تبليغاتX
ماهنامه فرهنگی اجتماعی پسین دهکویه

ماهنامه فرهنگی اجتماعی پسین دهکویه

ماهنامه پسین دهکویه مجله ای برای مردم لارستان

پسین دهکویه شماره 70 - سرمقاله

ماهنامه فرهنگي اجتماعي پسين دَهكويه

سال ششم ـ شماره 70 ـ 10 دي 89

صفحات نشریه به صورت عکس

سرمقاله

در مدح و ذمِ  شورا

در یک ماه گذشته چندین تلفن از زادگاهمان دهکویه به بنده شد که خواستار انتقاد مکتوب از شورای ده ودهياری مبنی بر رسیدگی به مشکلات دهکویه بودند.

از آنجایی که خود بنده در متن کارهای شورا و مشکلات دهکویه نبودم تصمیم گرفتم زود قضاوت نکنم و بی جهت متن انتقاد علیه کسانی که نمیدانم مقصر هستند یانه ننویسم.

من خودم تا وقتی که در شرایط اعضای شورا قرار نگیرم نمی توانم     بی جهت قضاوت و انتقاد کنم چون ممکن بود هر کسی جای آنها بود وضع از این بهتر نمی شد.

یک جمله معروف هست که می گوید:خدایا اگر می خواهی که من راجع به راه رفتن کسی قضاوت بکنم  اجازه بده اول  تا کمی با کفش های او راه بروم...

تا اینکه چند روز پیش همان چند نفر که به من زنگ زده بودند و خواستار انتقاد علیه شورا بودند، با بنده تماس گرفتند وگفتند : اگر می شود انتقاد کمتر کنید چون با تلاش های شورا تا حدودی مشکلات بهبود یافته (به جز ورزشگاه دهکویه)

بر طبق این قانون نا نوشته تصمیم گرفتم از چیزی که نمی دانم ننویسم...

ولی برای اینکه هم آن دوستانی که به بنده تلفن کردند ناراحت نباشند و هم در مدح و ذم  "شورا" چیزی نوشته باشم با اجازه از سروران گرامی اقدام به نوشتن طنزی کردم که در صفحه 14 حتماً خواهید خواند.

ویکبار دیگر متذکر می شوم که این فقط یک طنز است و امید دارم از ما خرده نگیرید.

                سردبير ـ محمود برزین

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 11:32 بعد از ظهر  توسط امید علی معزی  | 

پسین دهکویه شماره 70 - خبری

نشست خبري فرماندار  ويژه لارستان با اصحاب رسانه

جناب آقاي علی محمد امیری معاون استاندار و فرماندار فرمانداری ویژه لارستان در نشست خبری خود با ‏اصحاب رسانه های محلی این شهرستان، اهم برنامه ها و    پروژه های عمرانی این ‏شهرستان را تشریح کرد.‏

جناب آقاي اميري فرماندار ويژه لارستان در ابتداي سخنان خود به موضوع طرح ‏هدفمندسازی یارانه ها پرداخت و خاطر نشان کرد یکی از نتایج مثبت و ‏ارزنده اجرای این طرح عظیم ملی، حفظ منابع، توزیع عادلانه درآمد ملی، اصلاح ‏الگوی مصرف، تبدیل مصرف به سرمایه و تبدیل سرمایه به زیرساخت های توسعه ‏خواهد بود.‏ وی تصریح کرد از بدو تاسیس حکومت جمهوری اسلامی ایران تمامی دولت های ‏روی کار آمده، بر ضرورت اجرای این طرح واقف بوده اما دکتر احمدی نژاد با ‏شجاعت وعزم راسخ، فشار وسنگینی این مسوولیت را به دوش کشید تا برای ‏تحقق عدالت اجتماعی و رفاه مردم کشور گامی موثر و اساسی برداشته شود.

وی در این نشست خبری که مدیر مسوول وخبرنگاران نشریات ميلاد لارستان، عصر اوز ، پسين دهكويه ، صحبت نو و صحبت نو ويژه فيشور  در آن حضور داشتند؛ از آغاز عملیات پروژه مهم راه آهن شیراز به جهرم ‏و جهرم به لارستان در آینده نزدیک راخبر داد او اشاره كرد اين پروژه در دهه فجر امسال كلنگ آن به زمين زده خواهد شد و در سريع ترين زمان يعني ظرف مدت 3 سال به پايان خواهد رسيد . خاطرنشان ساخت با اجرای این ‏پروژه عظیم ملی و به دنبال آن با احداث راه اهن لارستان به بندر عباس، لارستان ‏به شبکه ریلی کشور متصل و به سرعت راه توسعه و ترقی خود را به عنوان یکی ‏از نقاط مهم ترانزیتی و استراتژیکی کشور خواهد پیمود.‏ جناب آقاي اميري مسير اين خط ريلي را از جهرم  به سمت شهرستان زرين دشت اعلام كرده و از طريق مسير جاده تازه تاسيس حاجي آباد ـ دهكويه به سمت لار خواهد رفت .

فرماندار ويژه لارستان همچنین از تصویب پروژه چهار بانده کردن جاده لارستان به بندرعباس و ‏لارستان به جهرم خبر داد.‏ فرماندار ويژه لارستان در خصوص ایجاد منطقه ویژه اقتصادی نیز توضیح داد با ‏پیگیری های مستمر و رایزنی های صورت گرفته، زمین مورد نیاز این طرح به ‏مساحت قریب يك هزار هکتار تامین شده و مجوز محیط زیست نيز انشاءالله تا ‏کمتر از یک ماه دیگر صادر خواهد شد و عملیات اجرایی آن آغاز خواهد شد. ‏ اميري درخصوص ایجاد صنایع پتروشیمی درلارستان نیز گفت تامین آب مورد ‏نیاز این طرح، مهمترین مانع آغاز عملیات اجرایی آن بود که مرتفع شده و به امید ‏خدا مراحل بعدی آن اجرایی خواهد شد.‏ وي همچنین از عملیات اکتشاف  ذخائر نفت وگاز در منطقه هرم و کاریان لارستان ‏توسط شرکت ملی اکتشاف ذخائر نفت خبر داد و افزود تحقیقات و       پژوهش های ‏علمی و تخصصي صورت گرفته كه وجود این ذخائر ملی وارزشمند را در این ‏منطقه مورد تایید قرار داده است.‏ امیری در خصوص راه اندازی دانشکده علوم قرآنی در لارستان نیز گفت مشکل ‏تامین زمین مورد نیاز احداث این دانشکده تقریبا حل شده و درحال رایزنی جهت ‏هیات علمی آن هستیم.‏ راه اندازی درمانگاه تامین اجتماعی در لارستان نیز از دیگر مواردی مهمی بود که ‏فرماندار ويژه لارستان به آن اشاره کرد و خاطرنشان ساخت علی رغم اینکه ‏اکثریت مردم این منطقه برای استفاده از تسهیلات درمانی تامین اجتماعی، سرانه ‏می پردازند؛ اما متاسفانه امکانات درمانی و پزشکی آن در این شهرستان وجود ‏ندارد و همین امر، تسریع در تحقق این طرح که از سری مصوبات سفر ریاست ‏جمهوری به لارستان است را ضروری تر می کند.‏ وی ادامه داد مجوز سازمان تامین اجتماعی کشور صادر شد و انشاءالله به محض ‏تامین مکان لازم، به صورت موقت و تا زمان احداث ساختمان اصلی فعالیت خود ‏را شروع و به ارائه خدمات درمانی خواهد پرداخت.‏ فرماندار لارستان در ادامه این نشست، از راه اندازی میز سرمایه گذاری در ‏لارستان خبر داد و افزود در همین راستا و به منظورتحول اقتصادی منطقه و اشتغال ‏زایی جوانان منطقه، تلاش گرديده با جذب، تشویق وترغیب و نیز مساعدت با ‏سرمایه گذار بخش خصوصی، بزرگ ترین نیروگاه خورشیدی در خاورمیانه توسط ‏بخش خصوصی در منطقه لارستان احداث شود و به همین منظور ظرف مدت کمتر ‏از دو روز، مشکل تامین 600 هکتار زمین مورد نیاز احداث این نیروگاه عظیم ‏مرتفع شد تا این سرمایه گذار با اطمينان خاطر، ترغیب شود تا برای احداث این ‏نیروگاه يك هزار مگاواتی خورشیدی، بدون نیاز به سوخت و آلودگی زیست ‏محیطی که در خاورمیانه بی نظیر خواهدبود، بالغ بر يك هزار میلیارد تومان هزینه ‏نمايد.‏ فرماندار لارستان خاطر نشان ساخت مجموعه مدیریتی شهرستان تلاش دارد با ‏اجرای چنین پروژه های زیربنایی، معضل بیکاری جوانان را مرتفع و با حمایت ‏دولت از جوانان جهت تامین مسکن در قالب طرح مسکن مهر، دو دغدغه مهم ‏جوانان را برای تشکیل خانواده و ازدواج از بین ببرد.‏

‏ فرماندار ويژه لارستان خطاب به اصحاب رسانه گفت شما به عنوان چشمان بیدار ‏مردم وحامیان دولت، با روشنگری و به دور از جناح بازی و بر اساس اصل ‏امانتداری، موظفید اذهان عمومی را از نتایج این طرح مطلع کنید.‏ خاطر نشان مي شود عدم فعالیت خبرنگار کشوری در لارستان، پیگیری راه اندازی ‏دانشگاه علوم از طریق دانشگاه صنعتی شریف، توجه بیشتر به میراث فرهنگی و ‏جاذبه های گردشگری شهرستان، موضوع ارتقاء بخش های تابعه شهرستان، رفع ‏مشکل سند زمین احداث دانشگاه آزاد واحد اوز، پیگیری برقراری پرواز سفر ‏حجاج از فرودگاه لارستان، ‏ امیری در پاسخ به موضوع ارتقاء 7 اداره لارستان به سطح معاونت اداره کل، ‏تصریح کرد این موضوع به تصویب مراجع ذی صلاح رسیده و روند اداری آن در ‏حال انجام است.‏ معاون استاندار در پاسخ به درخواست یکی از خبرنگاران که نگاه مسوولین به ‏مرکز شهرستان و بخش های تابعه باید یکسان باشد، گفت ما همواره سعی کرده ‏ایم عادلانه به تمامی بخش ها و روستاهای شهرستان توجه کنیم اما در پاره ای از ‏مواقع بنا به ضرورت ونیاز، شاید این نگاه عادلانه، همراه با مساوات نباشد اما این ‏نوع نگرش در رفع مشکلات و نیازهای مردم به ثواب نزدیک تراست تا این که ‏همه جا و همه کس را به یک چشم و به صورت مساوی بنگریم.

فايل صوتي بخشي از سخنان فرماندار ويژه لارستان

"9 دي " محصول مثلث "ولايت، بصيرت و صبر " است

حجت‌الاسلام كميل باقرزاده كارشناس مسائل سياسي در گفت‌وگو با خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، حماسه ماندگار 9 دي را به حق يكي از باشكوه‌ترين جلوه‌هاي حضور هوشمندانه و آگاهانه مردم ايران در صحنه دفاع از ارزش‌هاي والاي اسلامي دانست و گفت: اين روز با گذشت يك سال، همچنان به‌صورت يك حماسه‌ با شور و شعور در اذهان ياد مي‌شود.‌

* 9 دي؛ بسته شدن پرونده فتنه 88

وي روز 9 دي را يوم‌الله خواند ‌و درباره دلايل پيدايش اين روز ‌‌تصريح كرد:‌ مردم با حضور به موقع خود توانستند، ‌فتنه‌ را مهار كرده و بساط فتنه‌گران را در هم بپيچيند.

اين كارشناس مسائل سياسي به فرمايش امام خميني (ره) مبني بر اينكه هيچ قدرتي نمي‌توانست قيام 15 خرداد را به وجود آورد مگر قدرت خون سيد‌الشهداء (ع)، اشاره كرد و افزود: اين جوشش خروشان ملت ايران در روز 9 دي صدق كلام اين مرد الهي، امام راحل را مجدداً اثبات كرد. چراكه عامل اصلي حماسه 9 دي جسارت و اهانت وحشيانه عده‌اي منافق فتنه‌گر سبز در حق سيد‌الشهداء(ع) بود كه مردم در برابر دفاع از انقلاب اسلامي و خون امام حسين (ع) به تظاهرات برخاستند.

باقر‌زاده با بيان اينكه مردم موج فتنه را با سفينه نجات - امام حسين (ع) - در هم شكستند و كشتي انقلاب را با حركت خودشان به ساحل امن رهنمون ساختند، تصريح كرد: مردم كلام ناخداي كشتي -‌مقام معظم رهبري‌- را‌ نصب‌العين قرار داده و توانستند از فتنه سبز اموي عبور كنند.

* 9 دي محصول مثلث "ولايت، بصيرت و صبر

وي در بخش ديگري از سخنان خود بازخواني دستاوردهاي 9 دي را لازم و ضروري عنوان كرد و حماسه 9 دي را محصول مثلث ولايت، بصيرت و صبر دانست.

اين كارشناس مسائل سياسي 9 دي را روز بيعت مردم با نائب امام زمان (ع) خواند و گفت: بيعت مردم با مقام معظم رهبري و ساحت مقدس ولايت فقيه، در واقع اعلام آمادگي ملت ايران براي سربازي در ركاب امام عصر (عج) ‌است و اين آمادگي مردم در اصل بيعت با امام زمان خودشان است.

* حضور آگاهانه نشاندهنده بينش انقلابي و اسلامي

باقرزاده دومين دستاورد حماسه 9 دي را افزايش بصيرت مردم برشمرد و افزود: حضور آگاهانه مردم نشان دهنده آن است كه مردم اين مرز و بوم اهل فهم و داراي بينش انقلابي و اسلامي هستند. چرا‌كه با وجود گرد و خاك‌هاي فتنه سبز، مسير حق از باطل را به درستي تشخيص داده و از هم جدا كردند.

وي سومين نكته مهم 9 دي را صبر مردم خواند و تصريح كرد: مردم در ايام فتنه صبوري به خرج دادند و با متانت مثال زدني خود، فضا را آرام نگه داشتند تا دستگاه‌هاي ذيربط قانوناً به امورات آنها رسيدگي كند. اما مردم در حماسه 9 دي نشان دادند كه اين صبر نيز حدي دارد كه هشداري به مسئولان بود.

* مردم در زمان مورد نياز به وظيفه خود عمل مي‌كنند

اين كارشناس مسائل سياسي ادامه داد: اگر كاسه صبر مردم لبريز شود و مسئولان به وظيفه خود به خوبي عمل نكنند، مردم آنچه ‌بر عهده دارند و تشخيص مي‌دهند را در مرحله عمل و اجرا قرار مي‌دهند.

* مردم پشتيبان مسؤلان براي مقابله با "فتنه‌گران "

باقرزاده با تأكيد بر اينكه مردم همواره براي مقابله با فتنه‌گران پشتيبان مسئولان انقلابي خود هستند، خاطرنشان كرد: شعارهاي مردم در 9 دي بايد مورد بازخواني قرار بگيرد و مسئولان با گذر زمان اين شعارها را به فراموشي نسپارند .

دهكويه در عزاي سرور و سالار شهيدان غرق در ماتم شد .

امسال نيز همچون سال هاي گذشته مراسم عزاي سرور و سالار شهيدان با شكوه هر چه تمام تر برگزار گرديد ه و دهكويه غرق در عزا و ماتم شد .

همزمان با اولين شب ماه محرم مراسم عزاداري ابا عبداله الحسين (ع) در قالب چهار هيئت عزاداري  آغاز گرديد و تا روز عاشورا ادامه پيدا كرد .

هيات شيفتگان مهدي (عج) تنها هيئتي بود كه برنامه هاي آن فقط در محل حسينيه سيد الشهدا (ع) برگزار گرديد و برنامه هاي آن پربار تر از بقيه هيات ها بود زيرا      برنامه هاي آن ها شامل : سخنراني روحانيون معظم  با موضوع محرم و عاشورا ، قرائت زيارت عاشورا و مداحي و   نوحه خواني كه با دعوت مداحاني از شيراز ، لارستان ، گراش و جهرم اجرا گرديد .

سه هيئت ديگر عزاداري شامل هيات سينه زني اباعبدالله الحسين (ع)، هيات زنجير زني حضرت اباالفضل (ع) و هيات زنجير زني عاشقان ثارالله با حركت در خيابان ها در تمام شب هاي دهه اول محرم و روزهاي تاسوعا و عاشورا به عزاداري پرداختند .

 

از ويژگي هاي بارز مراسم امسال افزايش قابل توجه تعداد عزاداران نسبت به سال هاي گذشته بود به گونه اي كه طول دسته هاي زنجير زني و سينه زني به چند صد متر مي رسيد .

در مدارس دهكويه نيز همه روزه   دانش آموزان در مراسم آغازين با برپايي مراسمي خاص به عزاداري پرداختند .

همزمان با ظهر عاشورا نماز ظهر و عصر توسط شفتگان ابا عبدالله الحسين (ع) به جماعت اقامه گرديد .

همچنين همه روزه مراسم عزاداري ويژه خواهران در محل حسينيه سيد الشهدا (ع) برگزار گرديد .   

دوچرخه سواران لارستاني مسیر 235 کیلومتری لارستان بندرعباس را ركاب زدند 

به مناسبت هفته حمل و نقل و راهداری و جهت زنده نگه داشتن یاد و نام شهدای وزارت راه و ترابری و به پاس زحمات دولتمردان جمهوری اسلامی ایران به ویژه وزارت راه و ترابری و به خصوص اداره کل راه و ترابری لارستان و اداره کل راه و ترابری استان هرمزگان و به جهت تلاش در احیای جاده ابریشم، بزرگراه خلیج همیشه فارس (جاده بندرعباس- لارستان)، شانزده(16) نفر از دوچرخه سواران لارستانی عضو تیم دوچرخه سواری شهید دادمان وابسته به اداره کل  راه و ترابری  لارستان مسیر 235 کیلومتری لارستان-بندرعباس را به سرپرستی یعقوب موحدی رکاب زدند. این برنامه  با همکاری و حمایت همه جانبه اداره کل راه و ترابری لارستان و همکاری اداره کل راه و ترابری استان هرمزگان و نیروی انتظامی، راهنمایی و رانندگی ، پلیس راه در بعد از ظهر پنجشنبه مورخه 2/10/89 ساعت 12:15 از مقابل اداره کل راه و ترابری لارستان با حضور مسئولین شهرستان و کارکنان اداره کل و مدعوین شروع شد و در بندرعباس با استقبال مسئولین شهرستان به پایان رسید.

حادثه تروريستي چابهار، بيانگر ضعف و درماندگي دشمنان است

امام جمعه اهل سنت اوز لارستان گفت: حادثه تروريستي چابهار سيستان و بلوچستان كه منجر به شهادت مظلومانه جمعي از مردم بي گناه شد، بيانگر ضعف و درماندگي دشمنان ماست.

به گزارش ايرنا، شيخ عبدالعزيز قاضي زاده ، در جمع طلاب شهر اوز اظهار داشت: ما به شدت انزجار خود را ازجنايت تروريستي چابهار اعلام مي كنيم و بر اين باوريم كه اين قبيل حركات، كوچكترين خدشه اي در روحيه و فرهنگ انقلابي مردم ايران به وجود نمي آورد.

وي افزود: شهداي حادثه ترورستي چابهار، در اين برهه از زمان با نثار خونشان اثبات كردند كه مردم دين مدارايران به باورهاي ديني و اسلامي خويش پايبندند و همچنان با عزمي راسخ براي مقابله با دشمنان اسلام ايستاده اند.

قاضي زاده بيان كرد: يكي از اهداف دشمنان در به وجود آوردن اين حادثه تروريستي، ايجاد نفاق و اختلاف بين اهل سنت و تشيع و خدشه دار كردن وحدت ميان آنان است ليكن آنان در اين هدف خود با شكست مواجه شدند زيرا در مقابل اين حركت آنها، اتحاد بين مسلمانان مستحكم تر شد. امام جمعه اوز در بخش ديگري از مطالب خود با اشاره به قيام امام حسين (ع)اظهار داشت: واقعه عاشورا ، متفاوت از جنگ ها و وقايع خونبار و تاثر برانگيز تاريخ اسلام است.

قاضي زاده گفت: خون شهداي كربلا در امتداد تاريخ به چراغ راه مبارزه با ظلم و ستم مبدل شد و همچنان اين خون ياريگر مظلومان جهان است.

پسين دهكويه در 8  سال گذشته

تمام مطالب اين بخش از شماره 10 داخلي ماهنامه پسين دهكويه ـ دي ماه 81 انتخاب شده است .

* گردهمايي كليه بسيجيان عضو پايگاه مقاومت شهيد صفري وپايگاه مقاومت الزهراخواهران در شب 21 رمضان

* انتخابات شوراهاي دانش آموزي مدارس دهكويه

* برگزاري مسابقه واليبال خـواهـران جـام رمـضـان

* نتايج مسابقات ورزشي مدارس دهكويه در ماه مبارك رمضان

* بازديد سرپرست ميراث فرهنگي لارستان از آثار تاريخي دهكويه

* برگزاري مراسم احيا در ليالي قدر

* راهپيمايي اهالي دهكويه به مناسبت روز جهاني قدس

جلسه پرسش و پاسخ شوراي اسلامي دهكويه در حضور مردم  

برخي درخواست هاي مردم از شوراي اسلامي در سال 81كه هنوز به تحقق نپيوسته است :

·         نبود ماما در زايشگاه

·          چرا بلوار ورودي دهكويه ناتمام مانده است؟    

·         شهرداري وبخشداري   

·         مشكل پزشك

·         مشكل آب

 

متني كه در زير مي آيد گزارشي از مراسم افتتاح شبكه لوله كشي آب دهكويه در سال 1346 مي باشد  كه به همت برادران حاج عباس زارعي و حاج قاسمعلي مدني ساخته وتوسط آيت اسيد عبد العلي آيت الهي درشب ميلاد حضرت رسول(ص) افتتاح شده است. منبع گزارش :  پسين دهكويه شماره 10 داخلي به نقل از روزنامه كيهان ـ شماره ـ7180 ـ 20 تيرماه  1346

به همت دو نفر از نيكوكاران دهكويي مقيم تهران وبندر عباس

شبكه لوله كشي آب قريه دهكويه لار افتتاح گرديد.

متني كه در زير مي آيد گزارشي از مراسم افتتاح شبكه لوله كشي آب دهكويه در سال 1346 مي باشد  كه به همت برادران حاج عباس زارعي و حاج قاسمعلي مدني ساخته وتوسط آيت اسيد عبد العلي آيت الهي درشب ميلاد حضرت رسول(ص) افتتاح شده است. منبع گزارش :  پسين دهكويه شماره 10 داخلي به نقل از روزنامه كيهان ـ شماره ـ7180 ـ 20 تيرماه  1346

سال گذشته ساختمان يك باب دبستان و مسجد زيبا و مدرن با هزينه 3ميليون ريال بوسيله برادران حاج عباس زارعي و حاج قاسمعلي مدني اهالي دهكويه مقيم تهران و بندر عباس در قريه ((دهكويه))ساخته شد كه رسما توسط آقاي ((پيرنيا)) استاندار وقت طي مراسم خاصي افتتاح گرديد و اينك لوله كشي اين قريه طي مراسمي افتتاح گرديد.

موقعيت قريه دهكويه

در كنار دشت همواري در 24 كيلومتري شمال لار قريه اي واقع است به نام دهكويه كه به سبب موقعيت خاص كشاورزي و دارا بودن مرتع ومنابع سرشار آب زير زميني مورد علاقه اهالي آن منطقه بوده به طوري كه پس از حدوث زلزله سال 1340 كه قريه با خاك يكسان شد ولي ساكنينش حاضر به ترك زادگاه خود نشدند . در آن موقع حساس نيز اين برادران فداكار به كمك ساكنين اين قريه شتافته و با تقبل هزينه هنگفتي زندگي از دست رفته را به آنان باز گرداندند.

افتتاح لوله كشي

هفته گذشته در شب ميلاد حضرت ختمي مرتبت پيغمبر اسلام(ص)كار شبكه لوله كشي آب مشروب اين منطقه كه با هزينه 2 ميليون ريال بوسيله برادران زارعي و مدني از چند ماه پيش آغاز شده بود پايان پذيرفت .طي تشريفات خاص و برگزاري جشن با شكوهي با حضور آقايان معصومي فرماندار لار ، آيت الـ سيد عبدالعلي آيت الهي ، روحانيون .مبلغين مذهبي ، روسا و معاونين دوائر و معاريف شهرستان لار به وسيله آيت الـ آيت الهي با قطع نوار سه رنگ در ميان ابراز احساسات شديد مردم افتتاح گرديد.

سخنان آقاي  احمد علي زارعي

آقاي احمد علي زارعي ضمن تشكر از مدعوين گفت: من خداي را سپاسگزارم كه توفيق يافتم پس از ساختمان دبستان و مسجد ، شبكه آب مشروب زادگاه خود را تامين نمايم و از خدا مي خواهم كه به من و  برادرانم توفيق دهد كه شبكه برق و مركز درماني اين منطقه را تامين نماييم.

آقاي زارعي در پايان خطاب به رئيس آموزش وپرورش لار فرمود : وزارت آموزش و پرورش براي گسترش فرهنگ و بالا بردن سطح دانش مردم اين منطقه با تاسيس دبيرستان در اين روستا كه از هر لحاظ مستعد پيشرفت است موافقت نمايد.

سخنان آقاي فرماندار

آقاي معصومي فرماندارلارستان ضمن تقدير از خدمات ارزنده برادران زارعي و مدني مردم را به اتحاد ويگانگي دعوت نمودند.

 خواسته مردم

آنگاه آقاي دهدار قريه ضمن تجليل ازخدمات اين برادران فداكار اظهار داشت : اكنون كه با همت برادران زارعي و مدني وسايل و نيازمندي هاي اوليه محل تامين شده است انتظار داريم كه چون در صورت بهره برداري صحيح از اراضي و منابع آب زير زميني ، اين منطقه قادر خواهد بود با صدور محصولات گوناگون گرمسيري به نقاط مختلف كشور در بهبود وضع اقتصادي محل كمك شايان توجهي نمايد وزارت كشاورزي نيز با ايجاد موسسات كشاورزي ، دامداري ، مرغداري و تامين وسايل مكانيزه كشاورزي با اعزام مروجين كشاورزي اين منطقه را كه از هر لحاظ مستعد فعاليت است ، به يك منطقه نمونه كشاورزي تبديل نمايد.

گزارش خبري لحظه به لحظه روز عاشورا براساس مقاتل

همشهری جوان: گزارش ساعت به ساعت از روز عاشورا با ترکیب اوقات شرعی کربلا با متن مقاتل.

طبق محاسبه مرحوم دکتر احمد بیرشک در «گاهشماری ایرانی» واقعه کربلا به حساب گاهشماری شمسی می شود 21 مهر سال 59 شمسی. تاریخ شمسی هم که مثل قمری نیست که تغییر کند. موقعیت زمین نسبت به خورشید ثابت است و می شود با در آوردن اوقات شرعی شهر کربلا در این تاریخ حرفهای مقتل نویسان را به ساعت و دقیقه برگرداند. ما اوقات شرعی روز 21 مهر به افق کربلا (که در طول قرون حداکثر 3-+ دقیق اختلاف می تواند داشته باشد) را استخراج کرده ایم و روایات مقتل نگراها را با این ساعتها تنظیم کرده ایم.

 5:47 اذان صبح

امام (ع) بعد از نماز صبح برای اصحابش سخنرانی کرد. آنها را به صبر و جهاد دعوت کرد. و بعد دعا خواند: «اللهم انت ثقتی فی کل کرب... خدایا تو پشتیبان من هستی در هر پیشامد ناگواری»

آن طرف نماز را به امامت عمر سعد خواند و بع از نماز صبح به آرایش سپاه و استقرار نیرو مشغول شدند.

 حدود ساعت 6

امام حسین(ع) دستور داد تا اطراف خیمه ها خندق بکنند و آن را با خاربوته ها پر کنند تا بعد آن را آتش بزنند و مانع از حمله سپاه از پشت سر بشوند.

 7:06 طلوع آفتاب

کمی بعد از طلوع آفتاب. امام سوار بر شتری شد تا بهتر دیده شود. روبه روی سپاه کوفه رفت و با صدای بلند برای آنها خطبه ای خواند. صفات و فضایل خودش و پدر و برادرش را یادآوری کرد و اینکه کوفیان به امام (ع) نامه نوشته اند. حتی چند نفر از سران سپاه کوفه را مخاطب قرار داد و از حجارین ابجر و شبث ربعی پرسید که مگر آنها او را دعوت نکرده اند؟ آنها انکار کردند. امام نامه هایشان  را به طرف آنها پر تاب و خدا را شکر کرد که حجت را بر آنها تمام کرده است. یکی از سران جبهه مقابل از امام (ع) پرسید چرا حکم این زیاد را نمی پریرد و آنها را از ننگ مقابله با پسر پیامبر نمی رهاند؟ اینجا امام آن جمله معروفشان را فرمودند: «الا و ان الدعی بن الدعی»، قد رکز بین اثنین: بین السله و الذله و هیهات منا الذله ... فرد پستی که پسر فرد پست دیگری است. من را بین کشته شدن و قبول شدن و قبول ذلت مجبور کرده. ذلت از ما درو است.» سخنرانی امام (ع) حدوداً نیم ساعت طول کشده است.

 حدود ساعت 8

بعد از سخنرانی امام (ع) چند نفر از اصحاب آن حضرت به روایتی بُرَیر که «سید القرآء» (آقای قرآن خوان) های کوفه بود (الفتوح) و به روایتی زهیر (تاریخ یعقوبی و طبری) خطاب و کوفیان سخنان مشابهی گفتند.

بعد از سخنان زهیر و بریر، امام فریاد معروف «هل من ناصر ینصرنی» را سر داد. چند نفری دچار تردید شدند؛ از جمله حُر. فرد دیگری به نام ابوالشعثا و دو برادر که در گذشته عضو خوارج بودند. بعید نیست که کسانی دیگری هم با دیدن شدت گرفتن احتمال جنگ، از سپاه کوفه فرار کرده باشند.

 حدود ساعت 9

روز به وقت چاشت رسیده بود که شمر به عمر سعد پرخاش کرد که چرا این قدر تعلل می کند؟ عمر سعد عاقبت رضایت به شروع جنگ داد. اولین تیر را به سمت سپاه امام (ع) رها کرد و خطاب به لشگریانش فریاد زد: «نزد عبیدالله شهادت بدهید که من اولین تیر را رها کردم.» بعد از انداختن تیر توسط عمر سعد، کماندارهای لشکر کوفه همگی با هم شروع به تیراندازی کردند. امام به یارانش فرمودند: «اینها نماینده این قوم هستند. برای مرگی که چاره ای جز پذیرش آن نیست. آماده  شوید.» چند نفر از سپاه امام در این تیر باران کشته شدند. (تعداد دقیق را نمی دانیم . تعداد کشتگان تیر اندازی. با تعداد کشتگان حمله اول 50 نفر ذکر شده.)

 حدود ساعت 10

بعد از تیراندازی یسار غلام زیادین آبیه و سالم غلام این زیاد از لشکر کوفه برای نبرد تن به تن ابتدای جنگ بیرون آمدند. عبدالله بن عمیر اجازه نبرد خواست. امام حسین(ع) نگاهی به او کرد و فرمود: «به گمانم حریف کشنده ای باشی» عبدالله آن دو نفر را کشت. البته انگشتان دست چپش قطع شد.

 بعد از این نبرد تن به تن، حمله سراسری سپاه امام حسین(ع) حمله کرد؛ امام حبیب و یارانش در برابر او ایستادگی کردند. زانو به زمین زدند و با نیزه ها حمله را دفع کردند. همزمان شمر به جناح چپ سپاه امام(ع) حمله برد. زهیر و یارانش به جنگ مهاجمین رفتند. خود شمر در این حمله زخم برداشت بعد از عقب نشینی هر دو جناح کوفی، عمر سعد 500 تیر انداز فرستاد که دوباره سپاه امام (ع) را تیر باران و آن حملات، علاوه بر از پا درآمدن هر 23 اسب لشکریان امام (ع) تعدادی دیگر از اصحاب شهید شدند. الفتوح آن نفرات را 50 نفر و این شهر آشوب 38 نفر ذکر کرده

 اولین شهید، ابوالشعثا بود و 8 تیر انداخت که 5 نفر از دشمن را کشت. امام(ع) او را دعا کرد.

گروهی از سپاه شمر خواستند از پشت سر به امام (ع)حمله کنند زهیر و 10 نفر به آنها حمله کردند.

 حدود ساعت 11

بعد از این جملات امام دستور تک تک به میدان رفتن را داد. اصحاب با هم قرار گذاشتند تا زنده اند. نگذارند کسی از بنی هاشم به میدان برود. انگار برای کشته شدن با هم مسابقه داشتند. بعضی «در مقابل نگاه امام (ع)» شهید شدند. یکی از اولین کسانی که کشته شد. پیرمرد زاهد. بربربود. مسلم بن عوسجه بعد از او کشته شد. حبیب  بر سر بالین او رفت و گفت کاش می توانستم وصیت های تو را اجرا کنم. مسلم با دست امام حسین (ع) را نشان داد و گفت: «وصیت من این مرد است.» یک برا هفت نفر از اصحاب امام(ع) در محاصره واقع شدند. حضرت عباس (ع) محاصره آنها را شکست و نجاتشان داد.

12:50 اذان ظهر

حبیب بن مظاهر وقت اذان ظهر شهید شد. چون که نوشته اند امام(ع) خطاب به اصحاب گفت بکی برود با عمرسعد مذاکره و بخواهد برای نماز ظهر جنگ را متوقف کنیم. یکی از لشکر کوفه صدا زد: «نماز شما قبول نمی شود.» حبیب به او گفت «ای حمار! فکر می کنی نماز شما قبول می شود و نماز پسر پیامبر (ص) قبول نمی شود؟» به جنگ او رفت اما دوستانش به کمکش آمدند و حبیب کشته شد. امام (ع)  از شهادت حبیب متاثر شده و برای اولین بار در روز عاشورا گریست. رو به آسمان کرد و گفت: «خدایا رفتن جان خودم و دوستانم را به حساب تو می گذارم.»

حدود ساعت 13

30 نفر زا اصحاب امام (ع) تا وقت نماز زنده بودند و بعد از آن ساعت شهید شدند؛ از جمله زهیر و حر. بعد از کشته شدن اصحاب نوبت به بنی هاشم رسید. اولین نفر. علی اکبر پسر امام حسین (ع) بود البته الفتوح عبدالله بن مسلم بن عقیل را اولین شهید بنی هاشم خوانده است. این عبدالله بن مسلم. به طرز ناجوانمردانه ای شهید شد . شهادت او بر جوانان بنی هاشم خوانده است. ابن عبدالله بن مسلم. به طرز ناجونمردانه ای شهید شد. هاشم گران آمد . دسته جمعی سوار شدند وب ه دشمن حمله بردند. امام آنها را آرام کرد. فرمود: «ای پسر عموهای من بر مرگ صبر کنید به خدا پس از این هیچ خواری و ذلتی نخواهید دید.»

 حدود ساعت 14

28 نفر از مردان بنی هاشم کشته شدند: 7 برادر امام حسین (ع)، 3 پسر از امام حسن(ع) 2 پسر امام حسین(ع)، 2 نوه جعفر بن ابیطالب، 9 نفر آل عقیل و بقیه از نوادگان باقی عموهای پیامبر. یکی از کشتگان نوه ابولهب بود.

 عاقبت امام حسین (ع) و حضرت عباس تنها ماندند. عزم کردند تا دو نفری به قلب دشمن بزنند و آخرین سواری را با هم انجام بدهند. دشمن بین دو برادر فاصله انداخت. عباس دلاور در محاصره کشته شد. امام(ع) برای دومین بار بعد از مرگ برادر عزیزش گریه کرد و فرمود «اکنون دیگر پشتم شکست.»

 حدود ساعت 15

 امام (ع) به طرف خیمه ها برگشت تا خداحافظی بکند. همچنین پیراهنش را پاره پاره کرد و پوشید تا بعداً در وقت غارت کردن توسط دشمن برهنه اش نکنند. وقت وقت وداع با اهل بیت، کودک شیرخواره او (یعقوبی می گوید: در همان روز به دنیا آمده بود اما بقیه چنین نمی گویند) توسط تیر حرمله کشته شد. امام (ع)  رو به آسمان کرد و فرمود: «خدایا اگر نصرتت را از ما دریغ  کردی. این را در مقابل چیزی قرار بده که برای ما بهتر است»

 امام(ع) به میدان رفت اما کمتر کسی حاضر به مقابله با ایشان می شد. بعضی تیر می انداختند و بعضی از دور نیزه پرتاب می کردند. شمر و ده نفر به مقابله امام(ع) آمدند. بعد از شهادت امام (ع) بر پیکر مبارکش جای 33 زخم نیزه و 34 زخم شمشیر شمرده شد.

 امام (ع)در آستانه مهاجرت بود اما کسی جرات نمی کرد به سمت ایشان برود. اهل حرم از صدای ذوالجناح متوجه شده و بیرون دویدند. کودکی به نام عبدالله بن حسن(ع) دوید و به طرف مام آمد . او را در بغل عمویش کشتند. امام برای سومین بار ناراحت شدند و کوفیان را نفرین کردند: «خدایا باران آسمان و روییدنی  زمین را از ایشان بگیر!»

16:06 اذان عصر

وقت شهادت امام(ع) را وقت نماز عصر گفته اند. روایت تاریخ طبری به نقل از وقایع نگار لشکر عمرسعد چنین است: «حمید بن مسلم گوید: «به خدا هرگز شکسته ای را ندیده بودم که فرزند و کسان و یارانش کشته شده باشند و چون او محکم و دل آرام باشد.... گوید در این حال بود که زینب (س) دختر فاطمه به طرف وی آمد. در حالی که می گفت: «کاش آسمان  به زمین  می افتاد.» زینب (س) به عمر سعد خطاب کرد: «ای عمر! اباعبدالله را می کشند و تو نگاه  می کنی؟» گوید: اشک های عمر را   می بینم که بر دو گونه و ریشش روان بود. و روی از زینب بگردانید. حمید بن مسلم گوید شنیدمش که می گفت «به خدا پس از من کس را نخواهید کشت که خدای از کشتن او بیش از کشتن من بر شما خشم آرد.» گوید: آن گاه شمر میان کسان بانک زد که «وای شما منتظر چیستید؟ مادرهایتان به عزایتان بنشینند. بکشیدش!» گوید در این حال سنان بین انس حمله برد و نیزه را فرو برد...»

 حدود 17 ؛ بعد از شهادت امام (ع)

بعد از شهادت امام (ع) عده ای لباس های آن حضرت را غارت می کنند. تمام این افراد بعداً به مرض های لاعلاج دچار شدند.

غارت عمومی اموال امام حسین (ع) و همراهانش آغاز می شود. عمر سعد ساعتی بعد دستور توقف غارت را داد و حتی نگهبانی برای خیمه ها گذاشت.

یکی از شیعیان بصره به اسم سوید بن مطاع بعد از شهادت امام به کربلا می رسد. برای دفاع از حرم امام می جنگد و کشته می شود.

ابتدا سر را به خولی می دهند تا همان شبانه برای ابن زیاد ببرد. بعد به دستور عمر سعد بر بدن مطهر  امام و یارانش اسب می دوانند تا استخوان هایشان هم خرد شود.

 18:49 اذان مغرب

کشتگان لشگر کوفه را جمع می کنند. تعداد این افراد 88 نفر است.

داستان این طور تمام می شود که در حالی که عمر سعد دستور جماعت نماز مغرب را می داده سنان بن انس بین مردم می تاخته و رجز می خوانده که «افسار و رکاب اسب مرا باید از طلا بکنید ؛ چرا که من بهترین مردمان را کشته ام!»

 آنها چندنفر بودند؟معروف است که در کربلا 72 نفر شهید شده اند. این رقم معمولا وقت خواندن مقاتل با اعداد و اسامی موجود در متن جور درنمی آید؛ مثلا دیدیم که 50 نفر در حمله اول شهید شده اند، 28 نفر هم از بنی هاشم، به علاوه بریر و مسلم و حبیب و سعيد و حر و زهیر. همین ها جمعش بیشتر از 72 است. بعضی تواریخ قدیمی هم اعداد دیگری دارند. مثلا مسعودی تعداد شهدا را 87 نفر میگوید (مروج الذهب)، یعقوبی 105 نفر (تاریخ یعقوبی) و بلاذری 100 مرد میگوید (مجمع الانساب). 

 یک راه این است که بیاییم و تمام اسامی ذکر شده در منابع را کنار هم بگذاریم. نخستین بار این کار را کسی در قرن سوم انجام داد که در آن 108 اسم فهرست شده. کسی به اسم فضیل بن زبیر، رساله ای نوشت با عنوان:«تسمیة من قُتِل مع الحسین بن علی(ع)» محققان جدید، این رقم را تا 120 اسم رسانده اند. حالا برگردید به آن خبر کشته شدن حدود 50 نفر از اصحاب در حمله اول. 120 ، جمع همین عدد و 72 است. پس ممکن است رقم 72 ، شمار شهدایی باشد که بعد از حمله و تیرباران اول به شهادت رسیده اند و جنگشان به یادماندنی تر بوده. 

 احتمال دیگر، توجه به این خبر است که عمر سعد وقتی در روز 12 محرم لشگر خود و اسرا را از کربلا حرکت داد، دستور داد 72 سر را به نیزه بکنند بیاورند. قاعدتا در اینجا هم کوفیان سرهای افراد معروف و مشهور را با خود آورده اند و سرهای افراد غیرمشهور برايشان ارزش نمایشی نداشته. 

 احتمال سوم به خاصیت خود عدد 72 برمی گردد. این عدد، از قدیم الایام نشانه کثرت بوده. حافظ می گوید: «جنگ 72 ملت همه را عذر بنه». يا حدیثی متواتر هست كه پیامبر)ص( فرمود: « امتش 72 فرقه می شوند که فقط یک فرقه از آنها ناجیه هستند. شاید یک دلیل تاکید بر عدد 72 شهید هم همین باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 11:30 بعد از ظهر  توسط امید علی معزی  | 

پسین دهکویه شماره 70 - اعتقادی

نقش خانواده در ترغیب به نماز

منصوره رحماندوست

برگرفته از : سايت تبيان

 

سرگشتگی همه در دنیا به علت آن است که نیازهای نامتناهی را سراغ امر متناهی برده اند و آن “معیشت  ضنک”(۱) که قرآن می فرماید تجلی همین سرگشتگی است. همان سردرگمی انسان غربی که با همه ترقیات و کشف ستاره ها و ماه و سفر به فضا باز به آن مبتلاست.

انسان در جستجوی نامتناهی است و این میل نشانه بارزی است از یک وجود نامتناهی. انسان در هر امری سراغ نامتناهی می رود و نامتناهی حقیقی خداست. وقتی انسان سجاده ای می افکند و به نماز  می ایستد در حقیقت در مقابل آن نامتناهی سجده می کند، در برابر حیات نامتناهی، زیبای نامتناهی، علم نامتناهی و قدرت نامتناهی که در این دنیا پیدا نمی کند.

این همه بیماری ها و گرفتاری ها نیز برای این است که ازاین نامتناهی حقیقی غافلند و آ ن میل نامتناهی را  متوجه امر محدود کرده اند.

نماز پرواز گاه روح، جویبار تطهیرکننده قلب، روشنایی چشم عارفان، تکیه گاه مطمئن سالکان و رهپویان و پشتوانه آرامش و تسکین روان انسان است.

فرصت نمازگزاردن، بهشتی است که انسان برای اعتلا و انبساط درون خویش می آفریند. آسمانی است که پذیرای بال های پرواز می باشد و کشتی نجاتی است که از موج خیز حادثه ها به ساحل فلاح و سلامت می رساند. گسترش فرهنگ نماز، تضمین مصونیت، تعالی و بندگی و همدلی و یگانگی جامعه است.(۲)

اگر در محیط خانواده، فرهنگ نماز گسترش و ژرفا یابد، اگر ترنم نماز فضای خانواده را معطر و متبرک سازد، اگر کودکان و فرزندان، پدر و مادر را مقید و معتقد به نماز بیابند، بی هیچ تردید آنان نیز الگوی خویش را از خانواده خواهند گرفت و انس و الفت با نماز خواهند یافت که ره آورد آن پرهیز از منکر و فحشا و گریز از آلودگی و همسایگی با پاکی و تهذیب و صفا و صداقت خواهد بود.(۳)

ارزش خانواده در تفکر اسلامی

خانواده در تفکر اسلامی جایگاهی بسیار رفیع دارد. اگر موضوع خانواده در اسلام را با سایر اموری که مشابه این مقوله است مقایسه کنیم برجستگی خاصی در مسئله خانواده ملاحظه می کنیم که بعضی از آنها مهم و بعضی مهمتر هستند. اما گاهی اموری وجود دارند که واژه ای اهم نیز برای آنها کفایت نمی کند و باید به  دنبال ادبیات دیگری برای بیان عظمت آنها بود از جمله این موضوعات، موضوع “خانواده” است.

خانواده به چند دلیل دارای اهمیت است یک دلیل آنکه اصولا کل وجود آدمی از درون خانواده ریشه گرفته و در آن تکوین می یابد، به بیان دیگر، پیمانه های وجود آدمی در خانواده شکل می گیرد و همه تاثیرات بیرونی در محدوده این پیمانه تحقق پیدا می کند دلیل دیگر این است که می بینیم آغاز خلقت انسان با خانواده شروع شده است آیا سر این قضیه این نیست که خانواده رکن عالم هستی است؟ آیا این امر بدان معنا نیست که خانواده، رکن عالم هستی است و به کل هستی جهت می دهد؟(۴)

خانواده، منظومه ای متشکل از زن و مرد و فرزندان است که سلسله روابط عمیق روحی، عاطفی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی میان آنان جاری است و با هدف رفع نیاز و کسب آرامش در حیطه روابط بالا و تولید و تربیت نسل، به حیات خود ادامه می دهد.

در حقیقت خانواده مهمترین جایگاه پرورش نیروی انسانی و محیطی مناسب برای رشد اعضای خود به شمار می رود و با رشد اعضای خانواده است که اجتماع رشد می کند.

خانواده آرامشگاه همسران و طبیعی ترین بستر رشد و شکوفایی و تعالی آدمی است. پس خانواده کانونی است که در آن ارزش های اخلاقی، باورهای دینی و معیارهای اجتماعی از نسلی به نسل دیگر انتقال می یابد و زمینه رشد عاطفی و تربیت اخلاقی و اجتماعی اعضای خانواده را فراهم می کند. یکی از راه های رسیدن به استحکام خانواده در تفکر اسلامی داشتن اقتدار عاطفی و منطقی و برخورداری والدین از بصیرت و بینش اجتماعی است.

آگاهی های مستمری که می تواند ضامن رشد مطلوب شخصیت اجتماعی کودکان و نوجوانان شود و در این صورت است که زمینه رشد اعتقادی و پایبند کردن آنان به ارزش های عبادی و انجام فریضه ها در چنین خانواه هایی به راحتی قابل طرح و اجراست(۵) در محیط خانواده ای که اعضای آن متعبد هستند فضای آرام حاکم بوده و اعضای آن از اعتماد به نفس بالایی برخوردار هستند.

جمع این گونه خانواده ها همچون ظروف مرتبط هستند که به هنگام کسر شدن یکی از آنها دیگر ظروف جای خالی آن را پرمی کند. بدون اینکه ضرر یا وقفه ای در مجموعه ایجاد شود. خانواده در یک نگاه تحلیلی مرکب از قول، فعل، صدق و صفاست. به عبارتی والدین یا با قولشان یا با فعلشان و یا با صدقشان، فضایی را شکل می دهند تا فرزندان را تربیت کنند.

خانواده و اصول آموزش نماز

همان طور که توضیح داده شد نهاد خانواده برای تربیت دینی فرزندان پتانسیل بسیار بالایی در خود دارد خداوند این حیات دو نفره را به گونه ای قرار داده است که اگر قواعد و اصول مبتنی بر قابلیت های درونی آن به درستی شناخته شود و اصول تربیتی و یادگیری نیز مورد استفاده قرار گیرد اقدامات بسیار موثری را در خصوص تربیت دینی به طور عام و آموزش نماز به طور خاص می توان به انجام رساند.

۱) استفاده از انرژی مثبت درون خانواده در درون خانواده سرمایه عاطفی و انرژی مثبت زیادی قرار داده شده است. با  بهره برداری از آن خیلی از برنامه های تربیتی را می توان به اجرا در آورد. این مسئله وقتی انجام می شود که مادر بتواند بین خود و فرزند، صمیمت بسیار فراتر و ریشه دارتر از صمیمت های تولید شده در سایر ارتباطات در زندگی به وجود آورد.

وقتی مادری در یک فضای مدیریت شده عاطفی به دختر خود یا پسر خود می گوید: دخترم یا پسرم چند لحظه می آیی پیش من؟ این جمله یک فضای روانی و عاطفی خاص در فرزند به وجود می آورد به نحوی که آمادگی او را برای پذیرش برخی از انتظارات والدین فراهم می نماید.

در چنین فضای عاطفی اگر یکی از والدین در مورد نماز یا نمازخوان ها موضوعی را و یا قصه ای را شرح می دهد به احتمال قوی باتوجه به استماع موثر از ناحیه فرزند مواجه خواهد شد. بدون تردید اگر فردی با علاقه به چیزی گوش بدهد و گوینده نیز محبوب او باشد کلام در او تاثیر گذاشته و زمینه عمل کردن به آن نیز فراهم می شود. پس والدین باید این قدرت عاطفی پنهان در خانواده را بپذیرند و به درستی از آن استفاده کنند.

۲) تناسب پیام و انتظار با شرایط سنی فرزند

هر گروه سنی به مثابه پیمانه ای است که بیش از ظرفیت خود پذیرای محتوای اضافی نمی باشد. قبل از هرکسی خود خداوند متعال در تربیت دینی انسان ها در طول تاریخ این موضوع را با عمل مطلق خود رعایت کرده است. فلسفه بعثت انبیا و انزال کتب به طور تدریجی ریشه در این محدودیت ذاتی بشر دارد. مربیان و والدین بدون رعایت این اصل نمی توانند پیام های خود را به کودکان و نوجوانان بقبولانند.

آموزش نماز مانند سایر مسائل تربیتی به شرط قبول متربی اثر بخش است لذا از جمله مسائل اساسی که والدین باید از خود بپرسند و پاسخ آن را از منابع معتبر به دست آورند آن است که: “فرزند دوره ابتدایی من، دارای کدام علایق و چه توان ذهنی است؟” و آیا اینکه “فرزند نوجوان من مطابق یافته های روانشناسی و آموزه های دینی، کدام ویژگی های را داراست؟ اینها سوالات مبنایی برای هر پدر و مادر است.

وقتی که فهمید در دوره کودکی “دیدن” بیش از “شنیدن” کار ساز است در پیام های مربوط به نماز نیز عمدتا از رفتار و عمل بهره می گیرد تا حرف و گفتار.

۳) رعایت استمرار و مداومت تعلیم و تربیت با اقدامات قطعی و گسسته از هم تحقق پیدا نمی کند. خداوند آدمی را طوری آفریده است که باید اقدامات تربیتی به طور مرتب و مستمر بر او اعمال شود تا در متربی نهادینه گردد. علت تکرار انجام دستورات دینی در طول روزها و ماه ها و سال ها نیز در این ویژگی آدمی نهفته است لذا خانواده برای تربیت دینی و تقویت روحیه نمازخوانی در فرزند باید برنامه داشته باشد و این برنامه به طور مداوم اجرا شود. البته معنای مداومت، آن نیست که با تکرار ملال آور خواسته های خود، روح او را آزرده کنیم و شیرینی عبادت و نماز را در کام او تلخ نماییم. خیلی از جنبه های مداومت  می تواند نامرئی و غیر مستقیم باشد. به طور مثال هر بار سجاده نماز را جلوی

دیدگان فرزند خردسال پهن می کنیم تا او را نسبت به نماز علاقه مند کنیم. اگر این عمل را به برنامه هر روز خود تبدیل کنیم خواهیم دید که اثر خود را خواهد داشت اصولا اتصال و ارتباط با روح و روان کودک را نباید رها کرد.

۴) ارتباط خانه و مدرسه ارتباط خانه و مدرسه از لوازم غیرقابل اغماض در تربیت دینی است. ضرورت این ارتباط را ویژگی توحیدی تربیت به وجود می آورد. تربیت به طور ذاتی به وحدت و یکپارچگی همه نهادهای تربیتی و بخصوص دو نهاد خانه و مدرسه محتاج است. به همین دلیل برنامه های آموزش نماز در خانواده باید از طرف آموزش و پرورش حمایت شود. چگونه ممکن است یک کودک در مدرسه به طرق مختلف پیام های مربوط به نماز را دریافت کند ولی درخانواده چنین فضایی نباشد و او نمازخوان پرورش یابد؟ از جمله اقداماتی که در این مورد می توان انجام داد آن است که والدین از طریق مدرسه در جریان کامل محتوای آموزشی کتاب های درسی درخصوص نماز قرار گیرند و در منزل نیز در راستای آن محتواها به تقویت رفتار فرزندان خود بپردازند.

۵) رعایت اعتدال پرهیز از افراط و تفریط قاعده اساسی زندگی است. از طریق رعایت میانه روی به معنای واقعی کلمه می توان بهتر به هدف رسید. در تربیت دینی و آموزش نماز نیز از این اصل باید پیروی نمود. علایق گوناگون فرد مستلزم فعالیت های متنوع در زندگی است که هرکدام ازآنها تاثیر خاص در مجموعه حیات انسان به جا می گذارد. نماز با همه قداستی که دارد نباید وقت بازی و یا استراحت کودک و نوجوان را بگیرد. اصولا نمازی که مزاحم انجام فعالیت های طبیعی کودک باشد، نظم تربیتی مطلوب نخواهد داشت. لذا والدین باید با کسب آگاهی ازهمه جنبه های زندگی فرزند خود، آسان گیری و اعتدال را مراعات کنند.

۶) عکس العمل های مناسب در قبال رفتارهای دینی فرزند عمل و عکس العمل مناسب باعث پیشرفت و اصلاح امور در زندگی انسان می شود. اگر رفتاری از فرد بخصوص از جانب کودک و یا نوجوان سر بزند ولی پاسخی دریافت نکند آن رفتار منجر به آثار مطلوب نخواهد بود. 

 رفتارهای نامطلوب با عکس العمل درست، تعدیل و اصلاح رفتارهای نامطلوب با عکس العمل درست، تعدیل و اصلاح می شود و رفتارهای مطلوب از طریق عکس العمل های صحیح تقویت می گردد. در مورد نماز نیز از همین قاعده باید پیروی کرد.                       

قابل ذکر است که عکس العمل صرفا به تشویق و یا تنبیه محدود نمی شود ممکن است عکس العمل مربی یک تذکر مفید باشد، تذکری که نه تشویق است نه تنبیه، ولی اثر مفیدی در رفتار فرد دارد به عنوان مثال وقتی که پدر یا مادری به فرزند خود که تداوم در نماز خواندن ندارد در مورد “الذین فی صلاتهم ساهون” توضیح مختصری به تناسب درک او بدهد در قالب این نوع تذکرها قرار می گیرد.

  روش های موثر                                                            

  آنچه که در قالب اصول، توضیح داده شد باید ها و نبایدهای حاکم بر رفتار مربی یا متربی است که در جمیع شرایط و در همه اقدامات تربیتی قابل اجراست. اکنون چند روش کاربردی که والدین می توانند با به کارگیری آنها اثر مثبت در وجود فرزند خود به جا  بگذارند توضیح داده می شود.(۶)                           

 ۱) روش الگویی

 اگر در محیط خانواده فرهنگ نماز گسترش و ژرفا یابد،  اگر ترنم نماز فضای خانه را معطر کند اگر فرزندان نیز الگوی خویش را از خانواده خواهند گرفت و انس و الفت با نماز خواهند یافت که ره آور آن پرهیز از فحشا و منکر و گریز از آلودگی و همسایگی با پاکی و تهذیب صفا و صداقت خواهد بود.

اگر اعضای خانواده همه با یکدیگر به اقامه نماز بپردازند و همه به وحدت درونی دست یابند در بیرون نیز با یکدیگر همگونی و هماهنگی خواهند داشت و موجبات آرامش روانی را برای آنان در پی خواهد داشت زیرا نه در جامعه با یکدیگر تضادی دارند و نه والدین با فرزندان خویش اختلاف اساسی و جدی خواهند داشت. تجارب تربیتی و مهمتر از آن دلالت های دینی حاکی از آن است که “فعل پدر و مادر” تاثیری فراوان در تقویت روحیه و انجام فرائض دینی از جمله نماز در فرزند به جا می گذارد. زیرا اصولا خداوند انسان را طوری آفریده که از اسوه ها و یا نمونه های عینی اثر می پذیرد. قول والدین مکمل فعل است اما هیچ کدام جای دیگر را نمی گیرد. منتهی هریک در موقعیت مناسب باید به کار گرفته شود، زیرا قول گسسته از فعل، تاثیرگذار نیست.(۷)

۲) فضاسازی معنوی

فرزندی که در خانواده ای لبریز از ذکر و یا در محبت خدا به دنیا می آید هیچ گاه نیازی ندارد که آموزش ویژه برای نماز ببیند. زیرا از همان آغاز تولد در گوشش اذان و اقامه می گویند و او را به “صلوه” و “فلاح” و “خیرالعمل” دعوت می کنند. در خانه ای که مشحون از ذکر خداست فرزند نیز با این ذکر پرورش می یابد و دلی که با ذکر حق تعالی ، جلا یابد هرگز از منبع قدرت لایزال الهی نمی گریزد و “انس” با خدا را در “ذکر” با خدا می یابد. در خانه ای که با والدین به مناجات شبانه بر می خیزند و اهل خانه همگی معتقد و مقید به آداب دینی هستند چگونه ممکن است فرزندشان گریزان و روی گردان از خدا باشد؟ جابر بن عبدالله انصاری از رسول خدا سوال کرد: یا رسول الله! دانستیم که چگونه خود را از آتش جهنم نگه داریم؟ با انجام واجبات و پرهیز از محرمات! اما ندانستیم که فرزندان و خانواده خود را چگونه از آتش جهنم حفظ کنیم؟ آن حضرت در پاسخ فرمودند:

الف) اعملو الخیر: خود عامل عمل خیر باشید.

ب) واذکرواهم بالله: یاد خدا را در دل هایشان زنده کنید.

ج) و امروا هم بالمعروف: (این گونه نباشید که آنها را رها کنید، بلکه با رفق و مدارا و ملایمت) آنها را به معروف هدایت و راهنمایی کنید.

د) و انهیهم عن المنکر: (آنها را در میان امواج متلاطم دنیا رها نکنید بلکه) از آنچه او به فساد و تباهی می کشد منع و بازدارید. وقتی فرزند براساس محبت خود به نماز ایستاد، آن وقت است که نمازش معنا پیدا می کند چون که نماز بدون محبت، اگر در طریق وصول به معنا نباشد، سودبخش نیست.

وقتی فرزند توجه لازم را داشت، آرام، آرام به این کار انس می گیرد. لطف خدا را در نماز در می یابد و پرده غفلت برای او کنار می رود. امام سجاد(ع) می فرماید: وظیفه پدر و مادر این است که فرزندان را دلالت به خدا کنند (توجه به خدا) که اعم از نماز خواندن است . اینکه از همان سه سالگی امر به سجده کردن فرزند نماید و سپس کلمه “لا الله الا الله” را به او بیاموزد و باملایمت و آرامی او را در سن هفت سالگی آموزش نماز دهند تا او در ۹ سالگی بتواند با وضو نماز بخواند.

۳) پاسخ به کنجکاوی های کودک به عنوان یک فرصت

 کنجکاوی کودک یک ویژگی طبیعی اوست که پاسخ آن ضمن ایجاد آرامش روحی و روانی کودک، فرصت مناسب در اختیار والدین قرار می دهد تا بتوانند رفتارهای مناسب و مطلوب در او به وجود آورند براین اساس وقتی که فرزندان از مادر در مورد مسائل اعتقادی و نماز می پرسند فرصت مناسب برای ما به وجود آورده اند تا بتوانیم با پاسخ های مناسب و یا طرح سوالات موثر در او اثر تربیتی بگذاریم. به عنوان مثال وقتی که فرزندی از پدر یا مادر خود سوال می کند:

این میوه چقدر شیرین و خوشمزه است، از کجا آمده و یا درست شده است؟

این ماهی چگونه در آب زندگی می کند و نمی میرد؟

این آ سمان و ستاره های زیبا را چه کسی آفریده است؟

و هزاران سوال دیگر، به همین شکل که همه ناشی از حس کنجکاوی کودک است. از طریق همین سوال ها با همان زبان کودکانه که مناسب دریافت اوست می توان او را به سازنده و خالق رهنمون کرد. به او در مقابل همه این داده ها و نعمت ها آموخت که چگونه باید تشکر و قدردانی کرد و به نماز به عنوان یکی از شیوه های تشکر کردن اشاره نمود.

۴) حضور در مجامع و محافل نماز

مشاهدات انسان یکی از عوامل موثر در تربیت انسان است. قرآن در آیات متعدد انسان ها را به “دیدن” و “فکر کردن” دعوت می کند. بین “دیدن” و “باور کردن” رابطه مستقیم وجود دارد. باید کاری کنیم که فرزند ما با صحنه های گوناگون اقامه نماز و آماده شدن برای اقامه نماز مواجه شود. شرکت در نمازهای جماعت مسجد محله، شرکت در نماز جمعه و موارد مشابه به آن می تواند در تقویت روحیه نمازگزاردن فرزندان ما موثر باشد.

۵ ) ایجاد ارتباط بین زیبایی و نماز

انسان یک موجود زیبا دوست است و به دنبال زیبایی ها می رود و این ویژگی را خداوند در وجود آدمی قرار داده است بخصوص کودک و نوجوان که بیش از بزرگسالان زیبایی ها را می بیند و دوست دارد. با ترتیب دادن یک سجاده زیبا و چادر نمازی قشنگ برای دختران، جانماز و لباس زیبا برای پسران می توان رغبت آنها به نماز خواندن و حضور در جمع نمازگزاران را فزونی بخشد. هرقدر والدین بتوانند زیبایی ها را با نماز خواندن پیوند بزنند، به همان اندازه موفق تر خواهند بود. باتوجه به نکات و راهکارهای فوق در می یابیم که هر اندازه برنامه های مربیان با نیازها و علایق و رغبت های افراد (متربی) تناسب و هماهنگی داشته باشد، رفتار و نگرش مثبت به آن برنامه ها در افراد افزایش می یابد و هر اندازه این اعمال و روش ها با رغبت و علاقه متربی فاصله داشته باشد و یا در تعارض باشد، نه تنها جاذبه ایجاد نکرده بلکه باعث بی علاقگی، بی رغبتی و گاه تنفر و بیزاری در آنان می شود. در هر حال هنر مربیانی که می خواهند نیاز درونی افراد را به پرستش خدا شکوفا و هدایت کنند این است که زیباترین شکل و شیواترین آموزش ها باید با رغبت های فراگیران همخوانی داشته باشد تا آموزش ها “نهادینه” گردد.

---------------------------

پی نوشت ها:

۱ ـ  من اعرض عن ذکری و ان له معیشه ضنکا، سوره طه، آیه .۱۲۵

۲ ـ۳ ـ نماز در سیمای خانواده، جمعی از نویسندگان.

۴ ـ خانواده و تربیت دینی، حسن ملکی.                                            

۵ ـ خانواده از منظر ارزش های اسلامی، غلامعلی افروز.

۶ ـ زندگی در پرتو ارزش ها، حسن ملکی.

۷ ـ خانواده و نماز، جمعی از نویسندگان

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 11:25 بعد از ظهر  توسط امید علی معزی  | 

پسین دهکویه شماره 70 - اجتماعی

ايمان بياوريم به وحدت و يك دلي

بخش سوم

آرش زارعي

چون نيك نگه كرد پر خويش در آن ديد

گفت از چه بناليم كه از ماست كه بر ماست

عاشورا رفت و نمي دانم دستاني كه به بالا بر مي خيزانديم ، بر بال فرشتگان به عرش رفت يا روزي روزگاري همين دست ها مشت محكمي به دهانمان خواهند كوفت ! ؟ عاشورا رفت و دهكويه همان جا كه بود ماند. عاشورا رفت و از فرصت طلايي كه حسين كه رحمت خدا بر او باد برايمان مهيا كرده بود  بهره اي ماندگار براي ديارمان نگرفتيم . عاشورا رفت و ما همچنان اندر خم يك كوچه ايم . تا دنيا دنياست محرم است و محرم و تا دنيا دنياست مي توان    بي خيال بود و چشم هم چشمي كرد و  بي فكري كرد و سهل انگاري كرد و ريا كرد و بر بيهموده فخر كرد و ...

از چه بر آشفته شدي ؟ اينجا حقايقي است تلخ از دهكويه خودمان .  نمي گويم تنها در دهكويه خودمان اين گونه هست ، كه همه جاست  ، اما ما چرا خودمان را از ديگران جدا نكنيم ؟ چرا برتر از ديگران نينديشيم ؟ چرا بهتر نباشيم . اين بار باييد همرنگ جماعت نباشيم . اين بار « خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شو » را براي بهتر بودن و برتر بودنمان تغييرش دهيم . اين بار بايد همرنگ خاك باشيم . از خاك باشيم تا از خاك برخيزيم . غرور و خودخواهي هايمان را كنار نهيم . هر چه از خاك برخاست ، برخاست و هر چه خود را از خاك بالاتر دانست ، بر خاك افتاد .

نمي دانم مايي كه اين همه جسارت داريم ، پر مدعاييم و گردن كلفت ، چرا براي جهش و اوج گرفتن ديارمان جسور و گستاخ و دلسوز نيستيم . نمي دانم چرا انديشه اي زيبا نداريم . فرزندان و آيندگان ما حق دارند اگر بگويند : پدران و مادر ما ، انديشه هاي زيبا و كردارهاي زيبا  نداشته اند . حق دارند بگويند : آينده نگري نداشته اند . حق دارند  رنجيده و آزرده باشند . آيندگان كه هيچ همين حالا هم همين گونه ايم . ناداني و جهالت است اگر نتوانيم تشخيص دهيم . ولخرجي هاي تاسوعا و عاشورا پر ارزش تر است . يا يك پارك يا يك محل ورزش ، يا يك سالن و يا چند صد متر زمين پر از درخت و سبزه . كمي از انديشه به دور است كه مردمان شهرمن اين را تشخيص ندهند . پس ايراد كار كجاست ؟ مشكل از كجا ريشه دوانيده است ؟ حسين ( عليه السلام ) كه راضي نبود به خاطر او كودكان و فرزندانمان محلي براي تفريح نداشته باشند . حسين ( عليه السلام ) كه راضي نبود و نيست كه آب را هدر دهيم . راضي نيست سرزمين و زادگاهمان خشك و خالي از سبزيِ چشم نواز و دل انگيز بماند . خداي حسين ( عليه السلام )  نيز راضي نيست .... و فرزندان و آيندگان ... چه بگويم ؟ خدا كه صابر است و پر طااقت اما فرزندان و آن هايي كه پس از ما بر خواهند خواست . اين همه بي فكري ها و تزوير ها و ولخرجي ها را بر سرمان       مي كوبند . حق هم دارند . مگر خودمان  نمي گوييم  : گذشتگانمان يا تا همين سال و ماهي پيش كسي كاري و چاره اي برايمان نكرد ؟ مگر نمي گوييم : امكاناتمان به ميزان افتخارات و ارزشمان نيست ؟ مگر يكديگر را مقصر نشان نمي دهيم ؟ ديگر زمان موثر بودن است نه مقصر نشان دادن شخص يا گروهي . چرا من ، تو ، او ، ما و همه ي افعال مرتبطِ با  شخصيت هايِ با شخصيت ، اراده ، انديشه و خوبي هايمان را جهت هر چه اعلي تر شدن و زيبا تر شدن فرهنگ و آداب و آباداني و آرامش و آسايش شهرمان به كار نگيريم ؟

من نمي گويم سينه نزنيم . مي زنيم تا خون در رگ ماست . من نمي گويم برنج ها را نخوريم و شربت ها را ننوشيم و ... اما   مي گويم : به اندازه . آن هم به ميزان تبرك. آماري كه سال پيش و امسال گرفته شد و حساب كتابي كرديم ، حدود سيصدو پنجاه ميليون ريال فقط و فقط براي پخت برنج هزينه شد . غير از آب و برق و نيروي انساني. براي آن همه ديگ كه در خانه ها داشتيم و براي آن همه شير و شكلات و شيرني هاي رنگارنگ كه وحشتناك زياد بود .

حال اگر هر ديگ را حدود صد نفر بگيريم و صد را در تعداد ديگ ها ضرب كنيم ، چند هزار نفر مي شود ؟ اگر آش و حليم و شيريني و ... را به ديگ هاي برنج بيفزايم حدود چهل ميليون تومان خواهد شد و آن را بر نفرات دهكويه به انضمام مهمانان دو سه روزه ، تقسيم كنيم هر نفر چند هزار تومان مي شود ؟ نمي گويم به هر نفر اسكناس ها بدهيم اما مي توانيم اسكناس ها را براي همه ماندگار كنيم . اين مقدار سرمايه كه جمع آوري مي شود سرمايه تنها بخشي از اهالي دهكويه هست، اگر بدانيم كه اين نيت خير ماندگار خواهد شد و هدر نمي رود و چاري ساز دردي و نيازي است ، همه قدم پيش مي نهيم .     مي گوييد نه ؟ ! سالي ديگر برنامه اي منظم و اصولي و اهدافي جاويد و ثمر بخش داشته باشيد تا توان و اراده ي مردم را نظاره گر باشيد . امسال برنج ها را خورديم غافل از اين كه لقمه لقمه آن مي توانست خشتي بر خشت ديگر براي يك پارك باشد . غافل از اين كه لقمه لقمه ي آن مي توانست درختي و كتابي و چاه آبي و يك راه چاره اي براي زادگاهمان باشد . همه را نوش جان كرديم بي آن كه بينديشيم و بدانيم كه مي توانستيم براي اكنون و براي پس از خودمان ميراثي ماندگار و اثري جاويدان بر جاي بگذاريم . و باز مي گويم : اگر       برنامه ريزي نشود ، اگر مديريت نشود، اگر دلسوزي نشود ، اگر درست نينديشيم ، اگر راه چاره اي براي مشكلاتمان پيدا نكنيم با آن ها كه آمدند و رفتند ، مايي كه هستيم و آن هايي كه پس از ما خواهند آمد از اين نفر به آن نفر و از اين ستون به آن ستون هيچ فرجي ما را حاصل نيايد .

عاشورا رفت و برنج ها هم رفت و آن چه مي توانستيم از درست انديشيدن داشته باشيم هم رفت عاشورا رفت و آن چه  بر جاي مي ماند نگاه پر معناي طفلي است  كه مي داند يك محل تفريح و يك جايي براي خوش گذراني هاي دوران كودكي اش نمي تواند بيابد .

عاشورا رفت بي آن كه بدانيم هم مي توانستيم به حسين (عليه السلام ) بينديشيم و هم در كنار حسين (عليه السلام )  به زادگاهمان و به كمبودهايمان . آن همه ديگ برنج ، همه را از پاي انداختيم و ابايي هم نداشتيم اگر دو برابر ديگر هم بود . آن هم نوش جانمان . بي پرده بگويم : با آن برنج ها چه گلي به سرمان زديم ؟ كدامين دردمان درمان شد ؟ كدامين فقيرمان خوشحال شد ؟ كدامين كارِاز بنياد اصولي را انجام داديم ؟ چند نفر از جوانانمان اوقات فراغت پر ثمري را سپري خواهند كرد ؟ كدامين جهيزيه آماده شد ؟ ما كه ادعاي فرهنگ و شعور داريم ، چند جلد به كتابخانه  داديم ؟ چند درخت كاشتيم ؟ اگر مي پنداريد دروغ مي گويم و دروغ است ، خود به تماشا بنشينيد .

اگر دروغ بود و چنين نيست ، سال آينده خودم هيزم ديگ هايتان مي شوم  . حسين (عليه السلام )  كه براي دو روز باشد .... حسين (عليه السلام ) بايد هميشه حسين (عليه السلام )  باشد .  بياييد كيسه ها كه پر شدند ، به نام حسين (عليه السلام)  اسراف نكنيم . به نام دين ولخرجي نكنيم . بياييد به بركت نام حسين (عليه السلام )  كاري كنيم كارستان . بياييد سال آينده كيسه ها كه پر شدند ـ مگر پر نمي شوند ؟ ـ پر كه شدند سهم حسين (عليه السلام )  را براي خودش و باقي را براي رشد فرهنگي، علمي و هنري زادگاهمان به كار بريم . حسين (عليه السلام )  هم راضي تر است. وقتي كه براي ريشه كني فقر و جهل گام   بر مي داريم . براي سال آينده از اكنون قدم پيش نهيم اما اصولي و حسيني . از اكنون بينديشيم اما گروهي و خدايي . همان هايي كه هزينه ها را جمع كردند دَمشان گرم . قدم هايشان استوارتر . اما يك همدلي و همتي ديگر نياز داريم تا بهتر شويم تا به زيبايي و شايستگي انگشت نما شويم  . چه اشكالي دارد بر سر زبان ها و اشاره ها باشيم به كرداري شايسته و رفتاري عاقلانه ؟

امسال برنج ها را پختيم و برديم و خورديم و ريختيم ، و مهم نيست چند ظرف غذا برديم . مهم نيست چگونه توزيع شد ـ كه سندهايي جاويد و ماندگار برابش داريم ـ مهم نيست كه چند ظرف را جلو كبك و كبوتر و مرغ و خروس هايمان ريختيم . براي گاو و گوسفندانمان هم اگر مي خورند ، داريم . پس چه كارش مي كرديم ؟ بايد هم اين گونه مصرفش كنيم .

من مي گويم از ريشه اشتباه مي كنيم . من مي گويم از ريشه بركنيم اين درخت اسراف را .

براي سقفي و سر پناهي ، به پاداشتن زندگي سبز جواناني كه در پيچ و خم نداشتن دست و پا مي زنند ،  براي ادامه تحصيل آن كه  با سيلي صورتش را سرخ نگه مي دارد كه مبادا درد نداشتنش بر ملا شود ، استفاده كنيم . براي بهتر زيستن . براي به اوج رسيدن سال بعد . بياييد بگوييم : يكي براي حسين (عليه السلام ) ده تا براي خودمان . ده تا براي زادگاهمان . ده تا براي فرزندانمان كه سرگردان و حيران كوچه و خيابان نباشند . تا لذت ببرند از بازيگوشي و كودكي شان . اگر ده تا براي حسين (عليه السلام )  كنار نهيم اما ولخرجي و اسراف شود ، دردي را درمان نكند ، گوشه اي از كمبودهايمان را چاره ساز نباشد ، حسين (عليه السلام )  و خدا   ( جل جلاله ) و بندگان خدا نه راضي و خوشنودند و نه آفرينمان مي گويند . امسال كه گذشت . سال ديگر هم بياييد تكرارِ اشتباه كنيم . چهار تا براي خودم چهار تا براي خانه . دو تا كبوتر ها . چه اشكال دارد، حال كه داريم دو تا هم براي مرغ و    خروس ها . گناه است كه بيرون بريزيم . چند تاي ديگر هم براي روزهاي آينده .    بي خيال پنداري نيك و گفتاري نيك و كرداري نيك. اين كه حرف من كه حرف بسيار بسيار انسان هاي فهميده و با شعور است .

حال خواهي پند گير و خواهي شو ملول

آرش زارعي 1/10/89 بندرعباس  

امام زادگان عشق

شهيد محمد رضا شفيعي

يك پيغام دل همه را شكست : « بايد به عقب برگرديد ! » زخمي و شهيد زياد بود . اوضاع خيلي به هم ريخته بود . يكي از دوستان يا علي (ع) گفت و محمد رضا را به دوش گرفت . فرماندهان براي نجات جان بقيه دلهره داشتند . عراق  همه را بي پروا به گلوله مي بست . آن كه محمد رضا را به دوش داشت به سختي قدم بر مي داشت . محمد رضا اصرار مي كرد كه او را بگذارد و برود . از بقيه بچه ها عقب مانده بودند . كنار يك كانال چندتا زخمي ديگر هم بر زمين مانده بودند . همه را آن جا گذاشته بودند به اميد فردا كه برگردند و عراقي ها را عقب برانند و دوستان زخمي شان را ببرند . دل هاي سوزان و چشمان اشكبار    بچه ها بود كه از يكديگر جدا مي شد . فردا شد ، بچه ها دوباره آمدند و  عراقي ها را عقب زدند ، اما نه محمد رضا بود ، نه زخمي هاي ديگر .    عراقي ها شبانه بچه ها را برده بودند.

* شب عمليات مادر خواب ديده بود كه محمد رضا با لباس سبز خيلي زيبايي كه خط هاي طلايي داشت همراه يك بسته آمد خانه و گفت : مامان برايت هديه آوردم . گفت : زود آمدي اين دفعه . عجب ! گفت : آمدم كه چشم به راهم نباشي . داشت    هديه اش را باز مي كرد كه بيدار شد . دو شب همين خواب را مي بيند . بعد عكس و فتوكپي شناسنامه محمد رضا را مي فرستد سپاه تا از او خبر بگيرد . سپاه هم مدارك را تحويل صليب سرخ مي دهد .

عراقي ها محمد رضا را همراه چند نفر ديگر كه همه زخمي بودند به يك بيمارستان بردند . محمد رضا روي برانكارد خوابيده بود . زخمش خونريزي داشت . درد آن قدر پر زور مي آمد و مي رفت كه محمد رضا گاهي تاب نمي آورد و همراه دارو از هوش  مي رفت . گرسنه بود ، اما تشنگي ... امان از عطش . آب مي خواست آب. مي دانستند آب براي زخمش خوب نيست . عراقي ها به مجروحين رسيدگي درستي نمي كردند . فقط دست زورشان بود كه بر سر آن ها كوبيده مي شد . مي آمدند براي تفريح اقرار گرفتن . براي تحقير بچه هاكه زود باش بايد به امامت ناسزا بگويي . يا خميني را نفرين كني . بگو مرگ بر... كسي لب باز نمي كرد . با لگد به زخم بچه ها مي كوبيدند كه بگو مرگ بر ... بچه ها لب هايشان را از درد مي گزيدند اما حرف نمي زدند . محمد رضا اما اَبَر مرد بود . رو مي كرد به عراقي ها و بلند مي گفت : مرگ بر صدام . عراقي ها ايستاده به اين خوابيده دردمند نگاه مي كردند مي ماندند چه كنند . بار اول با پوتين كوبيدند توي دهان محمد رضا . دهانش پر از خون شد و جانبازي اش چند درصد بالاتر رفت چون دندانش هم شكسته بود . محمد دهانش را باز كرد . براي آن كه بلند تر بگويد : مرگ بر صدام . عراقي ها وقتي ديدند كه كه محمد رضا صدايش را بلندتر كرده و نمي توانند ساكتش كنند از ترسشان از اتاق بيرون رفتند .

* يك روز گذشت : گفتم كه اذيت و آزار بود و دردي كه از زخم ها شروع مي شد در تمام بدن دور مي زد . محمد رضا به بچه ها مي گفت : عراقي ها قابل نيستند كه ما اسيرشان باشيم . به فكر فرار باشيد بچه ها .

دو روز گذشت : درماني در كار نبود. تب كم كم داشت ميهمان محمد رضا مي شد ناراحت نبود از درد . زير لب آرام ذكر مي گفت . زندگي ديگري داشت زير سايه ياد خدا .

سه روز گذشت : درد دندان هم اضافه شده بود و درد و تب و زخم و لب ذكر گويان محمد رضا .

چهار روز گذشت : زخم محمد رضا عفوني شده بود . تركش در گوشت فرو رفته بود و عفونت و خون از بدن آرام آرام بيرون مي ريخت . محمد رضا صبور  بود . ناراحت هم بود از اين كه چرا زير دست عراقي ها اسير شده . آرام دعا مي خواند و شادي اش را با ذكر زينت مي كرد .

پنج روز گذشت : از اتاق عمل خبري نبود . بچه هاي مجروح را از بيمارستان بصره به زنداني در بغداد منتقل كردند . يعني كه درماني وجود ندارد . محمد رضا اما غمي ندارد . بين خودش و خدايش هرچه هست و نيست پلي زده به وسعت ذكر . پس وقتي « همه » هست غصه نيست .

شش روز گذشت : يكي از بچه هاي مجروح شهيد ، مظلوم و غريب . محمد رضا خيلي ضعيف شده بود . زخمش وخيم تر مي شد و عطش و عطش . گاهي مي گفت : تشنه ام . اما تمام زمان ديگر را آرام بود و روي پل بين خودش و مولايش قدم مي زد .

هفت روز گذشت : درد هفت روز بود كه امان محمد رضا را بريده بود . قطرات اشك هم ديگر از درد نمي آمدند . لب هايش ورم كرده بود از بس گزيده بود و عطش . محمد رضا خودش را به طرف ظرف آبي كه كنار اتاقش بود كشاند ، اما دوستانش اميدوار بودند كه عراقي ها او را درمان كنند . آبش ندادند تا زخم بدتر نشود . محمد خنده تلخي كرد و آرام ذكر گفت .

هشت روز گذشت : عفونت از زخم بيرون مي زد . تركش در بدن محمد رضا جا خوش كرده بود و عظش ، عطش . آب مي خواهم . بچه ها به من آب بدهيد . محمد رضا سرش را كه حالا خيلي سنگين شده بود و خيس عرق ، به چپ و راست مي چرخاند . به بچه هايي كه مثل خودش بودند با چشماني كه از درد به سياهي مي رسيد نگاه مي كرد  و زبان خشكش را در دهان مي چرخاند كه : آب مي خواهم . من خيلي تشنه ام آب مي دهيد ؟ تنها اين اشك بود كه مظلومانه از گوشه چشمان غريب بچه ها مي چكيد اما كاري از دست كسي بر نمي آمد . هر چه به عراقي ها مي گفتند هيچ فايده اي نداشت . بچه ها پنبه اي را خيس مي كردند و دور لب هاي ترك خورده محمد رضا مي ماليدند . همه متحير بودند از صبر و بزرگي محمد رضا ، اما اين درد چه بود كه اين بزرگ را از پا انداخته بود ، خدا مي داند .

تاسوعا گذشت : بچه ها تشنه بودند. لب هايشان ترك خورده بود  . مي گفتند عمه جان تشنه ايم . يعني آب نيست . اگر آب هست مي شود به ما هم بدهيد . چند قطره هم اگر باشد . عمو خجالت مي كشيد . بابا و عمه و زينب هم ... بچه ها تشنه بودند. محمد رضا لحظه به لحظه حالش وخيم تر   مي شد . بي تاب بود . آب مي خواست . بچه ها مجبور شدند با داد و فرياد از نگهبانان عراقي كمك بخواهند . بالاخره آمدند و يك آمپول تزريق كردند و رفتند . همين ...

عاشورا بود : لشكر عراق سيراب بود و لشكر حسين تشنه . محمد رضا از عطش بي تابي خاصي پيدا كرده بود. لب هايش ترك خورده بود مثل كوير . زبانش مثل تكه چوب خشك شده بود . خون و چرك از زخمش بيرون  مي ريخت . سرش آن قدر سنگين بود كه نمي توانست به راحتي بچرخاند . اما آب مي خواست . اين كلمه را مدام مي گفت : آب مي خواهم . آب بدهيد .

يكي مي گفت محمد رضا شهيد   مي شود . چرا لب تشنه ، من به او آب مي دهم ... ادامه دارد

 

جنگ نرم از نگاه مقام معظم رهبري

هوشیاری رهبر حکیم انقلاب نسبت به رویکردهای فرهنگی غرب و احاطه ایشان به خط مشی دشمن و درک صحیح موقعیت جمهوری اسلامی در جهان سبب شد ایشان سال ها پیش از آنکه از اصطلاح ناتوی فرهنگی حرفی به میان آید این مسئله را در قالب «تهاجم فرهنگی» یا «شبیخون فرهنگی» مطرح کنند:

«من یک وقت گفتم اینها دارند شبیخون فرهنگی می زنند، این راست است و خدا می داند که راست است بعضی   نمی فهمند؛ یعنی صحنه را نمی بینند. کسی که صحنه را می بیند ملتفت است که دشمن دارد چه کار می کند و می فهمد که شبیخون هم است!... جوان های ما شهوت را انداختند دور، راحتی و لذت را انداختند دور، رفتند در میدان مبارزه و توانستند دشمن را به زانو در بیاورند. حالا دشمن دارد از جوان های ما انتقامش را می گیرد. انتقامش چیست؟ انتقام او این است که جوان های ما را به لذت و شهوات سرگرم کند، پول خرج می کنند، عکس مبتذل چاپ می کنند و مجانی بین جوان ها منتشر می کنند، ویدیو درست می کنند، فیلم های مهیج شهوت را مجانی می دهند.» (5/2/1372)

«عناصر فرهنگی جامعه باید بدانند که امروز دشمن، بیشترین همت خود را روی تهاجم فرهنگی گذاشته است. من به عنوان یک آدم فرهنگی این را عرض می کنم، نه به عنوان یک آدم سیاسی... الان یک کارزار فکری و فرهنگی و سیاسی در جریان است. هرکس بتواند بر صحنه کارزار و نبرد تسلط پیدا کند خبرها را بفهمد، احاطه ذهنی داشته باشد و یک نگاه به صحنه بیندازد، برایش مسلم خواهد شد که الان دشمن از طریق فرهنگی بیشترین فشار خود را وارد می آورد.» (12/2/1369)

«یکی از راه های تهاجم فرهنگی این بوده است که سعی کنند جوان های مومن را از پایبندی های متعصبانه به ایمان- که همان چیزهایی است که یک تمدن را نگه می دارد- منصرف کنند، همان کاری را که در آندلس، در قرن های گذشته کردند یعنی جوان ها را در عالم فساد به شهوترانی،     می گساری و این چیزها مشغول کردند، این کار حالا هم دارد انجام می گیرد.» (21/5/1370)

«این مسئله تهاجم فرهنگی که بنده بارها از آن اسم می آورم و حقیقتا و قلبا و روحا نسبت به آن حساس هستم،دو شاخه اساسی و مهم دارد که هر دویش برای شما قابل توجه است: یکی عبارت است از جایگزین کردن فرهنگ بیگانه به جای فرهنگ بومی و شاخه دوم عبارت است از حمله به جمهوری اسلامی و به ارزش های جمهوری اسلامی و ارزش های ملت ایران، از طریق فرهنگی با نوشتن، با تهیه فیلم ها یا نمایشنامه ها یا تنظیم کتاب ها یا     فصلنامه ها. این کار هم الان در کشور ما با هدایت بیگانه انجام می گیرد» (8/5/82)

«باندهای بین المللی زر و زور که برای تسلط بر منافع ملت ها، سازمان نظامی ناتو را تشکیل داده بودند، اکنون برای نابودی هویت ملی جوامع بشری و تحقق بیشتر اهدافشان در پی تشکیل ناتوی فرهنگی هستند تا با استفاده از امکانات زنجیره ای متنوع و بسیار گسترده رسانه ای، سر رشته تحولات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشورها و ملت ها را به دست گیرند که باید هوشیارانه این مسئله را زیر نظر داشت» آبان/85

«جوان ها باید هوشیار باشند، جوان ها باید بدانند آنچه از ورای مرزها به وسیله کسانی که هیچ به سرنوشت این ملت علاقه ندارند، می رسد باید با آن با احتیاط برخورد کرد. نمی شود بی قید و شرط هرچه را که از آن سوی مرزها می فرستند، پذیرفت؛ اعم از کالا، کالای فرهنگی و همچنین امواج تبلیغی و فرهنگی. دشمن در کمین است، به خصوص در کمین جوان ها..» (27/6/85)

جهاد در جنگ نرم

جهاد در فقه و فرهنگ شیعی یکی از واجبات و فروع دین است که در بستر تاریخ و خصوصاً در صدر اسلام در حوزه نظامی بیشتر نمود یافته است. قله جهاد در فرهنگ دینی ما باید به گذشتن از جان منجر شود و معامله آگاهانه با خدا پاداش و شأن چنین از جان گذشتگی است. در ادبیات اخلاقی پیامبر به «جهاد اکبر» نیز برمی‌خوریم که سخت‌تر از جهاد و مبارزه نظامی یا «جهاد اصغر» است. جهاد در ادبیات حضرت امام و مقام معظم رهبری قابل تعمیم دانسته شد. لذا هرگونه تلاش برای حفظ شأن و استقلال مسلمین و خودکفایی در ابعاد مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، همسان جهاد محسوب شد. لذا ورود به هربعدی از ابعاد جامعه اسلامی که نیازمند کوشش و تلاش مجاهدانه است جهاد محسوب می‌شود و می‌تواند بابی از ابواب جنت محسوب شود.

شیف پارادایمی جنگ سخت به جنگ نرم شکل مبارزه را عوض نموده است. «قتال» به‌عنوان نماد جهاد نظامی و شهادت‌طلبانه کم‌رنگ شده است. لذا برای مجاهد فی‌سبیل‌الله، سیر کمال الی‌الله و جایگزینی قله مجاهدت (شهادت) باید متناسب با شرایط امروزی و نوع مبارزه انجام شود.

در جهاد نظامی و قتال فی سبیل الله هجرت مقدمه جهاد محسوب می‌شود و هجرت امری مقدس و بخشی از پیش نیاز جهاد، محسوب می‌شود. در نبرد نرم هجرت به معنی فیزیکی آن، چندان مرسوم و معمول نیست. در جنگ نظامی و جهاد مسلحانه فربکی جسم و روح موضوعیت داشت و در جنگ نرم فربکی روح، در جنگ و جهاد سخت هنر شمشیرزنی یا تیراندازی توأم با اخلاص و بندگی، برجستگی یک رزمنده و مجاهد فی‌سبیل‌الله بود.  اما در جنگ و جهاد نرم هنر اندیشیدن، هنر گفتن و شنیدن، هنر نوشتن و هنر یادگیری و اعتمادسازی است. در جهاد مسلحانه شاخص رشیدی یک مجاهد تعداد دشمنانی بود که به درک واصل می‌کرد. اما در جنگ نرم مجاهد کسی است که تعداد بیشتری از مخالفین و حتی معاندین را از مسیر باطل نجات دهد. به‌عبارت دیگر در نبرد نرم باید اسرای داوطلب بیشتر از تلفات وارده به دشمن باشد. راهبرد مقام معظم رهبری مبتنی بر کوچک نگه داشتن دایره ضدانقلاب و جذب حداکثری ناظر بر این رهیافت است. بنابراین در مفهوم جهاد تحول جدی رخ داده است.

 فصل مشترک دو نوع جهاد تلاش بی‌وقفه و خستگی‌ناپذیر است، اما نوع ساز و برگ، نوع آموزش، نوع مهارت و میدان مبارزه کاملاً متمایز است. علما و مراجع در عصر حاضر وظیفه سنگینی برای تبیین جایگزین‌های این شیف مفهومی دارند. تا مسلمانان و مجاهدان با یقین بیشتری جهاد نرم را همطراز با جهاد «قتال» بدانند و به صواب آن همسان بیندیشند. جایگزین شهادت در این مبارزه چیست و کدام عمل و رفتار می‌تواند پاداش مجاهدان فی‌سبیل‌الله در این مبارزه باشد؟ این از مهمترین وظایف علمای طراز اول، درعصر حاضر است.

اولویت مبارزه در جنگ نرم کدام است؟

 به طور مثال در جنگ سخت، جناح عملیات، محل‌الحاق یگان‌ها، حد پیشروی مسیرهای عبور... روشن بود، در جنگ نرم اولویت با چیست؟ آیا مجاهدان فی‌سبیل‌الله باید از اندیشه شروع کنند؟ بایدمبانی معرفتی را تقویت نمایند؟ باید برمسائل رفتاری و هنجاری متمرکز شود؟ باید مسائل فرهنگی را در اولویت قرار دهند؟ باید به تقابل مستقیم بادشمن روی آورند؟ کدام عرصه در قرابت با جهاد شهادت‌ طلبانه قبلی تقدم دارد؟ بنابراین قداست و شأن» جهاد فی‌سبیل‌ الله که آرزوی هر مسلمان مؤمن است باید به جهاد نرم تعمیم داده شود. و مبارزان راه خدا در این جبهه گوی سبقت را از هم بربایند. شرط تحقق این مهم، اجتهاد علما در این عرصه است. الحمدلله فقه و اجتهاد شیعه این توان و صلاحیت را دارد. به همین خاطر است که حضرت امام در دوران مدرنیزم تشکیل حکومت اسلامی را با شرایط امروزی جوامع بشری پذیرفت و اسلام را پاسخگوی همه نیازها دانست. امید است اکنون نیز مجاهدان انقلاب اسلامی، گمنامانه در این عرصه وارد شوند و همانگونه که جسم خود را در اروندرود به خدا می‌سپردند، در امواج فتنه نیز روح خود را به خدا بسپارند و دانشگاه به دانشگاه (سنگر به سنگر) و شهر به شهر برای اثبات حقانیت انقلاب اسلامی تلاش نمایند و مبتنی برجایگاه نظام اسلامی در نزد امام راحل برای حفظ آن سر از پای نمی‌شناسند. شرط آن انطباق خصایص جهاد به مبارزه امروز است تا افسران این جنگ خود را به فرماندهان آن معرفی نمایند.

برای مقابله با تهاجم خزنده فرهنگی، بهترین راه ها عبارتند از:

تقویت باورهای مذهبی و ملی.

چنگ زدن به تعالیم متعالی معصومین(ع).

مطالعه موشکافانه سیر تاریخی تحولات اجتماعی و سیاسی و فرهنگی در ایران و جهان.

توجه و بررسی ویژه تبعات فرهنگی غرب بر جامعه غربی و جوامع درجه دو که به غرب تمسک جسته اند.

تحلیل بی غرض علل شکست های اخلاقی و اجتماعی غرب.

مقایسه جامعه پسندیده از نظر اسلام با جامعه منحط و منحرف غرب.

کسب آگاهی و بصیرت مذهبی و علمی و سیاسی و اجتماعی و...

عدم انفعال و خود باختگی نسبت به فرهنگ غربی و اعتماد به داشته ها.

منبع : با تلخيص www.softwar.isarblog.com/%3FpostId%3D611

بررسی اسرار پشت پرده مجسمه آزادی

تائیس تندیس تمدن سوزی:

  مجسمه آزادی یا تندیس آزادی (Statute Of Liberty) که نام رسمی آنLiberty

Enlightening The World (آزادی روشنگر جهان) است در سال 1886 میلادی توسط فرانسه به

ایالات متحده آمریکا هدیه داده شد .(1)

  در 28 اکتبر آن سال " استیفن گراور کلیولند " ریاست جمهوری وقت آمریکا ، مجسمه آزادی را در محل فعلی آن، دهانه رود هودسن (Hudson) درجزیره آزادی که تا محله منهتن شهر نیو یورک دو هزارو ششصد متر و تا شهر جرسی سیتی ایالت نیو جرسی 600 متر فاصله دارد قرار داد. این مجسمه بنا بود در سال 1876 به مناسبت یکصدمین سالگرد استقلال  آمریکا به اتمام برسد ولی به علت پاره ای از مشکلات مانند حمل آن به آمریکا ، طولانی شدن جریان ساخت و... با ده سال تاخیر بر فراز بهای آتلانتیس ایستاد این مجسمه با دست راست خود مشعلی فروزان را بالای سر خود نگه داشته و در دست چپ یک لوح سنگی را که بر روی آن با شماره های رومی نوشته شده JULY IV MDCCLXXVI که نشانگر 4 ژوئیه1776 میلادی تاریخ استقلال آمریکا است.(2)

  مجسمه آزادی فقط یک تندیس ساده نبود بلکه نماد اسرار آمیزی از یک جریان مخفی و مخوف بود که سالها بعد نبض حیات سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی و نظامی جهان را به دست گرفت لذا آنچه قرار است در این جستار به آن پرداخته شود ، نگاهی جدید و از زاویه ای دیگر به اسرار پشت پرده مجسمه ای است که آنرا به اصطلاح تندیس آزادی می خوانند.

  سالها قبل تر از آن یک یهودی در یا نورد به نام کریستوفر کلمپ با مشورت با محافل یهودی اسپانیا و با توجه به اطلاعات و شواهدی که از وجود سرزمینی در آنسوی اقیانوس اطلس داشت ، با نیت پیدا کردن ارض موعود عهد عتیق ، سرزمین خالی از سکنه ای !!! را می یابد.(3)

  اندکی بعد این سرزمین مورد توجه پیوریتن های انگلیسی قرار می گیرد. این مسیحیان یهودی به محض ورود به امریکا آنرا ارض موعود نامیده وبومیان آن سرزمین را کنعانیان پنداشته و تاجایی که می توانند آن هارا قتل عام می کنند . (4)

  اولین کتابی که در امریکا به چاپ     می رسد "مزامیر داوود" است ، پیوریتن ها نام های عبری بر فرزندان ، خیابانها و شهر های ود می گذارند تاجایی که باید پسوند DC" " در نام شهر " Washington DC " را David Capital یعنی (پایتخت داوود) دانست.(5)

  نهایتا پس از مدتها جنگهای داخلی سرانجام در چهارم ژوئیه 1776 اولین کشور تمام فراماسونری جهان یعنی امریکا استقلال خود را اعلام می نماید.

  بیش از یک قرن پس از آن یعنی درسال 1886 میلادی فرانسه به مناسبت یکصدمین سالگرد استقلال امریکا مجسمه آزادی را در چند تکه مجزا توسط کشتی به امریکا هدیه می کند.(6)

  طراح اصلی این مجسمه "فردریک آگوسته بارتلدی" مجسمه ‌ساز ماسون فرانسوی بود البته سازه درونی آن را " الکساندر ایفل" مهندس فرانسوی برج ایفل، طراحی نمود مهندسان و طراحان دیگری نظیر " ژوزف پولیتزر " و"اوژنویوله لودوک" نیز در جریان ساخت آن نقش داشتند.(7)

  ویژگی مشترک تمامی این مهندسان و طراحان عضویت در لژهای فراماسونری فرانسه بود. تا جایی که به عنوان مثال بسیاری از نماد شناسان برج ایفل را یک "ابلیسک" فانتزی می دانند. (8)

  در ابتدا سازندگان فرانسوی آن اعلام نمودند که این مجسمه نماد "تا ئیس" معشوقه اسکندر است . اما نکته ظریفی که در این میان نادیده ماند چیز دیگری بود که بعد ها نشریه ماسون ترک آنرا فاش ساخت. و آن شباهت بسیار زیاد چهره ی این مجسمه با "ایسیس" اسطوره ی مصر باستان و الهه مورد تقدیس ماسون ها بود.

  بعد ها فردریک بارتلدی در پاسخ به انتقاد افرادی که بیان می داشتند این مجسمه از نظر فرم صورت به "تائیس" هیچ شبا هتی ندارد ، گفت : من در طراحی این مجسمه از چهره مادر بیوه خودم الهام گرفته ام.(9)

  آری بارتلدی راست می گفت ولی منظورش از مادر بیوه ، "ایسیس" بود که در واقع مادر بیوه معنوی تمامی ماسون ها منجمله خود او بود. (10)

  پس از انتقال این مجسمه به نیویورک امریکایی ها با هزینه ای نزدیک به 200 هزار دلار پایه ای 46 متری از جنس گرانیت برای آن ساختند تا مجسمه را بر روی آن قرار دهند.

  حال که فراماسون های فرانسوی برای امریکا سنگ تمام گذاشته بودند نا پسند می نمود اگر طراحان امریکایی دست روی دست می گذاشتند ، و البته در عمل نیز چنین نشد و در نهایت پایه گرانیتی آن ها یک کپی محض از معبد کذایی سلیمان از آب در آمد ، معبدی که ماسون ها برای رسیدن به نظم نوین جهانی و تشکیل حکومت ماسونی یهودی خویش بالاخره باید آنرا بر بقایای مسجد الاقصی بنا کنند. با این تفاسیر جای تعجب هم نخواهد داشت اگر ارتفاع این ساختمان 46 متر یعنی مجموع 33+ 13 (دوعدد مورد علاقه فراماسون ها) باشد و خود تندیس نیز دارای 168 پله به علاوه 1 نیم پله (مجموعاً169) باشد که بازدیدکنندگان را تا بالای برج راهنمایی کند.( 169= 13 X13)!!!

  بارتلدی بر روی تاج این مجسمه هفت شعاع نور قرار داد تا بیش از پیش نماد های ماسونی این تندیس ننگ و نیرنگ را آشکار سازد.عدد هفت در کنار سمبل های گوناگون نور از دیر باز ستوده مصریان باستان و یهودیان و کابالیست های مصر زده بود . همانگونه که آن را در شمعدان هفت شاخه یهود "MENORAH " ، خورشید هفت شاخه مصریان و یا هفت ستاره منقوش در آسمان معبد سلیمان دیده اید.(11)

مجسمه آزادی یهود فراماسونری

  اما نکته ای که در این میان بنا بر اعتراف فرانسویان هرگز نباید فراموش نمود الگو برداری ساخت مجسمه از "تائیس " معشوقه اسکندر است. حتی اگر شباهت های چهره ی این مجسمه با ایسیس را کنار بگذاریم چه دلیلی دارد فرانسوی ها نمادی از تائیس بسازند و آن را به امریکا هدیه دهند.مگر غربیان در تاریخ هزار خدایی یونان و رم با کمبود الهه مواجه شده بودند که از یک شخصیت نه چندان موجه به نام" تاییس " مجسمه بسازند و انرا تندیس و نماد آزادی قرار دهند.

 مجسمه آزادی فراماسونری تائیس ایسیس

  آری حقیقت چیز دیگری است که لاجرم مجبوریم برای روشن شدن این گوشه از تاریخ و آشنایی با شخصیت این زن به   باز خوانی گذرای حمله اسکندر به ایران زمین بپردازیم.

 با آنکه اسکندر یا همان الکساندر در میان غربیان قهرمانی بزرگ شناخته  می شود ولیکن در میان ایرانیان به عنوان شخصیتی بدنام و ویرانگر نمود یافته است، در متون زرتشتی، از وی همواره به عنوان "گجسته"(ملعون و شوم) یاد شده و همراه ضحاک و افراسیاب از کارگزاران اهریمن به شمار آمده است.

  در این اثنا عده ای نیز نظر در انکار وجود شخصیت تاریخی به نام اسکندر مقدونی دارند، ولی این به معنای نادیده انگاشتن انبوهی از آثار و اسناد تاریخی و باستان شناسی و حذف تاریخ اسکندر و سلوکیان و خلا زمانی به مدت بیش از صد سال از تاریخ ایران است.

  اسکندر متولد مقدونیه و فرزند فیلیپ پادشاه مقدونیه بود.در آن زمان مقدونیه قسمتی از حکومت یونان بود که البته مقدونی ها در میان مردم یونان معروف به وحشی گری بودند لذا فیلیپ پدر اسکندر، برای فرزند خود معلمانی یونانی استخدام کرد تا با فرهنگ یونانیان بزرگ شود.

اسکندر پس از مرگ پدر، پادشاه مقدونیه شد و پس از کشمکش ها و فراز و نشیبهایی که بیان آن در این مجال نمی گنجد برای ماجراجویی و تصاحب سرزمینهای دیگر، راه جهان گشایی و حمله به دیگر کشورها را پیش گرفت. اگر چه یونانی ها او را وحشی و بربر می دانستند، ولی هنگامی که باتصاحب سرزمین های دیگر توسط او ثروت زیادی به آتن سرازیر شد، با وی همراه شدند .

  بزرگ ترین و مهمترین جنگ اسکندر، نبرد با امپراتوری وسیع ، قدرتمند و متمدن هخامنشیان بود. نبرد اسکندر و پادشاه ایران، چند بار به عقب نشینی وی انجامید، اما سرانجام با تضعیف روحیه سپاهیان ایران، ورق به نفع یونانیان برگشت و اسکندر، داریوش را در منطقه "گیل گمش" شکست داد.

  در شب پیروزی، اسکندر و افسرانش در تخت جمشید (پرس پولیس) قصر باشکوه ایرانیان، جشن بزرگی برپا کردند. اسکندر همواره در سفرهای خود یک گروه از زنان فاحشه و رقاص و شراب ریز همراه خود می آورد تا بساط عیش و نوش و شهوت رانی خود و فرماندهان سپاهش گسترده باشد. یکی از این زنان، تائیس کنیزی اورشلیمی بود که به خاطر زیبایی به دربار اسکندر راه یافته بود. پس از آنکه اسکندر قصد ازدواج با شاهزاده اسیر ایرانی و دختر داریوش سوم"استاتیرا" را نمود (12)، حسادت تائیس او را به طرح نقشه ای اهریمنی کشاند که نهایتا صد ها سال تمدن، فرهنگ و افتخار جهانی را به خاکستر نشاند. (13)

  در آن جشن، تائیس آن قدر به اسکندر شراب خوراند که عقل او را کاملاً زایل کرده و سپس از او خواست به انتقام معبدی که در آتن توسط خشایارشاه به آتش کشیده شد، پرس پولیس (تخت جمشید) را آتش بزند. اسکندر مشعلی را به تائیس داد و او هم پرده های حریر و جواهرنشان قصر را به آتش کشید. و پس از مدتی کوتاه، قصر یکپارچه در آتش کین و حقارت شخصیت تاییس سوخت.

  و اینگونه شد که امروز در دست مجسمه به ظاهر آزادی آمریکا"تائیس" همان مشعل هنوز به امید به آتش کشیدن دوباره تمدن شرق افروخته است.

 و اینگونه شد که یک فاحشه که   گوشه ای نا چیز از تاریخ تاریک و ددمنشانه غرب را اشغال کرده نماد آزادی می شود!

  به راستی،چرا سازندگان فرانسوی مجسمه آزادی چنین شخصیتی را به عنوان نماد آزادی در نظر گرفتند؟

  بی شک یکی از اصلی ترین دلایل آن یادآوری حمله اسکندر به شرق و استحاله فرهنگی آن است چراکه  تاریخ شناسان یکی از مهمترین اقدامات اسکندر را هلنیزه کردن سرزمین های تحت تصرفش می دانند. هلنیسم در لغت به معنی تقلید از یونان و به معنی مجموعه تمدن و فرهنگ یونان و به عبارتی ساده تر یونانی مأ بی است.

  در این راستا اسکندر اقدام به تأسیس شهرهای جدید در راه های مهم و استراتژیک و کوچ دادن مردم از آسیا به اروپا و از اروپا به آسیا نمود. وی با این کار قصد در استحاله فرهنگی متصرفاتش داشت.

  نمود بارز و آشکار این مسأله را  می توان در هلنیزه شدن سلسله ایرانی اشکانیان پس از براندازی سلوکیان (بازماندگان سلوکوس جانشین اسکندر ) دید، اشکانیان همواره سعی در یونانی مأبی داشتند تا جایی که حتی بر سکه هایشان عنوان (یونان دوست) همراه با اسم پادشاه زمان می آمد..

  به عبارتی دیگر مجسمه آزادی به نوعی نماد رشد غرب گرایی نیز هست. تائیس یا همان مجسمه آزادی، می تواند یادآور تمام این گذشته باشد. اکنون نیز ملل شرقی به تقلید از اروپاییان و در مقابل غربی ها نیز به این سلطه می نازند و این میراث شوم اسکندر و تائیس است.

  اما نکته بسیار بسیار مهمی که هرگز نباید از نظر دور گردد این است که تمدن غرب هرگاه افول نمود نتوانست دوباره در همان مکان ابتدایی ، خود را باز سازی کند و در جایی دیگر ادامه حیات داد لذا می بینیم پس از افول یونان ، رم برمی خیزد و بعد از آن غرب از اروپای میانی ، انگلستان و نهایتا امریکا سر بر می آورد ، یعنی غرب هیچگاه نتوانست در همان حوزه مکانی اولیه دوباره رشد نماید این تمدن آنقدر نقصان داشت که قدرت هضم تجاوزات و حتی تبادلات فرهنگی سالم را نیز نداشت.

  اما در مقابل ، تمدن کهن و با فرهنگ ایران هرگاه دچار نزول شد دوباره در همان مکان جوانه زد ، هرگز نباید فراموش کرد که نهایتا اسکندر با لباس ایرانی از این مرز     پر گهر رفت ، وحشیان و متجاوزان مغول مسلمان شدند و رصد خانه و مسجد و کتابخانه ساختند و از میان سه نفر زبانشناس که قواعد زبان عربی را برای خود عرب زبانان نگاشتند دو تن از آنها ایرانی بودند واکنون نیز پس از چند هزار سال باز هم ایران است که در مقابل زیاده خواهی های وحشی گرانه غرب ایستاده است.آری تکرار این تجربه تاریخی و از سویی دیگر پیشگویی های غرب نیز همین را می گوید که منشا آن اتفاق بزرگ آخر الزمانی نیز ایران است و موعود ادیان به یاری ایرانیان است که بساط بیداد آن ها را بر خواهد چید گویا غرب ناگزیر از شنیدن نام ایران در کنار  ناکامی های خود است ، لذا اینگونه است که تائییس دوباره مشعل به دست رو به سوی شرق بر فراز آتلانتیس ایستاده است.

  اگر بخواهیم اندکی تاریخی تر به مسئله نگاه کنیم باید در نظر داشته باشیم زمانی که امپراتوری ایرانیان 127 ایالت را تحت سلطه خود ساماندهی کرده بود اوج تمدن غربیان یعنی یونان هنوز از سیستم ابتدایی دولت شهرها (نه یک امپراتوری واحد) استفاده می کرد، لذا غرب ناگریز است تا با ساختن یک اتوپیای (آرمان شهر) خیالی یعنی یونان باستان تمامی مدنیت را به خود ارجاع دهد . زمانی که سخن از منطق باشد ارسطو الگو می شود اگر از ریاضیات سخن رانده شود ارشمیدوس را نشان می دهند ، پدر علم پزشکی باید بقراط باشد و غیره و غیره تا من ایرانی هیچگاه به این فکر نکنم که چرا غرب هنوز با این همه ادعا نتوانسته حقوق بشری را که کوروش 2500 سال پیش به بهترین نحو اجرا می کرد را حتی  شبیه سازی کند. اگر لازم باشد برای من و توی ایرانی فیلم 300 می سازند تا مارا از تمامی گذشته پر افتخارمان بیزار کنند تا مبادا شکوه و تمدن نیاکانیمان ما را دوباره به فکر فرهنگ سازی در جهان بی اندازد.

  آری این کینه ای دیرینه است از تمدن شرق و سترگ ایران زمین که در هیبت شعله های آتش در مشعل عفریته جنگ این الهه شوم پیوندی!!! (تائیس + ایسیس) خود را نشان داده است.

  صد البته غرب در این آتش کین      می سوزد و خواهد سوخت چراکه پس از تلاش چند هزار ساله آن ها برای منکوب و استحاله تمدن ایران زمین جوانه ی نو رسته ای دوباره و این بار در هیبت اسلام شیعی از دل ایران زمین رویید و این بار نیز ایرانیان بهترین را انتخاب کردند رویشی که به لطف حق به انقلاب نهایی موعود منجر خواهد شد . و چه زیبا پروردگار بزرگ در قرآن ، کتاب انسان فرمود: " و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمهٔ و نجعلهم الوارثین"   " و ما اراده نمودیم تا بر مستضعفین جهان منت گذارده و ایشان را پیشوایان و وارثان زمین قرار دهیم " 

-----------------------------

پی نوشت :

  1. fa.wikipedia.org/wiki

  2. http://www.fararu.com/vglj.oetfuqexxwvzfuusb..html

  3. mouood.org/content/view/2467/3 موعود

  4. در کل در مدت مهاجرت ،اسکان و گسترش اروپاییان در قاره امریکا مجموعا 212 میلیون سرخ پوست کشته شده اند

 5. پیوریتانیسم گرایشی از پروتستانیسم است که خواهان باز گشت مسیحیان به ارزشهای عهدعتیق (یهود) است. تا جایی که اینان در زمان کرامول خواهان این شدند که تورات و

تلمود قانون اساسی انگلستان شود.

  6. برخی آن را "زن آزادی" Lady Libertyهم می نامند.

  7.البته نباید این مجسمه را با مجسمه آزادی کنگره Statue of Freed اشتباه گرفت آن مجسمه‌ که از سال ۱۸۶۳ تا کنون بر روی گنبد مرکزی ساختمان کاپیتال ایستاده‌است توسط "توماس کرافورد" طراحی گردید و بانویی را تجسم می‌کند که شمشیری غلاف شده در دست راست خود دارد. در دست چپش نیز یک تاج به نشانه پیروزی، و سپر نشان رسمی آمریکا دیده می‌شود. کلاه خودی به سر دارد که حاوی ستاره و به شکل سر عقاب سر سفید است. وی بر روی یک کره ایستاده‌است که بر روی آن عبارت E Pluribus Unum نقش بسته‌است. این واژه یکی از شعارهای ملی آمریکا است .

  8. ابلیسک از نماد های اصلی مشترک بین شیطان پرستان و فراماسون هاست که اشاره به آلت تناسلی شیطان دارد، برای کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه  می توانید به مقاله عبد الله شهبازی با عنوان "فرقه های راز آمیز دماوند" رجوع فرمایید.

  9. در جریان این فرافکنی عده ای نیز گفتند که بار تلدی چهره همسر خود "شارلوت" را تصویر کرده است.

  10. همسر و برادر "ایسیس " یعنی "اوزیریس" توسط برادر دیگرشان "ست" به قتل رسید و پس از آن ایسیس بیوه گشت. (جهت کسب اطلاع بیشتر در این زمینه به مقاله نویسنده با عنوان  "اسطوره های ماسونی مصر باستان" رجوع فرمایید).

  11. توجه فرمایید که عدد هفت فقط و فقط در کنار نماد ها و نشانه های نور عدد ماسونها و یهودیان است مانند هفت ستاره ، هفت شعاع نور ،هفت عدد شمع ... و در غیر این صورت ارتباطی با آنها نداشته و حتی از اعداد مقدس مسلمانان نیز به حساب می آید.

  12. در برخی منابع تاریخی از او به نام "رکسانا" یا "روشنک" نام برده اند ولیکن آنگونه که از منابع تاریخی بر می آید رکسانا و استاتیرا دو شخص متفاوت هستند و حتی عده ای رکسانا را دختر "بخش آورد " حاکم ایرانی باختر می دانند که اسکندر پیش از استاتیرا با وی ازدواج نموده است.

  13. روزنامه قدس ، یک شنبه 8 خرداد ماه 1384

  14  15. کلام الله مجید/ سوره قصص/ آیه

  منبع:

 http://raefipoor.blogfa.com

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 11:24 بعد از ظهر  توسط امید علی معزی  | 

پسین دهکویه شماره 70 - ویژه نامه روشنا

افسوس عاشورا

پاهايم كجا بوديد آن زمان ؟

در لابلاي گريه هاي پسران

در كنار شكوه هاي دختران

پاهايم كجا بوديد آن زمان ؟

آن گاه كه كودكان مي دويدند

بر سر زنان به دنبال پدران

در ميان واي واي بيوه زنان

پاهايم كجا بوديد آن زمان ؟

تا شويد همصداي پاي اشتران

يا همچو تكيه گاه مادران

تا مي شديد مَشكي از آب بر دستانشان

پاهايم كجا بوديد آن زمان ؟

تا جار مي زديد اي آسمان

كاش بغضت بريزد بر سرمان

تا مي شديد فرشي از گل هاي بهار

يا كه طعنه مي زديد بر تيغ هاي آفتاب

پاهايم كجا بوديد آن زمان ؟

تا مي وزيديد  همچو باد بر پيكران

يا در آن جا دفن مي شديد مثل آب

يا در آن جا شرم مي كرديد عين زمان

مي دويدي همچو خون در آن مكان

پاهايم كجا بوديد آن زمان ؟

پاهايم كجا بوديد ؟

تا پاك مي كرديد اشك هاي ياوران

                           زهرا زماني

عطر خاطره هايت

باز آمدم تا با آب ديده

شستشو كنم

تاريكي قلبم را

نشستم به تماشا

عطر خاطره هايت

در سينه ام مانده به جا

در گلبرگ سكوت

نشستم شايد تو بيايي

دل آسماني ام تشنه در خون

تصوير روي تو بسته

در آيينه خيالم

شبنم اشك هايم

نشسته بر گونه هايم

امواج صدايت

پيچيده بر گوشهايم

حضور ياد تو را

در دفترم نوشتم

شايد كه تو بيايي

و عاشقانه بگويم

هنوز به ياد تو هستم .

                        زهرا اصيل

عشق

عشق را چنين پنداشتم :

قطره آبي در گوير دلم

روزنه نوري در خاموشي ام

اميدي در اوج نا اميدي ام

مرهمي بر تمام دردهايم

مِهري

در اين دنياي نامهربان با عاشقان

اما تو چنين عشقي را

از ذهن من برچيدي

مهربانم !

                   اسماء بستگان

نكته هايي كوچك اما بزرگ

 

1 ـ  كتاب بهترين دوست انسان است .

2 ـ اگر مي خواهيد هميشه در زندگي موفق باشيد ، هيچ وقت ناميدي را به خود راه ندهيد ، زيرا نا اميدي از رحمت خداي تعالي كفر است .

3 ـ هر گاه در زندگي مشكلي برايتان پيش آمد از نظريه ها و عقايد و رفتار ديگران استفاده كنيد ، چون باعث   مي شود تا حدي از مشكلات كاسته شود.

4 ـ در زندگي هميشه دوستي را انتخاب كنيد كه تا ابد بتواند براي شما ثابت بماند و يا در مشكلات يار شما باشد .

5 ـ در زندگي عاشقي ، دل مي خواهد چرا كه زندگي يعني من ، يعني تو ، يعني شما ، يعني اين ها ، يعني آن ها

6 ـ هيچ وقت فكر نكنيد كه شما در زندگي قادر به انجام هيچ كاري نيستيد چرا كه اين دنيا محل جستجو و آزمايش شدن است و در اين دنياي بزرگ هم چيزهاي زيادي وجود دارد كه شما هم مي توانيد به دنبالش رويد و ارائه دهيد و براي اين كه بتوانيد    آن ها را انجام دهيد مي توانيد خودتان را آزمايش كنيد نه اين كه خودتان را سرزنش . زيرا اگر خودتان را سرزنش نماييد ، اعتماد به نفستان از بين خواهد رفت .

7 ـ اگر در زندگي اعتماد به نفس داشته باشيد بهتر مي توانيد خود را راضي نگه داريد و هميشه براي خودتان و ديگران احترام قائل شويد و با ديگران با محبت و عشق رفتار نماييد ، نه با خشم و عصبانيت .

8 ـ اگر مسووليت پذير باشيم در تصميم گيري هايمان مي توانيم بهترين و موفق ترين افراد جامعه باشيم .

9 ـ بياييد مراقب سلامت خود باشيم . خانه و محيط خود را پاكيزه نگه داريم . رفتار خوب داشته باشيم . هم به خودمان برسيم و هم به ديگران .

10 ـ چرا هر وقت اشتباهي مي كنيم ، اشتباه خودمان را به گردن ديگران   مي اندازيم ؟ براي اين كه در جامعه پيشرفت داشته باشيم قبول كنيم كه اشتباه كرديم . زيرا ما انسان ها قرار نيست كه اشتباه نكنيم . زيرا بشر ممكن الخطاست .

11 ـ در زندگي بايد آهسته گفت ، آهسته شنيد ، آهسته رفت و آهسته آمد . تا ديگر بهانه اي نباشد براي ديگران .

12 ـ لحظه هاي زندگي همه اش  خاطره اند ، چرا كه با همين خاطره هاست كه بايد بمانيم و شاد و يا ناراحت باشيم .

13 ـ دانه دانه هاي باران همچون مرواريد هستند .  ما هم بايد در زندگي همچون دانه هاي باران باشيم .

14 ـ انسان هايي كه بد هستند مي توانند خوب شوند ، اما همت و تلاش لازمه كار است و بايد به كار خود ايمان داشته باشيم . 

گردآورنده : زهرا اصيل

فكاهيات

كارت دعوت

شخصي استخوان هاي قصاب خانه را جمع  مي كرد. متلك گويي به او رسيد و گفت تصور مي كنم امشب سگ هاي محله را به شام دعوت كرده ايد و داريد تهيه غذا مي بينيد . آن شخص جواب داد : مگر كارت دعوت براي شما نرسيده است ؟

باغي پر از ميوه

شخصي مي خواست ماده الاغي را بفروشد . خريدار گفت : اگر عيبي در الاغ هست خود بگو .

فروشنده گفت : عيبي ندارد ، ولي يك ورمي در گردن اوست به قدر دانه به ، زخمي در پهلوي اوست به شكل يك سيب ، در شكم او زخمي است به قدر خيار ، و در تمام بدن دانه هاي ريزي است به قدر دانه انگور .

خريدار گفت : پس عزيز من اين الاغ نيست بلكه باغي است پر از ميوه .

شانس

دو نفر تازه داماد با يك ديگر سخن مي راندند . يكي از آن ها گفت : خداوند به من توجه فرموده زني نصيبم شده كه اين قدر جهيزيه دارد كه نمي توان شمرد . مثلا پنجاه دست اسباب سفره ، بيست و پنج دست رختخواب ، بيست عدد سماور ، و ساير تجملات كه اگر صد نفر مهمان بر من وارد شوند مي توانم فورا از آن ها پيروي كنم .

جوان ديگر كه او هم تازه داماد بود گفت : شانس شما مثل من نيست . من زني دارم كه فقط يك زبان با خود همراه دارد ، كه اگر هزار عدد مهمان بر من وارد شوند با زبانش چنان پذيرايي مي كند كه آن مهمانان تا عمر دارند از در خانه من بلكه از محله ما هم جرأت عبور كردن ندارند .

كي بايد به كارم برسم ؟

دزدي را به محكمه قاضي آوردند . قاضي گفت : چه طور جرأت كردي نصف شب به خانه مردم رفته دزدي كردي ؟

دزد با خونسردي تمام نگاهي به قاضي نموده و گفت : آقا شما چند رقم حرف مي زنيد .آن دفعه هم كه در روز دزدي كرده بودم مرا خدمت شما آوردند فرموديد : چه طور جرأت كردي در روز روشن دزدي كردي . پس آقا من بيچاره كي بايد به كارم برسم .

معناي ادب 

تاجري نزد بهلول آمد گفت : اي بهلول دانا راجع به خريد اجناس تجارتي با شما مشورت مي كنم. نظرشما چيست ؟ بهلول از ادب اين مرد مسرور شد و جواب داد : آهن و زغال براي تجارت نافع است . آن شخص مبلغ سرمايه خود را به دستور بهلول زغال و آهن خريد . پس از چندي كه خواست بفروشد علاوه بر استفاده وزن زغال از رطوبت و وزن آهن بر اثر زنگ زدگي سنگين شده بود و در نتيجه سود بسيار به او رسيد و صاحب ثروت شد .

رفيقش از او سوال كرد چه كردي يك مرتبه ثروتمند شدي ؟ گفت : با بهلول دانشمند مشورت كردم . او مرا به خريد اجناسي هدايت كرد كه نتيجه خوبي براي من داشت . شنونده نزد بهلول آمد و گفت: بهلول ديوانه چه چيز بخرم كه استفاده كنم ؟ بهلول در جواب گفت : پياز و سير . او آمد خريد و در انبار نگه داشت پس از چندي در باز كرد با سير و پياز گنديده روبرو شد ! پولي هم اجرت داد كه آمدند انبار را از اجناس فاسد خالي كرده و به زباله داني ريختند .

آن شخص نزد بهلول آمد و گفت : اي ديوانه اين چه راهنمايي بود كه به من نمودي كه به چنين خسران فاحشي دچار شوم ؟ بهلول گفت : از عاقل سخن عاقلانه و پر استفاده سر مي زند و از ديوانه سخن ديوانه و يا ضرر . به اين معني كه رفيقت به من عاقل گفت : راه عاقلانه به او نشان دادم . تو به من ديوانه خطاب كردي من از راه ديوانگي تو را راهنمايي كردم .                       گرد آوري :  زهرا اصيل

تفسير نقاشي كودكان

نقاشي هر انسان ، اميد ، آرزو نگراني ، ترس ها و حتي استرس هايش را نمايان مي كند . امروزه در اغلب كشورهاي پيشرفته با هنر درماني توانسته اند علل بسياري از مشكلات روحي را كشف كنند و با همان هنر به تخليه و درمان بپردازند .

كودك نيز چون گنجينه لغات كافي براي بيان احساسات و دريافت هايش ندارد ناگزير با ساخت مجسمه هاي خميري ، كشيدن نقاشي انديشه ها و خواسته هاي خود را آشكار   مي سازد و ما به وسيله تعمق و بررسي دقيق علمي نفاشي كودك مي توانيم درك كنيم از چه چيز رنج مي برد ، يا خوشحال است و چه عواملي موجب نا اميدي يا اميدواري او مي شود .

كشيدن نقاشي خانواده از    مهم ترين قشمت هاي علم تفسير نقاشي كودك است كه مي تواند براي اوليا و مربي كودك بسيار راه گشا باشد .

قرار بر اين است كه حد اقل شش مداد رنگي يا گچ يا پاستيل رنگي يا رنگ هاي كاملا متفاوت ، مثلا قرمز ، زرد ، سبز ، آبي ، نارجي، قهوه اي به كودك بدهيم .  مي توانيم چند رنگ ديگر مثل سياه ، بنفش ، يا صورتي را نيز به رنگ ها اضافه كنيم . پس بدون آن كه كنار دست كودك بنشينيم و بي جهت به روي دست او نگاه و دقت كنيم ، يا به عادت غلط اغلب والدين و مربيان كودك را كنترل كنيم و به او دايم فرمان بدهيم كه چه كار بايد بكند او را به حال خود گذاشته و از صحنه خارج شويم و فقط با در اختيار قرار دادن يك كاغذ سفيد از او بخواهيم با مداد رنگي ها عكس اعضاي خانواده و هر شخص يا هر چه را كه لازم    مي داند ، ترسيم كند . اصلا او را اين طوري راهنمايي نمي كنيم كه : «  .... خورشيد بكش ها ! ،، ... رودخانه يادت نرود !  » تمام اين راهنمايي ها اشتباه است . آن چه در فكر كودك مهم و مساله روز او باشد خودش خود به خود روي كاغذ مي آيد . اگر كودك از شما سوالي پرسيد مثل اين كه :  « ... مامان ، مربي مهد كودك را بكشم ؟ » يا« حوض و ماهي را هم بكشم؟ » به او بگوييد : خودت    مي داني عزيزم ، اگر فكر مي كني خوب است بكشي ، پس بكش . در حين نقاشي اگر كودك خود  نقاشي اش را به شما نشان داد و پرسيد كه خوب است يا نه ؟ فقط بگوييد خوب است ، ادامه بده و هيچ اظهار نظر ديگري راجع به رنگ افراد و و وسايل نكنيد .

حال اگر كودك شما نقاشي را خيلي بي حال و كم رنگ كشيده است كودك شما كم انرژي ، بي حوصله و يا زيادي خونسرد مي باشد . حتما در اين موارد از خود درماني پرهيز كنيد و به موارد و كارهاي ديگر وي دقت كنيد به طور مثال ببينيد آيا در بازي كردن هم كم انرژي است ؟ در اين صورت بايد ويتامين هاي مناسب به كودك بدهيد و از خوراندن شيريني يا چيزهاي مقوي به كودك پرهيز كنيد ، زيرا ممكن است اين مواد نه فقط انرژي لازم را به كودك بدهد بلكه هضمش نيز سنگين و پر انرژي باشد .

اگر كودك نقاشي را پر رنگ و با فشار كشيده است ، بسيار طبيعي عمل كرده است .

اگر كودك نقاشي را بسيار پر رنگ كشيده و مداد را خيلي فشار داده يا حتي بعضي جا ها نوك مداد كاغذ را خراشيده يا سوراخ كرده است ، در اين صورت احتمال بيش فعالي يا خشم و استرس وجود دارد.

   ارسال كننده : اله بس سوزنده

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 11:21 بعد از ظهر  توسط امید علی معزی  | 

پسین دهکویه شماره 70 - ادبی

دوستان

روزگاری ثروتم بسیار بود

در برمن نارفیقان یار بود

روزی از ایام دستم تنگ شد

پای بختم از قضا هم سنگ شد

دوستان چون مهره ي بازی شدند

خود به تنها مردنم راضی شدند

هر کدام از خود حدیثی گفت زود

هیچ کس در فکر همدردی نبود

و چه ساده دوستان نادر شدند

در لباس دوستی ظاهر شدند

این رفیقان پشت دست دشمنند

آبروی دوستی را می برند

درخوشی ها اول هر محفلند

در نیاز آدمی سر به گِلند

چون مگس در سطل شیرینی پرند

دائما در کار هستی دست برند

وقت رفع هر نیازی وافرند

موسم یاری زدستت می پرند

این زمانه دوستی در کار نیست

جز دغل بازان کسی را یار نیست

دمدم مکر و فریب بی کران

خفته دربارار گرم دوستان

هر کسی را صورتی بر صورت است

در پس این چهره ها فردی است پست

آدمی را فرصتی بسیار نیست

دست خالی لحظه ای پر بار نیست

در دو روزه عمر کوته گیر پند

خود بنا کن زیستن بی قید و بند

هر کسی بر تو بخندد یار نیست

جز خود تو دشمنی در کار نیست

چشم دل واکن کمی بهتر ببین

صد دسیسه خسته مانده در کمین

هر کدام از ما نقشی دیگر است

گاه آدم عاقل و گاهی خر است

در گذشت روز ها اندیشه کن

دوستی را با کتابی پیشه کن

همدمی  چون او نبینی در جهان

ساکت و بی غل وغش و مهربان

در شکست و اوج سختی یار توست

نقشه ی گنجی و معدن دار توست

او رفیق مهر ورز عالم است

هرزمان هشیار وسرخوش باش ومست

محمود برزین

روياهاي شيرين من

(محمود برزین)

"قبل از اینکه این متن را بخوانید،اول سر مقاله و سخن سر دبیر در صفحه دوم را بخوانید ."

به گزارش خبرگزاری لارستان پرس، شهر دهکویه از پیکره  لارستان بزرگ جدا شد...

در ضمن ورزشگاه یکصدهزار نفری دهکویه به زودی به بهره برداری  می رسد...

همچنین بلوار دهکویه هم اینک پس از بلوار چمران به عنوان بزرگترین پارک حاشیه ای خاور میانه معرفی شده...

بزودی هم بزرگترین سدّ کشور با رایزنی (شهردار) دهکویه در رودخانه زیبای این شهر با هزینه ی میلیاردی در دست طراحی است.

همچنین درخت هایی که با همت مردم کنار رودخانه کاشته شده چنان سر برافراشته که دیگر دست هیچ" کره و     بره ای" به آن نمی رسد...بازار دهکویه هم که تا قبل از این صاحب نداشت تبدیل به مجتمع تجاری (سیتی سنتر) شده...

همچنین پروژه قطار شهری مونو ريل به زودی بر فراز آسمان شهر دهکویه ساخته خواهد شد...

هم اینک ماهنامه تمام گلاسه ی پسین دهکویه با تیراژ یک میلیون با هزینه خود مردم به تمام اقسی نقاط دنیا فرستاده می شود.

هفته آینده نیز قرار است بازی استقلال و پرسپولیس که در ورزشگاه آزادی نیمه کاره ماند ، در ورزشگاه یکصدهزارنفری دهکویه برگزار شود...

بزودی فرودگاه بین المللی دهکویه نیز با همت شورای این شهر شاهد پرواز های خارجی خواهد بود...

هم اینک در دهکویه به جای لوله کشی گاز از سوخت اتمی استفاده می شود.

درضمن تمام نمک ایران از کوه نمک دهکویه تغذیه می شود.... همچنین خانه بهداشت و سلامت دهکویه موفق به کشف واکسن ایدز شده .... کانون ولی عصر دهکویه نیز با همت مسئولین خود توانست نمایندگی کانون فرهنگی قلمچی را بگیرد.... می گویند محمود برزین از دهکویه با نوشتن این طنز موفق به کسب جایزه نوبل ادبی شده .... خیابان های این شهر نیز هم اینک به صورت کامل سنگ فرش شده است ... همچنین دهستان کورده نیز به عنوان بخشی از استان دهکویه معرفی شده ...

چرا من زن ندارم ؟

خدايا پس چرا من زن ندارم ؟

زني زيبا و سيمين تن ندارم ؟

دو تا زن دارد اين همسايه ي ما

همان يك دانه را هم من ندارم

آژانس ملكي امشب گفت با من

مجرد ، بهر تو مسكن ندارم

چه خاكي بر سرم بايد بريزم ؟

من بيچاره آخر زن ندارم

خداوندا تو ستار العيوبي

و بر اين نكته سوء ظن ندارم

شدم خسته دگر از حرف مردم

تو مي داني دل از آهن ندارم

تجرد ظاهرا عيب بزرگي است

من عيب ديگري اصلا ندارم

خودم مي دانم اين « اصلا » غلط بود

در اين جا قافيع ليكن ندارم

تو عيبم را بپوش و هديه اي ده

خبر داري نيكول كيد من ندارم ؟

اگر او را فرستي ديگر از تو

گلايه قدر يك ارزن ندارم

ارسال كننده : مجتبي قاسمي

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 11:18 بعد از ظهر  توسط امید علی معزی  | 

پسین دهکویه شماره 70 - علمی

رابطه علوم جديد و قرآن

در قرآن شريف آمده، خورشيد در    بركه اي گل آلود غروب مي كند. اما علوم جديد چگونه مي تواند اين مسأله را اثبات كند؟ آيا به نظر نمي رسد علم جديد در اين راستا در ضلالت مبين است؟ علوم

در عرصه تحقيق و پژوهش نمي توان به تكلف گويي پرداخت، در مورد علوم قرآني نيز چنين است. در مورد آيه هاي مورد شبهه (89 و 90 سوره كهف) بايد گفت اين دو آيه درصدد بيان زبان حال يك فرد آن هم در يك فضاي خاص است، قصه از اين قرار است كه ذوالقرنين طي سفري به نقطه اي از درياي اژه، نزديك شهر ازمير رسيد. در آنجا احساس كرد دريا صورت چشمه اي به خود گرفته است و آب نيز به دليل گل و لاي ساحل تيره رنگ به نظر مي رسد. به طور طبيعي اگر كسي در حوالي غروب در ساحل دريا به تماشاي خورشيد بنشيند، احساس مي كند كه خورشيد در حال غروب است. قرآن شريف از اين حالت به زبان حال «وجدها تغرب في عين حمئة» تعبير        مي كند، يعني به دليل كروي بودن زمين، هر كس هنگام غروب در ساحل دريا به تماشاي خورشيد بنشيند، احساس خواهد كرد كه خورشيد به آرامي در سينه دريا فرود مي آيد.

قرآن شريف در آيات ديگر به خورشيد و حركتهاي آن سوگند ياد مي كند و آن را از نشانه هاي الهي مي داند.(1)

خورشيد ستاره اي است كه هر انساني مي تواند طلوع و غروب آن را هر روز شاهد باشد انسانها تا قرنها فكر مي كردند كه خورشيد به دور زمين مي چرخد. هيأت پيچيده بطلميوس نيز بر اساس اين عقيده پايه گذاري شده بود كه زمين مركز جهان است، ولي عقيده اخترشناسان (حتي كپلر، كوپرنيك و گاليله) بر آن بود كه خورشيد ثابت ايستاده است. اما در اعصار جديد روشن شد كه خورشيد داراي چندين حركت است، حركت وضعي، انتقالي و... كه در اين نوشتار مجال پرداختن به آن ها نيست.(2) بنابراين، به طور اختصار بايد گفت: اولاً اين دو آيه درصدد بيان طلوع و غروب واقعي خورشيد نيستند، بلكه  مي خواهند يك زبان حال، در يك فضا و زمان خاص را بازگو كنند. دوم اينكه علوم جديد و تجربي، علومي گام به گام هستند و هميشه با آزمون و خطا سروكار دارند، پس علوم بشري در برابر علوم قرآني همانند طفلي است كه راه رفتن را گام به گام تمرين مي كند و لذا اگر علوم جديد در ضلالت مبين هم نباشند، چندان توسعه يافته نيستند.

از اين حيث با دقت در معاني آيات ذكر شده و مرور معاني آيات قبل و بعد، اين مسأله براي همگان ثابت خواهد شد كه خداوند شهرها و دل ها را تسليم ذوالقرنين گردانيده و به وي روشن دلي عطا نموده بود.(3)

سؤال بعدي اين است كه در علوم جديد، از شهاب باران شدن آسمان سخن مي گويند؛ قرآن شريف هم به شهاب هاي آسماني اشاره دارد كه براي حفاظت از نعمت هاي آسماني و جلوگيري از استراق سمع، هم چون تيرهايي به سوي شياطين پرتاب مي شوند آيا اين خبر قرآني از نظر دانشمندان قابل اثبات است؟

در پاسخ بايد گفت: قرآن شريف در آيات فراواني به آفرينش ستارگان از جمله به شهاب سنگها اشاره دارد، حتي به ستارگان نيز سوگند ياد مي كند به عنوان مثال در سوره حجر آمده است: «ما در قرآن برج هايي قرار داديم و آن را براي بينندگان آراسيتم و از هر شيطان رانده شده اي حفظ كرديم. مگر آن كس كه استراق سمع   مي كند كه شهاب مبين او را تعقيب مي كند.(4)

در جاي ديگر آمده است، «ما آسمان نزديك (پايين) را با ستارگان آراستيم، تا آن را از هر شيطان خبيثي حفظ كنيم .     آن ها نمي توانند به (سخنان) فرشتگان عالم بالا گوش فرا دهند، (و هر گاه چنين كنند) از هر سو مورد هدف قرار مي گيرند. آنها بشدت به عقب رانده مي شوند و براي آنان مجازات دائم است. مگر آن ها كه در لحظه اي كوتاه براي استراق سمع به آسمان نزديك شوند كه شهاب ثاقب آنها را تعقيب مي كند.»(5)

هم چنين در سوره جن آمده است: «و اين كه، آسمان را جستجو كرديم و همه را پر از محافظان قوي و تيرهاي شهاب يافتيم. و اينكه ما پيش از اين به استراق سمع در آسمان ها مي نشينيم، اما اكنون هر كس بخواهد استراق سمع كند، شهابي را در كمين خود مي يابد.» (6)

هم چنين آمده «ما آسمان پايين را با چراغهاي فروزاني زينت بخشيديم و آن ها (شهابها) را تيرهايي براي شيطان قرار داديم و براي آنها عذاب آتش فروزان فراهم ساختيم.»(7)

«سوگند به آسمان و كوبنده شب و تو چه مي داني كوبنده شب چيست؟ همان ستاره درخشان و شكافنده تاريكي هاست.»(8)

با دقت در آيات فوق، به بخش عمده سؤال پاسخ داده مي شود. صاحب نظران و مفسران بزرگ هم در اين زمينه نظرات گوناگوني دارند كه به اختصار به آنها اشاره مي كنيم:

* برخي از مفسران، همانند صاحب تفسير مجمع البيان، مسأله استراق سمع جنيان و شياطين و به دنبال آن نگهبانان و شهاب باران شدن آنها را امري حقيقي مي دانند. ولي مي گويند: ادراك و اطلاع بيشتر آن را به آينده واگذار مي كنيم و هم اكنون مسأله چندان بر ما روشن نيست.

* عده اي ديگر مي گويند: بر طبق ظاهر آيات، آسمان، شياطين، جنيان، شهاب سنگها و... همه اموري واقعي و دست يافتني هستند.

* گروهي ديگر مانند علامه طباطبايي در الميزان و طنطاوي در تفسيرالجواهر، تعبيرات آيات فوق را تشبيه و كنايه دانسته و آن را از باب بيان سمبوليك گرفته و به طور گوناگون بيان كرده اند. به عنوان مثال، آسمان را عالم ملكوت گرفته و بيشتر آن را به امور معنوي حمل كرده اند.(9)

پس نمي توان در اين زمينه به طور صريح و روشن قضاوت كرد، زيرا علم بشري محدود و جهان هستي و موجودات آن، اعم از مرئي و نامرئي، نامحدود ند، تا جايي كه در روايات متعدد آمده كه «الف الف عالم» (10) يعني هزاران عالم در جهان هستي وجود دارد و در تعبيرات قرآني و روايي به هفت آسمان(11) و هفت زمين نيز اشاره شده است.

به نظر مي رسد، در راستاي آيات فوق، نزديكترين و بهترين راه و روش، آن است كه ما به صراحت و متن آيات تمسك بجوييم.

صراحت متن قرآن شريف اين است كه:

*  مراد از آسمان، آسمان ظاهر است.

* مراد از شهاب، شهاب سنگهاي مادي و واقعي است كه به سوي شياطين و جنيان پرتاب و مشتعل مي شوند.(12)

* شياطين و جنيان موجودات ذي شعور و واقعي هستند كه وجود خارجي دارند، هر چند نامريي و پنهان هستند.

* استراق سمع از ناحيه شياطين و جنيان يك امر واقعي و كار هر روز آنهاست.

* محافظان و نگهبانان آسماني، همانند فرشتگان، موجوداتي ذي شعور و مجرد هستند و صراحت قرآن و روايات گواه اين نكته است.

در روايات وارد شده كه ابليس تا آسمان هفتم پيش مي رفت وقتي حضرت عيسي(ع) متولد شد، سه طبقه آسمان به روي ابليس ملعون بسته شد و با تولد رسول اسلام، آسمان هاي هفت گانه به روي ابليس بسته شد و به وسيله ستاره ها تيرباران شد.(13)

بنابراين هيچ امر غيرواقعي و غيرحقيقي، رمان گونه و خيالي و اسطوره اي در قرآن شريف وارد نشده است. تمام امور قرآني، چه مرئي و چه غيرمرئي، چه معنوي و چه مادي، واقعي و حقيقي است و وجود خارجي دارد. پس در واقعي بودن و حقيقي بودن اين نكات قرآني شكي نيست. اما اين كه آيا بشريت امروز هم مي تواند به همه علوم قرآني دست يابد؟ بحث ديگري است.

اگر بشر با عقل و علم اندك خود،(14) نتواند بر يك موجود نامرئي و آسماني دست يابد، دليل بر فقدان آن نيست، زيرا طبق قاعده عقلي و فلسفي «عدم الوجدان لايدل علي عدم الوجود» و همه چيز را بايد در «بقعه امكان» قرار داد.

همانطور كه مولانا مي گويد:

ديده حسي زبون آفتاب

ديده رباني جو و بياب

به عنوان مثال حضرت سليمان زبان حيوانات را مي فهميد و باد و جنيان را در تسخير خود داشت. ديگران هم مي توانند جنيان را تسخير كنند و اگر نمي توانند بحث ديگري است(15) پس در اين زمينه بايد گفت: هم شهاب سنگهايي كه مورد نظر دانشمندان ستاره شناس است و هم شهاب سنگهاي مورد نظر قرآن دست يافتني و واقعي است چون علوم قرآني هم قابل حدس و هم قابل حس و باور است، اما پاسخ به اين سؤال را كه چه زماني مي توان به  

پاسخ اين سؤال دست يافت و با چه راهكاري مي توان آن را كشف كرد را بايد به گذشت زمان و اهل فن واگذار نمود. كما اين كه بسياري از علوم قرآني و علوم بشري با گذشت زمان رشد پيدا كرده اند، بله پرونده اين بحث همچنان باز و لايه ها و متون قرآن سرجاي خود محفوظ است و بايد منتظر زماني شد كه علم بشري بتواند به درك آن نايل آيد.

علوم بشري مانند كيهان شناسي، در برابر علوم قرآني همچون پول خردي هستند كه تجارت با آن يا ناممكن و يا بسيار سخت است. «ذلك مبلغهم من العلم»(16) كيهان شناسي بيشتر با حس و حدس سروكار دارد. قرآن شريف  مي فرمايد: «آسمان همچون خيمه اي به زمين سايه افكنده و مانند سقفي بنا شده است و اين بخش از آسمان با آسماني كه محل ريزش باران است فرق دارد. آسمان اول محل نظام كيهاني و اختران ثابت و سياري است كه در مدارهاي رياضي، نه طبيعي سير مي كنند، ولي آسمان دوم همان جو متراكم بالاي زمين است كه جايگاه ابرهاست.(17)

ر مورد زمين هم بايد گفت، قرارگاه بودن زمين(18) به معناي فراش و بستري ملايم براي زندگي است و اين به معناي حركت نيست، زيرا فرش و مهار بودن آن با كرويتش منافاتي ندارد. همچنين كرويت زمين كه موضوعي حسي و تجربي است، با روش عقلي محض قابل نفي يا اثبات نيست، بلكه بايد با روش تجربي اثبات شود، زيرا برهان عقلي در امور جزيي و خارجي راه ندارد...(19)

در مورد محفوظ بودن سقف آسمان نيز نظرات متفاوت است «و به راستي، ما در آسمان كاخهايي (كاخها و ساختمانهاي بلند آسماني) را قرار داديم و آنها را براي تماشاگران (زمين و آسمان) آراستيم و (هم) آنها را از هر شيطان رانده شده اي محفوظ داشتيم.(20)

همچنين در مورد اين كه آيا مراد از آسمان و زمين، كل عالم مادي است يا شامل مجردات هم مي شود، اختلاف نظر وجود دارد و در مورد آسمان مادي و معنوي هم بحثهاي خاصي مطرح شده كه در اين جا فرصت پرداختن به آنها نيست.

بنابراين، حفظ، به معناي ابقا و   نگه داشتن از نابودي و حفظ نظام كيهاني، به معناي نگه داشتن آسمان و اجرام آسماني از ريزش و سقوط و در نتيجه هلاك اهل زمين است، همچنين ستارگان در آسمان نگهبانان الهي هستند و در طرد شيطان نقش دارند اما اين كه چه نقشي دارند، براي ما چندان روشن نيست.(21)

برخي گفته اند مراد از آسمان، جو زمين است و اين جو به گونه اي ساخته شده كه مانع ريزش سنگهاي آسماني به زمين  مي شود. به گونه اي كه از نظر علمي اثبات شده كه همواره زمين از سوي آسمان سنگ باران مي شود، اما اين سنگ ها وقتي به جو زمين مي رسند( به علت سرعت و اصطكاك) به گاز تبديل مي شوند، لذا جو زمين محفوظ ناميده شده است. ولي به نظر مي رسد كه منظور از آسمان در اين آيه حداقل اين جو نيست. آسمان سقفي است كه بر اين جهان محسوس كشيده شده و اين جو، يا محفوظ، از سقوط ريزش و نابودي(22) محفوظ است.

به هر حال، محفوظ بودن آسمان و آسمانيان و محفوظ ماندن زمين و زمينيان از اجرام آسماني، امري بسيار مهم است. اگر يكي از ستارگان به زمين بيفتد، چه اتفاقي مي افتد؟ اگر زمينيان احتمال بدهند كه روزي يكي از ستارگان به زمين فرو خواهد افتاد چه خواهند كرد؟ اگر يك روز نظم كيهاني به هم بريزد، چه اتفاقي رخ خواهد داد؟ و اگر ...حال انسان ها بدون هيچ اتفاقي زير سقف آسمان زندگي مي كنند، زير يك سقف بسيار مطمئن و محفوظ، سقفي بسيار مستحكم، اما با ستونهايي بسيار ظريف و نامريي، انسانها هنوز ريزبين نشده اند، هنوز به دنبال ديدني ها و حيات مي چرخند از اين جهت باور كردن يك امر نامريي براي آنها سخت است.

قرآن شريف از زلزله قيامت سخن به ميان آورده است، به گونه اي كه سقف آسمان به واسطه لرزش سنگين آن فرو     مي ريزد و پديده هاي هولناكي رخ مي دهد، اما آيا علم زلزله نگاري و ژئوفيزيك  مي تواند به اين گونه از علوم قرآني دست يابد و يا در مورد آن پيشگويي نمايد؟ به عنوان مثال آيا مي تواند ريشتر زلزله قيامت را پيش بيني و اندازه گيري نمايد؟

آنچه در اين راستا قابل بيان است، اين است كه هم زلزله قيامت همچون قيامت امري حتمي و واقعي است و هم رخدادهاي آن.
قرآن شريف مي فرمايد: «هنگامي كه زمين به لرزش ويژه لرزانيده شود» (23)

يعني هم زلزله مي آيد و هم خيلي سهمگين وسنگين است، اما وقتي مراكز زلزله نگاري و ژئوفيزيك در مورد زلزله اين جهان حرفي براي گفتن ندارند، چگونه مي توانند از زلزله قيامت خبر بدهند؟!

وقتي زلزله هفت ريشتري، صد هزار قرباني مي گيرد، فروريختن سقف آسمان، با زلزله قيامت يك امر طبيعي و عادي است. بله با رياضي و علوم تجربي، نمي توان به آن دست يافت، بلكه بايد منتظر ماند تا زمان آن فرا برسد و خود گذشت زمان آن را بيان خواهد كرد، هر چند باور داشتن آن آسان است و قرآن شريف وقوع آن را يك امر حتمي و «لاريب فيه» مي داند.

در پايان به طور خلاصه بايد گفت:

*  قرآن شريف كتاب انسان سازي، هدايت و شفاست. نه كيهان شناسي، زمين شناسي و...

* بين علوم قرآني و آيات الهي تناقض وجود ندارد.

* علوم بشري بين آيات الهي نه تناقض مي بيند و نه تناقض علمي مي يابد.

* علوم بشري در برابر علوم قرآني، همچون پول خرد است و تجارت كردن با آن مشكل است .

* وقتي علوم بشري نتوانند به طور حسي بر علوم نامرئي و يا مرئي دست يابند، پرونده بحث را باز مي گذارد و نيافتن خود را دليل بر نبودن نمي يابد و از اين جهت خود را از تكلف گويي و يا تن دادن به تكلف نجات مي دهد. ..............................................

پي نوشت ها

1- يس آيه 38 و 40، رعد آيه2، فاطر آيه 13 ـ 2- پژوهشي در اعجاز علمي قرآن، محمدعلي رضايي اصفهاني ـ 3- تفسير نور، محسن قرائتي  ـ 4- حجر، آيه هاي 18-16  ـ 5- صافات آيه هاي 10-6  

6- جن آيه هاي 9-8  ـ 7- ملك، آيه 5

8- ص، آيه1  ـ 9- تفسير نمونه، ج 11، ص51-43  ـ 10- بحار، جلد 8، ص 374

11- اسري، آيه 44  ـ 12- تفسير نور، محسن قرائتي، ص 280  ـ 13- نورالثقلين، ج 3، ص5  ـ 14- نجم، آيه30

15- جاثيه، آيه13  ـ 16- نجم، آيه30

17- تفسير ،تسنيم ج2، ص 393  

18- نمل، آيه61  ـ 19- تفسير ، تسنيم همان  ـ 20- حجر، آيه هاي 17-16

21- معارف قرآن، محمدتقي مصباح يزدي

22- همان  ـ 23- زلزال، آيه1

برگرفته از :

www.roshd.ir/roshd/Default.aspx

 ادامه گزارش عاشورا

بغل عمویش کشتند. امام برای سومین بار ناراحت شدند و کوفیان را نفرین کردند: «خدایا باران آسمان و روییدنی  زمین را از ایشان بگیر!»

16:06 اذان عصر

وقت شهادت امام(ع) را وقت نماز عصر گفته اند. روایت تاریخ طبری به نقل از وقایع نگار لشکر عمرسعد چنین است: «حمید بن مسلم گوید: «به خدا هرگز شکسته ای را ندیده بودم که فرزند و کسان و یارانش کشته شده باشند و چون او محکم و دل آرام باشد.... گوید در این حال بود که زینب (س) دختر فاطمه به طرف وی آمد. در حالی که می گفت: «کاش آسمان  به زمین  می افتاد.» زینب (س) به عمر سعد خطاب کرد: «ای عمر! اباعبدالله را می کشند و تو نگاه  می کنی؟» گوید: اشک های عمر را   می بینم که بر دو گونه و ریشش روان بود. و روی از زینب بگردانید. حمید بن مسلم گوید شنیدمش که می گفت «به خدا پس از من کس را نخواهید کشت که خدای از کشتن او بیش از کشتن من بر شما خشم آرد.» گوید: آن گاه شمر میان کسان بانک زد که «وای شما منتظر چیستید؟ مادرهایتان به عزایتان بنشینند. بکشیدش!» گوید در این حال سنان بین انس حمله برد و نیزه را فرو برد...»

 حدود 17 ؛ بعد از شهادت امام (ع)

بعد از شهادت امام (ع) عده ای لباس های آن حضرت را غارت می کنند. تمام این افراد بعداً به مرض های لاعلاج دچار شدند.

غارت عمومی اموال امام حسین (ع) و همراهانش آغاز می شود. عمر سعد ساعتی بعد دستور توقف غارت را داد و حتی نگهبانی برای خیمه ها گذاشت.

یکی از شیعیان بصره به اسم سوید بن مطاع بعد از شهادت امام به کربلا می رسد. برای دفاع از حرم امام می جنگد و کشته می شود.

ابتدا سر را به خولی می دهند تا همان شبانه برای ابن زیاد ببرد. بعد به دستور عمر سعد بر بدن مطهر  امام و یارانش اسب می دوانند تا استخوان هایشان هم خرد شود.

 18:49 اذان مغرب

کشتگان لشگر کوفه را جمع می کنند. تعداد این افراد 88 نفر است.

داستان این طور تمام می شود که در حالی که عمر سعد دستور جماعت نماز مغرب را می داده سنان بن انس بین مردم می تاخته و رجز می خوانده که «افسار و رکاب اسب مرا باید از طلا بکنید ؛ چرا که من بهترین مردمان را کشته ام!»

 آنها چندنفر بودند؟معروف است که در کربلا 72 نفر شهید شده اند. این رقم معمولا وقت خواندن مقاتل با اعداد و اسامی موجود در متن جور درنمی آید؛ مثلا دیدیم که 50 نفر در حمله اول شهید شده اند، 28 نفر هم از بنی هاشم، به علاوه بریر و مسلم و حبیب و سعيد و حر و زهیر. همین ها جمعش بیشتر از 72 است. بعضی تواریخ قدیمی هم اعداد دیگری دارند. مثلا مسعودی تعداد شهدا را 87 نفر میگوید (مروج الذهب)، یعقوبی 105 نفر (تاریخ یعقوبی) و بلاذری 100 مرد میگوید (مجمع الانساب). 

 یک راه این است که بیاییم و تمام اسامی ذکر شده در منابع را کنار هم بگذاریم. نخستین بار این کار را کسی در قرن سوم انجام داد که در آن 108 اسم فهرست شده. کسی به اسم فضیل بن زبیر، رساله ای نوشت با عنوان:«تسمیة من قُتِل مع الحسین بن علی(ع)» محققان جدید، این رقم را تا 120 اسم رسانده اند. حالا برگردید به آن خبر کشته شدن حدود 50 نفر از اصحاب در حمله اول. 120 ، جمع همین عدد و 72 است. پس ممکن است رقم 72 ، شمار شهدایی باشد که بعد از حمله و تیرباران اول به شهادت رسیده اند و جنگشان به یادماندنی تر بوده. 

 احتمال دیگر، توجه به این خبر است که عمر سعد وقتی در روز 12 محرم لشگر خود و اسرا را از کربلا حرکت داد، دستور داد 72 سر را به نیزه بکنند بیاورند. قاعدتا در اینجا هم کوفیان سرهای افراد معروف و مشهور را با خود آورده اند و سرهای افراد غیرمشهور برايشان ارزش نمایشی نداشته. 

 احتمال سوم به خاصیت خود عدد 72 برمی گردد. این عدد، از قدیم الایام نشانه کثرت بوده. حافظ می گوید: «جنگ 72 ملت همه را عذر بنه». يا حدیثی متواتر هست كه پیامبر)ص( فرمود: « امتش 72 فرقه می شوند که فقط یک فرقه از آنها ناجیه هستند. شاید یک دلیل تاکید بر عدد 72 شهید هم همین باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 11:16 بعد از ظهر  توسط امید علی معزی  |