا كازرون با هم بوديم . آن ها دوره بيسيم چي را گذراندند و زودتر اعزام شده اند . بچه با معرفتي است . سر و روي همديگر را بوسه زديم و از حال بقيه دوستان جويا شديم . فاصله احوالپرسي و خداحافظي زياد نبود . آن ها به طرف مقر حركت كردند و ما هم به سوي چادر ها . نزديك ظهر بود . خوب شد كه نرفتيم وگرنه به نماز جمعه هم   نمي رسيديم . ناهار آماده بود . طبق معمول جلو چادر تداركات برادران مسوول تداركات گروهان ها جمعند . خداداد جرگه مسوول تداركات گردان يك جهرمي است و هيكل درشتي دارد و خيلي شوخ است و مخلصانه خدمت مي كند ، دُرعلي رحيمي كه بچه فساست ، احوال پرسي گرمي   مي كند . عده اي به عنوان كمكي و بعضي هم بيكاره جلو چادر تداركات منتظر گرفتن غذاي بچه ها و انجام وظيفه بودند . تقسيم نان خيلي راحت است چون نان ماشيني كارتني است . تقسيم غذا كمي مشكل تر . برادر قاصدي مقسم غذاست كه طي اين مدت تجربه كافي را به دست آورده و مواظب است كه حق كسي را به ديگري ندهد .

هواي چادر در اثر بخار ديگ ها دم كرده است و عرق از سر و روي افراد مي ريزد ولي با چپيه خود مانع ورود آن به ديگ مي شوند . همه به حق خود رسيده و به طرف گروهان مي روند تا بين مسوول دسته گروهان ها تقسيم كنند و از آنجا به افراد برسد. جلو چادر خلوت شد . پس از كمي راه آمدن باد شروع به وزيدن نمود گرچه آتش باد است ولي باز هم بهتر است . كاسه خودمان هم جلو    مي آوريم و مشغول خوردن ناهار    مي شويم . هوا خيلي گرم است . خوردن آب يخ مي چسبد . از بس آب خورده ايم اشتها نداريم . بعد از خوردن غذا ليواني شربت به ليمو هم چاشني اش مي كنيم تا در هضم كمكي كرده باشد.

مي خواستيم كمي بخوابيم ، ولي مگر مي شود در اين هواي گرم خوابيد. ديدم منوچهر قاصدي بلند شد و به چادر بردبار ( حاجي بردبار) و بچه هاي شرفويه رفت و چند لحظه اي بعد برگشت  و سوال طناب مي كند . نفهميدم جريان چيست ، تا اين كه پس از ربع ساعت بعد ديدم قهقهه   مي زند و به طرف چادر مي آيد . باز هم علت را نفهميدم . با هم به چادر بچه ها رفتيم . صحنه خيلي خنده آور بود . از خنده روده بر شديم . بچه ها همه خواب بودند و بي انصاف قاصدي موقعيت را غنيمت شمرده بود و همه آن ها را با طناب به همديگر بسته بود . براي بعضي هم كه طناب چادر كم آورده بود  تمام پوتين ها را به هم بسته و به طرف آويزان كرده بود ، بدون اين كه بيدار شوند . ناگهان برپا مي زند ، همه از خواب پريده و مي خواهند بلند شوند غافل از اين كه دمشان گير است . آن ها هم به كمك ما مي آيند و صداي خنده چادرهاي اطراف را هم با خبر مي كند . حالا يكي يكي با دست خودشان همديگر را باز مي كنند . اين هم يكي از شيرين كاري هاي قاصدي است كه هميشه از اين شوخي ها مي كند و كسي حرفش و عملش را به دل نمي گيرد ، چون بي غرض است و اين گونه اعمالش فقط به خاطر شاد بودن روحيه بچه هاست ، مثل خود بنده و كساني كه با او يكجا هستند و يا در خيمه هاي مجاور هيچگاه دلشان تنگ نمي شود . اينجا محيطي است كه هيچكس دلتنگ نيست .

هوا داشت كمك كم خنك مي شد گفتيم برويم گشتي بزنيم . با حاجي و منوچهر به طرف مقر رفتيم . دوربين عكاسي هم برداشتيم . رفتيم پشت ضد هوايي در حين عمليات و روي تانك ها عكس گرفتيم كه اگر شهيد شويم يا با پيروزي برگرديم در هر دو حال به عنوان يادگاري است و نمايشي از جبهه است براي آن هايي كه در شوق و حال آن بي تابي مي كنند ولي اين توفيق نصيبشان نمي شود و سندي خواهد بود بر جانبازي ها و فداكاري هاي رزمندگان جان بر كف كه چگونه مشتاقانه از جان خود مي گذرند و در راه وصال معشوق جان مي بازند . پس از اين كه تعدادي عكس گرفتيم به طرف چادرها آمديم . هوا كم كم تاريك مي شد ، آماده نماز شديم . پيش نماز شخصي روحاني با صورتي روشن بود كه لحني گيرا داشت . پس از اقامه نماز مغرب مقداري برايمان صحبت كرد و پس از نماز نوبت شكممان رسيد كه نمي شود از دستش گريزان بود و به هر حال بايد راضي اش كرد .

پس از صرف شام تا پاسي از شب پشت چادرها نشتيم . بچه هاي جهرمي هم آمده بودند ، هر كدام از دري سخن مي گفتند . تمام حرف ها با توجه با اخلاق اسلامي و در جهت سازندگي بود . قاصدي خوش مزه هم داستاني گفت و آخر شبي بچه ها از خنده دلي از عزا در آوردند و با  روحيه اي شاد به مقر رفتند . به اميد ديدن خواب هاي خوش . 

61/6/14 :

پس از دو روز استراحت و نرفتن به مراسم صبحگاهي امروز ديگر بچه ها نمي توانند در بروند . بعد از نماز صبح معاون فرمانده گردان برادر رستگار سريع به جايگاه مي آيد .

5 صبح است ، شب گذشته سفارش داده بود كه سر ساعت 5 كه مي آيم بايد همه به خط شده و آمار نيز گرفته  شده باشد ، ولي موقعي كه آمد نه درست به خط شده بودند و نه آمار گرفته شده بود كه روز اول بود بخشيدند ولي تذكر دادند ثانيه ها در اينجا بايد حساب شده باشند و آن موقعي كه اعلام شد كار مربوطه انجام گيرد . ممكن است اعلام كنند كه در عرض 5 دقيقه آماده شويد ، عراق پاتك زده است و نياز شديد به نيروي پشتيبان داريم ، بنابراين بايد وقت شناس بود و موقعيت حساس را درك نمود . خلاصه با مربي برادر تبرزه براي نرمش صبحگاهي با صفوف منظم به طرف ميدان حركت كرديم . پس از عبور از خاكريزهاي در نظر گرفته شده به محوطه بازي رسيديم كه با دو آرام ادامه داديم .

پس از طي مسافتي ناگهان موتور هوندا سواري نظر بچه ها را جلب مي كند كه به طرف ما مي آيد و برادر تبرزه را فرا مي خواند . او هم فرمان ايست مي دهد . بچه ها به زمين ميخكوب مي شوند و پاي را  مي چسبانند فرمان ، فرمان فرمانده است و عدم اطاعت آن نافرماني از امام است. برادر ها به مهدي و موتور سوار خيره مي شوند و منتظر هستند . پس از پاره اي صحبت ، ناگهان برادر تبرزه .....ادامه دارد 
+ نوشته شده در  شنبه دهم بهمن 1388ساعت 2:4 بعد از ظهر  توسط امید علی معزی  | 

پسین دهکویه شماره 59 - ادبی

حضور خلوت

مجموعه شعر

شاعران معاصر لارستان

جلد اول

به اهتمام كرامت الله تقوي

ناشر : انتشارات همسايه  ـ1383

اين كتاب دربرگيرنده اشعار ارسالي شاعران معاصر لارستاني طي مدت يك سال براي ماهنامه « پيام جويم » نشريه داخلي انجمن شاعران ونويسندگان جويم است كه به كوشش جناب آقاي كرامت الله تقوي به صورت كتاب منتشر شده است .

شعري از آيت الله العظمي سيد عبدالعلي آيت الهي از آغازين اشعار اين مجموعه

يكه تاز حسن

اگرم به چنگ آيد ز نگار تار مويي

فكنم ز دست چنگ و بكشم به سر سبويي

مي ناب را بنوشم ، ز سبوي وصل دلبر

بگذارد ار زمانه ، برسم به آرزويي

چه كنم كه عمر بگذشت و مرا  نگشت حاصل

كه فدا كنم سر و جان به هواي مشكبويي

بگذار روزگارا ، كه پس از گذشت عمري

دو سه بوسه اي ستانم ، ز لبش كنار جويي

من سالخورده مستم ، كه به هيچ دل نبستم

چه كنم اگر نبوسم ، لب لعل ماهرويي

نه من و توييم تنها ، كه ز نيم دم ز عشقش

همه جاست ساز و سوزي و ز عشق گفتگويي

همه در نواي تسبيح و زبان به حمد گويا

همه در خروش توحيد و زنند هاي و هويي

تو به حسن يكه تازي ، به كنال سرفرازي

همه ناز و بي نيازي ، همه لطف و نيك خويي

به جمال هر جميلي ، دل و ديده روبرو شد

به رخت قسم نديدم ، به جز از تو روبرويي

ز نواي عشق پاكت برسد به عاشقانت

نفس حيات بخشي كه بر آيد از گلويي

به سراغ مي فروشي ، كه زند شراره بر دل

ره رهروان بپوييم و كنيم جستجويي

چه خوش آن كه از سعادت ، برسم به مغ سرايي

ز مغان و مغ پرستان ، به كف آرم آبرويي

مگر از ره عنايت ، نظر افكنند بر من

شرري زنند بر جان و كنند رُفت ورويي

ز شراب ناب وحدت ، كه رهاندم ز كثرت

دل تيره رنگ ما را ، بدهند شستشويي

به رهت فتاده ام من ، چه شود كه « موسوي » را

قدمي نهي به چشمش ز كرم چو خاك كويي

نذر دلتنگي هاي حضرت زهرا (س)

شب ، سكوت است و بازتاب ، آسمان بيابان است

گرگ در كوچه من مي وزد امشب ، باز تنهايي ات پريشان است

دست هايت پرنده زخم است در فضاي كدورتي سربي

در نگاهت ستاره اي پنهان ، پشت اعماق درد سوزان است

هفت پشت فرشتگان لرزيد از صداي شكستن بالت

بازوان نحيفت اي بانو ! تكيه گاه عصاي ايمان است

پشت احساس گرم نخلستان  بوي مردي غريب مي آيد

عطر زخم شقيقه اش گويي ، بوي تاريخ رنج انسان است

كوفه ي بي وفايي را  با شكوه شكسته تاب آورد

با سكوتي كه در مناجاتش  حزن داودي نيستان است

صادق رحماني از گراش

عشق ديدن

به نور ديدگان يار مستم                

                   به عشق ديدن دلدار مستم

چشيدم از لب نابش شرابي     

                  كنون از خنده اش بسيار مستم

***

چشمي نمانده

نه چشمي مانده تا بينم جمالت          

               نه اشكي مانده تا ريزم خيالت

نه شوقي مانده همچون شوق دلدار    

             نه عمري مانده تا گويم كمالت

بهروز سارباني  از جويم

لارستان

اهل لارستانم

آشنا با بركه ، همنشين گرما

مونس و همدم تابستانم

روزگاريست كه از آن دورم

و در اين جنگل سرد و برهوت

نغمه ناجورم

و   به تعبير دگر ،  وصله ناجورم

اهل لارستانم

شهر من با گل و خشت

الفتي دارد با وسعت خاك

خفته در سايه نخل

هرم خورشيد ، به كف دارد تيغ

روبرويش گز سرسبز و كنار

اهل لارستانم

بركه ، باران خدا نوشش باد

تشنگي سخت فراموشش باد

يك جهان عشق در آغوشش باد

دكتر سيد منصور كشفي

رفـاقـت بـا سـنـگ !

( محمود برزين )

مادري به همراه پسرش در خانه اي محقر در فلسطين زندگي     مي كردند . روزي پسر با چشم هاي مظلومانه اش به مادر گفت : اي مادر ! پس چرا پدر از مسافرت بر نمي گردد ؟ مادر گفت : پسرم ! هم اينك وقت آن است كه واقعيت را به تو بگويم ... و مادر اينچنين گفت : پدرت نزد خدا در بهشت است . او زماني كه تو يك سال بيش نداشتي شهيد شد و تو تنها يادگار او براي من هستي .

پسر كه گوشه چشمش قطره اشكي نشسته بود گفت : چه شد كه او شهيد شد ؟ چگونه ؟ مادر گفت : اين داستان را فقط من مي دانم و بس ، پس تو سكوت كن و گوش كن ... مادر به پسرش اينچنين داستان را گفت : روزگار كه فلسطين آماج حملات مغرضانه و خصمانه اسرائيلي ها بود ، پدرت يكي از معدود كساني بود كه از ترس جانش خود را در خانه پنهان مي كرد و حاضر نبود همپاي ديگر فلسطيني ها بجنگد . تا روزي كه ديدم در كنجي نشسته و كتابي در دست دارد و سر شرم به پايين افكنده و قطره هاي اشكش در چشمانش موج مي زد . به او گفتم : « ياسر » چه شده است ؟ گفت : چيزي نيست مي خواهم بروم و همپاي ديگران بجنگم و آن ها را از خاكم بيرون سازم . به پدرت گفتم چه شده كه حالا دست از جان شسته اي و شيداي خاك مملكتت شده اي ؟ گفت : بگير ، اين داستان را بخوان كه نوشته يك نويسنده ايراني است . من هم كتاب را از دست پدرت برداشتم و كتاب را خواندم كه داستان كوتاهش اينچنين بود : 

سنگ بزرگي هستم در يكي از كوچه پس كوچه هاي فلسطين . ذره اي از خاك وطنم هستم . خاك خونبارم فلسطين . مي خواهم با دشمنان بجنگم ، اما نمي توانم به آن ها صدمه وارد كنم و اينك شرمنده خاك پاكم هستم . چرا من دست و پايي ندارم تا به سوي اسرائيلي ها و دشمنانم حمله ور شوم . اين قدر سنگينم كه توان حركت را ندارم . كوچكترين كاري كه از من بر مي آيد اين است كه سپر بلاي جوانان و نوجوانان در برابر تيرهاي فلزي دشمن شوم و سنگري محكم براي آنان باشم. و در آن لحظه كودكاني كه بر پشت من سنگر مي گيرند و سنگها را به دست مي گيرند ، خدا را شاكرم كه با سنگر بودن براي آن ها ذره اي از وطيفه ام را انجام مي دهم . ولي همين كه جواني به شهادت مي رسد ، تمام دنيايم را اندوه   مي گرفت و آرزويم اين بود كه خدايا ! مرا تواني ده تا انتقام خون آنان را بگيرم و دشمنان قسم خورده ام را از خاك وطنم بيرون سازم . اما چگونه ؟

... تا روزي كه هواپيماهاي جنگنده اسرائيلي بر فراز شهر به حركت در آمدند و شهر را بمباران مي كردند . بالاي سر خود ديدم كه يكي از موشك ها به سمت من مي آيد ، فرياد زدم : خدايا ! ديگر عمر من به پايان رسيده و هنوز نتوانسته ام به وظيفه ام عمل نمايم و به آرزويم كه نابودي دشمنان بود نرسيدم . ديگر در نبود من چه كسي سنگر و نگهبان اين كودكان بي سپر مي شود . آخر چه كسي داغ گلوله هاي سربي را بر سينه اين فرزندان ميهن در نبود من مي كشد ؟

اين لحظات لحظات پاياني عمر من است و ناكام از دنيا مي روم و ديگر سنگر جوانان نابود مي شود . چشم هايم را بستم تا موشك مرا از صفحه روزگار بردارد . چند لحظه بعد از اصابت موشك ، چشمانم را گشودم و ديدم تبديل به هزاران سنگ شده ام و در دست هزاران جوان دلير مرد جا گرفته ام و اينك وقت وصال با آرزوست . وقت نابودي دشمن و وقت اين كه ضرب  شصتي به دشمن نشان دهم . بله من تبديل به هزاران قطعه سنگ گشتم كه هر ذره ام هزاران اسرائيلي را مصدوم كرد و يا از پا در آورد .

پس فلسطيني گفت : چه داستان قشنگي ! مادر گفت : چشماني را كه از اشك پر بود از كتاب برداشتم و نگاهم را متوجه پدرت كردم ، ولي او نبود و رفته بود تا با سنگ رفاقت كند و با دشمنان بجنگد . روز بعد خبر شهادت پدرت را همراه جسد پاكش آوردند . همانطور كه در خونش خوطه ور بود ، دست هاي گره كرده اش را باز كردم و سنگريزه ها هنوز در دستانش بودند.

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم بهمن 1388ساعت 1:57 بعد از ظهر  توسط امید علی معزی  | 

پسین دهکویه شماره 59 - علمی

روانشناسي رنگ ها

برخی از روانشناسان عقيده دارند رنگی که برگزيده و دلخواه کسی است مي تواند گويای خصوصيات اخلاقی و روانشناسی او باشد. نوشتار زير چکيده ای است که بر اساس اين نظريه و پس از سالهای پژوهش نگاشته شده:

قرمز: خوش قلب اما خودپرست

اين رنگ مظهر شدت و زياده روی است که گاهی در جهت مخالف آن است. قرمز رنگ عشق و تنفر و فداكاری و خشونت و خون و آتش. كسی كه به اين رنگ علاقه دارد هرگز نمي تواند در زندگی بی تفاوت باشد.

اين گونه اشخاص تند و سركش و در عين حال فعال و شجاع و کمی عجول هستند. احتمال شكست به خصوص در عشق برای آنها فراوان است.

قضاوت هاي عجولانه و ناگهاني در مورد ديگران اغلب سبب از بين رفتن دوستي هايشان مي شود، با آن كه در عشق كاملاً فداكارند اما اگر روزی حوادث بر وفق مراد نباشد بدون تفكر و جويا شدن علت مي جنگند.

دو عيب بزرگ خودپرستی و عدم كنترل، در نفس آنهاست و دو صفت ممتازشان خوش قلبی و حس بزرگ طلبی است. به طور كلی دوستداران رنگ قرمز دارای خصوصيات متضادی هستند.

صورتی: مورد علاقه ديگران

رنگ صورتي درواقع همان قرمز است كه كمرنگ شده باشد. اگر به اين رنگ علاقه داريد تمام صفات رنگ قرمز را كمی ملايمتر دارا می باشيد، با گذشت هستيد و در عشق، تندی نشان نمی دهيد.

ديگران را خوب درك مي كنيد و با اطرافيان خود با ملايمت و لطف رفتار می كنيد و به دليل نشاط و شادابي تان مورد علاقه اطرافيان خود هستيد. آنهايي كه به اين رنگ علاقه دارند اغلب شكست ها، خشونت ها و دشواري های زندگی را تحمل كرده اند و با مشكلات فراوان مواجه شده اند.

آبی: نظم، پشتكار، تنهايی

رنگ آبی از رنگ هايی است كه طرفداران زيادی دارد. اگر به اين رنگ علاقه داريد، كاملاً می توانيد هوس و احساسات و هيجانات خود را كنتر ل كنيد.

ظاهر آرام شما ديگران را وادارمي كند كه به شما احترام بگذارند و دوست داريد پيوسته مورد احترام و ستايش ديگران قرار بگيريد.

در خريد و پوشش لباس قناعت  می كنيد و به علت شرم و حيا و گاه غروری كه داريد ميل داريد اغلب تنها باشيد. حماقت و عدم فهم ديگران شما را كسل می كند و كسانی كه از نظر هوش و فهم بر شما برتری دارند شما را ناراحت می كنند.

كارهای خود را از روي نظم و ترتيب و بر پايه قواعد معينی انجام مي دهيد. يكی از صفات مشخص شما پشتكار شماست.

ارغوانی: رنگ عارفها و روانگران

رنگ اسرارآميز و باشکوهی است. دوستداران اين رنگ پيوسته مجذوب زيبايی ها و ظرافتها مي شوند و مغرور و اجتماعی هستند. معاشرت با اين دسته لذتبخش است که امور معنوی بيشتر می پردازند. ارغوانی رنگ مورد پسند عرفا نيز هست!

قهوه ای: قابل اعتماد

اگر رنگ قهوه اي را دوست داريد كاملاً می توان روی شما حساب باز كرد. باثبات و مقدس، شاعرپيشه وكمی فيلسوف مآب هستيد.

به ندرت تغيير عقيده مي دهيد و با آن كه كمتر تصميم می گيريد اما هر بار كه تصميمی بگيريد آن را به مورد عمل می گذاريد.

شما كاملاً در نگهداري پول و اسرار ديگران قابل اعتماد هستيد. ميل داريد پيوسته در عالم خودتان باشيد و گاهی اوقات با اطرافيان خود رفتار خشونت آميزی در پيش می گيريد. در عشق هرگز بدبين و تند نيستيد.

خاكستری: احساس بی نيازی

اين رنگ مظهر چشم پوشي از   خوشی های دنياست. كسانی كه به اين رنگ علاقه دارند اغلب در زندگي احساس رضايت می كنند، خاكستری رنگ عقلا است و جوانانی كه به اين رنگ اظهار علاقه می كنند درواقع خود را هم شأن و هم طراز اشخاص کهنسال ميدانند و در زندگي احساس بی نيازی می كنند.

در عشق بر افراد مسن تر از خود تمايل دارند و اغلب كسانی كه از نظر فكر و ايده به آنها برتری دارند خيلی آسان طرف توجهشان قرار خواهند گرفت.

پرتقالی: صداقت آری، هوسبازی هرگز

رنگی است تركيبی و آنهايی كه اين رنگ ، رنگ دلخواه خود می دانند متكی به نفس نيستند. اجتماعی و خوش خلقند و با مردم خوب رفتار   می كنند.

نفوذ در اين گونه افراد مشكل است كسی كه آنها را دوست بدارد می تواند با او به آسانی ازدواج كند. هوسباز نيستند و اگر با كسی دوستی كنند صداقت و فداكاری دارند. اگر افراد اين دسته با كسی كه خصوصيات اخلاقی خودشان را داشته باشد ازدواج كنند سعادتمند می شوند.

سبز: كنجكاوی

رنگ سبز طبيعت وتازگی است. اگر به اين رنگ علاقه داريد زندگي با شما آسان است. نقطه اشتراك فراوانی با افراد علاقه مند به رنگ پرتقالی داريد روابط شما با ديگران بر پايه ی اصول و قرارداد است.

دوست نداريد كه در زندگيتان حوادثی به وقوع پيوندد اما كنجكاوانه به ماجراهای زندگی ديگران توجه داريد.

فيروزه ای: اسرارآميز و پند ناپذير

دوستداران اين رنگ اسرارآميزند و احساساتی و كارهای شخصی خود را به خوبی اداره می كنند. پشتكار دارند و باثباتند و به نصايح ديگران در مورد كارهای خود كمتر توجه دارند. فيروزه ای معمولا رنگ مورد علاقه ی خانم ها است.

سياه: خوش ذوقی و ظرافت طبع

اين رنگ برخلاف عقيده ی همگان رنگ نوميدی و عزا نيست بلكه نشانه خوش ذوقی و ظرافت طبع است. اگر از دوستداران اين رنگ هستيد مسلماً به شخصيت اطرافيان خود احترام   می گذاريد و برای آن كه ديگران را با ارزش و برجسته نشان دهيد از هيچگونه كمكی به آنها دريغ نمی كنيد و هرگز خود را به ديگران تحميل نمي نماييد همچنين عقايد و نظريات ديگران را به آسانی مي پذيريد.

يک نکته ی رنگی :

توجه و علاقه شما به رنگ ها در طی زمان تغيير می كند به دليل آن كه خصوصيات اخلاقيتان نيز در ساليان دراز تغيير خواهد كرد. اما اگر در مورد رنگی ناگهان عقيده خود را عوض كنيد به علت ضعف شما و يا به علت نيازتان به تغيير محيط است.

-------------------------

منبع :http://www.iranhealers.com
+ نوشته شده در  شنبه دهم بهمن 1388ساعت 1:49 بعد از ظهر  توسط امید علی معزی  |