ايمان بياوريم به وحدت و يك دلي
بخش سوم
آرش زارعي
چون نيك نگه كرد پر خويش در آن ديد
گفت از چه بناليم كه از ماست كه بر ماست
عاشورا رفت و نمي دانم دستاني كه به بالا بر مي خيزانديم ، بر بال فرشتگان به عرش رفت يا روزي روزگاري همين دست ها مشت محكمي به دهانمان خواهند كوفت ! ؟ عاشورا رفت و دهكويه همان جا كه بود ماند. عاشورا رفت و از فرصت طلايي كه حسين كه رحمت خدا بر او باد برايمان مهيا كرده بود بهره اي ماندگار براي ديارمان نگرفتيم . عاشورا رفت و ما همچنان اندر خم يك كوچه ايم . تا دنيا دنياست محرم است و محرم و تا دنيا دنياست مي توان بي خيال بود و چشم هم چشمي كرد و بي فكري كرد و سهل انگاري كرد و ريا كرد و بر بيهموده فخر كرد و ...
از چه بر آشفته شدي ؟ اينجا حقايقي است تلخ از دهكويه خودمان . نمي گويم تنها در دهكويه خودمان اين گونه هست ، كه همه جاست ، اما ما چرا خودمان را از ديگران جدا نكنيم ؟ چرا برتر از ديگران نينديشيم ؟ چرا بهتر نباشيم . اين بار باييد همرنگ جماعت نباشيم . اين بار « خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شو » را براي بهتر بودن و برتر بودنمان تغييرش دهيم . اين بار بايد همرنگ خاك باشيم . از خاك باشيم تا از خاك برخيزيم . غرور و خودخواهي هايمان را كنار نهيم . هر چه از خاك برخاست ، برخاست و هر چه خود را از خاك بالاتر دانست ، بر خاك افتاد .
نمي دانم مايي كه اين همه جسارت داريم ، پر مدعاييم و گردن كلفت ، چرا براي جهش و اوج گرفتن ديارمان جسور و گستاخ و دلسوز نيستيم . نمي دانم چرا انديشه اي زيبا نداريم . فرزندان و آيندگان ما حق دارند اگر بگويند : پدران و مادر ما ، انديشه هاي زيبا و كردارهاي زيبا نداشته اند . حق دارند بگويند : آينده نگري نداشته اند . حق دارند رنجيده و آزرده باشند . آيندگان كه هيچ همين حالا هم همين گونه ايم . ناداني و جهالت است اگر نتوانيم تشخيص دهيم . ولخرجي هاي تاسوعا و عاشورا پر ارزش تر است . يا يك پارك يا يك محل ورزش ، يا يك سالن و يا چند صد متر زمين پر از درخت و سبزه . كمي از انديشه به دور است كه مردمان شهرمن اين را تشخيص ندهند . پس ايراد كار كجاست ؟ مشكل از كجا ريشه دوانيده است ؟ حسين ( عليه السلام ) كه راضي نبود به خاطر او كودكان و فرزندانمان محلي براي تفريح نداشته باشند . حسين ( عليه السلام ) كه راضي نبود و نيست كه آب را هدر دهيم . راضي نيست سرزمين و زادگاهمان خشك و خالي از سبزيِ چشم نواز و دل انگيز بماند . خداي حسين ( عليه السلام ) نيز راضي نيست .... و فرزندان و آيندگان ... چه بگويم ؟ خدا كه صابر است و پر طااقت اما فرزندان و آن هايي كه پس از ما بر خواهند خواست . اين همه بي فكري ها و تزوير ها و ولخرجي ها را بر سرمان مي كوبند . حق هم دارند . مگر خودمان نمي گوييم : گذشتگانمان يا تا همين سال و ماهي پيش كسي كاري و چاره اي برايمان نكرد ؟ مگر نمي گوييم : امكاناتمان به ميزان افتخارات و ارزشمان نيست ؟ مگر يكديگر را مقصر نشان نمي دهيم ؟ ديگر زمان موثر بودن است نه مقصر نشان دادن شخص يا گروهي . چرا من ، تو ، او ، ما و همه ي افعال مرتبطِ با شخصيت هايِ با شخصيت ، اراده ، انديشه و خوبي هايمان را جهت هر چه اعلي تر شدن و زيبا تر شدن فرهنگ و آداب و آباداني و آرامش و آسايش شهرمان به كار نگيريم ؟
من نمي گويم سينه نزنيم . مي زنيم تا خون در رگ ماست . من نمي گويم برنج ها را نخوريم و شربت ها را ننوشيم و ... اما مي گويم : به اندازه . آن هم به ميزان تبرك. آماري كه سال پيش و امسال گرفته شد و حساب كتابي كرديم ، حدود سيصدو پنجاه ميليون ريال فقط و فقط براي پخت برنج هزينه شد . غير از آب و برق و نيروي انساني. براي آن همه ديگ كه در خانه ها داشتيم و براي آن همه شير و شكلات و شيرني هاي رنگارنگ كه وحشتناك زياد بود .
حال اگر هر ديگ را حدود صد نفر بگيريم و صد را در تعداد ديگ ها ضرب كنيم ، چند هزار نفر مي شود ؟ اگر آش و حليم و شيريني و ... را به ديگ هاي برنج بيفزايم حدود چهل ميليون تومان خواهد شد و آن را بر نفرات دهكويه به انضمام مهمانان دو سه روزه ، تقسيم كنيم هر نفر چند هزار تومان مي شود ؟ نمي گويم به هر نفر اسكناس ها بدهيم اما مي توانيم اسكناس ها را براي همه ماندگار كنيم . اين مقدار سرمايه كه جمع آوري مي شود سرمايه تنها بخشي از اهالي دهكويه هست، اگر بدانيم كه اين نيت خير ماندگار خواهد شد و هدر نمي رود و چاري ساز دردي و نيازي است ، همه قدم پيش مي نهيم . مي گوييد نه ؟ ! سالي ديگر برنامه اي منظم و اصولي و اهدافي جاويد و ثمر بخش داشته باشيد تا توان و اراده ي مردم را نظاره گر باشيد . امسال برنج ها را خورديم غافل از اين كه لقمه لقمه آن مي توانست خشتي بر خشت ديگر براي يك پارك باشد . غافل از اين كه لقمه لقمه ي آن مي توانست درختي و كتابي و چاه آبي و يك راه چاره اي براي زادگاهمان باشد . همه را نوش جان كرديم بي آن كه بينديشيم و بدانيم كه مي توانستيم براي اكنون و براي پس از خودمان ميراثي ماندگار و اثري جاويدان بر جاي بگذاريم . و باز مي گويم : اگر برنامه ريزي نشود ، اگر مديريت نشود، اگر دلسوزي نشود ، اگر درست نينديشيم ، اگر راه چاره اي براي مشكلاتمان پيدا نكنيم با آن ها كه آمدند و رفتند ، مايي كه هستيم و آن هايي كه پس از ما خواهند آمد از اين نفر به آن نفر و از اين ستون به آن ستون هيچ فرجي ما را حاصل نيايد .
عاشورا رفت و برنج ها هم رفت و آن چه مي توانستيم از درست انديشيدن داشته باشيم هم رفت عاشورا رفت و آن چه بر جاي مي ماند نگاه پر معناي طفلي است كه مي داند يك محل تفريح و يك جايي براي خوش گذراني هاي دوران كودكي اش نمي تواند بيابد .
عاشورا رفت بي آن كه بدانيم هم مي توانستيم به حسين (عليه السلام ) بينديشيم و هم در كنار حسين (عليه السلام ) به زادگاهمان و به كمبودهايمان . آن همه ديگ برنج ، همه را از پاي انداختيم و ابايي هم نداشتيم اگر دو برابر ديگر هم بود . آن هم نوش جانمان . بي پرده بگويم : با آن برنج ها چه گلي به سرمان زديم ؟ كدامين دردمان درمان شد ؟ كدامين فقيرمان خوشحال شد ؟ كدامين كارِاز بنياد اصولي را انجام داديم ؟ چند نفر از جوانانمان اوقات فراغت پر ثمري را سپري خواهند كرد ؟ كدامين جهيزيه آماده شد ؟ ما كه ادعاي فرهنگ و شعور داريم ، چند جلد به كتابخانه داديم ؟ چند درخت كاشتيم ؟ اگر مي پنداريد دروغ مي گويم و دروغ است ، خود به تماشا بنشينيد .
اگر دروغ بود و چنين نيست ، سال آينده خودم هيزم ديگ هايتان مي شوم . حسين (عليه السلام ) كه براي دو روز باشد .... حسين (عليه السلام ) بايد هميشه حسين (عليه السلام ) باشد . بياييد كيسه ها كه پر شدند ، به نام حسين (عليه السلام) اسراف نكنيم . به نام دين ولخرجي نكنيم . بياييد به بركت نام حسين (عليه السلام ) كاري كنيم كارستان . بياييد سال آينده كيسه ها كه پر شدند ـ مگر پر نمي شوند ؟ ـ پر كه شدند سهم حسين (عليه السلام ) را براي خودش و باقي را براي رشد فرهنگي، علمي و هنري زادگاهمان به كار بريم . حسين (عليه السلام ) هم راضي تر است. وقتي كه براي ريشه كني فقر و جهل گام بر مي داريم . براي سال آينده از اكنون قدم پيش نهيم اما اصولي و حسيني . از اكنون بينديشيم اما گروهي و خدايي . همان هايي كه هزينه ها را جمع كردند دَمشان گرم . قدم هايشان استوارتر . اما يك همدلي و همتي ديگر نياز داريم تا بهتر شويم تا به زيبايي و شايستگي انگشت نما شويم . چه اشكالي دارد بر سر زبان ها و اشاره ها باشيم به كرداري شايسته و رفتاري عاقلانه ؟
امسال برنج ها را پختيم و برديم و خورديم و ريختيم ، و مهم نيست چند ظرف غذا برديم . مهم نيست چگونه توزيع شد ـ كه سندهايي جاويد و ماندگار برابش داريم ـ مهم نيست كه چند ظرف را جلو كبك و كبوتر و مرغ و خروس هايمان ريختيم . براي گاو و گوسفندانمان هم اگر مي خورند ، داريم . پس چه كارش مي كرديم ؟ بايد هم اين گونه مصرفش كنيم .
من مي گويم از ريشه اشتباه مي كنيم . من مي گويم از ريشه بركنيم اين درخت اسراف را .
براي سقفي و سر پناهي ، به پاداشتن زندگي سبز جواناني كه در پيچ و خم نداشتن دست و پا مي زنند ، براي ادامه تحصيل آن كه با سيلي صورتش را سرخ نگه مي دارد كه مبادا درد نداشتنش بر ملا شود ، استفاده كنيم . براي بهتر زيستن . براي به اوج رسيدن سال بعد . بياييد بگوييم : يكي براي حسين (عليه السلام ) ده تا براي خودمان . ده تا براي زادگاهمان . ده تا براي فرزندانمان كه سرگردان و حيران كوچه و خيابان نباشند . تا لذت ببرند از بازيگوشي و كودكي شان . اگر ده تا براي حسين (عليه السلام ) كنار نهيم اما ولخرجي و اسراف شود ، دردي را درمان نكند ، گوشه اي از كمبودهايمان را چاره ساز نباشد ، حسين (عليه السلام ) و خدا ( جل جلاله ) و بندگان خدا نه راضي و خوشنودند و نه آفرينمان مي گويند . امسال كه گذشت . سال ديگر هم بياييد تكرارِ اشتباه كنيم . چهار تا براي خودم چهار تا براي خانه . دو تا كبوتر ها . چه اشكال دارد، حال كه داريم دو تا هم براي مرغ و خروس ها . گناه است كه بيرون بريزيم . چند تاي ديگر هم براي روزهاي آينده . بي خيال پنداري نيك و گفتاري نيك و كرداري نيك. اين كه حرف من كه حرف بسيار بسيار انسان هاي فهميده و با شعور است .
حال خواهي پند گير و خواهي شو ملول
آرش زارعي 1/10/89 بندرعباس
امام زادگان عشق
شهيد محمد رضا شفيعي
يك پيغام دل همه را شكست : « بايد به عقب برگرديد ! » زخمي و شهيد زياد بود . اوضاع خيلي به هم ريخته بود . يكي از دوستان يا علي (ع) گفت و محمد رضا را به دوش گرفت . فرماندهان براي نجات جان بقيه دلهره داشتند . عراق همه را بي پروا به گلوله مي بست . آن كه محمد رضا را به دوش داشت به سختي قدم بر مي داشت . محمد رضا اصرار مي كرد كه او را بگذارد و برود . از بقيه بچه ها عقب مانده بودند . كنار يك كانال چندتا زخمي ديگر هم بر زمين مانده بودند . همه را آن جا گذاشته بودند به اميد فردا كه برگردند و عراقي ها را عقب برانند و دوستان زخمي شان را ببرند . دل هاي سوزان و چشمان اشكبار بچه ها بود كه از يكديگر جدا مي شد . فردا شد ، بچه ها دوباره آمدند و عراقي ها را عقب زدند ، اما نه محمد رضا بود ، نه زخمي هاي ديگر . عراقي ها شبانه بچه ها را برده بودند.
* شب عمليات مادر خواب ديده بود كه محمد رضا با لباس سبز خيلي زيبايي كه خط هاي طلايي داشت همراه يك بسته آمد خانه و گفت : مامان برايت هديه آوردم . گفت : زود آمدي اين دفعه . عجب ! گفت : آمدم كه چشم به راهم نباشي . داشت هديه اش را باز مي كرد كه بيدار شد . دو شب همين خواب را مي بيند . بعد عكس و فتوكپي شناسنامه محمد رضا را مي فرستد سپاه تا از او خبر بگيرد . سپاه هم مدارك را تحويل صليب سرخ مي دهد .
عراقي ها محمد رضا را همراه چند نفر ديگر كه همه زخمي بودند به يك بيمارستان بردند . محمد رضا روي برانكارد خوابيده بود . زخمش خونريزي داشت . درد آن قدر پر زور مي آمد و مي رفت كه محمد رضا گاهي تاب نمي آورد و همراه دارو از هوش مي رفت . گرسنه بود ، اما تشنگي ... امان از عطش . آب مي خواست آب. مي دانستند آب براي زخمش خوب نيست . عراقي ها به مجروحين رسيدگي درستي نمي كردند . فقط دست زورشان بود كه بر سر آن ها كوبيده مي شد . مي آمدند براي تفريح اقرار گرفتن . براي تحقير بچه هاكه زود باش بايد به امامت ناسزا بگويي . يا خميني را نفرين كني . بگو مرگ بر... كسي لب باز نمي كرد . با لگد به زخم بچه ها مي كوبيدند كه بگو مرگ بر ... بچه ها لب هايشان را از درد مي گزيدند اما حرف نمي زدند . محمد رضا اما اَبَر مرد بود . رو مي كرد به عراقي ها و بلند مي گفت : مرگ بر صدام . عراقي ها ايستاده به اين خوابيده دردمند نگاه مي كردند مي ماندند چه كنند . بار اول با پوتين كوبيدند توي دهان محمد رضا . دهانش پر از خون شد و جانبازي اش چند درصد بالاتر رفت چون دندانش هم شكسته بود . محمد دهانش را باز كرد . براي آن كه بلند تر بگويد : مرگ بر صدام . عراقي ها وقتي ديدند كه كه محمد رضا صدايش را بلندتر كرده و نمي توانند ساكتش كنند از ترسشان از اتاق بيرون رفتند .
* يك روز گذشت : گفتم كه اذيت و آزار بود و دردي كه از زخم ها شروع مي شد در تمام بدن دور مي زد . محمد رضا به بچه ها مي گفت : عراقي ها قابل نيستند كه ما اسيرشان باشيم . به فكر فرار باشيد بچه ها .
دو روز گذشت : درماني در كار نبود. تب كم كم داشت ميهمان محمد رضا مي شد ناراحت نبود از درد . زير لب آرام ذكر مي گفت . زندگي ديگري داشت زير سايه ياد خدا .
سه روز گذشت : درد دندان هم اضافه شده بود و درد و تب و زخم و لب ذكر گويان محمد رضا .
چهار روز گذشت : زخم محمد رضا عفوني شده بود . تركش در گوشت فرو رفته بود و عفونت و خون از بدن آرام آرام بيرون مي ريخت . محمد رضا صبور بود . ناراحت هم بود از اين كه چرا زير دست عراقي ها اسير شده . آرام دعا مي خواند و شادي اش را با ذكر زينت مي كرد .
پنج روز گذشت : از اتاق عمل خبري نبود . بچه هاي مجروح را از بيمارستان بصره به زنداني در بغداد منتقل كردند . يعني كه درماني وجود ندارد . محمد رضا اما غمي ندارد . بين خودش و خدايش هرچه هست و نيست پلي زده به وسعت ذكر . پس وقتي « همه » هست غصه نيست .
شش روز گذشت : يكي از بچه هاي مجروح شهيد ، مظلوم و غريب . محمد رضا خيلي ضعيف شده بود . زخمش وخيم تر مي شد و عطش و عطش . گاهي مي گفت : تشنه ام . اما تمام زمان ديگر را آرام بود و روي پل بين خودش و مولايش قدم مي زد .
هفت روز گذشت : درد هفت روز بود كه امان محمد رضا را بريده بود . قطرات اشك هم ديگر از درد نمي آمدند . لب هايش ورم كرده بود از بس گزيده بود و عطش . محمد رضا خودش را به طرف ظرف آبي كه كنار اتاقش بود كشاند ، اما دوستانش اميدوار بودند كه عراقي ها او را درمان كنند . آبش ندادند تا زخم بدتر نشود . محمد خنده تلخي كرد و آرام ذكر گفت .
هشت روز گذشت : عفونت از زخم بيرون مي زد . تركش در بدن محمد رضا جا خوش كرده بود و عظش ، عطش . آب مي خواهم . بچه ها به من آب بدهيد . محمد رضا سرش را كه حالا خيلي سنگين شده بود و خيس عرق ، به چپ و راست مي چرخاند . به بچه هايي كه مثل خودش بودند با چشماني كه از درد به سياهي مي رسيد نگاه مي كرد و زبان خشكش را در دهان مي چرخاند كه : آب مي خواهم . من خيلي تشنه ام آب مي دهيد ؟ تنها اين اشك بود كه مظلومانه از گوشه چشمان غريب بچه ها مي چكيد اما كاري از دست كسي بر نمي آمد . هر چه به عراقي ها مي گفتند هيچ فايده اي نداشت . بچه ها پنبه اي را خيس مي كردند و دور لب هاي ترك خورده محمد رضا مي ماليدند . همه متحير بودند از صبر و بزرگي محمد رضا ، اما اين درد چه بود كه اين بزرگ را از پا انداخته بود ، خدا مي داند .
تاسوعا گذشت : بچه ها تشنه بودند. لب هايشان ترك خورده بود . مي گفتند عمه جان تشنه ايم . يعني آب نيست . اگر آب هست مي شود به ما هم بدهيد . چند قطره هم اگر باشد . عمو خجالت مي كشيد . بابا و عمه و زينب هم ... بچه ها تشنه بودند. محمد رضا لحظه به لحظه حالش وخيم تر مي شد . بي تاب بود . آب مي خواست . بچه ها مجبور شدند با داد و فرياد از نگهبانان عراقي كمك بخواهند . بالاخره آمدند و يك آمپول تزريق كردند و رفتند . همين ...
عاشورا بود : لشكر عراق سيراب بود و لشكر حسين تشنه . محمد رضا از عطش بي تابي خاصي پيدا كرده بود. لب هايش ترك خورده بود مثل كوير . زبانش مثل تكه چوب خشك شده بود . خون و چرك از زخمش بيرون مي ريخت . سرش آن قدر سنگين بود كه نمي توانست به راحتي بچرخاند . اما آب مي خواست . اين كلمه را مدام مي گفت : آب مي خواهم . آب بدهيد .
يكي مي گفت محمد رضا شهيد مي شود . چرا لب تشنه ، من به او آب مي دهم ... ادامه دارد
جنگ نرم از نگاه مقام معظم رهبري
هوشیاری رهبر حکیم انقلاب نسبت به رویکردهای فرهنگی غرب و احاطه ایشان به خط مشی دشمن و درک صحیح موقعیت جمهوری اسلامی در جهان سبب شد ایشان سال ها پیش از آنکه از اصطلاح ناتوی فرهنگی حرفی به میان آید این مسئله را در قالب «تهاجم فرهنگی» یا «شبیخون فرهنگی» مطرح کنند:
«من یک وقت گفتم اینها دارند شبیخون فرهنگی می زنند، این راست است و خدا می داند که راست است بعضی نمی فهمند؛ یعنی صحنه را نمی بینند. کسی که صحنه را می بیند ملتفت است که دشمن دارد چه کار می کند و می فهمد که شبیخون هم است!... جوان های ما شهوت را انداختند دور، راحتی و لذت را انداختند دور، رفتند در میدان مبارزه و توانستند دشمن را به زانو در بیاورند. حالا دشمن دارد از جوان های ما انتقامش را می گیرد. انتقامش چیست؟ انتقام او این است که جوان های ما را به لذت و شهوات سرگرم کند، پول خرج می کنند، عکس مبتذل چاپ می کنند و مجانی بین جوان ها منتشر می کنند، ویدیو درست می کنند، فیلم های مهیج شهوت را مجانی می دهند.» (5/2/1372)
«عناصر فرهنگی جامعه باید بدانند که امروز دشمن، بیشترین همت خود را روی تهاجم فرهنگی گذاشته است. من به عنوان یک آدم فرهنگی این را عرض می کنم، نه به عنوان یک آدم سیاسی... الان یک کارزار فکری و فرهنگی و سیاسی در جریان است. هرکس بتواند بر صحنه کارزار و نبرد تسلط پیدا کند خبرها را بفهمد، احاطه ذهنی داشته باشد و یک نگاه به صحنه بیندازد، برایش مسلم خواهد شد که الان دشمن از طریق فرهنگی بیشترین فشار خود را وارد می آورد.» (12/2/1369)
«یکی از راه های تهاجم فرهنگی این بوده است که سعی کنند جوان های مومن را از پایبندی های متعصبانه به ایمان- که همان چیزهایی است که یک تمدن را نگه می دارد- منصرف کنند، همان کاری را که در آندلس، در قرن های گذشته کردند یعنی جوان ها را در عالم فساد به شهوترانی، می گساری و این چیزها مشغول کردند، این کار حالا هم دارد انجام می گیرد.» (21/5/1370)
«این مسئله تهاجم فرهنگی که بنده بارها از آن اسم می آورم و حقیقتا و قلبا و روحا نسبت به آن حساس هستم،دو شاخه اساسی و مهم دارد که هر دویش برای شما قابل توجه است: یکی عبارت است از جایگزین کردن فرهنگ بیگانه به جای فرهنگ بومی و شاخه دوم عبارت است از حمله به جمهوری اسلامی و به ارزش های جمهوری اسلامی و ارزش های ملت ایران، از طریق فرهنگی با نوشتن، با تهیه فیلم ها یا نمایشنامه ها یا تنظیم کتاب ها یا فصلنامه ها. این کار هم الان در کشور ما با هدایت بیگانه انجام می گیرد» (8/5/82)
«باندهای بین المللی زر و زور که برای تسلط بر منافع ملت ها، سازمان نظامی ناتو را تشکیل داده بودند، اکنون برای نابودی هویت ملی جوامع بشری و تحقق بیشتر اهدافشان در پی تشکیل ناتوی فرهنگی هستند تا با استفاده از امکانات زنجیره ای متنوع و بسیار گسترده رسانه ای، سر رشته تحولات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشورها و ملت ها را به دست گیرند که باید هوشیارانه این مسئله را زیر نظر داشت» آبان/85
«جوان ها باید هوشیار باشند، جوان ها باید بدانند آنچه از ورای مرزها به وسیله کسانی که هیچ به سرنوشت این ملت علاقه ندارند، می رسد باید با آن با احتیاط برخورد کرد. نمی شود بی قید و شرط هرچه را که از آن سوی مرزها می فرستند، پذیرفت؛ اعم از کالا، کالای فرهنگی و همچنین امواج تبلیغی و فرهنگی. دشمن در کمین است، به خصوص در کمین جوان ها..» (27/6/85)
جهاد در جنگ نرم
جهاد در فقه و فرهنگ شیعی یکی از واجبات و فروع دین است که در بستر تاریخ و خصوصاً در صدر اسلام در حوزه نظامی بیشتر نمود یافته است. قله جهاد در فرهنگ دینی ما باید به گذشتن از جان منجر شود و معامله آگاهانه با خدا پاداش و شأن چنین از جان گذشتگی است. در ادبیات اخلاقی پیامبر به «جهاد اکبر» نیز برمیخوریم که سختتر از جهاد و مبارزه نظامی یا «جهاد اصغر» است. جهاد در ادبیات حضرت امام و مقام معظم رهبری قابل تعمیم دانسته شد. لذا هرگونه تلاش برای حفظ شأن و استقلال مسلمین و خودکفایی در ابعاد مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، همسان جهاد محسوب شد. لذا ورود به هربعدی از ابعاد جامعه اسلامی که نیازمند کوشش و تلاش مجاهدانه است جهاد محسوب میشود و میتواند بابی از ابواب جنت محسوب شود.
شیف پارادایمی جنگ سخت به جنگ نرم شکل مبارزه را عوض نموده است. «قتال» بهعنوان نماد جهاد نظامی و شهادتطلبانه کمرنگ شده است. لذا برای مجاهد فیسبیلالله، سیر کمال الیالله و جایگزینی قله مجاهدت (شهادت) باید متناسب با شرایط امروزی و نوع مبارزه انجام شود.
در جهاد نظامی و قتال فی سبیل الله هجرت مقدمه جهاد محسوب میشود و هجرت امری مقدس و بخشی از پیش نیاز جهاد، محسوب میشود. در نبرد نرم هجرت به معنی فیزیکی آن، چندان مرسوم و معمول نیست. در جنگ نظامی و جهاد مسلحانه فربکی جسم و روح موضوعیت داشت و در جنگ نرم فربکی روح، در جنگ و جهاد سخت هنر شمشیرزنی یا تیراندازی توأم با اخلاص و بندگی، برجستگی یک رزمنده و مجاهد فیسبیلالله بود. اما در جنگ و جهاد نرم هنر اندیشیدن، هنر گفتن و شنیدن، هنر نوشتن و هنر یادگیری و اعتمادسازی است. در جهاد مسلحانه شاخص رشیدی یک مجاهد تعداد دشمنانی بود که به درک واصل میکرد. اما در جنگ نرم مجاهد کسی است که تعداد بیشتری از مخالفین و حتی معاندین را از مسیر باطل نجات دهد. بهعبارت دیگر در نبرد نرم باید اسرای داوطلب بیشتر از تلفات وارده به دشمن باشد. راهبرد مقام معظم رهبری مبتنی بر کوچک نگه داشتن دایره ضدانقلاب و جذب حداکثری ناظر بر این رهیافت است. بنابراین در مفهوم جهاد تحول جدی رخ داده است.
فصل مشترک دو نوع جهاد تلاش بیوقفه و خستگیناپذیر است، اما نوع ساز و برگ، نوع آموزش، نوع مهارت و میدان مبارزه کاملاً متمایز است. علما و مراجع در عصر حاضر وظیفه سنگینی برای تبیین جایگزینهای این شیف مفهومی دارند. تا مسلمانان و مجاهدان با یقین بیشتری جهاد نرم را همطراز با جهاد «قتال» بدانند و به صواب آن همسان بیندیشند. جایگزین شهادت در این مبارزه چیست و کدام عمل و رفتار میتواند پاداش مجاهدان فیسبیلالله در این مبارزه باشد؟ این از مهمترین وظایف علمای طراز اول، درعصر حاضر است.
اولویت مبارزه در جنگ نرم کدام است؟
به طور مثال در جنگ سخت، جناح عملیات، محلالحاق یگانها، حد پیشروی مسیرهای عبور... روشن بود، در جنگ نرم اولویت با چیست؟ آیا مجاهدان فیسبیلالله باید از اندیشه شروع کنند؟ بایدمبانی معرفتی را تقویت نمایند؟ باید برمسائل رفتاری و هنجاری متمرکز شود؟ باید مسائل فرهنگی را در اولویت قرار دهند؟ باید به تقابل مستقیم بادشمن روی آورند؟ کدام عرصه در قرابت با جهاد شهادت طلبانه قبلی تقدم دارد؟ بنابراین قداست و شأن» جهاد فیسبیل الله که آرزوی هر مسلمان مؤمن است باید به جهاد نرم تعمیم داده شود. و مبارزان راه خدا در این جبهه گوی سبقت را از هم بربایند. شرط تحقق این مهم، اجتهاد علما در این عرصه است. الحمدلله فقه و اجتهاد شیعه این توان و صلاحیت را دارد. به همین خاطر است که حضرت امام در دوران مدرنیزم تشکیل حکومت اسلامی را با شرایط امروزی جوامع بشری پذیرفت و اسلام را پاسخگوی همه نیازها دانست. امید است اکنون نیز مجاهدان انقلاب اسلامی، گمنامانه در این عرصه وارد شوند و همانگونه که جسم خود را در اروندرود به خدا میسپردند، در امواج فتنه نیز روح خود را به خدا بسپارند و دانشگاه به دانشگاه (سنگر به سنگر) و شهر به شهر برای اثبات حقانیت انقلاب اسلامی تلاش نمایند و مبتنی برجایگاه نظام اسلامی در نزد امام راحل برای حفظ آن سر از پای نمیشناسند. شرط آن انطباق خصایص جهاد به مبارزه امروز است تا افسران این جنگ خود را به فرماندهان آن معرفی نمایند.
برای مقابله با تهاجم خزنده فرهنگی، بهترین راه ها عبارتند از:
تقویت باورهای مذهبی و ملی.
چنگ زدن به تعالیم متعالی معصومین(ع).
مطالعه موشکافانه سیر تاریخی تحولات اجتماعی و سیاسی و فرهنگی در ایران و جهان.
توجه و بررسی ویژه تبعات فرهنگی غرب بر جامعه غربی و جوامع درجه دو که به غرب تمسک جسته اند.
تحلیل بی غرض علل شکست های اخلاقی و اجتماعی غرب.
مقایسه جامعه پسندیده از نظر اسلام با جامعه منحط و منحرف غرب.
کسب آگاهی و بصیرت مذهبی و علمی و سیاسی و اجتماعی و...
عدم انفعال و خود باختگی نسبت به فرهنگ غربی و اعتماد به داشته ها.
منبع : با تلخيص www.softwar.isarblog.com/%3FpostId%3D611
بررسی اسرار پشت پرده مجسمه آزادی
تائیس تندیس تمدن سوزی:
مجسمه آزادی یا تندیس آزادی (Statute Of Liberty) که نام رسمی آنLiberty
Enlightening The World (آزادی روشنگر جهان) است در سال 1886 میلادی توسط فرانسه به
ایالات متحده آمریکا هدیه داده شد .(1)
در 28 اکتبر آن سال " استیفن گراور کلیولند " ریاست جمهوری وقت آمریکا ، مجسمه آزادی را در محل فعلی آن، دهانه رود هودسن (Hudson) درجزیره آزادی که تا محله منهتن شهر نیو یورک دو هزارو ششصد متر و تا شهر جرسی سیتی ایالت نیو جرسی 600 متر فاصله دارد قرار داد. این مجسمه بنا بود در سال 1876 به مناسبت یکصدمین سالگرد استقلال آمریکا به اتمام برسد ولی به علت پاره ای از مشکلات مانند حمل آن به آمریکا ، طولانی شدن جریان ساخت و... با ده سال تاخیر بر فراز بهای آتلانتیس ایستاد این مجسمه با دست راست خود مشعلی فروزان را بالای سر خود نگه داشته و در دست چپ یک لوح سنگی را که بر روی آن با شماره های رومی نوشته شده JULY IV MDCCLXXVI که نشانگر 4 ژوئیه1776 میلادی تاریخ استقلال آمریکا است.(2)
مجسمه آزادی فقط یک تندیس ساده نبود بلکه نماد اسرار آمیزی از یک جریان مخفی و مخوف بود که سالها بعد نبض حیات سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی و نظامی جهان را به دست گرفت لذا آنچه قرار است در این جستار به آن پرداخته شود ، نگاهی جدید و از زاویه ای دیگر به اسرار پشت پرده مجسمه ای است که آنرا به اصطلاح تندیس آزادی می خوانند.
سالها قبل تر از آن یک یهودی در یا نورد به نام کریستوفر کلمپ با مشورت با محافل یهودی اسپانیا و با توجه به اطلاعات و شواهدی که از وجود سرزمینی در آنسوی اقیانوس اطلس داشت ، با نیت پیدا کردن ارض موعود عهد عتیق ، سرزمین خالی از سکنه ای !!! را می یابد.(3)
اندکی بعد این سرزمین مورد توجه پیوریتن های انگلیسی قرار می گیرد. این مسیحیان یهودی به محض ورود به امریکا آنرا ارض موعود نامیده وبومیان آن سرزمین را کنعانیان پنداشته و تاجایی که می توانند آن هارا قتل عام می کنند . (4)
اولین کتابی که در امریکا به چاپ می رسد "مزامیر داوود" است ، پیوریتن ها نام های عبری بر فرزندان ، خیابانها و شهر های ود می گذارند تاجایی که باید پسوند DC" " در نام شهر " Washington DC " را David Capital یعنی (پایتخت داوود) دانست.(5)
نهایتا پس از مدتها جنگهای داخلی سرانجام در چهارم ژوئیه 1776 اولین کشور تمام فراماسونری جهان یعنی امریکا استقلال خود را اعلام می نماید.
بیش از یک قرن پس از آن یعنی درسال 1886 میلادی فرانسه به مناسبت یکصدمین سالگرد استقلال امریکا مجسمه آزادی را در چند تکه مجزا توسط کشتی به امریکا هدیه می کند.(6)
طراح اصلی این مجسمه "فردریک آگوسته بارتلدی" مجسمه ساز ماسون فرانسوی بود البته سازه درونی آن را " الکساندر ایفل" مهندس فرانسوی برج ایفل، طراحی نمود مهندسان و طراحان دیگری نظیر " ژوزف پولیتزر " و"اوژنویوله لودوک" نیز در جریان ساخت آن نقش داشتند.(7)
ویژگی مشترک تمامی این مهندسان و طراحان عضویت در لژهای فراماسونری فرانسه بود. تا جایی که به عنوان مثال بسیاری از نماد شناسان برج ایفل را یک "ابلیسک" فانتزی می دانند. (8)
در ابتدا سازندگان فرانسوی آن اعلام نمودند که این مجسمه نماد "تا ئیس" معشوقه اسکندر است . اما نکته ظریفی که در این میان نادیده ماند چیز دیگری بود که بعد ها نشریه ماسون ترک آنرا فاش ساخت. و آن شباهت بسیار زیاد چهره ی این مجسمه با "ایسیس" اسطوره ی مصر باستان و الهه مورد تقدیس ماسون ها بود.
بعد ها فردریک بارتلدی در پاسخ به انتقاد افرادی که بیان می داشتند این مجسمه از نظر فرم صورت به "تائیس" هیچ شبا هتی ندارد ، گفت : من در طراحی این مجسمه از چهره مادر بیوه خودم الهام گرفته ام.(9)
آری بارتلدی راست می گفت ولی منظورش از مادر بیوه ، "ایسیس" بود که در واقع مادر بیوه معنوی تمامی ماسون ها منجمله خود او بود. (10)
پس از انتقال این مجسمه به نیویورک امریکایی ها با هزینه ای نزدیک به 200 هزار دلار پایه ای 46 متری از جنس گرانیت برای آن ساختند تا مجسمه را بر روی آن قرار دهند.
حال که فراماسون های فرانسوی برای امریکا سنگ تمام گذاشته بودند نا پسند می نمود اگر طراحان امریکایی دست روی دست می گذاشتند ، و البته در عمل نیز چنین نشد و در نهایت پایه گرانیتی آن ها یک کپی محض از معبد کذایی سلیمان از آب در آمد ، معبدی که ماسون ها برای رسیدن به نظم نوین جهانی و تشکیل حکومت ماسونی – یهودی خویش بالاخره باید آنرا بر بقایای مسجد الاقصی بنا کنند. با این تفاسیر جای تعجب هم نخواهد داشت اگر ارتفاع این ساختمان 46 متر یعنی مجموع 33+ 13 (دوعدد مورد علاقه فراماسون ها) باشد و خود تندیس نیز دارای 168 پله به علاوه 1 نیم پله (مجموعاً169) باشد که بازدیدکنندگان را تا بالای برج راهنمایی کند.( 169= 13 X13)!!!
بارتلدی بر روی تاج این مجسمه هفت شعاع نور قرار داد تا بیش از پیش نماد های ماسونی این تندیس ننگ و نیرنگ را آشکار سازد.عدد هفت در کنار سمبل های گوناگون نور از دیر باز ستوده مصریان باستان و یهودیان و کابالیست های مصر زده بود . همانگونه که آن را در شمعدان هفت شاخه یهود "MENORAH " ، خورشید هفت شاخه مصریان و یا هفت ستاره منقوش در آسمان معبد سلیمان دیده اید.(11)
مجسمه آزادی یهود فراماسونری
اما نکته ای که در این میان بنا بر اعتراف فرانسویان هرگز نباید فراموش نمود الگو برداری ساخت مجسمه از "تائیس " معشوقه اسکندر است. حتی اگر شباهت های چهره ی این مجسمه با ایسیس را کنار بگذاریم چه دلیلی دارد فرانسوی ها نمادی از تائیس بسازند و آن را به امریکا هدیه دهند.مگر غربیان در تاریخ هزار خدایی یونان و رم با کمبود الهه مواجه شده بودند که از یک شخصیت نه چندان موجه به نام" تاییس " مجسمه بسازند و انرا تندیس و نماد آزادی قرار دهند.
مجسمه آزادی فراماسونری تائیس ایسیس
آری حقیقت چیز دیگری است که لاجرم مجبوریم برای روشن شدن این گوشه از تاریخ و آشنایی با شخصیت این زن به باز خوانی گذرای حمله اسکندر به ایران زمین بپردازیم.
با آنکه اسکندر یا همان الکساندر در میان غربیان قهرمانی بزرگ شناخته می شود ولیکن در میان ایرانیان به عنوان شخصیتی بدنام و ویرانگر نمود یافته است، در متون زرتشتی، از وی همواره به عنوان "گجسته"(ملعون و شوم) یاد شده و همراه ضحاک و افراسیاب از کارگزاران اهریمن به شمار آمده است.
در این اثنا عده ای نیز نظر در انکار وجود شخصیت تاریخی به نام اسکندر مقدونی دارند، ولی این به معنای نادیده انگاشتن انبوهی از آثار و اسناد تاریخی و باستان شناسی و حذف تاریخ اسکندر و سلوکیان و خلا زمانی به مدت بیش از صد سال از تاریخ ایران است.
اسکندر متولد مقدونیه و فرزند فیلیپ پادشاه مقدونیه بود.در آن زمان مقدونیه قسمتی از حکومت یونان بود که البته مقدونی ها در میان مردم یونان معروف به وحشی گری بودند لذا فیلیپ پدر اسکندر، برای فرزند خود معلمانی یونانی استخدام کرد تا با فرهنگ یونانیان بزرگ شود.
اسکندر پس از مرگ پدر، پادشاه مقدونیه شد و پس از کشمکش ها و فراز و نشیبهایی که بیان آن در این مجال نمی گنجد برای ماجراجویی و تصاحب سرزمینهای دیگر، راه جهان گشایی و حمله به دیگر کشورها را پیش گرفت. اگر چه یونانی ها او را وحشی و بربر می دانستند، ولی هنگامی که باتصاحب سرزمین های دیگر توسط او ثروت زیادی به آتن سرازیر شد، با وی همراه شدند .
بزرگ ترین و مهمترین جنگ اسکندر، نبرد با امپراتوری وسیع ، قدرتمند و متمدن هخامنشیان بود. نبرد اسکندر و پادشاه ایران، چند بار به عقب نشینی وی انجامید، اما سرانجام با تضعیف روحیه سپاهیان ایران، ورق به نفع یونانیان برگشت و اسکندر، داریوش را در منطقه "گیل گمش" شکست داد.
در شب پیروزی، اسکندر و افسرانش در تخت جمشید (پرس پولیس) قصر باشکوه ایرانیان، جشن بزرگی برپا کردند. اسکندر همواره در سفرهای خود یک گروه از زنان فاحشه و رقاص و شراب ریز همراه خود می آورد تا بساط عیش و نوش و شهوت رانی خود و فرماندهان سپاهش گسترده باشد. یکی از این زنان، تائیس کنیزی اورشلیمی بود که به خاطر زیبایی به دربار اسکندر راه یافته بود. پس از آنکه اسکندر قصد ازدواج با شاهزاده اسیر ایرانی و دختر داریوش سوم"استاتیرا" را نمود (12)، حسادت تائیس او را به طرح نقشه ای اهریمنی کشاند که نهایتا صد ها سال تمدن، فرهنگ و افتخار جهانی را به خاکستر نشاند. (13)
در آن جشن، تائیس آن قدر به اسکندر شراب خوراند که عقل او را کاملاً زایل کرده و سپس از او خواست به انتقام معبدی که در آتن توسط خشایارشاه به آتش کشیده شد، پرس پولیس (تخت جمشید) را آتش بزند. اسکندر مشعلی را به تائیس داد و او هم پرده های حریر و جواهرنشان قصر را به آتش کشید. و پس از مدتی کوتاه، قصر یکپارچه در آتش کین و حقارت شخصیت تاییس سوخت.
و اینگونه شد که امروز در دست مجسمه به ظاهر آزادی آمریکا"تائیس" همان مشعل هنوز به امید به آتش کشیدن دوباره تمدن شرق افروخته است.
و اینگونه شد که یک فاحشه که گوشه ای نا چیز از تاریخ تاریک و ددمنشانه غرب را اشغال کرده نماد آزادی می شود!
به راستی،چرا سازندگان فرانسوی مجسمه آزادی چنین شخصیتی را به عنوان نماد آزادی در نظر گرفتند؟
بی شک یکی از اصلی ترین دلایل آن یادآوری حمله اسکندر به شرق و استحاله فرهنگی آن است چراکه تاریخ شناسان یکی از مهمترین اقدامات اسکندر را هلنیزه کردن سرزمین های تحت تصرفش می دانند. هلنیسم در لغت به معنی تقلید از یونان و به معنی مجموعه تمدن و فرهنگ یونان و به عبارتی ساده تر یونانی مأ بی است.
در این راستا اسکندر اقدام به تأسیس شهرهای جدید در راه های مهم و استراتژیک و کوچ دادن مردم از آسیا به اروپا و از اروپا به آسیا نمود. وی با این کار قصد در استحاله فرهنگی متصرفاتش داشت.
نمود بارز و آشکار این مسأله را می توان در هلنیزه شدن سلسله ایرانی اشکانیان پس از براندازی سلوکیان (بازماندگان سلوکوس جانشین اسکندر ) دید، اشکانیان همواره سعی در یونانی مأبی داشتند تا جایی که حتی بر سکه هایشان عنوان (یونان دوست) همراه با اسم پادشاه زمان می آمد..
به عبارتی دیگر مجسمه آزادی به نوعی نماد رشد غرب گرایی نیز هست. تائیس یا همان مجسمه آزادی، می تواند یادآور تمام این گذشته باشد. اکنون نیز ملل شرقی به تقلید از اروپاییان و در مقابل غربی ها نیز به این سلطه می نازند و این میراث شوم اسکندر و تائیس است.
اما نکته بسیار بسیار مهمی که هرگز نباید از نظر دور گردد این است که تمدن غرب هرگاه افول نمود نتوانست دوباره در همان مکان ابتدایی ، خود را باز سازی کند و در جایی دیگر ادامه حیات داد لذا می بینیم پس از افول یونان ، رم برمی خیزد و بعد از آن غرب از اروپای میانی ، انگلستان و نهایتا امریکا سر بر می آورد ، یعنی غرب هیچگاه نتوانست در همان حوزه مکانی اولیه دوباره رشد نماید این تمدن آنقدر نقصان داشت که قدرت هضم تجاوزات و حتی تبادلات فرهنگی سالم را نیز نداشت.
اما در مقابل ، تمدن کهن و با فرهنگ ایران هرگاه دچار نزول شد دوباره در همان مکان جوانه زد ، هرگز نباید فراموش کرد که نهایتا اسکندر با لباس ایرانی از این مرز پر گهر رفت ، وحشیان و متجاوزان مغول مسلمان شدند و رصد خانه و مسجد و کتابخانه ساختند و از میان سه نفر زبانشناس که قواعد زبان عربی را برای خود عرب زبانان نگاشتند دو تن از آنها ایرانی بودند واکنون نیز پس از چند هزار سال باز هم ایران است که در مقابل زیاده خواهی های وحشی گرانه غرب ایستاده است.آری تکرار این تجربه تاریخی و از سویی دیگر پیشگویی های غرب نیز همین را می گوید که منشا آن اتفاق بزرگ آخر الزمانی نیز ایران است و موعود ادیان به یاری ایرانیان است که بساط بیداد آن ها را بر خواهد چید گویا غرب ناگزیر از شنیدن نام ایران در کنار ناکامی های خود است ، لذا اینگونه است که تائییس دوباره مشعل به دست رو به سوی شرق بر فراز آتلانتیس ایستاده است.
اگر بخواهیم اندکی تاریخی تر به مسئله نگاه کنیم باید در نظر داشته باشیم زمانی که امپراتوری ایرانیان 127 ایالت را تحت سلطه خود ساماندهی کرده بود اوج تمدن غربیان یعنی یونان هنوز از سیستم ابتدایی دولت شهرها (نه یک امپراتوری واحد) استفاده می کرد، لذا غرب ناگریز است تا با ساختن یک اتوپیای (آرمان شهر) خیالی یعنی یونان باستان تمامی مدنیت را به خود ارجاع دهد . زمانی که سخن از منطق باشد ارسطو الگو می شود اگر از ریاضیات سخن رانده شود ارشمیدوس را نشان می دهند ، پدر علم پزشکی باید بقراط باشد و غیره و غیره تا من ایرانی هیچگاه به این فکر نکنم که چرا غرب هنوز با این همه ادعا نتوانسته حقوق بشری را که کوروش 2500 سال پیش به بهترین نحو اجرا می کرد را حتی شبیه سازی کند. اگر لازم باشد برای من و توی ایرانی فیلم 300 می سازند تا مارا از تمامی گذشته پر افتخارمان بیزار کنند تا مبادا شکوه و تمدن نیاکانیمان ما را دوباره به فکر فرهنگ سازی در جهان بی اندازد.
آری این کینه ای دیرینه است از تمدن شرق و سترگ ایران زمین که در هیبت شعله های آتش در مشعل عفریته جنگ این الهه شوم پیوندی!!! (تائیس + ایسیس) خود را نشان داده است.
صد البته غرب در این آتش کین می سوزد و خواهد سوخت چراکه پس از تلاش چند هزار ساله آن ها برای منکوب و استحاله تمدن ایران زمین جوانه ی نو رسته ای دوباره و این بار در هیبت اسلام شیعی از دل ایران زمین رویید و این بار نیز ایرانیان بهترین را انتخاب کردند رویشی که به لطف حق به انقلاب نهایی موعود منجر خواهد شد . و چه زیبا پروردگار بزرگ در قرآن ، کتاب انسان فرمود: " و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمهٔ و نجعلهم الوارثین" " و ما اراده نمودیم تا بر مستضعفین جهان منت گذارده و ایشان را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم "
-----------------------------
پی نوشت :
1. fa.wikipedia.org/wiki
2. http://www.fararu.com/vglj.oetfuqexxwvzfuusb..html
3. mouood.org/content/view/2467/3 موعود
4. در کل در مدت مهاجرت ،اسکان و گسترش اروپاییان در قاره امریکا مجموعا 212 میلیون سرخ پوست کشته شده اند
5. پیوریتانیسم گرایشی از پروتستانیسم است که خواهان باز گشت مسیحیان به ارزشهای عهدعتیق (یهود) است. تا جایی که اینان در زمان کرامول خواهان این شدند که تورات و
تلمود قانون اساسی انگلستان شود.
6. برخی آن را "زن آزادی" Lady Libertyهم می نامند.
7.البته نباید این مجسمه را با مجسمه آزادی کنگره Statue of Freed اشتباه گرفت آن مجسمه که از سال ۱۸۶۳ تا کنون بر روی گنبد مرکزی ساختمان کاپیتال ایستادهاست توسط "توماس کرافورد" طراحی گردید و بانویی را تجسم میکند که شمشیری غلاف شده در دست راست خود دارد. در دست چپش نیز یک تاج به نشانه پیروزی، و سپر نشان رسمی آمریکا دیده میشود. کلاه خودی به سر دارد که حاوی ستاره و به شکل سر عقاب سر سفید است. وی بر روی یک کره ایستادهاست که بر روی آن عبارت E Pluribus Unum نقش بستهاست. این واژه یکی از شعارهای ملی آمریکا است .
8. ابلیسک از نماد های اصلی مشترک بین شیطان پرستان و فراماسون هاست که اشاره به آلت تناسلی شیطان دارد، برای کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه می توانید به مقاله عبد الله شهبازی با عنوان "فرقه های راز آمیز دماوند" رجوع فرمایید.
9. در جریان این فرافکنی عده ای نیز گفتند که بار تلدی چهره همسر خود "شارلوت" را تصویر کرده است.
10. همسر و برادر "ایسیس " یعنی "اوزیریس" توسط برادر دیگرشان "ست" به قتل رسید و پس از آن ایسیس بیوه گشت. (جهت کسب اطلاع بیشتر در این زمینه به مقاله نویسنده با عنوان "اسطوره های ماسونی مصر باستان" رجوع فرمایید).
11. توجه فرمایید که عدد هفت فقط و فقط در کنار نماد ها و نشانه های نور عدد ماسونها و یهودیان است مانند هفت ستاره ، هفت شعاع نور ،هفت عدد شمع ... و در غیر این صورت ارتباطی با آنها نداشته و حتی از اعداد مقدس مسلمانان نیز به حساب می آید.
12. در برخی منابع تاریخی از او به نام "رکسانا" یا "روشنک" نام برده اند ولیکن آنگونه که از منابع تاریخی بر می آید رکسانا و استاتیرا دو شخص متفاوت هستند و حتی عده ای رکسانا را دختر "بخش آورد " حاکم ایرانی باختر می دانند که اسکندر پیش از استاتیرا با وی ازدواج نموده است.
13. روزنامه قدس ، یک شنبه 8 خرداد ماه 1384
14 15. کلام الله مجید/ سوره قصص/ آیه
منبع:
http://raefipoor.blogfa.com