پاسخ كارگاه تيرچه بلوك دهكويه به مطلب 90
مدير مسوول محترم ماهنامه پسين دهكويه
با سلام ، توفيق جنابعالي در اشاعه فرهنگ غني اسلام و شناساندن بيشتر دهكويه را از خداوند قادر مسئلت داريم . در ماهنامه شماره 64 ، 10 تير 89 مواردي درج شده كه ابتدا تقدير و تشكر مي گردد .
نسبت به وجود دو كارگاه تيرچه بلوك در دهكويه كه اظهار نموده ايد هنوز متاسفانه افرادي كالاي خود را از خارج تامين مي كنند و دلايل آن را بدقولي از طرف كارگاه هاي داخل عنوان نموده بوديد . شايد در بعضي مواقع صدق كند ، ولي موارد متعددي وجود دارد . بهتر بود علت را جويا مي شديد .
1 ـ در داخل دهكويه برخي افراد وقتي مصالح نياز دارند كه بايد يك شبه تامين شود ، ولي وقتي براي پول مي روي مي گويند مگر فرار مي كنيم.
2 ـ بعضي افراد خود بد هستند ، حاضرند همين جنس با كيفيت كمتر و با قيمت بالاتر و به صورت نقد از جاي ديگر تامين كنند ، ولي حاضر نيستند از همشهريان خود خريد كنند .
3 ـ به عنوان مثال سري به بانك هاي موجود در كورده بزنيد ، ببينيد چند نفر از اهالي دهكويه در آنجا سرمايه گذاري كرده اند ، در صورتي كه هيچ شخص غير بومي در بانك هاي دهكويه حسابي ندارد .
4 ـ متاسفانه كارشناسان ( ناظر فني ) ساخت و ساز از كورده مي باشند و علاوه بر اين كه آن ها ناظر هستند ، خود پيمانكار و مصالح فروش نيز هستند و اعلام نظر مي كنند كه مصالح فلان كارگاه را تاييد مي كنم يا نه .
با تشكر ـ كارگاه تيرچه بلوك ساحل دهكويه ـ بستگان ـ زارعي
پسين در 8 سال گذشته
تمام اين بخش از شماره 5 داخلي مرداد 81 انتخاب شده است .
ـ برگزاري همايش شوراهاي اسلامي دهستان دهكويه
ـ در سال زراعي 81-80 كشاورزان دهكويه 2600 تن گندم توليد نمودند .
ـ راهيابي آقاي منصور عطايي به مرحله كشوري المپياد رايانه
ـ مشاهير دهكويه ـ ملا عباسعلي از اساتيد خط دهكويه
ـ مطلب تاريخي دهكويه در پيش از اسلام
ـ ازدواج از ديدگاه جوانان دهكويه و فرهنگ ازدواج در دهكويه
مطلبي در مورد وحدت از اين شماره :
وحدت رمز موفقيت
جامعه اي كه افراد آن از نظر مادي ومعنوي در موقعيت خوبي قرار دارندبراي رسيدن به هدف هاي متعالي كمتر دچارمشكل مي شوندوبه راحتي مي توانند از پس مشكلات برآيند و به قله موفقيت صعود كنند.البته اين موفقيت در صورتي مي تواند امكان پذيرباشدكه افراد جامعه، وحدت، اين واژه زيبا و پر محتواكه كليد ورمز موفقيت و بهروزي است شعار خود قرار داده و با اتحاد و همبستگي در يك مسير واحد طي طريق كنند.دراينجا اشاره مي كنيم به دهكويه خودمان كه خوشبختانه درصدبيشتر افرادآن از نظر اقتصادي در موقعيت خوبي قرار دارندكه مي توانند در كنار اعضاي محترم شورا كمبودهارا برطرف سازند.متاسفانه همه ما چشممان به مسئولين است كه براي روستايمان كاري انجام دهند وخود قدمي برنمي داريم.ما كه مي دانيم از طرف دولت به روستاها بودجه اي تعلق نمي گيردچرا بايد بنشينيم و به مسئولين چشم بدوزيم تامشكلات را برطرف سازند.
بياييد ابتدا از تكروي وخودبيني كناره گرفته و به اطراف بنگريم و مشكلات ومعضلات جامعه رابجوييم نه اينكه فقط به فكر مشكلات شخصي خو دبوده و مال اندوزي كنيم .بياييد با وحدت ويكپارچگي در كنارمسئولين دلسوز در رفع مشكلات بكوشيم تاآينده اي روشن ودرخشان در انتظارجامعه ما باشد.
( الف – فروزان )
همه اهالي دهكويه بخوانند
همانگونه كه خوانندگان محترم مستحضرند در شماره 63 نشريه گفته شد كه ماهنامه آيت كورده طي مقاله اي مشاركت اهالي دهكويه در قيام مردم لارستان به رهبري آيت الله سيد عبدالحسين لاري منكر شده بود ، كه پاسخي به آن داده شد و در نشريه نيز چاپ گرديد . همين پاسخ براي ماهنامه آيت ارسال شد . اين نشريه فقط حدود يك چهارم از پاسخ ارسالي را چاپ نمود و دوباره به آن پاسخي داد . به دليل اين كه در عنوان پاسخ ذكر شده « همه اهالي دهكويه بخوانند » و چون نشريه آيت در دهكويه توزيع نمي گردد ، اين مطلب تقديم شما مي گردد ، اما از خوانندگان محترم تقاضا داريم قبل از خواندن اين مطلب نگاهي به اصل مطلب و پاسخ آن در شماره 63 بيندازند :
پاسخ نشريه آيت :
مجددا معروض مي دارد كه غرض اصلي بنده از بين رفتن ابهامات در همراهي مردم دهكويه با سيد و مبارزات ايشان در جريان مشروطه خواهي بود ، ام جواب خارج از انتظار ماهنامه پسين دهكويه مرا بر آن داشت تا نكاتي چند را خاطر نشان سازم :
1 ـ نكته اول : پرسيده اند كه آيا بنده مقاله را خوانده ام يا خير و بدون آن كه منتظر جواب من لاشند با اطمينان گفته اند كه پاسخ خير است ( فراموش نكنيم قضاوت فقط براي خداست و آن كه خدا تعيين كند ) و با استناد به اين كه بنده نام مقاله را اشتباه نوشته ام ، جواب خير را با اين برهان ! موكد كرده اند . در جواب بايد بگويم بنده مقاله را تمام و كمال مطالعه نموده ام و اگر دوستان توجه كنند روي جلد نشريه آيت هم فقط نوشته شده است « نقدي بر مبارزات دهكويه در همراهي سيد » اما در صفحه مربوط به مقاله مذكور ، كلمه « مقاله » هم سهوا به ابتداي جمله اضافه شده است در ثاني اگر بنده اين مطلب را مطالعه نكرده ام چگونه بلر آن نقد نوشته ام ؟! براي تاكيد عنوان مي دارم كه بنده حتي مقاله اي در مورد دهكويه كه در ويژه نامه همايش زبان شناسي لارستان چاپ شده بود را نيز مطالعه نموده ام كه در آن مقاله نيز به سابقه مبارزاتي مردم دهكويه اشاره شده بود .
2 ـ شايد بسياري از ما خيلي از چيزها را نديد باشيم ، اما نديدن دليل بر نبودن نيست . بنده فقط ادعا كردم غرض شفاف سازي است و دوستان ظاهرا در نوشتن انتقاد يا بهتر بگويم انتقاد كوبنده نسبت به اينجانب آنقدر بي تاب بوده اند كه بند 4 را فراموش كرده اند . غرض از شماره گذاري اين است كه هر شماره مكمل شماره قبل خود است و بدون يك شماره ، شماره ديگر ابتر است . ( ر . ك مواد قانوني قوانين مختلف ) بنده در بند 4 گفته ام كه ذكر منبع با مراجعه به علماي تاريخ شناس دهكويه ميسر خواهد بود و اصلا غرضم از اشاره به پايان نامه كذايي و كتاب دلاوران لارستان اين نبوده است كه چون در اين دو منبع نامي از دهكويه نيست پس هيچ منبع ديگري هم نخواهد بود . بهتر است مطلب بنده را تحريف نفرماييد .
3 ـ در مورد بند ديگر مقاله گفته اند كه عدم ذكر منبع به دليل كمبود جا بوده كه اين توجيه مقبولي نيست و قوانين حقوق مالكيت معنوي ما را موظف مي دارد هر مطلبي را كه نقل مي كنيم ، منبع آن را نيز ذكر نماييم . ( ر . ك مجموعه قوانين مالكيت معنوي ، حميد فاتح نيا ، انتشارات جنگل ، 1386 )
4 ـ در پايان ضمن تشكر از شفاف سازي ماهنامه پسين دهكويه و نويسنده محترم آن ، يادآوري مي كنم كه اگر مطلبي عليه كسي يا چيزي نوشته شود ، فردي كه مطلب عليه او نوشته شده است حق دارد به اندازه همان مطلب براي نشريه جوابيه ارسال نمايد و نشريه مذكور موظف است جواب را در شماره بعد يا حداكثر دو شماره بعد چاپ كند .
در پايان :
غرض نقشي است كر ما باز ماند
كه گيتي را نمي بينم صفايي
مگر صاحبدلي روزي ز رحمت
كند در حق درويشان دعايي
قهرماني
پاسخ :
در اينجا به دليل جلوگيري از به درازا كشيدن كلام فقط به بخشي ازاين نوشته پاسخ داده مي شود :
نويسنده محترم گفته اند در اصل عنوان مقاله « نقدي بر مبارزات دهكويه در همراهي سيد » بوده كه اشتباها در هنگام تايپ مطالب كلمه مقاله به جمله افزوده شده .
در پاسخ بايد گفت : اگر اين مساله را بپذيريم يك مشل پيش مي آيد كه كل مقاله زير سوال خوهد رفت . براي روشن شدن موضوع ابتدا مي پرسيم « نقد را چه موقع مي نويسند ؟ در پاسخ بايد گفت : هنگامي كه موضوعي اتفاق افتاده باشد ، مثلا شعري سروده شده ، فيلمي ساخته شده و يا عملكرد گروهي مورد نقد قرار مي گيرد . يعني اگر بخواهيم فيلمي را نقد كنيم بايد ابتدا ساخته شدن آن را بپذيريم .
بر اساس مقدمه فوق مي گوييم : نويسنده محترم مقاله به عنوان مقدمه هر نقدي بايد نقش اهالي دهكويه در آن واقعه تاريخي پذيرفته اند ، اما در ادامه آن را منكر شده اند .
به عنوان نكته دوم بايد گفت : اگر واقعا اهالي دهكويه در اين واقعه تاريخي نقشي نداشته اند ، چگونه مي توان واقعه اي را كه اتفاق نيفتاده نقد نمود ؟
در بند دوم نيزگفته اند : منظورشان اين نبوده به جز در دو منبع ذكر شده در منابع ديگر نامي از دهكويه نيست . در پاسخ از خوانندگان محترم تقاضا داريم بند 1 و 2 مطلب فوق را دوباره مطالعه نمايند و خود به قضاوت بپردازند و همچنين معروض مي داريم كه نقل قولشان از شهيد آويني عكس ادعايشان را اثبات مي كند .
90 پسين
اين ماه هم با 90 خدمت شما هستيم .
· در اواسط سال گذشته شاهد بوديم كه توسط شوراي محترم با هزينه اي بالغ بر 700 هزار تومان درختاني خريداري شده و در بولوار كاشته شد ، اما متاسفانه شاهد آن بوديم كه تعدادي از اين درختان شبانه از داخل بولوار دزديده شد و متاسفانه بقيه درختان باقي مانده نيز به خوراك بزهاي يكي از همشهريان تبديل شد . متاسفانه خود شاهد بودم كه فرد مورد نظر در ساعات نيمه شب بزهاي خود را به بولوار مي آورد و از درختان بولوار تغذيه مي نمودند . پس از اين كه كليه درختان از بين رفتند شوراي اسلامي مجدا تصميم به كاشت درخت در بولوار گرفت و اين كار در حدود يك ماه گذشته صورت پذيرفت . اما متاسفانه باز هم شاهد دزديده شدن برخي از اين درختان بوديم تا شايد در منزلشان آن را بكارند . به اين درخت دزدان محترم مي گوييم اگر به فكر سرسبزي خانه هاي خود هستيد چرا بايد هزينه آن از جيببيت المال تامين شود . مگر خريد يك درخت چقدر هزينه دارد كه براي تامين آن به سرقت اموال عمومي مي پردازيد .
· متاسفانه شاهديم با وجود تذكرهاي فراوان ، برخي از اهالي هنوز آب هاي فاضلاب منزل خود را به كوچه ها مي بندند و عامل بسياري از بيماري ها مي گردند . اميدواريم كه اين خانواده ها اين مساله را رعايت نموده و از مسوولان نيز تقاضا داريم كه با افراد متخلف به صورت قاطع برخورد نمايند.
· بحث بعدي ما در مورد ماشين هاي دوره گردي است كه اكثر اوقات در كنار مسجد ابوالفضل(ع) به فروش مواد غذايي و اجناس ديگر مشغولند . هر چند اجناسي كه مي فروشند كمي ارزانتر از مغازه ها و به نفع مشتريان است اما اين موضوع بر اقتصاد داخلي تاثير سويي داشته و كار مغازه داران را كساد مي نمايد . چندي پيش شاهد درگيري مغازه داران با اين افراد بوديم . اميدواريم كه مسوولين براي حل اين مساله فكري بكنند .
90 در 6 ماه گذشته
در ادامه نود اين ماه مروري خواهيم داشت بر اين بخش در 6 ماه گذشته .
در بهمن ماه گذشته گفتيم كه خيابان اصلي واقعا كثيف است و از نظر بهداشتي سطح مطلوبي ندارد ، كه مسولين گفتند كارگر گرفتيم كه هر 2 ماه يك بار خيابان را تميز كند . آيا اين مدت براي تميزي خيابان كافي است ؟
در اسفند ماه عنوان شد كه بعضي از خانواده ها با نگه داري حيوانات اهلي در خانه ها موجب همسايه آزاري مي شوند كه خوشبختانه برخي از خانواده ها اين مساله را رعايت كردند.
مساله بعدي پارچه نويسي ها بود كه به حمداله عده اي آن را رعايت نموده ولي هنوز برخي به اين موضوع توجه ننموده و به اين فرهنگ غلط ادامه مي دهند .
موضوع بعدي تخريب ديوار خيابان ساحلي بود كه الحمدالله اين مشكل با تلاش مسوولين حل گرديد .
در فروردين ماه در مورد چاه هاي سرباز اطراف دهكويه تذكر داديم . با وجود اين كه يكي از اين چاه ها يك قرباني هم گرفت باز براي رفع اين مشكل اقدامي نشد .
مشكل بعد سگ هاي ولگرد بودند كه هنوز اين مساله حل نشده است .
بحث بعدي در مورد مراسم هاي عروسي است كه تا دير وقت مزاحم مردم مي گردند كه الحمدلله اين موضوع كمي اصلاح گرديد .
مساله بعدي در مورد گشت هاي شبانه پايگاه بسيج بود كه گفته شد با لباس شخصي به اين كار اقدام نكنند ، ولي متاسفانه كل گشت ها متوقف گرديد .
سخنی با مسوولین دهکویه و شهرستان
همانطور که مستحضر هستید در ماهنامه ی پسین دهکویه در شماره ی 64 از شما به خاطر عملکردتان انتقاد شد امیدوارم که این را به فال نیک گرفته و برای برطرف نمودن هر چه بیشتر مشکلات زادگاهمان دهکویه و با همکاری فرماندار محترم لارستان که ایشان نسبت به دهکویه همیشه نظر مثبت داشته و امیدوارم که ایشان به نظرات خود نسبت به دهکویه جامه ی عمل بپوشانند و مشکلات زادگاهمان برطرف شود و باز هم قدمی دیگر برای پیشرفت و آبادانی لارستان کهن بردارند چرا که جمله ی معروفی است و می گوید قوی ترین زنجیرها از ضعیف ترین حلقه پاره خواهد شد در نتیجه لارستان کهن پیشرفت نخواهد کرد مگر اینکه تمام مشکلات بخش های لارستان کهن برطرف شود.
امیدوارم که با پیگیری های مستمر مسوولین دهکویه و همکاری با فرماندار و استاندار و نماینده ی محترم لارستان مشکلات زادگاهمان دهکویه که برخی از آن در ذیل به آن اشاره شده است برطرف گردد(لازم به ذکر است که جمعیت دهکویه بالای 4000 نفر می باشد)
1 ـ ارتقای دهکویه از دهستان به بخش
2 ـ پیگیری مشکلات ورزشی دهکویه
3 ـ پیگیری شبکه آب و فاظلاب دهکویه (که همیشه سیل در روستا به علت شکستگی خطوط لوله شاهد آن هستیم)
4 ـ نداشتن کتابخانه
5 ـ عدم آسفالت ورودی دهکویه
6 ـ نداشتن آسفالت خیابان های فرعي دهکویه
7 ـ نداشتن گاز با توجه به نزدیک بودن با لار (فاصله تا لار 28 کیلومتر)
8 ـ نداشتن آب شیرین با توجه به حفر چاه در چند ماه قبل
9 ـ پیگیری پارک ملت دهکویه که الان بعد از گذشت چند سال فقط همان یک تابلو اول پارک هویت پارک بودن را مشخص می نماید و گرنه فرقی با بیابان ندارد.
10 ـ نیمه کار ماندن کانون قرآن دهکویه
این مشکلات بخشی از مشکلات این روستا می باشد و متاسفانه به دلیل عدم بودجه كافي این مشکلات همچنان به قوت خود باقی است لذا از مسوولین نامبرده خواهشمند است که اقدامات و پیگیری های لازم را برای رفع مشکلات دهكويه که قدمت دیرینه ای دارد انجام شود.
همچنین از جناب استاندار محترم فارس خواهشمند است که نسبت به رفع مشکلات نامبرده علي الخصوص ورزشگاه دهکویه در پیرو نامه ی مسولین دهکویه و فرماندار محترم لارستان نظر مساعد خود را اعلام نمایند.
اهالی محترم دهکویه بی صبرانه منتظر برطرف شدن مشکلات نامبرده می باشند و پیشاپیش از زحمات شما مسوولین محترم تشکر و قدرانی می نمایند.
لازم به ذکر است که پیگیری ها ی انجام شده توسط مسولین جهت رفع مشکلات نامبرده شده برای آگاهی مردم در شماره های بعدی صحبت نو لارستان و ماهنامه ی پسین دهکویه و همچنین وبلاگ شهر آشنا دهکویه درج خواهد شد و از مسوولین خواهشمند است پیگیری های انجام شده را به ایمیل من
jadeye_ashk@yahoo.com
ارسال نموده تا در منابع ذکر شده و برای آگاهی مردم درج شود.
با تشکر نویسنده ی وبلاگ شهر آشنا دهکویه
در آخر نیز از تمامی مسوولین و مردم می خواهم که برای پیشرفت هرچه بهتر و سریعتر تعامل داشته باشند.به قول شاعر :
دست در دست هم دهیم به مهر میهن خویش را کنیم آباد
در جای دیگر شاعر می گوید :
من اگر بنشینم
تو اگر بنشینی
چه کسی برخیزد
من اگر برخیزم
تو اگر بر خیزی
همه برمی خیزند . . .
ضرب المثلی است معروف كه : می گه هر وقت ماهی رو از آب بگیری تازه است اما فراموش نکنیم که تلاش ما همانند نوش دارو بعد از مرگ سهراب نباشه.
آری دوستان و مسوولین بدانید اگر از شما انتقادی شد یا خواهد شد این فقط جهت آبادانی و پیشرفت بهتر خواهد بود نه از باب تخریب.
شما هم می توانید انتقادات و پیشنهادات سازنده ی خود را در نشريه و یا به آدرس الکترونیکی (وبلاگ شهر آشنا دهکویه)
www.dahkooye.blogfa.com
بفرستید.
نامه سرگشاده جمعي از جوانان به مسوولين
سلام
مدتي است كه ما اهالي دهكويه بخصوص جوانان سوالات و پيشنهادات زيادي در ذهنمان نقش بسته و دائما با خود اين سوالات و پيشنهادات را در ذهن خويش مرور مي كنيم تا مرحمي باشد بر زخم هاي روستاي عزيزمان روستايي كه روياي شهر شدن را در ذهن خود مي پروراند و مي دانيم كه اين كار نياز به همت ، تلاش و دلسوزي فراوان دارد .
با خود گفتيم كه اين سوالات و مشكلات را چگونه به گوش مسوولين محترم برسانيم ؟ تا اين كه ماهنامه پسين را رفيق خويش قرار داده تا زبان گوياي اهالي روستا بخصوص جوانان پر شورش باشد . از طريق اين نشريه مردمي و حقيقت گوياي روستايمان حرفهاي دل تمامي اهالي روستا به گوش مسوولان محترم برسانيم .
روستايي كه روزگاري سرآمد همه روستاهاي منطقه بود ولي حالا چه ...؟ روستايي كه به چند چيز خود مي باليد : به پاكي ، به فرهنگ ، به ورزش خويش، به تحصيلات جوانان و به تعصبات مردمانش .
روستاي عزيزمان متاسفانه سرعت آباد شدن و پيشرفتش كم شده و گاهي فكر مي كنيم روز به روز به عقب بر مي گرديم .چرا اعضاي شورا به اصطلاح بزرگان روستايمان از جوانان سرشار از استعداد نظرخواهي نمي كنند ؟ چرا مسوولان با عقايد گذشته خويش سعي بر مديريت روستايمان دارند ؟ چرا مسوولان با فكرهاي امروزي و نوين جوانان آشنايي ندارند ؟ چرا در مسير موج تفكر ، عقايد و خواسته هاي جوانان حركت نمي كنند ؟ آيا تا به حال اعضاي شورا از خود پرسيده اند كه چقدر مورد قبول جوانان امروزي دهكويه هستند ؟ كساني كه تا ديروز چشم اميد مردمان ديروز بوده اند ولي امروز مورد انتقاد نسل جديد خلاق و با استعداد امروزي هستند ؟ نسلي كه چيزي جز رفاه از مسوولين نمي خواهند ، آن هم حداقل آن ... نسلي كه حتي از كمترين تفريحات سالم برخوردار نيست . نسلي كه حسرت داشتن يك سالن ورزشي چندين سال است با خود دارد .
چرا در روستاي عزيزمان يك فضاي سبز تفريحي نيست ؟ چرا خيابان ها از لحاظ بهداشتي و تميزي داراي كمترين ميزان است . اگر مسوولين به فكر آسفالت كردن كوچه ها و خيابان ها نيستند . حداقل به فكر گودال هاي عميق پر از آب و كوچه هاي درياچه مانند باشند . اگر مسوولين اين مشكلات را حل نكنند تا چند سال آينده دهكويه به « ونيز » ايران تبديل خواهد شد و مردم بايستي به فكر مسافر كشي با قايق باشند .
آيا شما دلتان براي كوچه هاي آسفالت تنگ نشده است ؟ ما كه دلمان خيلي تنگ شده ، خيلي وقت است كه كوچه هاي روستايمان رنگ آسفالت را به خود نديده . شايد بيشتر از 15 يا 20 سال باشد ! آيا وضعيت تمام شهر ها به همين صورت است ؟ همين مقدار آسفالتي هم كه برايمان مانده به تازگي شاهد از بين رفتنشان هستيم . آسفالت هايي كه چندين سال است كه موزه را صدا مي زنند مثل پيكان ! متاسفانه به جاي حل مشكل و يك دست شدن كوچه ها آسفالت با كوچه هاي خاكي در بعضي از مناطق آمده اند تلي از خاك را بر روي آسفالت هاي قديمي ريخته اند . با اين كار به جاي حل مشكل صورت مساله پاك شده است .
شوراي محترم ! چرا به فكر ورودي روستايمان نيستيد ؟ مگر ورودي هر شهر نشان دهنده فرهنگ ، تمدن و آبادي آن شهر نيست ؟ مگر نه اين كه يك شهر را با ورودي آن مي شناسند؟ چرا بايد هميشه مردم روستايمان انتظار را با خود يدك بكشند ؟
آيا نيازهاي يك روستا با نصب تابلو حل مي گردد و ديگر مردم نيازي ندارند ؟ مثلا ورزشگاه شهداي دهكويه ( يا همان پارك خودمان ) آيا نصب يك تابلو كافي است ؟ پارك روستايمان بيشتر شباهت به كوير لوت دارد تا يك پارك آيا مي توان پارك روستايمان را با پارك روستاي همجوار كه به تازگي افتتاح شده مقايسه كرد ؟ آيا براي روستايمان زشت نيست كه مردم براي تفريح به روستاي همجوار بروند ؟ مگر گورده روستايي نبود كه تا چند سال قبل آب آشاميدني خود را از دهكويه تامين مي كردند ! و براي مداواي بيمارانشان به درمانگاه دهكويه مراجعه مي كردند؟
چرا در پارك خودمان فضاي سبز وجود ندارد ؟ چرا حتي روشنايي نيست ؟ مگر اين ها چقدر هزينه دارد؟ آيا يك پارك با كشيدن حصار و ريختن چند كاميون خاك مي شود پارك ؟ مطمئنا خير .
مگر نه اين كه محل ورزش بايد تميز باشد و يا حداقل آب داشته باشد، چرا اين وسايل بدنسازي كه در پارك نصب گرديده فارغ از هر گونه بهداشت مي باشد ؟ چرا در محلي كه ورزشكاران بخصوص بانوان محترمي كه مجبورند شب ها از اين مكان استفاده نمايند و تنها دلخوشي آنان همين چند دستگاهي است كه در پارك نصب شده است ، امكانات رفاهي ، ورزشي و غيره وجود ندارد ؟ چرا بانوان سالن مختص به خود ندارند؟ چرا بانوان هميشه بايد از كمترين امكانات برخوردار باشند ؟ لا اقل آب آشاميدني براي اين عزيزان فراهم كنيد يا چند لامپ جهت روشنايي نصب نماييد . آيا آن ها لايق كمترين امكانات هم نيستند ؟
باز هم مقايسه اي با روستاي همجوار مثلا چرا در دهكويه نبايد دستگاه عابر بانك نصب شده باشد ؟ ولي روستاي همجوار با جمعيت كمتر از آن برخوردار است . چرا آن ها كه تا ديروز آبشان را ما تامين مي كرديم بايد داراي شبكه آب تصفيه شده باشند و ما هنوز اندر خم يك كوچه باشيم ؟
آيا تا به حال با خود فكر كرده ايد كه بهترين مناطق روستاي عزيزمان را افراد غير بومي تصرف كرده و خانه هايي براي خود ساخته اند . چرا مسوولين به فكر چاره اي نيستند ؟ چرا زمين ها را به افراد غير بومي مي فروشند و مسوولين محترم هيچ گونه اعتراضي ندارند ؟ اگر وضع به همين منوال پيش رود تا چند سال ديگر نه دهكويي وجود دارد و نه زبان شيرينش !
چرا برخي از مسوولين به جاي پاسخ دادن به سوالات بي شمار جوانان آن ها را به باد تمسخر گرفته و به آن ها و انديشه هايشان مي خندند ؟ اگر نمي توانيد كاري از پيش ببريد بگذاريد جا براي حوانان باز شود تا جوانان خوش فكر ، شهرمان را آباد سازند .
در پايان از مسوولين هيچ توقعي نسبت به پاسخ دادن كتبي به اين سوالات در شماره بعدي نشريه نداريم و خواهشمنديم اگر جوابي نيز باشد در عمل باشد نه در حرف .
با تشكر
فروزان ـ صبوري
وجمعي از جوانان
شبكه فارسي 1 تهديدي براي خانواده ها
به اين عناوين دقت كنيد :
صاحب حداقل 60 شبکه تلویزیونی به 13 زبان مختلف از جمله موسسه تلویزیونی فاکس Fox ) و شبکه معروف فاکس نیوز(، مجموعه شبکههای اسکای(sky) و مجموعه شبکه های استار (مانند استار پلوس، واستار وان)
- مالک 130 روزنامه و مجله معتبر همچون دیلی تلگراف، وال استریت ژورنال، تایمز، ساندی تایمز، نیویورک پست .
- صاحب امتیاز سایت مای اسپیس ((My space و IGW و سایتهای اینترنتی فاکس
- مالک انتشارات واندر وان که پر تیراژترین انجیل دنیا در این انتشارات به چاپ میرسد و انتشارات دیگری همچون هارپرکالینز (Harpercallins)
- صاحب پرتیراژترین مجله انگلستان که یک مجله جنسی و مملو از تصاویر زنان برهنه است.
- عمده ترین سهام دار کمپانی عظیم نیوزکورپریشن که بعد از والت دیزنی بزرگترین کمپانی در امور رسانهای دنیاست و 9 جور رسانه مختلف آن در 6 زمینه مختلف اطلاع رسانی می کنند.
- مالک چند باشگاه ورزشی از جمله تیم بیس بال لس آنجلس داجر (LA Doger)
- مالک نیمی از سهام کمپانی فاکس تولید کننده فیلمهایی همچون تایتانیک، آقا و خانم اسمیت (Mr and Mrs smith)، سری فیلم های مردان مجهول (X- Men)، عصر یخبندان ( Ice Age )، رباتها (Robots )، مجموعه فیلم های جنگ ستارگان (Star wars) و فیلم روز استقلال (lndependent Day)
- مالک نیمی از سهام تلویزیون کابلی نشنال جئوگرافیک و...
احتمالا حدس زدهاید که عناوین بالا مربوط به چه کسی است؛ زیرا در دنیای امروز چنین امپراتوری رسانهای را تنها و تنها به یک نفر میتوان منتسب کرد و او کسی نیست جز غول رسانهای حال حاضر دنیا، صهیونیست پیر، روبرت مرداک یهودی استرالیایی الاصل.
اما رابطهی فارسی 1 با این صهیونیست موثر چیست؟
مرداد 88؛ در حالی که همهی خبرها در ایران حول انتخابات، تقلب و تظاهرات و تجمع میگذشت، خبری بازتاب یافت که شبکه ای به نام فارسی 1 از طریق ماهواره هات برد قابل دریافت شده است. این شبکه پس از مدتی تبلیغ و در انتظار نگه داشتن مخاطبان فارسی زبان خود بالاخره در روز شنبه 10 مرداد برابر با اول آگوست 2009 برنامه های خود را شروع کرد. شاید به همان دلایل بالا بود که به جز چند سایت محدود، هیچ یک از روزنامهها و رسانههای جمعی هیچ تحلیلی پیرامون این شبکه و هدف تاسیس آن ارائه ندادند. به عبارت دیگر، موسسین شبکه که در ادامه به معرفی آنان خواهیم پرداخت، خوب میدانستند که بهترین وقت برای اخت گرفتن با خانوادههای سیاست زده شدهی ایرانی، همین روزهای پس از انتخابات است. بدین ترتیب این شبکه بدون هیچ مانع و هشداری از سوی رسانههای داخلی، آغاز به کار نمود و از غفلت رسانههای دلسوز ایرانی که درگیر فتنهی اخیر بودند، بیشترین استفاده را برد. این روزها گفته می شود این شبکه در جذب مخاطب موفق بوده است و این موضوعی است که از سوی بسیاری از دلسوزان انقلاب نادیده گرفته شده است. اما موسس و مالک این شبکه چه کسی است؟
با مقدمهای که در ابتدا بیان کردیم، پاسخ این سوال چندان دور از ذهن نیست. شبکه فارسی 1 متعلق به روبرت مرداک امپراطور رسانه ای دنیاست. دفتر مرکزی این شبکه در هنگ کنگ قرار دارد و توسط کمپانی معروف استار متعلق به نیوز کورپریشین واقع در نیویورک و با همکاری شرکت افغانی موبی متعلق به خانواده محسنی اداره می شود. خانواده محسنی و در راس آن سعد محسنی، از بزرگترین مالکان رسانهای افغانستان هستند؛ تا جایی که به سعد محسنی لقب روبرت مرداک افغانستان را دادهاند. این سرمایهدار افغان مالک شبکه طلوع از معروفترین شبکههای افغانستان میباشد که با پخش سریالهای هندی در افغانستان محبوبیت پیدا کرده است. سعد محسنی احتمالا در تهیه و دوبله ی این سریال ها به مرداک و همکارانش کمک میکند. عمده برنامههای این شبکه عبارت است از چندین سریال روزانه و هفتگی طولانی مدت با دوبله فارسی و ویدئو موزیکهایی که بین تایم پخش دو سریال پخش میشوند. این سریالها عمدتا یا کلمبیایی و مکزیکی و امریکایی و یا محصول شرق آسیا هستند و اکثرا دارای موضوعات خانوادگی و غیر اکشن میباشند. استفاده از وله های خاص غالباً با غلبه رنگ های صورتی از ویژگی های دیگر برنامه های این شبکه است. رنگ صورتی خصوصاً آنجا که در کنار رنگ های تیره مشکی قرار می گیرد از رنگهای ویژه و مورد توجه شبکه های پورنو بوده و به شدت در تولیدات بصری (مجله ها، سایت ها و...) با موضوعات جنسی به کار می رود.
همانطور که در بالا اشاره شد، دوبلورهای فارسی 1 اکثرا از افغانیهایی هستند که مدتی در ایران زندگی کردهاند و به زبان فارسی آشنایی دارند. بزرگترین نقطه ضعف این شبکه هم در همینجاست. دوبلههای سریالهای این شبکه در مقایسه با دوبلههای وطنی بسیار ضعیف و در بسیاری از مواقع حتی آزار دهنده هستند. البته ناگفته نماند که سطح این دوبلهها نسبت به روزهای نخست، پیشرفت زیادی کرده است اما هنوز با دوبله های وطنی رسانه ی ملی فاصلهی خیلی زیادی دارد و شاید این یکی از معدود مزیت های رسانهی ملی بر این شبکه از نظر کیفی (و نه از نظر محتوایی) باشد.
این مقدمه را گفتیم تا با این شبکه مختصرا آشنا شده باشید. اما هدف اصلی از این نگارش متن پرداختن به این مساله است که چه ضرورتی مرداک پیر را به تاسیس یک شبکه فارسی زبان غیر سیاسی ترغیب کرده است و همچنین پاسخ دادن به این سوال که سریالهای این شبکه مشغول ترویج کدامین تفکر و فرهنگ هستند. در ادامه مفصل به این دو موضوع خواهیم پرداخت.
فارسی 1 چه افقی را برای خود ترسیم نموده است؟
احتمالا نیازی به توضیح نیست که روبرت مرداک به سبب علاقه به مردم ایران، اقدام به راهاندازی این شبکه سرگرم کننده نکرده است. چه آنکه چنین تاجر زبدهای سرمایهاش را در هر جایی خرج نمیکند و تنها به منافع خود می اندیشد. پس باید بررسی کرد که این شبکه به دنبال چه چیزی است و چه افقی برای خود ترسیم نموده است. فارسی 1 اولین شبکه فارسی زبانی نیست که از سوی کشورهای دیگر برای مخاطبان ایرانی راهاندازی شده است. اما هیچ یک از این شبکهها تا این حد روی خانواده های ایرانی به عنوان گروه هدف سرمایه گذاری نکرده بودند. با نگاهی به موضوعات سریالهای فارسی 1 متوجه خواهید شد که بسیاری از مولفههای ترغیب خانوادههای ایرانی در آنها رعایت شده است. برای روشن تر شدن ابعاد موضوع، به تعدادی از این مولفهها اشاره میکنیم.
یکی از مهم ترین اصول سریال سازی که در تمام دنیا پذیرفته شده است، این است که اگر سریالی بتواند با خانمها در خانه ارتباط برقرار کند، به تدریج همهی خانواده را جذب میکند و این اصل به خوبی در سریالهای شبکهی ماهوارهای فارسی1رعایت شده است. سریالهای این شبکه عموما موضوعات زنانه دارد و در آن مولفههای جذب زنان به شدت رعایت شده است. به طور مثال، از موضوعات اکشن و حادثهای در این سریالها معمولا خبری نیست و اگر هم سریال اکشنی در نوبت پخش قرار بگیرد، ساعت پخش آن به نحوی انتخاب می شود که بیشتر جوانان خانواده پای آنها بنشینند ( مانند سریال مشهور 24 که هر شب در ساعات پایانی شب پخش میشود). اکثر سریالهای این شبکه شامل موضوعات درون خانوادهای و زنانهای هستند که هر خانواده ای میتواند با آنها همذات پنداری کند. مثلا از جملهی این موضوعات میتوان به تم خیانت مرد به زن اشاره کردکه هر بار که کارگردانهای وطنی هم سراغ آن رفتهاند، توانستهاند در جذب مخاطب موفق باشند. در واقع این موضوعی است که بسیاری از زنان را به فکر فرو می برد و آنان بلافاصله در ذهن خود با شخصیت زن سریال که به او خیانت شده است، همذات پنداری میکنند و درگیر موضوع میشوند. با اطمینان میتوان ادعا کرد که تم خیانت در قریب به اتفاق سریالهای این شبکه موضوع اصلی است. در این سریالها به وفور با مردان و زنانی روبرو هستیم که با چندین نفر از جنس مخالف به طور همزمان رابطه دارند. نقطه عطف این سریال ها هم جایی است که زن یا مرد به خیانت همسر خود پی میبرد. اینجاست که دنیا برای او تیره و تار میشود. اما سناریو پردازهای این شبکه زیرکتر از این هستند که این مشکل را بدون ارائه راه حل رها کنند. راه حل در همین سریالها به مخاطب نشان داده می شود.
یک راه حل ساده ! در برابر خیانت شوهر خود، شما هم به وی خیانت کنید!
به عبارت دیگر، در این سریالها درست در حالی که مرد خانواده به یک عشق دوم گرفتار شده است، همسر او نیز به طور پنهانی با مرد دیگری رابطه دارد. تمام مخاطبان این شبکه به این موضوع اذعان دارند که این موضوع اصلی بسیاری از سریالهای این شبکه، به خصوص سریالهای مربوط به آمریکا، کلمبیا و مکزیک ( از جمله مونس و مونس و ویکتوریا) میباشد. بدین ترتیب با گذشت مدتی کوتاهی از تماشای این شبکه، مخاطب دیگر در برابر موضوع خیانت حس قبلی را نخواهد داشت و چه بسا اینکه در صورت غفلت، مخاطب خود به فکر آغاز چنین رابطههای خیانت محوری بیفتد! در واقع این شبکه شیوهی زندگی خانوادههای غربی را به عنوان الگو به خورد مخاطب ایرانی میدهد. و خانوادههای ایرانی را تحت تاثیر قرار میدهد. اما بدآموزی های این شبکه فقط محدود به این چند مورد نمیشود.
روبرت مرداک در جوامع غربی نمونهای از یک فرد تحسین شده و بسیار موفق است که کمتر کسی در انتقاد از او قلم میزند. اما در بین معدود انتقاداتی که به او میشود، ردپای یک موضوع در همهی آن ها به چشم میخورد. بسیاری از کارشناسان غربی رسانه، معتقدند که عمده استقبالی که از رسانههای تحت سلطه ی مرداک صورت میگیرد، به دلیل رویکرد پوپولیستی و عوام گرایانهی این رسانههاست. بسیاری از رسانههای تحت مدیریت مرداک که مورد توجه مردم قرار گرفتهاند یا به موضوعات جنسی میپردازند و یا به زندگی افراد معروف، و در واقع در ردهی نشریات زرد قرار می گیرند. شبکهی فارسی 1 نیز از این موضوع مستثنا نیست. با تماشای چند قسمت از هر یک از سریال های این شبکه متوجه می شویم که نقش مسائل جنسی در آن ها بسیار پررنگ است. علاوه بر اینکه موضوع اصلی بسیاری از این سریال ها روابط نامشروع است، شیوهی پوشش بازیگران این سریالها نیز به شدت تحریک کننده و غیر اخلاقی است و شما کسی را در این سریالها پیدا نمیکنید که درگیر مسائل جنسی نباشد!
نکتهی مهمتر و البته تاسف آورتر اینجاست که اگر پیش از این جوانان خانواده پای این چنین شبکههایی مینشستند، این روزها باید مخاطبان این شبکه رادر بین مادران فعلی و مادران فردای جامعهی ایرانی جستجو کرد. به عبارت دیگر، فارسی 1 با داشتن مولفههای فوق، موفق به جذب بخشی از جامعهی زنان شده است و این موضوع باعث میشود که قبح این بدپوششیها و مفاهیم جنسی این بار توسط زنان خانواده شکسته شود که ناگفته پیداست چنین اتفاقی به مثابه یک فاجعه خواهد بود. مطمئننا مادری که پای سریالهای این شبکه مینشیند، فردا دیگر نمیتواند فرزندانش را از دیدن چنین صحنههایی و چنین فیلمها و سریالهایی منع کند. آیا این یک فاجعه نیست؟
البته این شبکه برای خانوادههای مقید به ارزشهای اخلاقی هم برنامه دارد. مالکان این شبکه برای جذب این دسته ازخانوادهها، اقدام به پخش سریالهای شرقیای نمودند که در آنها مسائل اخلاقی تا حدود زیادی رعایت شده است. این سریالهای عموما کرهای، در واقع ترفندی هستند برای جذب مخاطبان اخلاق مدار که به مرور متقاعد شدند که باقی سریالهای این شبکه را نیز ببینند. سریالهای خواهر دوست داشتنی من و افسانهی افسونگر از جمله ی همین سریالها هستند. بدین ترتیب این بار شاهد این خواهیم بود که خانوادههایی که فقط طالب سرگرمی هستند، در دام این شبکه میافتند و بیآنکه بخواهند، تحت تاثیر مضامین سریالهای این شبکه قرار میگیرند. از همین رو بسیاری از کارشناسان، این شبکه را خطرناکتر از تمام همتایان ماهوارهای فارسی زبان خود (مانند ام بی سی پرشیا) میدانند؛ گرچه تجربهای به مراتب کمتر از این شبکهها دارد .
منبع :
خبرگزاري رجا نيوز
www.rajanews.com
خاطرات معلم شهيد مهندس ماشاءالله صفري
... از هر گوشه سنگرهاي ديدباني صداي تك تير و رگبار كلاش دست ها و گوش ها را آماده مراحل بعد مي نمايد .انشاءالله . تنفس در هواي صبحگاهي و اسلحه به دست در سنگر به حالت آماده باش نشستن را بر خواب يكي دو ساعت كسل كننده بعد از نماز صبح ترجيح مي دهم . هر از چندگاهي تك تيري هم رو به دشمن شليك مي كنم . فرمانده كه تازه به خواب رفته بود ، شايد با چرت از سنگر بيرون مي آيد و به سنگر ديدباني صدا مي زند كه كيست اين موقع تيراندازي مي كند ؟ كسي نبود بجز من . قاصدي با احساس شرم از سنگر بيرون آمده نزد فرمانده مي آييم ، مي گويد چرا تيراندازي مي كنيد ؟ در جوابشان مي گوييم چند روز اصلا تيراندازي نكرده ايم و مي خواستيم اسلحه را آزمايش كنيم ! شايد هم دروغ مصلحت آميز بود ، ولي اميدوارم كه اين روش برايم عادت نشود و از اين به بعد دروغ هر چند كوچك نگويم . به هر حال چون بار اول بود و موقعيت محل هم براي سينه خيز بردن به خاطر ورود پي در پي خمپاره ها مساعد نبود و بنا به لطفي كه فرمودند چيزي نگفتند . ولي همين برايمان كافي بود كه از اين به بعد قبل از هر عمل فكر كنيم كه به قول معروف روغن ريخته شده جمع نخواهد شد .
ساعت نزديك 8 صبح است كه جمال بيسيم چي گروه 2 كه در سمت راست نزديكي هاي خودمان است آمبولانس مي خواهد . يكي دو نفر از بچه ها به طرف سنگري كه دورش جمع شده بودند مي روند ، معلوم مي شود كه يكي از برادران به نام حسين حسيني پور اشتباهي به جاي دشمن بالاي قوزك پاي خودش نشانه مي گيرد كه كلاش از آن طرف پايش بيرون مي زند . يكي ديگر از سربازان امام زمان(عج) اسير بي احتياطي و عدم رعايت نكات ايمني خودش مي شود و روانه بيمارستان مي گردد. جاي تاسف است ، به خاطر زخمي شدنش ، بلكه به خاطر بي دقتي اش . كسي كه بايد انشاءالله در آينده اي نزديك آخرين ضربه ها را بر پيكر دشمن زبون و سرانجام كفر جهاني بزند ، اين چنين از قافله رهروان نور عقب بماند . اميد است كه هر چه زودتر لباس عافيت پوشيده و به جمع ما بپيوندد . مسوول گروهان ها ليست حضور و غياب را مي آورند . فرقي كه با ديروز دارد اين است كه يكي ديگر بر تعداد مجروحين افزوده شده است . هنوز صورت را وارد ليست گردان نكرده ام كه مسوول پرسنلي تيپ با گفتن يا الله وارد سنگر مي شود . نمي دانم امروز گاز موتور سيكلت بي زبان را بيشتر گرفته . با اين كه ساعتش زرنگ شده . جلو رفته كه زودتر از موعد مقرر مي رسد . مجبور است تا آماده شدن ليست بنشيند .
روز چهارم هم با كسب فيض از حضور برداران روحاني كه دائما سايه شان بر سر ما افكنده است و مقداري مطالعه كتاب « ايمان » اثر شهيد آيت الله دستغيب به ظهر مي رسانم .
ماشين گردان مي آيد براي آوردن هندوانه بايد كسي به همراهش برود . مسوولين تداركات جرگه و قاصدي دنبال نهار رفته اند ناچار خودم مي روم . راننده كه قبلا در تيپ با هم آشنا شده بوديم و اهل شيراز بود ، باب سخن را مي گشايد و از بي حالي بعضي از افرادي كه به قصد خدمت به جبهه مي آيند ، ولي شايد خيانتشان بيشتر باشد و نيز كم كاري و ترسويي رانندگان تانكرها ي آب ، راننده اي كه مسوول است آب خوردن و ريخت و ريز مرتبا به خط برساند ، آبي كه جنبه حياتي دارد و نبودش حتي يك ساعت در اين هواي گرم غير قابل تحمل است ، سهل انگاري آن ها مانع انجام اين كار به نحو مطلوب مي شود . به طوري كه ما هر روز مجبوريم چندين بار وقت مسوولين بي سيم را با بي سيم بگيريم و طلب آب و يخ كنيم . محلي كه بايد برويم « بُنه » است . يعني جايي كه تشكيل شده از چند سنگر زير زميني تقريبا محكم و محلي است براي تداركات گردان هاي در خط . از غذا گرفته تا ديگر چيزها ، فاصله اش تا خط مقدم زياد نيست . هندوانه در سنگري سر پوشيده و گاراژ مانند بر روي هم انباشته شده و انتظار ما را مي كشد . راننده تعداد افراد گردان و مقدار هندوانه اي كه لازم است نمي دانست . شايد گرمي هوا حوصله اش را سر برده بود كه انشاءالله اين طور نيست . هر چه اصرار مي كند كه بس است من قانع نمي شوم ، چون احتياجات را بهتر از ايشان مي دانم . خلاصه آنقدر هندوانه مي زنيم كه كمرمان به سختي راست مي شود . گوشه ماشين به خاطر خالي نبودن عريضه چند تا قالب يخ هم مي زنيم و حركت مي كنيم . به سنگرها مي رويم ، هنوز غذا نيامده است . از اول خط كه گروهان يك مستقر است شروع به توزيع هندوانه ها مي كنيم تا آخر خطي كه گروهان سه مستقر است . راننده حال پي برده بود كه بيش از نياز بار نكرده ايم و راضي از اين كه من با ايشان بودم . پس از اتمام هندوانه و يخ به طرف سنگر خودمان مي آييم ولي زياد بودن خاك و سبكي ماشين باعث مي شود كه تويوتا در گل بماند و بكس باد كند . هرچه راننده گاز بدهد فرو رفتگي اش بيشتر شود . چاره اي نيست به جز استمداد طلبيدن . هر چند تا از بچه ها كه در نزديكي بودند مي آيند و عقب ماشين سوار مي شويم تا سنگين شود و بيرون بيايد كه اين عمل هم موثر واقع مي شود و به راه خود ادامه مي دهيم .
بعد از ظهر فرا مي رسد ، خمپاره انداز 81 در بغل سنگر ما مستقر مي شود . حال ديگر از نظر سلاح از دشمن عقب تر نيستيم و در جواب خمپاره اش با كله قندي هاي 81 جوابگو هستيم ، منتها نه مثل او بي هدف بلكه با گرايي دقيق و موثر كه هر كدامش حداقل سنگرهاي اجتماعي را مورد هدف قرار مي دهد . بچه هاي خمپاره انداز با پرتاب چند خمپاره كه صدايش از بيخ گوش ما رد مي شد خواب خوش بعد از ظهر را از دشمن مي گيرد و دود ناشي از انفجار از خاكريز دشمن به هوا بلند مي شود . حتما جايي زده شده است .
ساعت نزديك چهار بعد از ظهر است كه انفجار خمپاره در محل استقرار گروهان 1 و جمع شدن افراد خبري را مخابره مي كند . فرمانده از سنگر بيرون آمده و داد مي زند بچه ها متفرق شويد كه خمپاره بعدي دشمن مي آيد . مثل اين كه يكي از برادران گروهان يك شهيد شده است. جلوتر رفتم ، بله درست شنيده ام . خوشا به سعادتش . برادر كاظمي در اثر اصابت تركس خمپاره نصف سرش را با خود برده و به لقاءالله پيوسته و به هدف خود كه از اهداف همه رزمندگان است نايل شده است . يكي ديگر از برادران هم سنگرش به نام عباسي كه طلبه است اما نه در لباس طلبگي ، و كمتر كسي پي به جا افتادگي ، صداقت و پاكي اش مي برد ، از ناحيه سر زخمي مي شود . نحوه واقعه به صورتي بود كه برادر شهيد كاظمي حتي وقت خيزرفتن هم نمي كند ، چون خمپاره در سنگر فرود مي آيد . آن هايي كه از نزديك شاهد بودند مي گويند كه مغز مرحوم كاظمي سر و صورت و لباس برادر عباسي را پوشانده بود . نامبرده اهل سيمكان جهرم بود و كساني كه از نزديك با ايشان آشنايي داشتند و نوشته هايش را مي خواندند صحبت مي كردند كه تمام شعرها و مطالبش در حول شهيد و شهادت است . از خدا مي خواهم كه تمامي شهدا و اين شهيد را بيامرزد و به خانواده اش صبر عطا فرمايد و برادر عباسي هر چه زودتر شفا يافته و مسووليت خطير خود را كه تبليغات گردان است و كسي نيست كه جايش را بگيرد به انجام رساند .
پس از اين به طرف سنگر مي آيم و نظري بيشتر به خود و خلقت خود مي كنم . اين راهي است كه همگي بايد بپيماييم و از مرگ نمي شود گريزان شد ، پس چه بهتر كه با افتخار باشد بچه ها نه تنها روحيه خود را از دست نداده اند بلكه اراده شان مصمم تر گشته و به سنگرهاي نگهباني و اجتماعي مي روند .
شب مي شود ، عده اي از دوستان و برادر هم محلي و هم سنگرش به سنگر ما مي آيند و از فرمانده مي خواهند كه اجازه دهد تا آن ها بروند و اين شهيد را به محل برسانند كه فرمانده آنان را متقاعد مي كند كه اگر شما برويد اصلا فايده اي ندارد و بنياد شهيد خود ترتيب بردنش را مي دهد و كار شما هم اكنون ادامه دادن راه ايشان است . اصلا نگران نباشيد چون در راه خدا رفته است .
ديگر از امروز بس است . اميدوارم كه ديگر اين چنين صحنه ها ، ذهن ، قلم و دستم را مشغول نسازد و هر چه زودتر شاهد پي آمدهاي اين خون هاي پاك و بي گناه ريخته شده بر زمين باشيم . انشاءالله
من الله التوفيق