ماهنامه پسین دهکویه مجله ای برای مردم لارستان
يك پسين يك فنجان چاي
دریک عصر زمستانی با دوستم رضا مشغول نوشیدن 2 فنجان چای داغ بودیم...
بازهم رضا از پدرومادر خود گله مند بود و می گفت : آنها مخالف ازدواج من با دختر مورد علاقه ام هستند...
من هم ترجیح دادم سکوت کنم و زود قضاوت نکنم ...
رضا ادامه داد: پدرومادرم فکر کردند که من دست روی دست خواهم گذاشت ...
و باز من سکوت کردم...
رضا افزود : تصمیم گرفتم از خانه و خانواده جدابشم و روی پای خود بایستم و آنوقت تنهایی برم خواستگاری. من نیاز به این کانون خانواده و این پدرومادر ندارم خودم از عهده تمام کارم برمیام...
دیگر باید به سکوتم پایان می دادم...
اماکمی تأمل کردم و خواستم مدبرانه جوابش رو بدم...
غرق در صحبت های رضا بودم و اصلاً متوجه سردشدن فنجان چای نبودم...
نگاهی به قوری انداختم و نگاهی به استکان و فنجان خودم...
روکردم به رضا وگفتم: رضا جان انگشتت رو در فنجان من فروکن و ببین چایی من داغ هست ؟...
اونم دست کرد توی استکان و گفت: نه سرده سرده ...
گفتم : حالا دست بزن به قوری ببین اون هم سرده ؟
دست زد به قوری و دستش سوخت...
گفت : نه – داغ داغ...
گفتم : رضا جان حکایت تو ، حکایت این فنجای چای هست که از کانون و اصل خود یعنی قوری جداشده و زود سرد و بی مصرف شده... ولی اگه توی همون قوری می موند هنوز قابل استفاده و داغ داغ بود...
سردبير
تا اوج راهـی نـیـسـت !
این مطلب را بخوانید!!!!
سلام به دوستان و همشهریان عزیز و محترم
من ماهنامة پسین دهکویه هستم . . .آره... من یه نشریه هستم که متعلق به شما اهالی دهکویه لارستان هستم . . .
اما خیلی از شما منو متعلق به خودتون نمی دونید .
6 ساله که داره از عمرم می گذره ولی کسی در خونمو نزده..
گفتم این ماه خودم بیام سرزده خونتون . . . شاید بیادتون بیاد که شما یه همشهری دارید به نام "پسین"
چند سالیه که خونه هر کس می رم یه تعارف نمی کنن. . .
همشهری های من ، دوستان من و صاحبان اصلی من به درد دلهام گوش کنید :
رقیب های من توی لار رو خنج و اوز و... همه لباس نو و رنگی و گلاسه پوشیدند ولی من هنوز گرد و خاکی و سیاه و سفید موندم... حالا من یه انصافی به خرج دادم و 6 ساله که یک تومن هم به قیمت خودم اضافه نکردم اما کسی این سادگی و بی آلایشی رو ندید...
شاید هم ارزشم بیشتر از این نبوده و نازم خریدار نداشته ...
رقیب هام همگی پله ها و مدارج ترقی روگذروندن ولی من . . .
خانواده های با بضاعتی هم که می تونستند دست منو به یه جایی بند کنند همه دارن از اینجا کوچ می کنند و توی اون شلوغی شهرهای بزرگ خاطراتشون با ما رو دفن می کنند...
پس کی می خواد منو باور کنه...
مثل بچه ای می مونم که پدر و مادرش خرجش نمی کنن . . .
من دوست ندارم از عرصه رقابت با نشریه همشهریام عقب بمونم ... منم دوست دارم با غول های مطبوعات رقابت کنم
دوست دارم توی خطه ی خودم بی رقیب باشم. منو باور کنید... به من اعتماد کنید. من پتانسیل اینو دارم که به اوج برسم.. من دوست ندارم توی این محدوده بمونم دوست دارم مرزهای شهرهای دیگه رو رد کنم. مرزهای استان ها رو رد کنم و سرزبون ها بیفتم. بهتون قول می دم بزودی پرمخاطب ترین بشم و به زودی اسم پسین طنین انداز بشه... اما به شرطی که دست حمایت شما پشت سرم باشه... و به من بها بدید. من متعلق به یک نفر نیستم ... متعلق به همه اونایی هستم که الان چه تو شیراز چه بندرعباس و همین شمایی که داری الان اینو می خونی هستم...
من دوست ندارم مثل سابق به حیاتم ادامه بدم...
لطفاً آتیش علاقه و پیشرفت منو حالا که داره بارور می شه خفه نکنید...
.... این صدای پسین بود که چند سال مثل زنگ توی سرم دینگ دینگ می کرد... و حالا وقتشه برم به دیدنش ولی دوستان یادمون باشه که یک دست صدا نداره ... من که رفتم هرکی می خواد بیاد یا علی....
اول این مطلب نوشتم :
لطفاً این مطلب رو بخوانید
ولی حالا می نویسم :
لطفاً هم بخوانید هم تأمل کنید... محمود برزين
نيايش :
صنم ناز
با نام خدا سخن چو آغازکنم
درکون و مکان همیشه پرواز کنم
یادتو هميشه در دل و و ذکر من است
اینگونه بسی نیاز و هم راز کنم
از جور زمان و سخن بی خردان
دل خسته ام و مباد ابراز کنم
آزرده دلم نسیم لطفت خواهد
بشکسته نی ام ، چگونه آواز کنم
من شب زده و می زده ی کوی توام
عشق و دل خود را به تو دمساز کنم
هشیار زهستی خودم در شب تار
تا قامت خود سرو سرافراز کنم
ساقی زخم می ات شرابی خوردم
مدهوش و خراب ، چگونه پرواز کنم
گرمن به حریم کبریایی برسم
جان را به فدای صنم ناز کنم
مریم مهدی یار
خانم مریم مهدی یار موفقیت و برگزیده شدن شما را در جشنواره استانی نویسندگان و شاعران جوان تبریک می گوئیم
مفتي اهل سنت لارستان :
اظهارات كشيش آمريكايي در مورد قرآن سوزي
حاكي از وحشت كفارازترويج دين اسلام است
مفتي اهل سنت و امام جمعه بخش اوز لارستان گفت: اظهارات موهن يك كشيش در آمريكا در مورد سوزاندن قرآن كريم، حاكي از وحشت و ترس كفار از ترويج دين مبين انسان ساز اسلام است.
دوشنبه ايرنا، شيخ عبدالعزيز قاضي زاده ، در جمع مردم بخش اوز بيان داشت: اين ترس و واهمه مانع از انجام كار آنان خواهد شد و آنها بايد بدانند كه دين مبين اسلام روز به روز پيروزتر خواهد بود.
وي با اشاره به بركاتي كه ماه مبارك رمضان از خود بر جاي مي نهد، افزود:اين ماه مبارك كه درحكمت ايجادش، هزاران تكته ورازمكشوف و مجهول در روايات اوليا و اوصيا الهي آن جاري است به مافرصتي گرانمايه راارزاني داشت تاتلاش كنيم با ايجاد سرمايه گذاري و اشتغالزايي به شهرك صنعتي اين منطقه رونق بخشيم و از فساد ناشي از بيكاري جلوگيري كنيم.
امام جمعه اوز اضافه كرد: پايان يافتن ماه مبارك رمضان به معناي پايان يافتن عبادت و اخلاص نيست ، بلكه مي بايست آغازي باشد براي دستيابي به نگرشي نو و تازه براي اجراي احكام و مقررات الهي .
وي با عنوان اينكه در ماه مبارك رمضان امسال ، 25 درصد به شمار نمازگزاران جوان مساجد اين منطقه افزوده شد اظهار داشت: اميد داريم كه اين آمار در ساير ايام سال نيز كاهش نيابد.
گردهمايي بزرگ بسيجيان دهستان دهكويه
با حضور فرمانده سپاه ناحيه لارستان
همزمان با ششمين روز از هفته دفاع مقدس گردهمايي بزرگ بسيجيان دهستان دهكويه با حضور جناب سرهنگ محمد رضا رحيمي فرمانده سپاه ناحيه لارستان و برادر طالبي فرمانده ناحيه مقاومت شهيد عفيه لارستان در محل مدرسه راهنمايي صديقه طاهره (س) برگزار گرديد .
در اين مراسم كه بسيجيان دهكويه، كورده و بريز حضور داشتند پس از قرائت كلام الله محيد سرود زيبايي توسط نوجوانان بسيحي اجرا گرديد . در ادامه مراسم جناب سرهنگ رحيمي فرمانده سپاه ناحيه لارستان طي سخناني بركات جنگ را تثبيت نظام جمهوري اسلامي استقامت و بردباري مردم در مقابل مستكبيرين و رسيدن به خودكفايي در كليه صنايع نظامي و اقتصادي دانستند .
ايشان در ادامه گفتند : اگر جنگ بر ما تحميل نمي شد شايد امروز اين دستاوردها را به دست نمي آورديم . عظمت امروزمان و شجاعت مسوولين ما در صحنه بين الملل از بركات جنگ و خون شهداي عزيز ماست .
در نتيجه استقامت و بردباري رزمندگان است كه امروز رهبر معظم انقلاب در مقابل دشمنان ايستاده و به دشمن نهيب مي زند .
رزمندگان و شهدا درس عبرتي به دشمنان دادند كه موجب شد دشمن پس از سال ها ي بعد از جنگ حرفي از تعرض به كشور ما نزند .
ايشان در ادامه به تحليل مسايل سياسي روز پرداخته و در پايان نيز گفتند : اميدواريم كه بتوانيم راه شهدا را ادامه دهيم و نگذاريم اين انقلاب به دست نا اهلان بيفتد و دشمن اين آرزو را به گور خواهد برد .
اين برنامه با پخش فيلم مستند كوتاهي از دوران مقدس به پايان رسيد.
خبرهاي كوتاه :
ـ پياده روي بسيجيان دهكويه به مناسبت هفته دفاع مقدس به مسافت بيش از 5 كيلومتر . در پايان مراسم مزار شهداي دهكويه عطرافشاني و گلباران شد .
ـ برگزاري يادواره شهداي روستاي بريز در محل امام زاده مير احمد (ع) با حضور بسيجيان بريز و دهكويه همزمان با هفته دفاع مقدس
ـ برگزاري مراسم احيا در شب هاي قدر در سه مسجد قائم (عج) ، امام محمد باقر(ع) و حضرت اباالفضل (ع) در شبهاي 19 ، 21 و 23 ماه مبارك رمضان . شركت كنندگان در مراسم در هر سه شب مهمان خوان رحمت امام علي (ع) بودند .
ـ حمايت اهالي دهكويه از آرمان هاي ملت فلسطين با راهپيمايي در روز جهاني قدس از محل مسجد قائم(عج) تا مسجد اباالفضل (ع)
ـ برگزاري مراسم نماز عيد فطر براي اولين بار در مسجد امام رضا (ع) ( حاج عباس زارعي ) . امسالبه همت خيرين حياط اين مسجد به تازگي با همت بزرگتر شده و آماده براي برگزاري نماز عيد گرديد . لازم به ذكر است نماز عيد در سال هاي قبل در محل دبيرستان حضرت رقيه 0س) برگزار مي گرديد . در اين مراسم شوراي اسلامي دهكويه گزارش مكتوبي از فعاليت هاي خود را به مردم ارائه نمود .
ـ حضور شوراي اسلامي دهكويه همزمان با آغاز سال تحصيلي در مدارس شهيد صفري و حضرت رقيه(س) دهكويه . در اين برنامه رئيس شوراي اسلامي دهكويه جناب آقاي رنجبري دانش آموزان را دعوت به تلاش در علم آموزي نمودند و عنوان كردند كه شورا نيز از آن ها حنايت خواهد كرد .
ـ بهسازي و رنگ آميزي دبستان مدني در قالب طرح هجرت بسيح سازندگي توسط بسيجيان پايگاه مقاومت شهيد صفري دهكويه
نقدي بر گزارش عملكرد شوراي اسلامي
ارائه شده در عيد فطر
( مصطفي دهقاني )
در ابتدا اميدوارم عزيزان از صراحت لهجه اينجانب دلگير نشوند و پيشاپيش از اين بابت پوزش مي طلبم .
در اولين مورد از عدم حضور گسترده مردم در جماعات گاه مند بودند كه البته توقع نابجايي نيست . هانطور كه اطلاع داريد در اوايل بدين گونه نبود و حضور مردم در اجتماعات دهه شصت را نمي توان انكار كرد ، اما به مرور زمان كمرنگ و كمرنگ تر شد كه به اعتقاد من و خيلي هاي ديگر ، بي نتيجه بودن يا بي توجهي مسوولين به نظرات و پيشنهادات آنان بود و احتمالا يكي از دلايل آن باشد بدين ترتيب همشهريان نيز خود را اندك اندك كنار كشيدند . البته در مورد حضور در نماز جماعت بسيار مايه تاسف است .
در قسمت فرهنگي به مسايل و مشكلاتي اشاره شده است كه حرف هاي كليشه اي و هميشگي است كه مرتب از رسانه هاي جمعي به گوش همگان مي رسد كه به آن ها نيز خواهم پرداخت .
باز هم در باب مسايل فرهنگي به از بين رفتن صفا و صميميت و احترام و جو تهمت ، بدبيني و بدگويي اشاره شده است كه نمي دانم چه ربطي به فعاليت هاي شورا دارد . در صورتي كه مطرح شدن آن منطقي به نظر مي رسيد . كه شوراي محترم راهكارهايي نيز براي حل مسأله مطرح مي كرد يا توانسته بود از اشاعه آن جلوگيري مي كرد كه اين گونه نبود و فقط در حد نصيحت هاي پدرانه به مردم گوشزد شده بود .
در قسمتي ديگر به پاشيدن ـب چمد شخص نادان به سر و صورت همديگر اشاره شده بود هيچ كس نمي تواند بپذيرد اين كار ناپسند در كار يك انسان عاقل باشد . و يا سرو صداي موتور سيكلت سواران كه به طور يقين اين افراد خيلي راحت و بدون دردسر قابل شناسايي هستند . اگر با ارشاد و تذكر قابل حل نيست چرا از طرق قانون با آنها برخورد نمي شود .
در مورد ارتباطات غير اخلاقي كه از طريق مزاحمت هاي تلفني صورت مي گيرد آيا اين كار ناپسند فقط در دهكويه صورت مي گيرد و يا در شهرهاي ديگر اين معظل كاملا حل شده است ؟
در قسمتي ديگر به سر و صداي موسيقي در عروسي ها كه تا پاسي از شب ادامه دارد ، اين مشكل شايد با يك تذكر قابل حل باشد ، همانگونه كه در شهرهاي بزرگ مثل شيراز اخيرا از نواختن ارگ جلوگيري مي شود و در صورت تخلف ، قانون با آن ها برخورد جدي مي كند و يا در مورد حجاب يا بدحجابي ، اين موضوع زماني مطرح شده كه طرح مبارزه با بدحجابي در سرتاسر كشور اجرا مي شود ، باز هم بايد گفت آيا اين مشكل فقط خاص دهكويه است ؟ و يا با نوشتن چند سطر تذكر و اندرز قابل حل است ؟
از اين ها كه بگذريم مسولين يا نويسندگان اين بروشور اشاره اي هم به عوارض ناشي از ماهواره و اينترنت داشتند ، كه به نظر بنده گوشي هاي تلفن همراه را فراموش كرده بودند كه با پيشرفت تكنولوژي به مراتب خطرناك تر از هر دو مي باشد . به دليل اين كه ماهواره و اينتر نت را خواص استفاده مي كند و همگان به آن دسترسي ندارند ، در صورتي كه گوشي هاي همراه همچون اسباب بازي در دست كودكان و نوجوانان به وفور يافت مي شود . رد و بدن شدن پيامك هاي ناپسند و فيلمهاي كه به آساني ردو و بدل مي شود كه متاسفانه بسياري از آن ها غير اخلاقي است .
در بخش ديگر به كساني اشاره شده است كه با به هدر دادن آب شيرين به شكار پرندگان مي پردازند و يا درختان بولوار ورودي را نابود مي كنند كه اين هم كاريست بر خلاف اخلاق و انسانيت كه با پند و اندرز راه به جايي نخواهد برد و جز با برخورد قانوني . وانگهي چند درصد از مردم اينگونه اند ؟
در چند سطر آخر هم موضوعاتي مطرح شده است كه به نظر مي رسد بسيار بدبينانه به اين موضوع پرداخته شده است . اگر درصد بالايي هم در نظر بگيريم پسران درسخوان و كوشا هم كم نيستند .
در بخش دوم كه مربوط به كارها و طرح هاي انجام نشده و نيمه تمام است كه در آينده انجام خواهد شد و يا شايد هرگز انجام نشود صحبت شده است و باز هم جواب هاي هميشگي از اين قبيل كه مكاتبه شده است ، ديدار داشته ايم ، نامه نگاري كرده ايم ، در دست پيگيري و اقدام است و ... اكتفا شده است و در بخش آخر امور عمراني راحت آب پاكي روي دستمان ريخته اند كه : نياز به بودجه است و اعتبار نيست و كيست كه اين را نداند :
از كرامات شيخ ما اين است شيره را خورد و گفت شيرين است
و در آخر اين را هم بايد عرض كنم كه البته نويسنده اين نقد و ساير عزيزان ديگر هم منكر كارهاي انجام شده نيستند كه البته خيلي از آن ها نتيجه پيگيري ها و تلاش هاي دوره هاي مختلف شوراي اسلامي كه اخيرا به ثمر نشسته است كه به هر روي بايد از آن ها قدر داني نمود .
تجربه چند سال اخير نشان داده است كه حق گرفتني است نه دادني . در اينجا اگر چه همدلي و همكاري همه همشهريان باعث پيشرفت و اباداني هر چه بيشتر آبادي خواهد شد ، اما عزيزاني كه قبول مسووليت كرده اند نيز بايد بيش از اين به خود زحمت دهند با دعوت مسوولين شهرستان مثل روساي ادارات يا فرماندار و يا نماينده شهرستان نقايس و كمبودها در جلو چشمانشان به آن ها گوشزد كنند شايد نتايج بهتري حاصل گردد .
خدايا چنان كن سرانجام كار تو خشنود باشي و ما رستگار
جشن ميلاد ائمه با چه قيمتي ؟
مطلبي كه مي خواهم عرض كنم در مورد برگزاري مراسم جشن ميلاد امام زمان ( عجل الله تعالي فرجه ) در امسال است . در اين مراسم از گروه اركستر دعوت شده بود كه آهنگ هاي بسيار شاديد را اجرا نودند كه هيچ تفاوتي با مراسم هاي عروسي امروزي نداشت و فقط يك خواننده و تعدادي دستمال كم داشت .
هر چند ائمه به ما سفارش كرده اند در اعياد ميلادشان شادي نماييم اما نه به هر قيمتي . با توجه به سابقه خوب برگزار كنندگان مراسم و فرهنگ حاكم در روستا اميدواريم در برنامه هاي آينده اين ديدگاه تغيير كند .
در برنامه امسال شاهد بوديم كه متاسفانه پرده بين گروه خواهران و برداران حذف گرديده بود و موجب شد كه خواهران بر روي قسمت هاي قرش شده بنشينند و برادران يا ايستادند و يا موتورهايشان را به محل جشن آورده و بر روي آن نشستند كه اين مسأله چهره نازيبايي داشت .
اميدواريم در برنامه هاي بعدي با اجاره كردن چند صندلي كمي به فكر رفاه شركت كنندگان باشند .
يك پيشنهاد
پس از انتقال حجه الاسلام از دهكويه شاهد اين امر هستيم كه با وجود دسترسي به روحاني در مسجد قائم (عج) عده اي در مسجد جامع حضرت اباالفضل (عليه السلام ) به امامت غير روحاني اقدام به اقامه نماز مي نمايند . شايد استدلالشان اين باشد كه به دليل قرار گرفتن مسجد قائم (عج) در شرق دهكويه امكان رفتن به آنجا براي خيلي ها سخت باشد . براي رفع اين مشكل پيشنهاد مي گردد تا آمدن روحاني جديد حجه السلام اميدي روحاني مستقر مسجد قائم (عج ) در مسجد جامع حضرت ابالفضل (عليه السلام ) كه در مركز دهكويه قرار دارد به اقامه نماز بپردازند تا همگان از فيض نماز جماعت برخوردار گردند .
مروري بر جشن اختتاميه
فعاليت هاي كانون فرهنگي
وليِ عصر (عحل الله تعالي فرجه)
اگر به ياد داشته باشيد ، اواخر شهريور ماه پارسال بود كه كانون فرهنگي حضرت ولي عصر (عجل الله تعالي فرجه ) اقدام به برگزاري جشن با شكوهي نموده و از نخبگان و برگزيدگان علمي ، فرهنگي و ورزشي و دلسوزان روستا تقدير نمود و ميزان پيشرفت مردم مخصوصا جوانان و نوجوانان در اين زمينه ها مورد بررسي و ارزيابي قرار گرفت . امسال نيز در اقدامي ديگر براي دومين بار اين جشن در شب عيد فطر برگزار شده و در مقايسه با جشن پارسال متنوع تر بود و حدود 800 نفر از همشهريان به اين مراسم تشريف فرما شده و از نزديك با برنامه هاي مختلف كانون و اهداف آن آشنا شدند .
اين مراسم طبق سنت ديرينه ما مسلمانان با تلاوت آياتي از كلام الله مجيد آغاز شد و پس از آن بخش هايي وصيت نامه شهيد ماشاءالله صفري در فضايي معنوي قرائت شد . سپس حجه الاسلام والمسلمين حاج سعيد آزادي به مدت ده دقيقه به ايراد سخنراني پرداختند . ايشان ضمن ارزيابي فعاليت هاي كانون ، از تمامي همشهريان تقاضا نمودند كه با جوانان اين مجموعه همكاري نموده و آنان را تا رسيدن به اهدافشان كه چيزي جز پيشرفت دهكويه نيست ، مورد حمايت قرار دهند .
از اقدامات به جا و پسنديده اين مراسم تقدير از برخي پيشكسوتان و خدمت گزاران عرصه فرهنگ در دهكويه بود . در اين مراسم ، ضمن معرفي آقايان ملا حسيني علي نوروزي ( مداح و يكي از مكتب داران قديمي )، شيخ نجف قاسمي ( خادم مسجد جامع حضرت اباالفضل (عليه السلام ) و حاج علي شاكر ( موذن مسجد ) از فعاليت هاي اين عزيزان جهت ارتقاي فرهنگ و مذهب دهكويه تجليل شد . به پاس خدماتشان لوح تقديري به آنان اهدا شد .
در بخش ديگري از برنامه آقاي علي اصغر رنجبري رئيس شوراي اسلامي و عبدالرزاق صفري مسوول كانون مطالبي را عنوان نمودند . مسوول كانون ضمن تقدير و تشكر از حضور تمامي همشهريان و استجابت دعوت كانون ، موضوع پيشرفت هاي جهان در عصر نوزايي ( رنسانس ) پس از پشت سر گذاشتن دوره تاريك مورد بررسي قرار گرفت و با عبرت گرفتن از اين موضوع ، به اين نكته اشاره شد كه « ما مي توانيم اگر واقعا بخواهيم و همت كنيم » . سپس به موضوع وحدت شورا ، روحانيت و كانون اشاره نموده و عنوان نمودند كه كه : ما معتقديم شورا و دهياري به عنوان نهادهاي قانوني و مسوولين روستا هستند و مجموعه هايي چون كانون بايد با هماهنگي كانون با اين مسوولين در ارتقاي امور علمي ، فرهنگي و ورزشي گام بردارند . سپس ايشان عنوان نمودند كه كانون سه واحد دارد : فرهنگي ، علمي و ورزشي . آن دسته از عزيزاني كه قصد همكاري با اين مجموعه را دارند بايد اين نكته را مد نظر داشته باشند كه علاوه بر اهداي مبالغ به صندوق علمي مهرورزان ، به فكر پيشرفت هاي فرهنگي و ورزشي نيز باشند و هداياي نقدي را بين اين سه واحد تقسيم كنند تا هيچ كدام از واحدها دچار مشكل مالي نشوند .
در ادامه برنامه هاي پس از پخش كليپ فعاليت هاي كانون از دبيران بازنشسته ، افتخار آفرينان عرصه كنكور كارشناسي ، كارشناسي ارشد و دكترا ، دبيران كلاس هاي كنكوري ، خيرين ، شركت كنندگان در جلسات و مسابقات متعدد و ... هدايايي به رسم يادبود اهدا شد .
در پايان به برخي از صحبت ها پس از برگزاري مراسم در بين همشهريان عنوان شد كه لازم است به برخي از آن ها پردلخته شود :
1 ـ برخي از عزيزان شركت كننده در مراسم با مشاهده كليپ فعاليت هاي كانون كه قسمتي از آن به برنامه هاي اردويي و تفريحي براي نونهالان و نوجوانان اختصاص داشت ، اذعان داشتند كه كانون مبالغ اهدايي را در مسير غير صحيح خرج مي كند . در جواب اين عزيان بايد گفت كه اولا حدود نيمي از هزينه ي اردو توسط خود شركت كنندگان تامين مي شود ، دوم اين كه لازمه پيشرفت كارهاي فرهنگي تشويق و ترغيب عزيزان به انجام اين امور است . نمي توان از يك نو نهال هفت يا هشت ساله انتظار داشت كه در وهله اول بگويد من فقط براي راضي خدا به مسجد مي آيم و هيچ پنداشتي ندارم . يك نونهال و نوجوان در كنار فعاليت هاي فرهنگي ـ مذهبي ، حضور در نماز جماعت و جلسات و ... انتظار دارد كه به يك اردوي تفريحي هم برود و اين براي تداوم فعاليت هاي او يك شرط است . بايد آنقدر در اين جلسات بر اساس تشويق و ترغيب حضور پيدا كند تا در آينده به عنوان يك فرد فرهنگي و داراي ارزش هاي اسلامي در جامعه ظاهر شود . بنابر اين واحد فرهنگي از برگزاري اين اردوها هدف خاصي را پيگيري مي كند و هدف او اسراف و تبذير نيست .
2 ـ عده اي از حضار جلسه با مشاهده تقدير از فعالان كانون اين جمله را اذعان داشتند : « اعضاي كانون خودشان مي گيرند و خودشان از خودشان تقدير مي كنند » . در جواب اين عزيان بايد گفت كه اول اين كه اين جوايز از طرف روحانيت معزز حاج آقا غلامي به اين افراد اهدا شد . دوم اين كه آيا پس از فعاليت هاي متعددي چون درختكاري ، تزيين بولوار ، برگزاري كلاس هاي كنكوري ، برگزاري مسابقات ورزشي و ... بدون هيچ گونه چشمداشتي اهداي يك لوح تقدير و جايزه اي چون يك پتو اسراف در مخارج است ؟ با اين حال كه اين تقدير و تشكر از سوي روحانيت معزز صورت گرفته است .
3 ـ عده اي از حضار جلسه با مشاهده سيستم صوتي ، اذعان داشتند كه « اي كاش سيستم صوتي از كيفيت مناسبي برخوردار بود تا سطح كيفي جلسه پربارتر مي شد » . حال كه خود اين عزيزان به اين مطلب مي پردازند كه كانوننيازمند يك سيستم صوتي مي باشد و هزينه آن نيز حدود يك ميليون تومان است ، در اين كار خير سهيم شده و اعضاي كانون را براي حل اين مشكل ياري نمايند . انشاء الله در جلسات و جشن هاي آينده هيچ مشكل و نقصي از لحاظ سيستم صوتي وجود نداشته باشد .در پايان از همكاري و همياري تمامي عزيزان با اين مجموعه كمال تقدير و تشكر را داريم .
كانون فرهنگي حضرت وليعصر (عجل الله تعالي فرجه )
امام زادگان عشق
شهید حسن باقري (غلامحسين افشردی)
بخش دوم
ویژگی های برجسته شهید
اتکال شهید باقری به خداوند تبارک و تعالی بسیار بالا بود و در سایه این توکل، اطمینان و استقامت عجیب وی بخوبی مشهود بود و در سختترین شرایط و حساسترین موقعیتها ضمن حفظ صبر و آرامش و خونسردی، با تدبیر عمل میکرد.
او عشق و علاقه عجیبی به اهل بیت(علیهم السّلام) و آقا امام زمان(عج) و امام خمینی(رحمت الله علیه) داشت.
شهید باقری بیریا و بیتکلف در مصائب امام حسین(علیه السّلام) میگریست و علاقه فراوان و مستمر به مطالعه کتاب ارشاد شیخ مفید و مقتلهای حادثه کربلا داشت.
استعداد و خلاقیت شهید باقری با توجه به کمی سن و تجربه وی، بسیار قابل توجه و مورد تحسین بود.
یکی از نیروهای رده بالای سپاه (و با سابقه در جنگ) چنین میگوید:
« با اینکه من دو سال از او بزرگتر بودم ولی به جرات میتوانم بگویم افکار او دو سال از من بالاتر بود. شهید باقری همواره با هوشمندی و ذکاوت خویش شرایط رزمی و عملیاتی را پیشبینی و تحلیل میکرد و در کنار آن با قدرت بالای فکری، راههای کار و طرحریزی عملیاتی خود را ارائه مینمود و بدون هراس از مشکلات، به فعالیت و تلاش در این زمینه میپرداخت. هرگز نسبت به دشمن اظهار عجز و ناتوانی نداشت، بلکه همواره نسبت به برتری نیروهای خودی بردشمن با اطمینان صحبت میکرد.
قاطعیت و قدرت تصمیمگیری شهید باقری به عنوان یک فرمانده لایق و موفق چشمگیر بود و در مراحل بحرانی و شرایط سخت با جرات کامل ضمن حفظ آرامش و خونسردی، نظر لازم و موثر را ارائه و در این باره تصمیمگیری میکرد.
یکی از فرماندهان نظامی ارتش که با وی همکاری مشترک داشت میگوید:
در مرحلهای از عملیات بیتالمقدس یکی از یگانها در شرایط سختی در مقابل پاتک دشمن قرار گرفته بود که فرمانده آن واحد در تماس اعلام کرد در صورت مقاومت، احتمالاً تلفات بیشتری خواهیم داشت.
شهید باقری در پاسخ گفت: در مقابل دشمن باید مقاومت کنید و مسئولیت تلفات را هم من به گردن میگیرم.
کادرسازی و تربیت نیرو از خصوصیات بسیار بارز شهید باقری بود. اهتمام زیادی به رشد و ارتقای همراهان و همکاران خود داشت. در تربیت کادرهای واحد اطلاعات و عملیات بسیار پرتلاش بود و در این زمینه آموزشهای نظری و عملی را توام میکرد. بیش از سه دوره آموزش فشرده 30 تا 40 نفره برگزار کرد که بعدها این برادران در واحد اطلاعات – عملیات تیپها مسئولیتهای مهمی را عهدهدار شدند.
شجاعت و شهامت شهید باقری بسیار بالا و قابل توجه بود. او با توجه به اینکه یک مسئول رده بالای نظامی بود، ولی همراه عناصر اطلاعاتی در شناساییها شرکت میکرد. در صحنههای رزم و در خطوط مقدم جبهه و در بعضی از موارد نیز در پشت خط دشمن حضور مییافت و حتی در هدایت گروهانها و گردانهای رزمی مستقیماً وارد عمل میشد.
این شهامت در کلام وگفتار وی نیز تاثیر داشت. با تواضع، آنچه را صحیح میدانست بیان میکرد و از نظرات خود دفاع مینمود.
از قدرت بیان و استدلال برخوردار بود و همواره مخاطب خود را تحت تاثیر قرار داده و به تحسین وا میداشت.
تواضع و فروتنی شهید باقری – با داشتن مسئولیتهای مهم و اساسی در جنگ – بسیار محسوس بود و هرگز تحت تاثیر القاب و عناوین مسئولیتی قرار نمیگرفت.
رفتار مهربان او با همه (خصوصاً زیردستان) به گونهای بود که علاقه متقابل نسبت به وی را در آنان ایجاد میکرد.
تا مدتها همسرش نمیدانست که او در جبهه مسئولیت دارد و فرمانده است، در پاسخ به این سئوال که در جبهه چه میکند، میگفت: من سقای بچههای بسیجیام.
فرازهايى از خاطرات همرزمان شهيد
- پس از عمليات امام مهدى (عج) نگاهم به شخصى افتاد كه سطلى به دست گرفته بود و فشنگهاى روى زمين را جمع مى كرد. اين شخص كسى نبود جز برادر باقرى كه مى گفت:
« اينها حيف است و بايد از آن استفاده كرد.»
- وقتى راجع به عمليات يا مسائل كارى انتقاد مى كرديم با مهربانى مى گفت:
« بسيار خوب، حالا شما بياييد و كار را دست بگيريد و درست كنيد، چه فرقى مى كند.»
- در عمليات بيت المقدس وقتى يكى از تيپها در وضعيت دشوارى قرار گرفته بود، فرمانده آن در اثر فشار مشكلات مى گويد: «مگر بالاتر از سياهى هم رنگى هست؟» شهيدباقرى پاسخ مى دهد:
«آرى، بالاتر از سياهى، سرخى خون شهيد است كه روى زمين مى ريزد، قوه محركه شما خون شهدا است.»
- پس از فتح خرمشهر بارها تذكر مى داد:
« برادران! مبادا غرور اين پيروزيها شما را بگيرد، خودتان را گم نكنيد، فكر نكنيد ما اين كار را كرده ايم، همه اش خواست خدا بوده است.»
- حساسيت عجيبى به انتقال شهدا و مجروحين داشت و مى گفت:
« ما جواب خانواده اى را كه جنازه شهيدش روى زمين مانده چه بدهيم؟!»
سرانجام در اثر اين تأكيدها و ضرورت مدنظر قرار دادن حقوق شهدا، مسوول تعاون قرارگاه نيز شهيد شد.
- وقتى در ارتباط با جريانات سياسى از وى مى پرسيدند در چه خطى هستى؟ مى گفت:
«ما در خط ثواب هستيم.»
شهيدباقرى در مورد نيروهاى بسيجى مى گفت:
« اين بسيجى ها امانتى الهى هستند كه بايد قدرشان را بدانيم و تمام سعى خود را در حفظ آنها بكار بريم. اين بسيجى است كه جنگ را اداره مى كند. تا زمانى كه نيروى ايمان در آنها وجود دارد، جنگ به پيروزى مى انجامد.»
شهيدباقرى همواره به دوستانش مى گفت:
« تا خالص نشوى خدا ترا برنمى گزيند. لذا بايد سعى كنيم كه خداوند عاشقمان بشود تا ما را ببرد.»
نحوه شهادت
پس از عملیات رمضان در شهریور ماه 1361 که مقارن با ایام حج بود، در پاسخ به پیشنهاد یکی از دوستانش جهت عزیمت به سفر حج گفته بود:
هنوز که کار جنگ تمام نشده و دشمن بعثی در خاک ماست، بروم به خدا چه بگویم؟ وقتی میروم که حرفی برای گفتن داشته باشم.
چند ماه پس از این صحبت در روز شنبه نهم بهمن ماه 1361 در طلیعه ایام مبارک دهه فجر در حالی که تعدادی از همرزمان و همسنگرانش به دیدار حضرت امام خمینی(رحمت الله علیه) شتافته بودند، او برای شناسایی و آمادهسازی عملیات والفجر مقدماتی به همراه تعدادی ازنیروهای سپاه در خطوط مقدم چنانه (منطقه فکه) در سنگر دیدهبانی مورد هدف گلوله خمپاره دشمن بعثی قرار گرفت و همراه همسنگرانش شهیدان مجید بقایی، رضوانی و ... به لقاءالله شتافت.
آخرین کلامی که از این شهید بزرگوار شنیده شد پس از ذکر شهادتین، نام مبارک امام شهیدان، حسین(علیه السّلام) بود.
شهید باقری در همه مدت حضورش در جبهههای جنگ تنها یکبار، آن هم به مدت پنج روز برای ازدواج، از جنگ جدا شد و به جهت عشق به حضرت امام زمان(عج) نام نرگس را برای تنها فرزندش برگزید.
بخشی از وصیتنامه شهيد
… فعلاً انقلاب ما همچون تیر زهرآگینی برای همه مستکبرین در آمده است و یاوری برای همه مستضعفین جهان…
… ما با هیچ دولت و کشوری شوخی نداریم و با تمام مستکبرین جهان هم سر جنگ داریم و در رابطه با این هدف جنگ با صدام یزید مقدمه است …
… در این موقعیت زمانی و مکانی، جنگ ما جنگ اسلام و کفر است و هر لحظه مسامحه و غفلت، خیانت به پیامبر اکر (صلی الله علیه و آله) و امام زمان (عج) و پشت پا زدن به به خون شهداست و ملت ما باید خود را آماده هر گونه فداکاری بکند…
… در چنین میدان وسیع و این هدف رفیع انسانی و الهی، جان دادن و مال دادن و فداکاری امری بسیار ساده و پیش پا افتاده است و خدا کند که ما توفیق شهادت متعالی در راه اسلام با خلوص نیت را پیدا کنیم …
در مورد درآمدها، چیزی به آن صورت ندارم و همین بضاعت مزجاه را هم خمسش را دادهام و بقیه را هم در راه کمک رساندن به جنگجویان و سربازان اسلام با سپاه کفر خرج کنند…
در صورت امکان با لباس سپاه مرا دفن کنید.
درود بر رهبر کبیر انقلاب اسلامی امام خمینی
اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان (عج)
غلام حسین افشردی 12 شب 27/7/1359 اهواز ـ منبع: سایت ساجد
مصاحبه اختصاصي پسین دهکویه
با خانم شهربانو موسوی
بازیگر سینما و تلوزیون
گزارشگر : محمود برزین
حضور مستمر خانم شهربانو موسوی در عرصه ی سینما و تلویزیون در این چند سال همراه با بازی چشمگیرو تحسین برانگیز موجب محبوبیت ایشان در نزد هنرمندان و مردم ایران شده است. بازی های ایشان در خوابگاه دختران ، جایزه بزرگ به کارگردانی آقای مهران مدیری و متهم گریخت آقای رضا عطاران در اذهان مردم نقش بسته است و ایشان را مبدل به چهره دوست داشتنی درنزد مردم کرده است ...
با اینکه ایشان هم اینک گرفتارصحنه های فیلم برداری و ضبط در تهران هستند ولی ما موفق شدیم با ایشان ارتباط کوتاه داشته باشیم و ایشان هم لطف کردند به سؤالات ماهنامه پسین جواب دادند...
درضمن از آقای اسماعیل راد که ما را در این مصاحبه کوتاه یاری رساندند متشکریم...
پسین: خانم موسوی به عنوان اولین سوال بفرمائید راز موفقیت شما در این سن چیست ؟
شهر بانو: بله اولاً اشاره کردین "در این سن" که انگار بنده 90 سال دارم(خنده) که البته این طور نیست و من باب طنز گفتم. ببینید موفقیت بستگی به قسمت داره و تلاش خود آدم -چه بسا افرادی الان شاید 50 سال داشته باشند و هنوز موقعیت برایشان پیش نیامده باشد...پس هم تلاش و هم موقعیت آدم شرط اصلیه
پسین: آیا شما به شانس اعتقاد دارید ؟ از نظر شما شانس یعنی چه؟
شهربانو : من به ریسک کردن اعتقاد دارم از نظر من شانس یعنی ریسک کردن
پسین: خانواده با بازیگر شدن شما موافقت داشتن ؟
شهربانو : بله –کاملا و هیچ مخالفتی که نداشتند بلکه مشوق من هم شدن.
پسین : چند تا از ویژگی های مثبت خودتون رو بگید؟
شهربانو: اینو من نباید بگم باید از اطرافیان و از بازیگران دیگر بپرسید تا حمل برخودستایی نباشه.
پسین: تلخ ترین و شاد ترین لحظه بازیگری شما؟؟
شهربانو: تلخ ترین صحنه بازیگری در سریال متهم گریخت بود که من با تصور اینکه کسی واقعاً از خانواده من فوت کرده از ته دل گریه کردم و شادترین هم لحظه ای بود که در همین سریال از اتوبوس آویزان شدم و آقای عطاران خیلی از این صحنه راضی بود. ولی این در صحنه بازیگری بوده ولی کلاً در اجتماع لطف و محبت مردم که می بینم مخصوص اینکه اوایل که مکه مکرمه بودم هم وطنان عزیزم لطف زیادی در حق من داشتند بهترین لحظه زندگی من بود.
پسین: تصویر زندگی شما چه رنگیه؟
شهربانو: من عاشق رنگ آبی هستم و زیباتر از آبی تا حالا رنگی ندیدم.
پسین: از نظر شما اوج هر انسان کجاست؟
شهربانو: زمانی که خداوند و بندگانش از اون کس راضی باشند نقطه اوج هر انسان می تونه باشه من زمانی به اوج می رسم که احساس رضایت دیگران رومی بینم.
پسین: نقش زن در سینما و اجتماع و خانواده از نظر شما؟
شهربانو: البته در مورد نقش زن در هنر عقیده دارم که باید هنر را فدای زندگی کرد نه زندگی را فدای هنر کرد .. مثلاً زنی که متأهل است باید قبل از اینکه بازیگر باشد اول پایبند به زندگیش باشه و نباید زندگیشو فدای هنرش بکنه... هرچقدر یک هنرمند در میان مردم جایگاه بالایی داشته باشد باز در چهارچوب خانواده خودش وظایفی داره که باید انجامش بده...
پسین: مشوق شما در بازیگری کی شد؟
شهربانو: خانواده ام...
پسین: بزرگترین آرزوی شما؟
شهر بانو: اول اینکه آرزوی هر انسانی رازی است بین خالق و مخلوق ولی دوست دارم همیشه گل لبخند روی لبان هموطنان عزیزم چه داخل و چه خارج کشور شکوفا باشه و موفقیت جوانان عزیز ایرانی رو همیشه در همه عرصه ها ببینم...
پسین: اگر قرار بود الان برید دانشگاه چه رشته ای رو انتخاب می گردید؟
شهربانو: اول رشته خبرنگاری و دوم هم مهمان داری هواپیما
پسین : بهترین بازیگر ایران از نظر شما؟
شهربانو: در شرایط حاضر تمام بازیگر ها، بازیگران قابل و خوبی هستند.
پسین: به فوتبال علاقه دارید و طرفدار چه تیمی هستید؟
شهربانو: بله اتفاقاً فوتبال دوست هستم.. روی تیم تعصب خاصی ندارم ولی زمانی که یک بازیکن پنالتی از دست می ده خیلی عصبانی می شم... و این رو هم بگم که تیم مورد علاقه ام تیم ملی فوتبال ایران هست.
پسین: لطفاً هر کلمه رو فقط با یک کلمه جواب بدید؟
پسین: عشق
شهربانو: خدا
پسین: ایران
شهربانو: هستی من
پسین: اوج
شهربانو: خدا
پسین: آبی؟
شهربانو: رنگ مورد علاقه ام
پسین: قرمز
شهربانو: نمی تونم باهاش ارتباط برقرار کنم
پسین: سعادت
شهربانو: برای همه آرزومندم
پسین: بهشت
شهر بانو: زیر پای مادران و پدرانی که جای مادران هم زحمت می کشند
پسین: فروتنی
شهربانو: خدا نصیب همه نمی کنه
پسین: خدا
شهربانو: منشأ عشق و خوبی ها
پسین: شهربانو
شهربانو: خاک پای همه مردم ایران
پسین: خانم موسوی از اینکه با این همه مشغله کاری وقت خود را در اختیار ما این نشریه گذاشتید متشکریم و در اگر پیامی برای خوانندگان این نشریه به یادگار بگذارید ممنون می شیم.
شهربانو: فقط می تونم بگم برای خوانندگان نشریه پسین دهکویه و مدیرمسئول و سردبیرمحترم ایشان هرجا که هستند آرزوی سلامتی و تندرستی را دارم و ان شاءالله دعای خیر همه شما پشت سر ما باشه ..
مهاجرت سكه دو رو
( امير منفرد )
سلامي ديگر به خوانندگان محترم پسين دهكويه در قسمت دوم مقاله « مهاجرت سكه دو رو » علت و عوامل و چگونگي مهاجرت روستائيان و راه كارهاي مقابله با مهاجرت مورد بررسي قرار گرفته است .
جوامع اوليه بشري بخصوص اهالي روستاها و ايلات و چادرنشين ها كه زمين و محل مناسبي براي سكونت و كشت و زرع نداشتند مجبور بودند از جايي به جاي ديگر كوچ كنند . در روستاي دهكويه و يا قريه هاي مجاور كساني كه آب و زمين مناسب و كافي براي كشاورزي نداشتند به خاطر تنگي معيشت مجبور بودند از روستاها به شهرها و يا جاهاي آباد مهاجرت نمايند. مثلا عده اي پس از برداشت محصول سالانه در تابستان كه بيشتر گندم ، جو و حبوبات بود اغلب كفاف سالانه آن ها را نمي داد . به استثناي عده اي كه در اقليت و داراي ثروت بودند ، بقيه در فصل پاييز به شهرها مهاجرت مي كردند و در كارگاه ها يا شهرهاي زيارتي و تجارتي در بندرها و معادن به كارهاي متفرقه مشغول مي شدند تا از اين طريق خرج و مخارج زندگي را تامين كنند .
مهاجرت به شهر و مهاجرت به روستا مستلزم كرايه ماشين و كرايه هاي ديگر بود . لذا هر كس در روستاها ملك مرغوب زراعتي نداشت به شهر روي مي آورد و همين امر باعث مي شد كه عده اي در شهرها براي خود كسب و كار دائم پيدا كنند و با پرداخت اجاره كم و يا اسكان در مغازه ها و قهوه خانه ها و يا حواشي شهر سكونت كنند . مشكلات ذكر شده باعث مي شد كه عده اي در شهر بمانند و به روستا ا ها برنگردند . اين امر باعث شد بين دهه 1330 تا 13350 جمعيت روستاها به شهرها اضافه شود. اين مساله ادامه داشت تا به موقعيت امروزي رسيديم و بعد از دهه هاي 1360 تا 1380 ازدياد جمعيت شهرها موجب شد دولت شرايط سخت تري براي مهاجرين يا سكنه شهرها داشته باشد و برنامه هايي را پياده نمايد كه سكنه شهر هاي بزرگ به شهرهاي كوچك تر يا به روستاها برگردند ، كه البته اين مساله درمان موقت است .
آنچه مي شود دوباره به آن توجه نمود علت مهاجرت روستائيان است و آن چيزي نيست جز عقب ماندگي روستاها و نبود امكانات رفاهي مورد نياز كه به وضوح ديده مي شود .با توجه به رشد پرشتاب فناوري در جهان عقب ماندگي روستاها روز به روز بيشتر مي گردد و از آنجايي كه روستائيان نسبت به شهرنشينان درآمد كمتري دارند و از خدمات اجتماعي ناچيزي برخوردار مي گردند. اين افراد آسيب پذير ترند كه بعضا موجب مهاجرت آن ها به شهرها مي گردد .
علل عقب ماندگي روستاها را مي توان به پراكندگي جغرافيايي آن ها و نبود صرفه اقتصادي ارائه خدمات اجتماعي و حرفه اي ، تخصصي نبودن كار كشاورزي ، محدوديت منابع ارضي و نبود مديريت صحيح مسوولان روستا ها اشاره نمود . مجموع اين مسايل موجب فقر بيشتر شده و روستائيان براي رفع فقر و ارتقاي سطح زندگي خود به شهرها مهاجرت مي نمايند و اين در حالي است كه روستائيان در بيشتر مواقع با مهاجرت به اهداف خود دست نمي يابند.
در حال حاضر يكي از اهداف دولت توسعه روستاهاست كه براي دگرگون سازي ساختار اجتماعي و اقتصادي روستا ها برنامه ريزي مي كند . دولت مي تواند با توسعه روستاها عامل بهبودي زندگي افراد كم درآمد روستايي و خودكفا سازي آنان در روند توسعه كلان كشور كمك نمايد .
آنچه مي توان به آن اشاره نمود اصرار بعضي از مديران و سياستگزاران امر توسعه كشور صرفا بر توسعه كشاورزي متمركز بود ، اما امروزه نتايج تحقيقات نشان مي دهد كه توسعه روستايي صرفا از اين طريق محقق نمي شود . زيرا روستا جامعه اي است كه داراي ابعاد اجتماعي مختلف كه نيازمند توسعه همه جانبه مي باشد .
در پايان اين بخش مي خواهم به اين نكته توجه شود كه در هر صورت اين مهاجرت صورت خواهد گرفت ، خواه موفق ، خواه ناموفق و مي توان تنها راه كم شدن مهاجرت روستائيان بهبودي وضع اقتصادي و معيشت آنان دانست تا اين روند مهاجرت كندتر شود و اين امر محقق نخواهد شد مگر اين كه در راستاي تحولات ملي و جهاني خدمات مناسب تري در ابعاد اجتماعي و همچنين برنامه ريزي فرابخشي و منطقه اي ، برنامه هاي عملياتي ، تقويت برنامه ها و سياست هاي پژوهشي و آموزشي ، توزيع منابع و سرمايه گذاري هاي مربوط به امر توسعه روستايي ، تلاش براي نهادينه كردن فرهنگ عمران و توسعه روستا و افزايش درآمدي روستائيان مهم ترين عوامل جلوگيري از مهاجرت روستائيان بر شمرد .
آنچه در دو بخش اين مقاله خوانديد بخشي از عوامل و علت هاي مهاجرت و نگاهي اجمالي به اين پديده بود . انشاءالله سعي بر اين است كه در قسمت پاياني سلسله مقاله علت مهاجرت همشهريان خودمان را به چالش بكشيم و موفقيت يا عدم آن را بررسي كنيم . پس از عزيزاني كه در اين زمينه موفقيت را كسب نموده و يا عكس آن را تجربه نموده اند تقاضا مي شود با دفتر نشريه تماس حاصل نمايند
چرا زنها با گوش و مردها با
چشم عاشق می شوند؟
(مریم منصوری )
زن و مرد،گوش و چشم،عاشقی
آیا اینها با هم رابطه ای دارند؟
آیا لازم اند یا واجب؟
کامل کننده اند یا ملاک؟
در جواب سوال اول باید گفت که بله زن و مرد هر دو انسانند و خالقشان یکی است،گوش و چشم هم دو موهبت بزرگ الهی است و عاشقی هم نیازیست که خداوند در قلب بندگانش نهاد تا به خالقشان عشق بورزند.
در جواب سوال دوم باید گفت که لازم یعنی آنچه که باشد بهتر است اما واجب یعنی آنچه باید باشد.وجود زن و مرد امری است واجب زیرا خداوند آنان را آفریده و اینکه زن و مرد لازم و ملزوم یکدیگرند قاعده است که از زندگی مستثنی نیست،گوش و چشم لازم است،اما سو بصیر بودن واجب است،عشق به خدا واجب است اما عشق به هم نوع لازم است.
و هرکدام از اینها (زن و مرد،گوش و چشم،عاشقی) کامل کننده اند.
پس با بیان این تعاریف باید گفت برای عاشق شدن (عشق به هم نوع)هم به چشم،هم به گوش و هم به عقل و قلب نیاز است،زیرا عاشقی نیازی است که تکامل انسانی ها را جستجو می کند و عاشقی هم با یک تدبیر میسر نیست و این جمله که چرا زن ها با شنیدن و مرد ها با دیدن عاشق می شوند برمی گردد به تفاوت های اصلی در زنان و مردان در اینکه زنان بیشتر با عواطف و احساست خود و مردان با دیدن واقعیت ها به زندگی می نگرند.
همان طور که می دانیم زن و مرد در هر زمینه ای با هم تفاوت دارند مثل راه رفتن،صحبت کردن،شغل و سلیقه و ... پس در زمینه عاشقی هم با یکدیگر متفاوتند.
همین تمایزهاست که زن ها را به شنیدن و بیان احساسات علاقه مند کرده و مردان را به لمس واقعی آنچه که باید باشند.
البته اینکه زنان بیشتر به گوش خود تکیه می کنند بدان معنی نیست که با انجام دادن بهترین کارها نمی شود عشق را ثابت کرد خیر یکی از نیاز های خانم ها در این است که احساسات را بیان کنند و همینطور در جواب علاوه بر عمل،نیز احساسات را هم از طرف مقابل جذب کنند.در واقع این امر در آقایان نیز صدق می کند.
این که مردان هم نیاز به احساسات دارند اما با تغییر اولویت ها همراه می باشد.اینکه در زنان ابترا بیان احساسات و عواطف قلبی و به دنبال آن لمس و دیدن واقعیت و در مردان ابتدا لمس و دیدن واقعیت و به دنبال آن شنیدن محبت و احساسات.اما نا گفته نماند که در درک این قضایا،زمانی امکان پذیر است که همواره صداقت آنها را همراهی کند.
«آنچه که از دل برآید،لاجرم بر دل نشیند»
پس چه در زنان و چه در مردان حتی با در نظر گرفتن تفاوتها هم باید گفت که عاشقی با یک تدبیر میسر نیست و همراهی عقل و قلب در آن کلید اصلی است.
هیزم شکن
محمود برزین
(عضو انجمن نویسندگان برترفارس)
" روزگاری هیزم شکنی در جنگل زندگی می کرد و در آنجا کلبه ای داشت... همه وسایل او چوبی بود حتی ظرف غذاخوری و قاشق او که از درختان همان جنگل تأمین می شد.. هیزم شکن هر روز کارش این بود که به وسیله "تبرش" درخت ها را به هیزم تبدیل کند و هیزم ها را به مردم بفروشد .
روزی هیزم شکن، هیزم هایش ته کشید و به جنگل رفت و کوشید تا درختی یابد تا آن درخت را با تبرش قطع کند و به هیزم تبدیل کند... تا اینکه درختی تنومند را یافت که تصمیم گرفت که او را با تبر قطع کند تا روزهای متمادی خیالش از بابت داشتن هیزم راحت باشد. اما هر چه با تبر به درخت می کوبید به درخت هیچ خدشه ای وارد نمی نمود... نگاهی به تیشه تبر انداخت تا مشکل کار را بفهمد ولی دید تیشه تبر هنوز تیز و برنده است. ولی چوبه و دسته تبر درون تیشه می لغزید... پس اشکال کار را از چوبه تبر دید و آن را محکم کرد و به تیشه محکم چسبانید . بلند شد و محکم ومقتدر ضربه اول را به درخت زد و دید که به درخت باز خدشه ای وارد نشده . دید که چوبه تبر از وسط ترک خورده و باعث شد که هیزم شکن با پارچه ای دسته چوبی تبر را محکم ببندد و دوباره کار را از سر گرفت... و اینبار با اراده قوی ضربه را وارد کرد که باعث شد دسته چوبی تبر از وسط نصف شود و هر نیمه به جایی پرت شد. هیزم شکن که نفس نفس زنان عرق پیشانی را می چکاند نگاهی به تبر شکسته انداخت و گفت: ای تبر تو را چه شده که امروز به فرمان من در نمی آیی؟ من و تو درختان زیادی را از سر راه برداشتیم پس چرا امروز با من چنین می کنی؟
ناگهان چوبه تبر به صدا درآمد و به هیزم شکن گفت: " ای هیزم شکن تو چگونه انتظار داری که من تیشه به ریشه مادرم و کسی که مرا پرورانده و بانی هستی من گشته بزنم و او را از بین ببرم . بدان که او صاحب من هست نه تو ، من نمی توانم به هم جنس خود ضربه ای وارد کنم...
" هیزم شکن به فکر فرو رفت و به یاد آورد که زمانی خود و با دستان خود این چوبه تبر را از چوب و شاخه همین درخت تنومند ساخته است".
بیست فکر سمی
(لیلا بهروز)
فکر سمی (1): تفریح اتلاف وقت است. خیلی از آدم ها فکر می کنند اگر 24 ساعت کار کنند خیلی پیشرفت می کنند اما آنها رفته رفته از پا در می آیند و فرسوده می شوند این گروه از مردم علاوه بر آن که تفریح را بی ثمر و بی فایده می دانند معتقدند تفریح آنا را از هدف نهایی که تامین مالی و رسیدن به موقعیت شغلی خوب است ، باز می دارد یادتان باشد اگر تفریح را در زندگی خود جا ندهید ممکن است خیلی کار کنند ولی نتیجه کمی بگیرند « کار برای زندگی نه زندگی برای کار » .
فکر سمی (2): به نفع تو است که دیگران را کنترل می کنی هیچ کس امر و نهی را دوست ندارد هر آدمی برای خودش کسی است و حق دارد طبقه« سناریوی » خودش زندگی می کند. فکر قدیمی « زندگی کن و بگذار زندگی کنند» به این پیام که باید حداقل مزاحمت را برای دیگران ایجاد کنیم سیاست آرامش بخش است « من حق ندارم به دیگران بگویم چطور رفتار کنند» فکر سمی (3) : بهتر است عقده دلت را خالی کنی پادزهر: به جای اینکه عقده دلت را خالی کن ابراز وجود کن .
«4» هر طور رفتار کنی خانواده و دوستان باید عاشقت باشند پادزهر: اگر می خواهی مردم با تو درست رفتار کنند باید با آنها درست رفتار کنی .
« 5» مهربانی بر نامهربانی پیروز خواهد شد. با دیگران مهربانی و خوش رفتاری کن به شرط آنکه نیز با تو مهربانی و خوش رفتار باشند. اگر رفتار دیگران را دوست نداری باید در برابر آن بایستی .
«6» چیزی نگو که دیگران را برنجانی : گاهی برای کمک کردن به دیگران مجبور می شوی آنها رابرنجانی
«7» هدفت باید کامل باشد: گاهی اوقات باید کافی نه کامل اگر هدفت خیلی بلند پروازانه باشد به آن نمی رسی .
«8» «نه» بگو چون اگر رو بدهی آستر هم می خواهند: خیلی خوب است که در خواست های نامعقول را رد کنی ولی نه گفتن بی دلیل احمقانه است وقتی نه می گویی دلایت را هم بگو .
«9» اتهام جهت بگو مگوها را می خواباند: زورگویی ، تهدید و اتمام حجت وقتی مفید است که دو دشمن در میدان جنگ مقابل یکدیگر صف آرایی کرده باشند . اتمام حجت روابط را قطع می کند. این مذاکره و مصالحه است که بگو مگوها را می خواباند نه اتمام حجت .
«10» صداقت محض بهترین سیاست است : صداقت معمولا بهترنی سیاست است اما نه همیشه همه نباید از کارهاي انسان سر در بیاورند هر اسنانی حریم خصوصی می خواهد. .
«11» جواب ابلهان خاموشی است : اخم کردن و سکوت در برابر دیگران گاهی نشانه بی عرضگی است اگر کسی با رفتارش ناراحتتان می کند عاقلانه، هوشمندانه و سنجیده تر آن است که مشکلتان را با او در میان بگذارید .
«12» به هر چه بخواهی می رسی؟ شاید هیچ یک از این افکار سعی به اندازه این باور غلط که اتفاقاً دروغ بزرگی هم هست در جامعه رایج نباشدهر یک از ما محدودیت هایی داریم و این محدودیت ها نمی گذارند به هر چیزی که می خواهیم برسیم – سنجش های واقع بینانه به شما می فهماند که سعی نکنید آدمی شوید که نمی توانید باشدی شناختن محدودیت ها و پذیرفت آنها نشانه هوشمندی است نه ضعف .
فکر منفی «13» اگر می خواهی کارها درست پیش بروند خودت آنها را انجام بده: اولویت بندی کنم مسئولیت هایت را متعادل کن ؛ کارهایی را که دوست داری و می توانی آنها را انجام بدهی انجام بده و بقیه کارها را به دیگران محول کن .
فکر منفی « 14» وقتی کارها خوب پیش نمی روند دنبال مقصر بگرد : مقصر پیدا کردن اختلاف نظر و بگو مگو ها را به دنبال دارد . وقتی کسی را مقصر می دانیم او حالت تدافعی به خود می گیرد و اگر اتهام شما را بی مورد بداند متقابلاً شما را متهم می کند وقتی کارها درست پیش نمی روند دنبال راه حل بگرد .
فکر سمی 15: تنبیه بهترین تربیت است : تنبیه موقتاً می تواند رفتارهای ناخوشایند و آزارنده را سرکوب کند ولی مشکلات را حل نمی کند و جلوی درگیری ها را نمی گیرد: به جای اینکه رفتارهای بد را تنبیه کنی رفتارهای خوب را پیدا کن و به آنها پاداش بده (مچ گیری مثبت)
فکر سمی 16: احساساتت را بروز نده : آدم های بسته و تودار زندگی مشترک، دوستی ها و روابطشان از لذت درد و دل و تعلق خاطر محروم می شوند . احساساتت را بروز بده تا اعتماد بسازی و صمییت ایجاد کنی اگر دائم احساساتت را از دیگران پنهان کنی یک روز احساسات را ازهم خودت هم پنهان خواهی کرد .
فکر سمی 17: با اولین برداشت می توانی آدم ها را بشناسی : وقتی در مورد کسی حکم کلی می دهید و در مورد او عجولانه نتیجه گیری می کنید به احتمال زیاد اشتباه خواهید کرد. هر آدمی بی همتا است؛ تا اورا در شرایط مختلف ندیده باشی واقعا نمی توانی اورا بشناسی .
فکر سمی 18: رضایت پدر و مادرت از هر چیز دیگری مهم تر است : بسیاری از آدم ها ، پیر و جوان ، معتقدند موظف هستند انتظارات پدر و مادرشان را برآورده کرده و نظر آنها را جلب کنند این که پدر و ادرتان و دیگران باید تمام کارهای شما را تائید کنند طرز فکر واقع بینانه ای نیست همان طور که شما تمام کارها و نگرش های آنها را تائید نمی کنید اجازه والدین خوب است ولی شرط خوشبختی نیست .
فکرسمی 19: پول و موفقیت خوشبختی می آورند: پیشرفت و کسب پاداش های مادی خوشبختی نمی آورد سختکوش بودن خوب است پول تا جایی خوب است که حوائج زندگی را برطرف کند . و آینده و رفاه ما را تامین کند ثروتمند واقعی کسی است که عاشق خانواده و دوستانش باشد .
فکر سمی 20: فروتن باش و به خودت نبال: هر افراطی، از افراط در تواضع گرفته تا افراط در تکبر مضر است فروتنی نابجا دیگران را آزار می دهد و شمار منزوی و تنها می کندبهتر است روراست باشد و نقاط قوت تان را بپذیرید ولی آنها را به رخ نکشید نقاط قوت و توانایی هایت را راحت و صادقانه بیان کن .
برگرفته از کتاب : یک دقیقه چهل فکرسمی را کناربگذار
عشق های پوچ
( فاطمه توانا )
به نام خدا
ذهن ما باغچه است
گل در آن باید کاشت
و نکاری گل من
علف هرز در آن می روید
زحمت کاشتن یک گل سرخ کمتر از زحمت برداشتن هرزگی آن علف است
گل بکاریم بیا؛
تا مجال علف هرز فراهم نشود
بی گل آرایی ذهن
نازنین هرگز آدم ، آدم نشود.
مرحوم مجتبی کاشانی
کنارخیابون منتظر تاکسی ایستادم و به عبور ماشینای مختلفی که از مقابل چشمام رد می شن نگاه می کنم از خونه که بیرون اومدم عجله داشتم و با سرعت خودمو به خیابون رسوندم . اما نمی دونم چرا چند لحظه ایه متوقف شدم. به چند لحظه پیش فکر می کنم، به متلک و لبخند دروغین راننده ای که مثل خنجر توی قلبم فرورفت .
هنوز چند لحظه ای نگذشته که با صدای بوق ماشینی به خودم میام. یکی دیگشون ازم دعوت می کنه سوار ماشینش بشم. از رفتن به دیدن مادربزرگم پشیمون می شم. به پشت سرم نگاه می کنم. درختا و نیمکت های پارک که توی این ساعت از روز خالی مونده توجهمو جلب می کنن، نمی دونم چم شده ، بغض کردم ولی دلم نمی خواد گریه کنم.
فکرای زیادی با سرعت به مغزم هجوم می یارن. فکرای سنگین، مثل سنگینی ترافیکی که سرآدمو درد می یاره . فکرای آزاردهنده ای که خیلی وقت بود با کلاس یوگا و کلی تمرینای مراقبه و مدیتیشن از مغزم رفته بودن ولی دوباره برگشتن! روی اولین صندلی می شینم و بی اختیار یاد بهترین وصمیمی ترین دوستم می افتم . صدای مرجان تو گوشم می پیچه ، چشمای پرازاشک مرجان یادم میاد و اشکام جاری می شه. به خودم نهیب می زنم و می خوام که بلند شم و برم ولی یه نیرویی منو روی نیمکت میخکوب کرده. تمام تصویرایی که مدتها بود به نبودنشون عادت کرده بودم دوباره جون می گیرن، چهره مرجان ، حرفاش از ماشین سواریش ، سنگ غسالخانه ، بسته های خالی قرص ، دست نوشته هاش و یک دنیا خاطرات ریز و درشت ده ساله ام با مرجان. یاد عشق ناتمام مرجان .... و بعدم مرگش... دوباره پرمیشم از نفرت، نفرت از همین پسرایی که به اسم عشق و دوست داشتن هربلایی دوست دارن سراحساسات یک دختر معصوم و بی گناه می آرن و وقتی دیگه براشون جذابیت نداشتی به تعداد حروف دوست داشتن هم دوستت ندارن ، اصلاً اساس این دوستی و دوست داشتن اشتباه بود. واقعاً چی به سر دنیا و دوست داشتنامون اومده ؟ چرا این روزا عشق و دوست داشتنامون تاریخ مصرف داره ؟ چرا پسری که انقدرادعای عاشق پیشگی می کرد توی اوج وابستگی، مرجانو تنها گذاشت و داغونش کرد؟ انقدر داغون که چند روز بعد از رفتنش مرجان با چند بسته قرص آرام بخش برای همیشه آرام گرفت. کاش چشم هامون رو باز می کردیم سرگذشت مرجان یکی از اون همه داستانهای غم انگیز از دوستی های بی پایان و بعضاً با پایان تلخ از زبون دختر وپسرای فریب خورده است که توی قلب من نهفته شده ، و قلبم بعضی وقتا تاب سنگینی این همه نامردی رونداره. اگه این همه دروغ نبود، چشمامون ، دلهامون به جای لب هامون حرف می زدن و ماکلام زیبای دوستت دارم رو در ناپاکی و دوستی های بی اساس خیابونی جستجو نمی کردیم، بلکه اونو در پاکی نگاهامون جستجو می کردیم. اونوقت بود که قلب ها تمام حجم خودشونو در اختیار عشق می ذاشتن. آره ، احساس هایی که مثل طلا هستند پاک و بی آلایش ، از آرامش واز موندن زنگ نمی زنن. کاش احساسامون رنگ پاکی به خودش می گرفت تا به جای اشک های بی پایان عشق رو به هم هدیه کنیم ، این دلای بزرگ و احساسای بلند هستن که عشق های زیبا و پرشکوهی رو می آفرینن.
با خودم می گم چه خوب بود دخترا و حتی خیلی از پسرا این روزا فریب حرفای دروغین و احساسات پوچ و مسخره رو نمی خوردن ، کاش می دونستن آخر وعاقبت این دوستی های خیابونی چیزی جز ندامت ، اشک، آه ، دلتنگی ، گناه و یه دنیا حسرت نیست. کاش جوونا قدرگوهر گرانقدروجودشون رو می دونستن و راضی نمی شدن به آسونی و به اسم عشق و دوست داشتن به هرکسی دل ببندن ، به هر آدم بی ارزشی و فریب بخورن ، فریب وعده های دروغ. این رابطه ها و دوست داشتناهم مثل فیلمای ایرانی و گیلاس و عیدی و لباس نو فقط اولش قشنگه . این رابطه ها فقط باعث شکستن دلامون می شه ، به خاطر همینه که انتخابامون بین آسمون فردا و تردید زمین گیرکرده، به خودم می گم پازل دل یکی رو به هم ریختن هنر نیست ، هروقت با تکه های شکسته ی دل یک نفر پازل جدیدی براش ساختی هنر کردی وقتی تونستی علاقتو از راه درست و منطقی به طرفت بفهمونی ؛ وقتی تونستی زیر نظر خانواده ها و با نظارت صحیح اونا عاشق بشی و عاشق بمونی و پنجره جدیدی به دنیای کسی که ارزش دوست داشتن داره بازکنی هنرکردی. اصلا چند درصد این دوستای خیابونی به هم می رسن؟ به نظر من هروقت کلاغ های قصه ی مادر بزرگ به خونشون رسیدن این دوستای خیابونی هم به هم می رسن،البته استثناهایی هم هست که بعد از ازدواج متوجه می شن چه اشتباهی کردن و چه چیز با ارزشی ، چه فرصتی رو از دست دادن، فرصتی به نام زندگی! که فقط یکبار تکرار می شه !
اگه یه نفر ادعا می کنه دوستت داره با منطقش بهت ثابت و از راه درست اقدام کنه. تا تو بتونی راحت و بدون دلهره معنی واقعی دوست داشتن رو درک کنی .یادمون باشه خدا بهترین های خودش رو به اونایی می بخشه که حق انتخاب خودشونو به اون می سپارن. یاد خدا قلبمو آروم می کنه اشکامو پاک می کنم و به راهم ادامه می دم. بیائید عاقلانه عاشق بشیم و عاقلانه انتخاب کنیم.هیچ ازدواج موفقی حاصل دوستی های خیابونی نیست، حاصل یه انتخاب آگاهانه و یه شناخت جامع قبل از ازدواج زیر نظر خانواده هاست. بیائید با کسی ازدواج کنیم که دلمون می گه، اما قبل از اینکه کسی رو به خونه دلمون راه بدیم از پنجره عقل تمام منظره ها روخوب نگاه کنیم و نهایتاً به حرمت پاکی و تقدس عشق به زیباترین وپاکترین شکل ممکن دل ببندیم !
بیائید ساحل دلامون رو بسپریم دست خدا ، خدایی که همراهیش با آدما مثل نفس کشیدنه آروم ، بی صدا وهمیشگی وقتی دلتو به خدا دادی ، خدا خودش قشنگترین قایق روبرامون می فرسته. ..
چگونه زيبا سخن بگوييم ؟
گردآورنده : مهین اسداللهی
اندیشه اگر بلند و زبان گررسا بود هر گفته ای بلند و گرانسنگ می شود.
پدیده ای به نام سخن از دیرباز تاکنون ، زنده ترین چهره برقراری پیوستگی بین انسانها شناخته شده است،علیرغم دگرگونیهایی که با سپری شدن زمان در این پدیده نمایان گشته ، برخورداری از آن به زیباترین شکل ممکن ، همواره ویژه کسانی است که یا مادرزادی بوده و یا با بهره گیری از دانش سخنوری ، کارآزموده اند و برتری چشمگیری نسبت به دیگران دارند . امروزه در کشورهای پیشرفته جهان ، چیرگی برهنگی بیان ، نخستین سخن پذیرش در کارهاست.
بی شک نیروی بیان ، تأثیرشگرفی در پیشرفت هرکارخواهد داشت این کار خواهان برآموختن زبان ، به ویژه آشنایی به رموز و شیوه ها ی گوناگون سخن پردازی است که هدف این نوشتار را در برمی گیرد.
" احساس خودکم بینی و عقده حقارت مهمترین آفت بازدارنده تأثیردر گفتار "
یکی از رایج ترین ، آسیب های روانی مردم ، در عصرحاضرعقده حقارت است که علل پیدایش آن را باید در تربیت و آموزش افراد در دوران کودکی جستجو کرد .برخی از دانش آموزان با استعداد، سرکلاس ، در دروس شفاهی درمی مانند ترس و دلهره سراسر وجود آنان را فرا می گیرد و تمام دریافت های خود را در گذشته و علیرغم زحمات زیادشان در مطالعه را به سادگی از دست می دهند. دست و پای خود را گم می کنند و آرزو می کنند که هیچ گاه استاد آنان را برای کنفرانس فرانخواند. فقدان اعتماد به نفس، احساس تقصیروگناه، بی اعتقادی به لیاقت و کفایت شخصی، بدبینی و ناامیدی و سرخوردگی از عوامل بروز این احساس می باشد. در حقیقت مشکل اصلی این نیست که چه نقاط ضعف و یا نقصی در ما وجود دارند و یا درچه زمینه هائی احساس حقارت می کنیم بلکه آنچه اهمیت دارد تلقی و دیدگاه شخصی ما از این مسائل و واکنشی است که دربرابرآنها ازخود نشان می دهیم .
" چیره شدن برخود، نخستین درس تسلط برکلام "
ما همواره ، آنگونه زندگی می کنیم که می اندیشیم یعنی زندگی کنونی ما بازتابی ازتفکرماست. همواره باید بکوشیم زبانمان را کنترل کنیم به طوری که از حدومرز افکارمان فراتر نرود یعنی بدون اندیشه حرف نزنیم و محدوده گفتارمان را بشناسیم، چیرگی برخویش یک توانایی مادرزادی نبوده و هرکسی می تواند آنرا به دست آورد.
.... ادامه دارد
برداشتی از کتاب چگونه زیبا سخن بگوئیم
تألیف : محمدرضا تقدمی
گفتگو با خدا
( گیلدا حقیقت )
خواب دیدم
در خواب با خدا گفتگویی داشتم.
خدا گفت:پس می خواهی با من گفتگو کنی ؟
گفتم:اگر وقت داشته باشید.
خدا لبخند زد و گفت :
وقت من ابدی است.
چه سوالی در ذهن داری که از من بپرسی؟
گفتم : چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند؟
خدا پاسخ داد...
این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول میشوند.عجله دارند که زودتر بزرگ شوند وبعد حسرت دوران کودکی را می خورند.
این که سلامت شان را صرف به دست آوردن پول می کنندو بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی می کنند.
این که با نگرانی نسبت به آینده زمان حال فراموش شان میشود.آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی می کنند ونه در حال .
این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مردو چنان میمیرند که که گویی هرگز زنده نبوده اند.
خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم.
بعد پرسیدم...
به عنوان خالق انسانها می خواهید چه درسهایی اززندگی یاد بگیرند؟
خدا با لبخند پاسخ داد:
یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد اما می توان محبوب دیگران شد
یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کند
یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد، بلکه کسی است که نیاز کمتری دارد
یاد بگیرند که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم و سالها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد
با بخشیدن بخشش یاد بگیرند
یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقاً دوست دارند اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند.
یاد بگیرند که می شود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینید
یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند
و یاد بگیرند که من اینجا هستم . همیشه
زنان تاريخ ساز : هِلن كِلر
(محدثه فرهادی پور)
هلن کلر در دوران کودکی به علت بیماری منیژیت ، بینایی و شنوایی خود را از دست داد اما با کمک « آنا سولیوان » ، معلم خصوصی اش یکی از محترم ترین زنان دنیا شد .
هلن کلر در بیست و هفتم ماه جون سال ۱۸۸۰ میلادی در مزرعه ای واقع در ایالت آلاباما متولد شد . دوران طفولیت او طبیعی بود تا اینکه دریکسال ونیمگی بیماری مننژیت باعث شد تا او بینایی و شنوایی خود را ازدست بدهد . سالهای بعد برای خانواده هلن بسیار ناخوشایند بود . چرا که آنها به این مسئله واقف بودند که به دلیل ناتوانی دو گانه فرزندشان هیچ راهی برای برقراری ارتباط با او وجود ندارد . خود هلن هم به نوعی در بدن خود محبوس بود و به تنهایی قادر نبود احتیاجاتش را برطرف کند و یا در آرزوی شهرت باشد .
الکساندر گراهام بل فقط مخترع تلفن نبود بلکه معلم ناشنوایان هم بود. خانواده کلر با او تماس گرفتند . وقتی گراهام بلر ، هلن را ملاقات کرد به هوش ذاتی او پی برد . او به خانواده هلن پیشنهاد کرد که معلمی جوان به به نام « آنا سولیوان » را استخدام کنند تا به هلن جوان درس بدهد . خانواده کلر از وضعیت مالی خوبی برخوردار بودند و قادر بودند که برای فرزندشان معلم خصوصی بگیرند ، بنابراین با خانم سولیوان تماس گرفتند .
آنا سولیوان خود نیز از بینایی نسبتا کمی برخوردار بود . او در انسیتیو پرکینز در بوستون که مختص نابینایان و ناشنوایان بود تحصیل کرده بود . خانواده کلر ( آنا ) را در ۲۱ سالگی استخدام کردند تا با آنها زندگی کند و به هلن درس بدهد سولیوان روشی را اختراع کرد که هلن قادر به درک آن باشد .
این روش شامل علاماتی بود و با فشار دادن این علامت ها روی کف دست کلر ، وی قادر به درک آنها می شد . با استفاده از این روش دختر جوان به طور بی نظیری ، قادر به یادگیری و برقراری ارتباط شد . او در هشتمین سال تولدش به شهرت رسید و این شهرت در سراسر زندگی اش گسترش یافت . « مارک توآین » هلن را یاری کرد و او را کارگر معجزه نامید .
هلن کلر به کالج (رانکلیف )رفت و با کمک سولیوان که سنخرانیها را روی کف دستش توضیح می داد ، توانست مدرک خود را بگیرد. هلن در طی سالهای تحصلیش توسط مجله خانوادگی زنان ترغیب و تشویق شد تا زندگینامه خود را بنویسد و از این طریق بتواند به کنجکاویهای بی انتهای مردم سراسر جهان پاسخ دهد.
او زندگینامه خود را نوشت و آن را « داستان زندگی من » نامید . هلن همچنین آموخت که از طریق فشار دادن انگشتانش روی گلوی خانم سولیوان و تقلید ارتعاشات آن صحبت کند . او اولین نابینا و ناشنوایی بود که به عنوان دانشجوی برجسته از کالج فارغ و التحصیل شد .
هلن کلر در سراسر زندگی اش با عده زیادی از افراد مشهور و سرشناس ملاقات کرد و تجربیات بسیاری نیز به دست آورد . او همچنین همه افرادی که در دوران زندگی اش به ریاست جمهوری امریکا منصوب شده بود را ملاقات کرد . او حتی به واسطه ویلون و استعداد « یاشا هایفز » و یالونیست مشهور قرن بیستم لذت موسیقی را تجربه کرد . هلن با حس کردن ارتعاشات و یالون می توانست بگوید که آهنگساز موسیقی نواخته شده کیست .
هلن اغلب اوقات زندگش را با شرکت در سخنرانی ها به همراه آناسولیوان ، معلم و دوست عزیزش سپری کرد . سولیوان ازدواج کرد اما بعد از گذشت مدت زمان اندکی طلاق گرفت و نزد هلن کلر بازگشت .
کلر یک قهرمان برای نابینایان شد . وی کتابهای متعددی را در طول زندگی اش منتشر کرد و در اعتراضات علیه استخدام تمام وقت کودکان زیر ۱۲ سال در آمریکا شرکت می کرد .
مدال طلای موسسه ملی علوم اجتماعی در سال ۱۹۵۲ میلادی به وی اعطا گردید . در سال ۱۹۵۳ میلادی از او در دانشگاه سوربون فرانسه تجلیل شد . در سال ۱۹۶۴ میلادی بالاترین تجلیل کشوری ایالت متحده یعنی مدال آزادی ریاست جمهوری ، توسط رییس جمهور وقت ،( لیندون ب جانسون )به وی اعطا گردید .
هلن کلر در اول ژوئن سال ۱۹۶۸ میلادی در سن ۸۸ سالگی درافانی را وداع گفت : موسسات و انجمن هایی از هلن به یادگاری مانده اند که به منظور ادامه کار پایان دادن به نابینایی شکل گرفتند .جایزه هلن به کسانیکه توجه عموم را پیرامون پژوهش روی موضوع نابینایی متمرکز می کنند اهدا می شود .
محدثه فرهادی پور: وقتی این مطالب را تهیه کردم و خواندم از خودم یک سؤال پرسیدم .
هلن کلر چشم و گوش نداشت ولی دنیا را با زیبائیهایش درک کرد... و حال که ما هم چشم داریم، هم گوش آیا
نباید تا اوج آسمانها را ببینیم؟
كلاس آشپزس
بیف استراگانف
نویسنده :
مریم منصوری
بيف استراگف نوعی غذای روسی است که در پایان قرن نوزدهم آشپزی به نام الکساندر استراگانف تهیه و به عنوان غذاهای اختصاصی نام فامیل خود را روی غذا گذاشت.
مواد لازم برای 4نفر:
450 گرم گوشت گوساله (بصورت باریک خردشده)
1 قاشق سوپ خوری روغن مایع
25 گرم کره
1 پیاز بزرگ بصورت خلال و 1پیاز کامل
1 قاشق سوپخوری آرد گندم
1 قاشق چای خوری رب گوجه فرنگی
1 قاشق چای خوری سس خردل
1 قاشق چایخوری آبلیمو
دوسوم پیمانه خامه
نمک وفلفل به میزان لازم
500گرم سیب زمینی بصورت خلال شده جعفری خردنشده برای تزئین
روش پخت :
ابتدا ظرفی را آماده کرده و روغن را به همراه نیمی از کره در آن بریزید و روی شعله قرار دهید تکه های گوشت را به آن اضافه کرده و تا وقتی که گوشت تغییر رنگ دهد وسایل به قهوه ای شود با حرارت بالا سرخ کنید و بعد شعله را کم و پیاز خرد شده را می گذاریم کمی بپزد.
باقیمانده کره را در تابه ای ریخته به همراه پیاز خرد شده 10دقیقه تفت می دهیم ، سپس آرد، رب گوجه ، سس خردل و آبلیمو و خامه را به ترتیب اضافه می کنیم و حرارت می دهیم و بعد گوشت را اضافه می کنیم نمک وفلفل را فراموش نکنید. تا زمان جوش خوردن مواد حرارت بالا می باشد و بعد ازآن حرارت را کم می کنیم .
در پایان سیب زمینی خلال شده را سرخ و با جعفری تزئین فرمائید و نوش جان فرمائید.
«هنر زن در خانه»
تهیه کننده :
مریم منصوری
1-لکه چربی
نقاط چرب بر روی پوشاک را می توان با آرد از بین برد.مقداری آرد روی لکه بریزید،یک قطعه خشک کن تمیز را روی آن قرار داده اطو بزنید چربی جذب می شود سپس آرد را بتکانید.
لکه های چربی بر روی فرش یا قالیچه را به این طریق می توان از بین برد که روی لکه چربی را با مقدار زیادی جوش شیرین بپوشانید و خوب به داخل پرز های فرش مالیده و بگذارید یک شب بماند و بعد با جاروبرقی آن را جمع کنید.
برای از بین بردن چربی از جیر،پارچه ای را درون سرکه فرو برید و با آن جیر را پاک کنید برای اینکه پرز جیر به حالت اولیه در آید آن را به وسیله برس مخصوص جیر،برس بزنید.
2- برای اینکه مربای شما کپک نزند درآخرین مرحله پخت یک یا دو قاشق غذاخوری به آن آبلیمو اضافه کنید . کپک زدگی مربا به علت پخت کم آن نیز هست. درصورت کپک زدگی می توانید لایه کپک زده را از مربا جدا کرده و مواد باقی را بگذارید تا بپزد.
3-نگهداری از قارچ
قارچ را نباید شست بلکه باید آن را داخل پاکت کاغذی بسته بندی کرد و در فریزر نگهداری کنید . اگر قارچ را داخل پلاستیک بگذارید زود خراب می شود.
4- برای اینکه بدانید که تخم مرغ سالم است یا نه آن را در محلول آب نمک می اندازیم اگر به کف ظرف رفت سالم است و اگر روی آب ماند سالم نیست.
پنجه
به دور گُرد مرد پهلوانی
همه حلقه زدند آن سان که دانی
بگفتا من جوانی پهلوانم
چنین زنجیر بستم قهرمانم
پس آن گه دست در زنجیر بردش
به مولایم علی(ع) دل می سپردش
فشاری بردل زنجیرآورد
ولی زنجیر تابش کم نیاورد
همه محو تماشای یل زار
که با زنجیر بسته دست پیکار
یل بیچاره در خود می خروشید
همی در پاره کردن هی بکوشید
ولی انگشت شصت در کار خود بود
سبابه هم به ناگه خسته شد زود
و هرانگشت سازی می نوازید
که بی یاری من باید ببازید
چنان یل در تب و تابش خروشید
که آب از چشمه های خشم جوشید
وچون انگشت ها یاری نکردند
دل پردرد او افسرده کردند
نبود انگشت با انگشت یاری
و هریک با خودش مشغول کاری
در این بین ساز درگیری فراهم
اشاره گفت من لطفی نخواهم
مرا چون مشت بیهوده نیابی
اشارت می کنند با من حسابی
منم سلطان انگشتان دیگر
نیابی چون من انگشتی تو بهتر
چنان انگشت حلقه خود برآشفت
به ناز و عشوه احوال خودش گفت
من انگشت وفا هستم همین بس
نشان برمن کند با عشق هرکس
و انگشت میانه در جوابش
بگفتا ساکتم (این کار نابش)
یل درمانده اشکش شد سرازیر
کسی درکش نکرد با پنجه ای شیر
همه گفتند این پنجه شیر است؟
كه او در بند یک زنجیر گیر است؟
خدا آن لحظه پنجه شیر دریافت
برایش حکمتی دیگر زسر بافت
چنان که ملتی اندر تماشا
به طعنه پنجه شیر کردند رسوا
به خود آمد آن انگشت کوچک
ولی او مانده بود و زور اندک
به انگشتان دیگر برخروشید
که در این ماجرا یک دم بکوشید
گناه این یل تازه نفس چیست؟
که در همره شدن اندیشه ای نیست
اگر اندیشه ی یاری بجویید
عرق ازچهره ی خسته بشویید
ثواب بی کران لطف خدایی
کنید و هی نزن ساز جدایی
رها باشید از کبرو غروری
که سوزاند تو را با نور کوری
تمام هستی و این عرش اعلا
بچرخد با هماهنگی والا
اگر بینی جهانی استوار است
سپهر و ماه و خورشیدی به کاراست
همه از لطف این پروردگار است
جهانی با بزرگیش دوار است
همه انگشت ها در فکر رفتند
و با وحدت قرار صلح بستند
همه گفتند ما از یک تن هستیم
چرا پیمان یاری را نبستیم
و چون گشتند یکدست و هماهنگ
شدن همراه و هم پیکار در جنگ
درآن دم پاره شد زنجیرناگه
شدند از راز همراهی هم آگه
یل خوشحال با خود یا علی گفت
زخود گردوغبار بی کسی رفت
زدش بردست خود یک بوسه ی ناب
شدش از اوج خرسندی بی تاب
تمام راز هستی خود در این است
که هرکس با کسی دیگر عجین است
زتنهایی نیاید کار پیدا
هماهنگی کند مردی هویدا
محمود برزین
خداي من
به یاد کوچ کوچه می برم تو را خدای من
شبی که با سکوت می خرم تو را خدای من
زمان بی تو بودن از خودم فرار می کنم
مگر نیافریده در سرم تو راخدای من ؟
و روی سنگ فرش عمر بارها نوشته است
از ابتدای راه دفترم تو را خدای من
به قصد قرب یک قدم مسافر غزل شدم
که برلب قلم بیاورم تو را خدای من
اگرچه رنگ خاک در مسیر عشق لانه کرد
بیا نسیم باغ باورم! _ تو را خدای من _
میلاد حسین زاده
( عضو انجمن شاعران و نویسندگان برتر)
عشق وصال
در آرزویِ روز وصالیم
ما تشنگا نِ روز کمالیم
عشق وصال وخواب وخیالت
درمانده ایم ما ،ای با اصالت
درهمه اوقات ، شبها وروزها
فکر دعاییم ، ای نور دل ها
با تابش آن ، نور جمالت
بر باد رفته ، هر چه جهالت
هر چند باشد ، تعداد ما کم
هستیم زیاران، ما دختران هم
بهار نیکبخت 10 ساله از شیراز
بهارجان موفقیت و برگزیده شدنت را در جشنواره استانی نویسندگان و شاعران جوان تبریک می گوئیم و برایت موفقیت بیشتر را آرزو داریم.
از طرف سردبیر و هیئت تحریریه
مشتری دیگر
مهدی نوری صادقی
(عضو انجمن نویسندگان برتر فارس)
لبخند ساعت فروش بی رحمانه چروک های صورتش را عمیق تر کرد .ساعت فروش بدون توجه به جیب های نگران پدرم ادامه داد:جنس عالی انتخاب کردید اصل ژاپنه ،ضد آب ، استیل عالی هست...
با التماس به پدرم نگاه کردم شیشه های الماس گونه ی دورش به من چشمک می زدند عقربه اش با شادی جلو می رفت.دلت می خواست بند چرمی اش را مدام لمس کنی و انگشتانت روی شیشه اش بدوند. طوری برای خریدنش پافشاری می کردم که انگار همیشه از این جور ساعت های از ما بهترون و گران برایم می خرند. دستان پدرم با هر کلمه ی ساعت فروش در جیبش تکانی می خوردند. می خواستند با پول ها خداحافظی کنند. معامله سریعتر از تصورم انجام شد انگشتان پدر محکم پول ها را بغل کرده بودند و در صدد تهیه ی کاسه ی آبی برای ریختن پشت سر پول ها بودند. اما سرانجام با اکراه پول ها را روی میز به حال خود گذاشتند. اما مرد ساعت فروش لحظه که چه عرض کنم یک صدم ثانیه هم پول ها را به حال خود نگذاشت. بال هایش را باز کرده و به سان عقابی خیز برداشت. ویراژی زد و با چنگال های تیزش پول ها را از روی میز به هوا برد. سپس چهار انگشتش به همراهی شصت و کف دست با خوشحالی خود را به لب و لوچه مرد مالیدند و وقتی به خوبی خیس شدند شروع به شمردن پول ها کردند. در عوض من ساعت را با تمام مخلفاتش از جمله پارچه ای اعلا و جعبه ای شاهانه قاپیدم. در کیسه ی مامانی و شیکی گذاشتم و بدون توجه به مشتری دیگر که هنوز چشمانش روی میز و محل قبلی ساعت جامانده بود. با پدر عزادارم از مغازه بیرون آمدم. طوری کیسه ی ساعت را گرفته و به مردم نگاه می کردم انگار که بلور الماسی را زیر بغل داشتم. تاکسی به سرعت گرفته شد.اما قبل از اینکه تاکسی حرکت کند متوجه شدم مشتری دیگر با چشمان جامانده اش وارد تاکسی شد. من وسط نشستم و با تیغ نگاهم نگاه مشتری دیگر را به کیسه ی ساعتم بریدم. نیشش از پس بناگوش فراتر رفته و تا حوالی گردنش پیش رفت و گفت: سلیقه ی عالی دارید.سپس کیسه ی خودش را که خالی می نمود بالا آورد و گفت: من هم ساعت خریدم. به زحمت مردمک چشمانم را برای دیدن کیسه اش جابه جا کردم و چنان نیم نگاهی گذرا به کیسه ی ساعتش انداختم که انگار پیه گاوی را نشانم داده. ابروی کج کرده و با نخوت و غرور هر چه سراغ دارین گفتم:من همیشه جنس عالی می خرم. بعد از آن زبانم را بین دندان هایم بستم و امان ندادم تا کمی خودمانی تر شده و وانگهی درخواست ملاقات ساعتم را بکند. سپس کیسه ام را بین مشتری دیگر و خودم گذاشتم تا لااقل انگشتان بلند حسرت خورده اش کیسه ی ساعتم را نوازش کنند. اما قلاده ی کیسه را مانند قلاده ی سگی شکاری محکم گرفتم و بیست دور اطراف دستم پیچاندم. دیگر داشتیم می رسیدیم پدرم پول خورد نداشت. یا در واقع کرکس های جیبش باقیمانده ی پول هایش را هم نوش جان کرده بودند و کویر جیبش خالی بود. بنابراین لحظه ای کیسه را ول کردم. دستم را در جیبم کردم. پول تاکسی را دادم.قبل از پیاده شدن ما مشتری دیگر با خوشحالی و هیجانی که نمی دانم از کجایش آورده بود پیاده شد. دوان دوان از ماشین دور شد و در دوردست ها ناپدید شد. وقتی پول را دادم دوباره کیسه ی ساعتم را در آغوش دستانم فشردم. بلاخره به خانه رسیدیم. حالا حسابی همه ی خانه را با پزهایم بمباران می کردم. با پدرم پیاده شدم. تاکسی به سرعت رفت. کیسه ی ساعتم را باز کردم تا جعبه اشرافی ساعت در دستانم جا خوش کند. اما ساعت و جعبه یا شاید فقط جعبه نبودند. خنده ای جنون آمیزی سر دادم. کیسه را بستم و دوباره باز کردم کیسه باز هم خالی بود. چنان داخل کیسه را با چشمانم کاویدم که چاهی ژرف و عمیق پیش رویم است که البته کاملا خالی است. ناگهان تصویر مشتری دیگر در ذهنم جان گرفت داشت می رقصید. خنده هایش عنان دهان را گسیخته بودند وکیسه ی ساعتم را مانند گهواره ای تکان می داد. فریادی از درد کشیدم و پخش زمین شدم
آسمان مرا دختر اضافی صدا زد
متن برگزیده جشنواره سراسری آفتاب نویسنده : مهدی نوری صادقی
وقتی پدر از انتظار برای تو سخن می گفت برای دختر کوچکی مانند من واژه ای غریب بود. این فرصت را نیافتم تا دوباره معنای انتظار را بپرسم . پدر فرصت نداد تا دوباره نگاه من به لبخند پرمعنایش بیفتد و شروع به توصیف زیبایی انتظار کند . او رفت اما من معنای انتظار را نیافتم حتی آن شب هم ماه به رحم نیامد تا مانند پدرم لبخندی زده و از انتظار برایم بگوید، آن شب که مادرم جثه ی کوچکم را با اشک هایش شست و جلو خانه ی برگ و سختی گذاشت، تاریکی با من راه نیامد آن شب که درهای عظیم خانه به من چشم غره می رفتند و خانه مانند غولی آجری از له کردنم ابایی نداشت ماه جواب نگاه هایم را نداد از ماه و تاریکی گذشتم اما خورشید مهربان روزهایم چرا؟ در آن روز که مردی با چشمان سردش مرا از جلو خانه ی بزرگ برداشت و دست هایش مرا در مکانی دور تر به سایه های خورشید سپرد. خورشید داشت ستاره هایش را می شمرد آسمان به روی خود نمی آورد و من را دختر کوچک اضافی صدا زد. صندلی های کثیف پارک، آبشارش ، پرندگانش حتی برگ های لطیف درختان دستان ظریفم را پس زدند ، گلها تیغ کراهت را در دستانم فرو کردند و برگهای خشک زیر لب از حضورم غرغر کردند،تابلوهای خیابان بی صدا فریاد زدند دختر کوچک اضافی.
آن زمان بود که انتظار تو برایم معنا یافت . آن زمان که در مرداب سیاهی دست و پا زدم و خیابان های سیاه شهر به زحمت سنگینی قدم هایم را تحمل کردند نام تو و احساس حضور تو بود که تکه های چینی قلبم را به هم بند زدو و جسم و وروح تو بود که مرا در مقابل دست های مهربان مادری تنها قرارداد تا ما باهم انتظارت را بکشیم و تنهایی این اجازه را نیابد تا مزه ی خود را به طعم شیرین انتظار اضافه کند .
مراتب تبریکات خود را به جناب آقای مهدی نوری صادقی نویسنده برگزیده جشنواره کشوری آفتاب و جشنواره نویسندگان جوان اعلام می داریم و ازحضور ایشان در کنار هیئت تحریریه ویژه نامه اوج و پسین دهکویه مفتخریم.
از طرف هیئت تحریریه ماهنامه ی پسین دهکویه
وسواس و راه هاي درمان
عصمت نجاتی
(استاد دانشگاه پیام نور مرکزی استان فارس )
وسواس فكري- عملي(OCD)
خانم م. ا هر بار كه وارد دستشويي مي شد شير آب گرم را با فشار زياد باز مي كرد و محيط دستشويي را به دقت مي شست. بعد از آن كنار روشويي مي ايستاد و دستهايش را با مايع صورتي رنگ تا 7 بار مي شست و بعد با دستمال كاغذي خشك مي كرد. او اين كار را هر بار كه به دستشويي مي رفت انجام مي داد و در هر بار هم حدود 60 دقيقه وقت او را مي گرفت و به همين خاطر دست هايش هميشه قرمز و ترك خورده بود.
بلي درست حدس زديد خانم م. ا به وسواس شديد دچار شده بود.
تعريف وسواس
يك سمپتوم وسواسي معمولاً به صورت زير تعريف مي شود:
"يك ايده" فكر، تصور، احساس يا حركت مكرر يا مصر كه با نوعي احساس اجبار و ناچاري ذهني و علاقه به مقاومت در برابر آن همراه است. بيمار متوجه بيگانه بودن اين حادثه نسبت به شخصيت خود بوده و از غير عادي بودن رفتار خود آگاه است. فوا و تلمنز تعريف ديگري از وسواس هاي فكري و اعمال اجباري بر اساس رابطه تابعي موجود بين اضطراب و علايم وسواسي- اجباري پيشنهاد كرده اند. طبق الگوي پيشنهادي آنان "وسواس ها" يا
"افكار مزاحم مكرر" به عنوان افكار، تصورات يا اعمالي تعريف شده اند كه اضطراب و تشويش به وجود مي آورند از سوي ديگر اعمال اجباري به عنوان كوششهايي جهت تخفيف اضطراب ايجاد شده توسط افكار وسواسي تلقي مي شوند.
وسواس در DSM- TR "راهنماي آماري و تشخيص بيماريهاي رواني"
وجود وسواس هاي فكري و عملي:
وسواس هاي فكري به گونه اي كه در موارد 1-2-3-4 آمده تعريف شده اند:
1- افكارها، تكانه ها يا تصاوير ذهني برگشت كننده و پايدار كه در مقطعي از اختلال به شكلي مزاحم و نامناسب تجربه مي شوند و باعث اضطراب و ناراحتي قابل ملاحظه مي شوند.
2- اين افكار صرفاً نگراني هاي مفرط درباره مشكلات زندگي واقعي نيستند.
3- شخص مي كوشد اين افكار را ناديده بگيرد يا سركوب كند يا آنها را با فكر يا عملي ديگر خنثي نمايد.
4- شخص آگاه است كه افكار محصول ذهن او هستند.
وسواس هاي عملي به گونه اي كه در موارد 1 و 2 آمده است تعريف شده اند:
1- رفتارهاي تكراري (مانند شستن، بازبيني، انجام دادن اعمال با نظم خاص، شمردن، كنترل كردن"شير آب، دستگيره در و ..."، احتكار و جمع آوري) يا اعمال ذهني (مانند دعا، شمارش، تكرار واژه ها به آرامي) كه شخص احساس مي كند در واكنش به فكر وسواسي وادار به انجام آنهاست يا مطابق با قواعدي كه بايد به طور انعطاف ناپذير به كار گرفته شوند، صورت مي گيرد.
2- رفتارها يا اعمال ذهني براي پيشگيري يا كاستن از پريشاني يا پيشگيري از يك رويداد يا موقعيت هولناك طراحي مي شوند، با اين حال، اين رفتارها يا اعمال ذهني به طريقي واقعگرايانه با آنچه كه قرار است خنثي يا پيشگيري نمايند ارتباط ندارند يا به طور آشكار افراطي هستند.
جالب اينجاست كه بسياري از مردم وسواس را يك مشكل يا بيماري نمي پندارند و سال ها با آن زندگي مي كنند در حالي كه در اشتباهند. چون تعداد زيادي از وقت و افكار آن ها را به خود مشغول كرده و در صورت ادامه باعث مشكلات شديد تر ديگري مي شود. بعضي ديگر از مردم از ترس اين كه برچسب ديوانه بودن را نخورند آن را پنهان كرده و از مراجعه به متخصصان مربوطه (مشاور، روانشناس، روانپزشك) خودداري مي كنند.
سازمان بهداشت جهاني (WHO)، OCD را جزء ده بيماري مهمي كه به معلوليت منجر مي شوند طبقه بندي كرده و در طبقه بندي اصلي بيماري ها از نظر ميزان شيوع در رتبه چهارم قرار دارد.
سن آغاز OCD:
در بعضي افراد در حدود 6 سالگي و در بعضي ديگر در دوره نوجواني آغاز مي شود. ولي به طور كلي سن شروع آن حدود 20 سالگي است.
ويژگي هاي شخصيتي افراد وسواس:
اين افراد بسيار كمال گرا، فوق العاده تميز، بسيار نگران، بسيار قانوني و تابع اصول هستند. به شدت احساس مسئوليت مي كنند و تحمل شكست و ناكامي را ندارند.
علل وسواس:
وسواس به علل مختلف زيستي، رواني و اجتماعي به وجود مي آيد.
عوامل زيستي: تحقيقات نشان داده است كه فعاليت قطعه پيشاني مغز در افراد مبتلا نسبت به افرادي كه اين مشكل را ندارند افزايش مي يابد. همچنين بر هم خوردن تعادل انتقال دهنده سروتونين يكي از علل مهم وسواس است.
عوامل رواني: اضطراب و افسردگي زمينه ساز ابتلا به وسواس هستند، اين اختلال در آسيب شناسي رواني از زمره اختلالات اضطرابي طبقه بندي شده است. همچنين نحوه تفكر و باورهاي فرد نظير كمال گرايي، ترديدها و نگراني ها نقش مهمي در ابتلا به اين اختلال را دارند.
عوامل اجتماعي: خانم م. ا كه شرح او را خوانده ايد بعد از مدتي درمان شد ولي چون مادرش بر اثر سرطان در گذشت وسواس او دوباره عود كرد. دختر بچه اي چون پزشك به او گفته كه هر بار بعد از اين كه به بادكنك دست زدي دست هايت را بشوي، بر اثر يك كج فهمي ارتباطي به مرور نسبت به اين مسئله حساس شد و دستهايش را بارها مي شست. عوامل اجتماعي نيز، هم زمينه ساز و هم علت وسواس هستند. به هر حال در به وجود آمدن و تشديد وسواس اشاره به يك علت صرف تبييني مكانيكي است و آنچه كه مهم است اين است كه معمولاً علت هاي مختلفي دست به دست هم مي دهند تا فرد به وسواس دچار گردد.
در اين ميان نقش عوامل رواني انكار ناپذير است، چرا كه به عنوان مثال اگر شما وسواس شستن داريد مشكل شما كثيف بودن نيست بلكه مشكل شما ترس و نگراني ذهني از آلودگي است همين ترس باعث مي شود كه فرد در عمل بيشترين تلاش را براي جلوگيري از آلودگي انجام دهد.
درمان وسواس
از اينكه به مشكل وسواس دچار هستيد نگران نباشيد زيرا وسواس قابل درمان است و تنها كاري كه شما بايد انجام دهيد مراجعه به متخصصان مربوطه است. در اينجا بعضي از روش هاي درماني به اختصار آمده اند:
روان درماني
درمان روانكاوي: در درمان روانكاوي وسواس هاي فكري، نكته اصلي عبارت است از قادر ساختن بيمار به تشخيص دادن تعارض بنيادي يا خنثي كردن سركوب اين تعارض ناهشيار است. درمان روانكاوي، مستلزم بررسي دقيق دفاع هاي فرد بيمار است و مي توان انتظار داشت كه اين كار چند سال طول بكشد. چون هيچ مطالعه كنترل شده اي درباره درمان روانكاوي اختلال هاي وسواسي فكري- عملي وجود نداشته است، نمي توانيم درمورد كارايي آن چندان نتيجه گيري كنيم.
عوامل روان پويشي ممكن است در فهم عوامل تسريع كننده دوره هاي شدت اختلال و درمان انواع مختلف مقاومت در مقابل درمان، نظير عدم همكاري در مصرف دارو مزاياي قابل ملاحظه اي داشته باشد.
درمان رفتاري: رفتار درماني شكلي از دوران درماني است كه د ر آن، با استفاده از اصول يادگيري به بيمار كمك مي كنند تا مشكلات خود را تغيير دهد. بر خلاف روان درماني سنتي كه در آن مشكلات رفتاري علايمي از يك تعارض ناهشيار زيرين تلقي مي شود، در رفتار درماني به طور مستقيم به بيماران نحوه ي تصحيح مشكلاتشان را آموزش مي دهيم.
درمان رفتاري براي بيماراني كه تشريفات وسواسي آشكار ندارند:
فكر بس: متوقف ساختن فرايند تفكر كه چهار سطح دارد:
1- هنگامي كه بيمار افكار وسواسي را به زبان مي آورد درمانگر با گفتن "فكر بس" با صداي بلند جريان فكر بيمار را قطع مي كند.
2- بيمار به فكر وسواسي مي پردازد و به درمانگر اشاره مي كند و درمانگر "فكر بس" را فرياد مي زند.
3- خود بيمار "فكر بس" را فرياد مي زند.
4- بيمار "فكر بس" را به آرامي در ذهن خود تكرار مي كند.
فكر آفريني: در پيش گرفتن فكرهاي جانشين به جاي افكار وسواسي است.
منحرف ساختن توجه: هنگامي كه افكار وسواسي به سراغ فرد مي آيند، منحرف ساختن توجه به مسائلي كه از افكار وسواسي است.
مواجهه با فكرهاي وسواسي يا خوگيري آموزي: در اين روش بيمار وادار مي شود به فكرهاي ناخواسته عادت كند. در اين روش بر اثر تكرار و مواجهه طولاني با افكار، رفته رفته آنها اضطراب زايي خود را از دست مي دهند.
درمان شناختي: در اين روش نيز بر روي تحريف هاي شناختي نظير كمال گرايي، شك و ترديد، احساس مفرط مسئوليت و… كار مي شود.
درمان دارويي:در اين روش از داروهايي نظير كيتالوپرام، كلومي پرامين، فلوكستين و... استفاده مي شود. اين روش به علت اين كه باعث وابستگي شديد چندين ساله شده و نيز بعد از قطع دارو علايم دوباره عود مي كنند كه روش هاي روان درماني پاسخ ندهند.
روش هاي ديگر درماني عبارت است از: شوك برقي، توقف فكر كه در موارد لزوم به كار مي روند.
فکر می کنید نداشتن دوست همانند کشیدن چند نخ سیگار در روز باشد؟
( الهه جاوید )
محققان دانشگاه آمریکایی در تحقیقات خود نشان دادند که نداشتن دوست برای سلامت بسیار خطرناکتر از چاقی مفرط و کشیدن 15 نخ سیگار در روز است.
یک ضرب المثل قدیمی می گوید: "کسی یک دوست پیدا می کند یک جواهر پیدا کرده است". اکنون گروهی از دانشمندان دانشگاه بریگام یانگ در بررسیهای علمی خود این گفتار قدیمی را تائید کرده و نشان دادند که روابط اجتماعی با دوستان، خانواده، همسایگان و همکاران احتمال افرایش طول عمر انسان را تا 50 درصد بالا می برد.
این نتایج در کنار سایر فاکتورها از قبیل تغذیه مناسب، فعالیتهای فیزیکی و نکشیدن سیگار به دست می آید. باوجود این، افرادی که روابط اجتماعی کمی دارند احتمال کمتری برای داشتن طول عمر زیاد دارند.
این محققان اثرات یک زندگی خالی از دوستی را با سایر فاکتورهای خطر برای سلامت بدن مورد مقایسه قرار دادند و دریافتند که خطر نداشتن روابط و یا داشتن روابط دوستانه کم برای مثال معادل کشیدن 15 نخ سیگار در روز و بسیار خطرناک تر از نداشتن فعالیتهای ورزشی است. همچنین نداشتن دوست دو برابر خطرناکتر از چاقی مفرط است.
براساس گزارش گاردین، این دانشمندان با جمع آوری اطلاعات 148 تحقیقی که "بسامد روابط انسانی و اثرات آن بر روی سلامت در یک دوره 5/7 ساله" را بدون لحاظ کردن کیفیت رابطه مورد بررسی قرار می داد به این نتایج دست یافتند.
این محققان در این خصوص اظهار داشتند: "راههای بسیاری وجود دارند که از طریق آنها دوستان و خانواده می توانند به بهترین روش بر روی سلامت ما اثر بگذارند. زمانی که ما خود را به یک گروه پیوند می زنیم و احساس مسئولیت پذیری در قبال افراد دیگر می کنیم حس داشتن یک هدف، به حداکثر مراقبت از خود ما و خود را در معرض کمترین خطر قرار دادن تعبیر می شود
گریه کنید تا سالم باشید!
یکی از مهمترین فعل و انفعالات زیستی و فیزیولوژیکی که به واسطه آیین های این ایام در انسان افزایش می یابد گریستن و اشک ریختن است . مطالعات مختلف در سرتاسر جهان نشاندهنده اين امر است كه گريستن در سلامتي بدن نقشي كليدي داشته و محققان گريه كردن را به عنوان يكي از شيوه هاي درماني به افرادي كه به افسردگي دچارند، توصيه مي كنند.
بررسيها نشان مي دهد اشك هايي كه با احساسات در ارتباطند، داراي سطوح بالايي از پروتئين، منگنز، پتاسيم و هورمونهاي مانند پرولاكتين هستند. منگنز يكي از مواد حياتي بدن است كه افزايش آن در بدن مي تواند منجر به كاهش توانايي لخته شدن خون، كاهش كلسترول خون و مشكلات پوستي شود. همچنين پتاسيم بر روي سيستم هاي اعصاب و ماهيچه ها و فشار خون تاثير گذار بوده و هورمون پرولاكتين نيز در ايجاد استرس نقش داشته و بر عملكرد سيستم دفاعي بدن و ديگر قسمتها تاثير گذار است و افزايش هر يك از اين سه ماده در بدن مي تواند اختلالات متفاوت و پيچيده اي را ايجاد كند. به گفته محققان به اين دليل كه عدم كاهش استرس در افراد مي تواند منجر به سكته قلبي و اختلال در قسمتهاي مختلف مغزي شود، گريه كردن نقش حياتي را براي حفظ سلامت انسانها ايفا مي كند.
متخصصان مغز واعصاب و روانپزشكان نیز مي گويند 85 درصد زنان و 73 درصد مردان پس از گريه كردن به احساس بهتري دست پيدا مي كنند.
فواید گریه کردن :
1 ـ هنگامی که ما دچار استرس هیجانی می شویم، مغز و بدن ما شروع به تولید ترکیبات شیمیایی و هورمونهای خاصی میکند. گریه کردن کمک می کند تا این ترکیبات شیمیایی زائد که نیازی به آنها نیست از بدن حذف گردند.
2 ـ اشک های احساسی در واقع مواد سمی ای که در پی استرس هیجانی در خون تجمع می یابند را از بدن دفع میکند.
3 ـ اشکهای احساسی سطح منگنز بدن را کاهش میدهند. این مواد معدنی بروی خلق و خو تاثیر مستقیم میگذارد. غلظت منگنز اشک احساسی ۳۰ برابر بیشتر از منگنز موجود در سرم خون است.
4 ـ اشک احساسی نسبت به اشک پایه و رفلکــس حاوی ۲۴ درصد پروتئین آلبومین بیشتری میباشد.
5 ـ گریه مانند ادرار و تعریق باعث حذف مواد سمی و محصولات زائد بدن میشود.
6 ـ گریه یک مکانیسم رایگان، طبیعی و قدرتمند برای کنار آمدن با درد، استرس و اندوه میباشد.
7 ـ هورمونهایی که پس از استرس در بدن انباشته میشوند به حد سطح سمی رسیده و باعث تضعیف سیستم ایمنی بدن و دیگر فرآیندهای بیولوژیکی میشوند. اشک های احساسی به عنوان دریچه اطمینان برای قلب عمل میکنند.
8 ـ ترکیباتی که حین استرس در بدن تجمع می یابد با اشک خارج میگردند. همین امر باعث کاهش استرس میگردد. این مواد شامل آندورفین (lucine-enkephaline)، که در کنترل درد موثر است، پرولاکتین که در تنظیم تولید شیر نقش دارد، و آدرنـوکورتیکوتروپین (ACTH) که یک نشانگر مهم استرس است، میباشند. سرکوب گریه و اشک باعث افزایش استرس میگردد.
9 ـ نه تنها گریه باعث ارتقای سطح سلامتی فرد می شود بلکه در افزایش حس تعلق در گروه نیز تاثیر گذاربوده و موجب افزایش حضور و دخالت دیگران در تامین رفاه فرد میشود. اشک ها یک روش موثر در ایجاد ارتباط بوده و در برانگیختن حس همدردی و دلسوزی سریعتر ازهر ابزار دیگری عمل میکنند. گریه بطور موثری بازگو کننده آنست که شما در مورد یک دلمشغولی خاص صادق و بی ریا بوده و در کنار آمدن با آن مشکل مضطرب میباشید.
10 ـ گریه عملی طبیعی، سالم و شفا بخش است.
11 ـ گریه در کاهش و جلوگیری از بیماری های مرتبط با استرس موثر میباشد.
12 ـ خنده و گریه دو ابزار کارآمد درکاهش استرس و رهایی از احساسات منفی می باشند.
آیا تو دوست خوبی هستی؟
(جمیله ملا)
آزمون روانشناسی
لطفاً سوالات را به دقت مطالعه کن و پاسخ هر کدام را علامت بزن.در جدول آخر آزمون، پاسخ هر یک از گزینه ها امتیاز خاص خود را دارد.امتیازات هر ستون را جمع بزن و ارزشیابی مربوط به آن را بخوان.
1-موضوع ناخوشایندی در مورد نماینده کلاس خود می شنوی که هنوز کسی از آن چیزی نمی داند، چکار می کنی؟
الف) زنگ تفریح هر چیزی کهمی دانم برای همه تعریف می کنم.
ب)موضوع را برای دیگران تعریف می کنم اما نمی گویم برای چه کسی این اتفاق افتاده است.
ج)هیچ چیز نمی گویم، چون موضوع به من ربطی ندارد.
2-یکی از همکلاسی هایت شهرت خوبی در امانت داری ندارد و هر چه را قرض میکند دیگر پس نمیدهد، اگر او خود نویس تازه ات را از تو بخواهد چه می گویی؟
الف)بفرما، بگیر. ب) متاسفم، امروز خود نویسم را نیاورده ام. ج)نه، خودنویسم را به تو قرض نم دهم.
3- دوست تو کتاب مورد علاقه ات را خراب کرده است، با او چه طور برخورد می کنی؟
الف)اشکالی ندارد.دیگر از آن خسته شده بودم. ب) مسأ له ای نیست. به جای آن یک کتاب نو برایم بخر.
ج) فراموش کن. ولی این رسم امانت داری نیست. باید بیشتر مواظبت می کردی.
4- دوست تو با کسی دوست شده است که تو نمی توانی تحملش کنی، چکار میکنی؟
الف) با او ترک دوستی می کنم و ارتباطم را با او قطع میکنم. ب) این مسأ له موجب ناراحتی من میشود، اما به روی خودم نمی آورم.
ج)به دوستم می گویم تو می توانی بین من و او یکی را انتخاب کنی.
5-دوست تو با پسری دوست شده است و تو می دانی که این دوستی عاقبتی جز سرافکندگی و پشیمانی ندارد چه واکنشی نشان میدهی؟
الف) ارتباطم را با او کم میکنم چون نمیتوانم شاهد باشم که چطور دوستم به سمت بدبختی می رود.
ب)سعی میکنم او را متوجه اشتباهش کنم و عواقب این کار را برایش بگویم.
ج)مثل همیشه رفتار میکنم و طوری وانمود میکنم که انگار هیچ چیز نمی دانم
6- به نظر تو دوست خوب تا چه حد باید به تو اعتماد کند و حرف هایش را برایت بگوید؟
الف) او باید همه چیز را به من بگوید. ب) او باید خودش تصمیم بگیرد که چه چیز را باید و یا نباید بدانم. ج) اصلاً نمی خواهم چیزی در مورد دوستانم بدانم.
7- بهترین دوست تو در تنگنای مالی قراردارد، هنگام دادن مقداری پول به او چه می گویی؟
الف)خوشحال می شوم این پول را بگیری. ب)فکرش را نکن.توهم خیلی وقتها که من احتیاج داشته ام کمکم کرده ای، این به آن در.
ج)اگر آینده نگر بودی و همیشه مقداری پول پس انداز می کردی، این طور نمی شد.
8-دوست تو یک پیراهن قشنگ دارد که خیلی دلت می خواهد آن را برای پوشیدن در یک مهمانی قرض بگیری، چه کار می کنی؟
الف)یک طوری به او می فهمانم که این پیراهن خیلی به دامن نو من می آید. ب) به طور مستقیم و بدون رودربایستی از او خواهش می کنم که آن را به من قرض بدهد.
ج)اگر خودش به من تعارف نکند، من هم از او تقاضا نمی کنم.
9-همراه دوستت به خرید می روی او لباسی را انتخاب می کند که به هیچ وجه برایش مناسب نیست این موضوع را به او می گویی؟
الف)نه، اگر از لباس خوشش بیاید، به او می گویم که همین خوب است.
ب)سعی می کنم او را از خریدن آن لباس منصرف کنم.
ج)حرفی نمی زنم.
10- به طور کلی نسبت به همکلاسی ها و دوستانت چه نظری داری؟
الف)اغلب آنها به مراتب از من بهتر و باهوشتر هستند.
ب) اغلب آنها کسل کننده هستند.
ج) ما با هم خوب کنار می آییم
مدل موها ، شخصیت انسان را لو می دهد!
(پریسا خیاط پور )
برخی روانشناسان معتقدند مدل ورنگ موی شخص نشانگر شخصیت فرد است. به عقیده این کارشناسان موی کوتاه نشانه محافظه کاری و سازگاری و موی بلند نشانه ماهیتی هنری وعصیانگری است. البته موهای بسیار کوتاه می تواند نشانه موارد دیگری باشد، نظیر اهل ورزش بودن، یا بیمار بودن فرد.
در مورد مردان موی آراسته با کفش و لباس آراسته نشانه به رخ کشیدن موقعیت و پایگاه اجتماعی و شغلی فرد است. نشانه های مرتبط با ریزش ، کم پشتی و طاسی سرمردانی که معدودتارهای باقیمانده برروی سر خود را با دقت و وسواس شانه می زنند، نشان دهنده خودخواهی آنان است.
مدل یا رنگ موی غیرعادی و نامتعارف نیز می تواند به دلیل موارد زیر باشد:
داشتن این نوع مونشانه ماهیت ناسازگار، عصیانگرانه و شورشی است، همچنین ممکن است فردگرایشات مدپرستانه و هنری داشته باشد.
درمورد زنان بالای چهل سال ، موی بلند ممکن است معنای دیگری داشته باشد چو در غالب فرهنگ ها موی بلند نشانه جذابیت و زیبایی است ، زن مسن اگر موهای بلندی داشته باشد، لزوما در برابر پیرشدن از خود مقاومت نشان می دهد و بالاخره موی بلند، کثیف وژولیده نشانگر خصوصیاتی چون فقدان قوه تشخیص و داوری ، بیماری کاهلی تن آسایی ، دلزدگی و لاقیدی شخص است.