پسين دهكويه شماره 46 اجتماعي
كابالا عرفان يهودي يا آيين بت پرستي؟
بخش دوم
كشتند و اهانت عظيمي به عمل آوردند. آنگاه تو ايشان را به دست دشمنانشان تسليم نمودي تا ايشان را به تنگ آورند و در حين تنگي خويش نزد تو استغاثه نمودندو ايشان را از آسمان اجابت نمودي و بر حسب رحمتهاي عظيم خود نجات دهندگان به ايشان دادي كه ايشان را از دست دشمنانشان رهانيدند. اما چون استراحت يافتند، بار ديگر به حضرت تو شرارت ورزيدند و ايشان را به دست دشمنانشان واگذاشتي كه بر ايشان تسلط يافتند و چون باز نزد تو استغاثه نمودند ايشان را از آسمان اجابت نمودي و بر حسب رحمتهاي عظيمت بارهاي بسيار ايشان را رهايي دادي و براي ايشان شهادت فرستادي تا ايشان را به شريعت خود برگرداني اما ايشان متكبرانه رفتار نموده اوامر تو را اطاعت نكردند و به احكام تو كه هر كه آنها را به جا آورد از آنها زنده ميماند، خطا ورزيدند كه و دوشهاي خود را معاند و گردنهاي خويش را سخت نموده اطاعت نكردند.
... اما بر حسب رحمتهاي عظيم خود تمام ايشان را فاني نساختي و ترك نمودي زيرا خداي كريم و رحيم هستي. 1 و الان اي خداي ما، اي خداي عظيم، جبار و مهيب كه عهد و زحمت را نگاه ميداري، زنهار تمامي اين مصيبتي كه بر ما و بر پادشاهان و سروران و كاهنان و انبيا و پدران ما و بر تمامي قوم تو از ايام پادشاهان آشور تا امروز مستولي شده است در نظر تو قليل ننمايد. و تو در تمامي اين چيزهايي كه بر ما وارد شده است عادل هستي زيرا تو به راستي عمل نمودي اما ما شرارت ورزيدهايم. و پادشاهان و سروران و كاهنان و پدران ما به شريعت تو عمل ننمودند و به اوامر و شهادت تو كه به ايشان امر فرمودي گوش ندادند. و در مملكت خودشان و در احسان عظيمي كه به ايشان نمودي و در زمين وسيع و برومند كه پيش روي ايشان نهاده تو را عبادت ننمودند و از اعمال شنيع خويش بازگشت نكردند.2
اين عبارات ميل بعضي از يهوديان را به بازگشت به ايمان به خدا شرح ميدهد اما در طول تاريخ يهود به تدريج بخش ديگري قدرت يافت و توانست بر يهوديان چيره شود و بعدها خود مذهب را كاملاً دگرگون ساخت. به همين دليل در تورات و در ديگر كتب عهد قديم، علاوه بر آنچه در بالا ذكر شد، عناصري وجود دارد كه از تعاليم بدعتآميز بتپرستان نشأت گرفتهاند. به عنوان نمونه؛
ـ در كتاب اول تورات گفته شده «خدا جهان را در شش روز از هيچ آفريد.» اين درست و از وحي اوليه به دست آمده است. اما سپس ميگويد: «خدا در روز هفتم به استراحت پرداخت.» اين بخش ادعايي كاملاً ساختگي است و با عقيده الحادي كه صفات انساني را به خداوند نسبت ميدهد منطبق ميباشد. خداوند در آيهاي از قرآن ميگويد:
و ما آسمانها و زمين و آنچه را كه بين آنهاست، در مدت شش روز آفريديم و اين كار بر ما سخت و خستگيآور نبود.3
ـ در ديگر بخشهاي تورات نيز نوشتههايي وجود دارد كه با احترام شايسته مقام خداوند سازگاري ندارد، به ويژه بخشهايي كه ضعفهاي انسان به دروغ به خداوند نسبت داده شدهاند و خداوند مسلماً فراتر از اينهاست. اين نوع قائل شدن جنبة انساني براي خداوند شبيه عمل كافران است كه ضعفهاي بشري را به خداوند موهوم خود نسبت ميدادند.
يكي از اين ادعاهاي كفرآميز آن است كه ادعا ميكند يعقوب(ع) ـ جد بنياسرائيل ـ با خداوند كشتي گرفت و پيروز گشت. روشن است كه اين داستان براي بخشيدن برتري قومي به بنياسرائيل و به تقليد از احساسات نژادپرستانه شايع در ميان كافران ساخته شده است.
ـ در كتاب عهد قديم گرايش به معرفي خدا به عنوان خداي يك قوم خاص وجود دارد كه تنها خداي بنياسرائيل است، با اينكه خداوند، رب و پروردگار جهان و همة انسانها ميباشد. انديشه مذهب قومي در كتاب عهد قديم با گرايشات الحادي كه در آن هر قبيله خداي خود را عبادت ميكند، مطابقت مينمايد.
ـ در بعضي كتب عهد قديم، به عنوان نمونه كتاب يوشع بن نون(ع)، يهوديان به انجام اعمال خشونتآميز و موحش عليه غيريهوديان امر شدهاند. فرمان به قتلعام مردم بدون توجه به زنان و كودكان يا سالخوردگان داده شده است. اين نوع وحشيگري بيرحمانه كاملاً برخلاف عدالت خداوند است و يادآور بربريت فرهنگهاي ملحدي كه خداي اسطورهاي جنگ را ميپرستيدند، ميباشد. چرا اين عقايد به تورات رسوخ كردهاند؟ حتماً بايد منبعي براي آنها وجود داشته باشد. حتماً يهودياني بودهاند كه نسبتي بيگانه از تورات را پذيرفتهاند، محترم شمردهاند و احكام ناب را با اضافه كردن آنچه در گذشته به آن برخوردند، تغيير دادهاند.
در حقيقت مبدأ اين تغيير، كابالاست كه به كمك بعضي يهوديان ادامه يافت. كابالا شكلي به خود گرفت كه باعث شد عقايد مصريان باستان و ديگر بتپرستان به يهوديت نفوذ نمايد و در آن گسترش يابد.
كاباليستها ادعا ميكنند كابالا تنها به توضيح بيشتر رازهاي نهفته در تورات ميپردازد. اما در واقع چنانكه «تئودور ريناچ» مورخ يهودي كابالا ميگويد، «كابالا سمي است كه به رگهاي يهوديت وارد ميشود و آن را كاملاً در بر ميگيرد.»4
بنابراين كشف آثار ايدئولوژيهاي ماديگراي مصريان باستان در كابالا غيرممكن نيست.
كابالا، تعاليمي مخالف اصول آفرينش
خداوند در قرآن بيان ميكند كه تورات كتابي الهي است و براي روشنگري انسانها نازل شده است:
ما تورات را كه در آن هدايت و نور بود، [بر موسي] نازل فرموديم.5
بنابراين تورات نيز چون قرآن دربردارنده علوم و فرامين مرتبط با موضوعاتي چون وجود خداوند، يگانگي او، خصوصيات او، آفرينش بشر و ساير موجودات، هدف از آفرينش انسان و قوانين اخلاقي خداوند براي بشر ميباشد. اما تورات اصلي، امروز موجود نيست. آنچه امروز در اختيار داريم نسخة تغيير يافته تورات ميباشد كه به دست بشر تحريف شده است.
قابل توجه است كه تورات واقعي و قرآن اصول مشتركي دارند؛ در هر دو خداوند به عنوان خالق جهان شناخته شده، مطلق است و از آغاز وجود داشته است. هر چه غير از خدا مخلوق اوست كه توسط او از هيچ به وجود آمده است. او كل جهان، اجرام آسماني، ماده بيجان، بشر و همه موجودات زنده را خلق كرده و شكل داده است.
با توجه به اين حقايق در كابالا به تفاسير كاملاً متفاوتي برميخوريم. تعاليم آن دربارة خدا كاملاً مخالف «حقيقت آفرينش» است. محقق آمريكايي «لنس اس. اوينز» در يكي از كتب خود دربارة كابالا ديدگاه خويش را دربارة ريشة احتمالي اين تعاليم چنين بيان ميكند:
تعاليم كابالا مفاهيم مختلفي دربارة خدا ارائه ميدهد كه بسياري از آنها از ديدگاه «ارتودوكس» منحرف شناخته شدهاند.
اصليترين انگارة دين يهود اين است كه «خداي ما يكي است.» اما كابالا ادعا ميكند در حاليكه خدا در درجة اعلي و به صورت يگانهاي توصيفناپذير ـ كه در كابالا Einsof به معناي «لايتناهي» ناميده ميشود ـ وجود دارد، يكتاييش لزوماً در تعداد زيادي صورت الهي تجلي يافته: تعدد خدايان كاباليستها اين را «سيفراث» (sefrroth) به معناي چهرههاي خدا مينامند، چگونگي نزول خداوند از مقام يكتاي لايتناهي به تعدد خدايان، معمايي است كه كاباليستها بسيار در آن تعمق كردهاند. بديهي است كه اين تصوير چند چهره از خدا راه را براي مشرك خواندن كاباليستها باز ميكند؛ اتهامي كه آنها را به تندي و نه كاملاً با موفقيت رد كردهاند.
در خداشناسي كاباليستها نه تنها ديدگاه تكثر خدايان وجود دارد بلكه خداوند صورت دوگانه مذكر و مؤنث به خود گرفته: "Hokhmah"، "Binah": پدر و مادر آسماني كه اولين شكلهاي خدايي بودند. كاباليستها براي توضيح چگونگي آميزش اين دو و ايجاد آفرينش بعدي، صراحتاً از استعارههاي جنسي استفاده ميكنند.
از خصايص جالب اين خداشناسي سري اين است كه بر مبناي آن بشر خلق شده بلكه خود به گونهاي موجودي خدايي است. اونيز اين اسطوره را چنين تشريح مينمايد:
كابالا تصوير پيچيده خدا را به گونة ديگري نيز نشان ميدهد: موجود يگانهاي شبيه انسان، به گفتة يك كاباليست خداوند اولين انسان ازلي و نمونة اولية آن بود. انسان خصوصيات دروني، ابدي و الهي و ساختاري مشتركي با خدا دارد.
يك رمز شكاف كاباليست اين برابري آدم با خدا را تأييد ميكند و ميگويد:
در زبان عربي ارزش عددي اسامي آدم و يهوه به صورت يكسان 45 است. بنابراين بر اساس تغيير كابالا يهوه مساوي است با آدم؛ يعني آدم خدا بود. به اين ترتيب اعلام ميشود كه همة انسانها در بالاترين درجة درك مانند خدا بودهاند.
چنين خداشناسي، گونهاي از اسطورههاي الحادي را در بر دارد و اساس انحطاط يهود است.
كاباليستهاي يهودي مرزهاي عقل سليم را چنان نقض كردهاند كه حتي ميكوشند بشر را خدا بخوانند. به علاوه بر اساس اين، الهيات بشريت نه تنها خدايي است بلكه فقط و فقط يهوديان را شامل ميشود و ديگر اقوام انسان به شمار نميروند. در نتيجة اين انديشة فاسد در يهوديت كه اساساً بر مبناي اطاعت و فرمانبرداري از خدا بنا شده بود، گسترش يافت و هدفش اقناع خودبيني و غرور يهودي بود. كابالا علي رغم اين طبيعت خود كه با تورات متناقض بود، در يهوديت راه يافت و شروع به فاسد كردن آن نمود.
يك نكته جالب توجه ديگر دربارة تعاليم منحرف كابالا، شباهت آن به انگارههاي كفرآميز مصر باستان است. چنانكه در مطالب قبل بحث نموديم، مصريان باستان معتقد بودند ماده هميشه وجود داشته. به عبارت ديگر اين انديشه را كه ماده از هيچ به وجود آمده مردود ميدانستند. كابالا نيز از همين عقيده دربارة انسان دفاع ميكند و مدعي است انسانها خلق نشدهاند و عهدهدار تنظيم و ادارة وجود خود ميباشند.
به عبارت امروزي، مصريان باستان ماديگرا بودند، كابالا را ميتوان «اومانيسم سكولار» ناميد جالب توجه است كه اين دو مفهوم: مادهگرايي و اومانيسم سكولار، از ايدئولوژيهايي ميباشند كه دو قرن است بر جهان حكمراني ميكنند.
بايد پرسيد چه نيروهايي وجود دارند كه مفاهيم مصر باستان و كابالا را از ميان تاريخ كهن به زمان حاضر منتقل كردهاند؟
از شواليههاي مصر تا ماسونها
با اشاره به شواليههاي معبد دانستيم كه اين نظام عجيب صليبيان تحت تأثير يك نهاد سرّي در اورشليم قرار داشت كه در نتيجة آن مسيحيت را رها نمود و به اجراي آداب جادوگري پرداخت. گفتيم كه بسياري از محققان به اين نتيجه رسيدهاند كه اين سر به كابالا مربوط ميشود. به عنوان مثال «اليمنس ليواي» نويسندة فرانسوي كتاب تاريخ جادوگري، شواهد تفضيلي در اين كتاب ارائه ميدهد و اثبات ميكند، شواليههاي معبد اولين گام را در پذيرش تعاليم كابالا برداشتند؛ به عبارت ديگر آنها اين تعاليم را به صورت مخفيانه آموختند.6 بنابراين اصول ريشهدار مصر باستان به كمك كابالا به شواليههاي معبد منتقل شد.
«آمبرتوايكو» رماننويس معروف ايتاليايي اين حقايق را در چهارچوب يكي از رمانهاي خود نمودار ميسازد. او در داستان خود از زبان شخصيت اصلي چنين بيان ميكند كه شواليههاي معبد تحت تأثير كابالا قرار داشتند و كاباليستها صاحب رمزي بودند كه در فراعنه مصر باستان قابل رديابي است. به نوشتة ايكو، بعضي يهوديان سربسته رموز خاص را آموختند و سپس آنها را در پنج كتاب عهد عتيق (اسناد پنجگانه) جا دادند. اما تنها كاباليستها اين رمز را كه پنهاني انتقال يافته درك ميكنند. كتاب زهر كه كتاب اصلي كابالا ميباشد با اسرار اين پنج كتاب ارتباط دارد. ايكو بعد از بيان اينكه كاباليستها قادرند راز مصر باستان را در اندازهگيريهاي هندسي معبد سليمان نيز بخوانند، مينويسند شواليههاي معبد آنرا از خاخامهاي كاباليست اورشليم آموختند:
فقط گروه اندكي از خاخامها كه در فلسطين باقي ماندند از سرّ آگاه بودند... و بعدها شواليههاي معبد آن را از آنان آموختند.7
شواليههاي معبد با پذيرش مفاهيم كابالا طبيعتاً با بنياد مسيحي حاكم بر اروپا سر ناسازگاري يافتند. اين ناسازگاري با نيروي مهم ديگري مشترك بود؛ يهوديان. بعد از بازداشت شواليههاي معبد به دستور مشترك پادشاه فرانسه و پاپ در سال 1307، نظام ساختاري زيرزميني به خود گرفت اما تأثيرش به صورت افراطيتر همچنان ادامه يافت.
چنانچه قبلاً گفتيم شمار قابل توجهي از اين افراد گريختند و به پادشاه اسكاتلند ـ تنها پادشاهي كه مرجعيت پاپ را قبول نداشت ـ پناه بردند. آنها در اسكاتلند به «لژ وال بيلدرز» نفوذ كردند و در اندك زماني بر آن تسلط يافتند، لژ سنن نظام معبد را به خود گرفت و به اين ترتيب بذر فراماسونري در اسكاتلند كاشته شد. هنوز هم تا به امروز «لژ كهن اسكاتلند» شاخه اصلي فراماسونري به شمار ميرود.
رد پاي شواليههاي معبد و بعضي يهوديان مرتبط با آنها در مراحل گوناگون تاريخ اروپا قابل رديابي است. در اينجا بدون پرداختن به جزئيات تنها سرفصلها را بررسي ميكنيم. موارد در كتاب نظم نوين ماسوني بررسي شدهاند.
يكي از مهمترين پناهگاههاي شواليههاي معبد در منطقه پراونيس فرانسه قرار داشت. طي بازداشتها، بسياري در آنجا مخفي شدند. از خصوصيات مهم ديگر اين منطقه اين است كه مرموزترين مركز كاباليسم اروپا ميباشد. پراوينس جايي بود كه سنت شفاهي كابالا به كتاب تبديل شد و ثبت گرديد.
به عقيدة بعضي مورخان شورش روستايي انگلستان در سال 1381 به كمك يك سازمان مخفي شعلهور شد. محققاني كه تاريخ فراماسونري را مطالعه ميكنند. همگي بر اين باورند كه اين سازمان مخفي نظام معبد بوده است. جنبش ذكر شده بزرگتر از يك قيام داخلي و حماسهاي سازمان يافته عليه كليساي كاتوليك بود.
نيم قرن پس از اين شورش، يك كشيش در بوهيما (جنوب اطريش) به نام «جان هاس» (John Huss) شورشي را در مخالفت با كليساي كاتوليك آغاز كرد. در پشت پرده اين شورش نيز شواليههاي معبد قرار داشتند. «اويگدور بن آيزاك كارا» (Avigdor Ben Isaac Kara)، از مهمترين نامهايي بود كه هاس در توسعه دكترين خويش تحت تأثير آن قرار داشت. كارا، خاخام انجمن يهودي شهر پراگ و يك كاباليست بود.
نمونههايي از اين قبيل، حكايت از اتحاد ميان شواليههاي معبد و كاباليستها جهت تغيير نظام اجتماعي اروپا ميكند. اين تغيير موجب دگرگوني فرهنگ مسيحي پايهاي اروپا و جايگزيني آن با فرهنگي مبتني بر مفاهيم الحادي مانند كابالا گرديد. و بعد از دگرگوني فرهنگي دگرگوني سياسي به ميان آمد؛ مثلاً انقلاب فرانسه و ايتاليا و... .
در همه مراحل با حقيقتي روبهرو ميشويم كه از وجود نيرويي حكايت ميكند كه هدفش منحرف ساختن اروپا از ميراث مسيحي خود و جايگزيني آن با ايدئولوژي سكولار است و با اين برنامه نيتي جز نابودي نهادهاي مذهبي آن را ندارد. اين نيرو تلاش كرد اروپا را به قبول تعاليمي كه به كمك كابالا از مصر باستان دست به دست گشتهاند وادار كند. همانطور كه قبلاً اشاره كرديم اساس اين تعاليم را در دو گرايش مهم تشكيل ميدهند: اومانيسم و ماديگرايي.
----------------
منابع :
1. نحميا، باب نهم، آيات 26ـ29.
2. نحميا، باب نهم، آيات 31ـ35.
3. سورة ق (50)، آية 38.
4.Mesta H. Webster, Secret Societies And Subversive Movements p. 299.
5. سورة مائده (5)، آية 44.
6. Eliphas Levi, Histoere de la Magie, p. 273; Nesta H. Webster, Secret Societies And Subversive Movments.
7. Umberto Eco, Foucault,s Penbulum, Translated from the Italian by William Weaver, p. 450.
بر گرفته از : ماهنامه موعود شماره 62
مهارت هاي زندگي بخش دوم
مهارت خودآگاهي وعزت نفس
خودآگاهي » توانايي شناخت خود و آگاهي از خصوصيات، نقاط ضعف و قوّت، خواستهها، ترسها و انزجارهاست. براي اكثر ما توصيف ويژگيهاي اخلاقي و رفتاري خود براي ديگران، كار سخت و دشواري ميباشد.به عنوان مثال ممكن است پاسخ به اين سوال كه چه كسي هستيم، سخت و دشوار باشد.
ـ اكثر ما فقط در مورد ويژگيهاي كلي و عمومي خود از جمله سن، جنس، نام خانوادگي، تحصيلات، وضعيت شغلي و ... خود صحبت ميكنيم و از ويژگيهاي شخصيتي و رفتاري خود اطلاعات كافي و مناسبي نداريم.
ـ به عنوان مثال: نميدانيم كه چه كارهايي را خوب ميتوانيم انجام دهيم؟ چه ويژگيهاي اخلاقي خوب و مثبتي داريم؟ به چه علت مهربان هستيم؟ چه ويژگيهاي منفي اخلاقي داريم.
ـ رشد خودآگاهي به فرد كمك ميكند تا دريابد تحت استرس قرار دارد يا نه و اين معمولاً پيش شرط ضروري روابط اجتماعي و روابط بين فردي موثر و همدلانه است.
ـ به طور كلي در مهارت خودآگاهي ميآموزيم كه:
ـ با تكيه بر نقاط قوت خود براي بهبود نقاط ضعف خود تلاش كنيم. آگاهي از نقاط ضعف باعث ميشود كه فرد با استفاده از اين آگاهي بتواند تسلط بيشتري بر خود داشته باشد.
ـ احساسات خود را بشناسيم. چون فردي كه از احساسات خود آگاه ميشود ميتواند آنها را كنترل كند. ناتواني در كنترل و مهار احساسات ميتواند به اعتياد، خشونت و ... بيانجامد.
ــ از نيازهاي خود اطلاع پيدا كنيم و ياد بگيريم كه از مسيرهاي سالم نيازهاي خود را مرتفع سازيم.
ـ در زندگي خود اهداف واقعي را دنبال نماييم و از دنبال كردن اهداف غيرواقعي، تخيلي و كمالگرايانه پرهيز كنيم. چرا كه اهداف غيرواقع بينانه باعث ناكامي و به تبع آن خشم و خشونت ميشود.
ـ در نهايت خودآگاهي باعث ارزشمندي ما ميشود و به ما كمك ميكند تا دنبال ارزشهاي واقعي به جاي ارزشهاي كاذب باشيم و رضايت كافي از زندگي داشته باشيم.
شناخت احساسات:
يكي از اجزاي مهم مهارت خودآگاهي « شناخت احساسات» است.
ـ از عوامل مهمي كه به ما كمك ميكند زندگي خوب و موفق داشته باشيم اين است كه خود را بشناسيم، احساس خوبي در مورد خود داشته باشيم و از كسي كه هستيم، شاد و راضي باشيم.
فكر ميكنيد كسي كه احساس خوبي نسبت به خود دارد چه ويژگيهايي دارد؟ تعدادي از ويژگي هاي چنين فردي به شرح ذيل است:
ـ خصوصيات مثبت، تواناييها و استعدادهاي خود را ميشناسد و به آنها افتخار ميكند.
ـ خصوصيات منفي و نقاط ضعف خود را ميشناسد، ميپذيرد و سعي ميكند آنها را اصلاح نمايد.
ـ موفقيتها و شكست هاي خود را ميشناسد و ميپذيرد.
ـ به خود و ديگران احترام ميگذارد.
ـ براي رسيدن به اهداف خود تلاش ميكند.
شما چه احساسي در مورد خود داريد؟ آيا از كسي كه هستيد، شاد و راضي هستيد و احساس خوبي در مورد خود داريد؟
آيا تا بحال شده فكر كنيد ديگران از شما بهتر هستند و دوست داشته باشيد اي كاش جاي آنها بوديد؟
برخي اوقات افرادي كه به ما نزديك هستند بيش از خود ما راجع به نكات قوت و آنچه كه ما را منحصر به فرد ميسازد ميدانند. بنابراين براي پي بردن به خصوصيات مثبت خود بهتر است فعاليت زير را انجام دهيد.
ـ در جدول زير در خانه مركزي نام خود را در فضاي خالي بنويسيد.
ـ در خانه «خودم» سه خصوصيات را كه در مورد خود ميپسنديد يادداشت نمايند.
ـ از گروههاي زير (حداقل چهار نفر را بيابيد كه شما را به خوبي ميشناسد)، بخواهيد سه خصوصيت را كه شما ميپسنديد نام ببرند. سپس پاسخ هاي آنها را در خانههاي مربوط بنويسيد. حالا بينديشيد:
از پي بردن به اينكه افراد چه خصوصياتي را در شما ميپسندند چه احساسي پيدا ميكنيد؟
ـ آيا به نكات قوتي در خود پي بردهايد كه از آن اطلاع نداشتيد؟
ـ آيا موردي وجود داشت كه هيچكس به نقطه قوتي كه خود آن را مهم ميپنداريد اشارهاي نكرده باشد و شما از آن احساس نااميدي كرده باشيد؟
ـ چگونه ميتوان ديگران را از اين نقطه قوت آگاه ساخت؟
ـ آيا موردي وجود داشت كه در آن بيش از يك نفر به يك خصوصيت مثبت شما اشاره كرده باشد؟
ـ و در نهايت به اين سوال پاسخ دهيد كسي كه احساس خوبي نسبت به خود دارد در مورد خود چطور فكر ميكند و چگونه رفتار ميكند.
علاوه بر شناخت خصوصيات مثبت، شناخت نقاط ضعف خود نيز در آگاهي ما نقش مؤثري ايفا ميكند.
شناخت نقاط منفي خود، پذيرش آن ها و تلاش براي اصلاح آن ها نيز ميتواند احساس خوبي در ما بوجود آورد.
همه ما ممكن است يكسري خصوصيات منفي داشته باشيم و يا در انجام بعضي از كارها و يا دروس ضعيف باشيم.
...اگر به جاي اينكه به خاطر اين نقاط ضعف خود را سرزنش كنيم و يا خود را آدم بد و بياستعدادي بدانيم سعي كنيم آنها را تغيير داده و يا اصلاح كنيم، آن وقت اين نقاط ضعف تبديل به خصوصيات مثبت و نقاط قوت ميشود و احساس خيلي خوبي نسبت به خود پيدا ميكنيم، آنگاه از كسي كه هستيم شاد و راضي ميشويم.
در جدول زير 3 مورد از خصوصيات منفي و يا كارهايي كه در آنها ضعيف هستيد، بنويسيد. سپس اضافه كنيد كه چطور ميتوانيد آنها را تغيير دهيد و يا اصلاح كنيد و اگر چنين كاري انجام دهيد چه احساسي در مورد خود پيدا خواهيد كرد.
هوش هيجاني:
ـ يكي ديگر از اجزاي مهم مهارت خودآگاهي ، پي بردن به«هوش هيجاني» خود ميباشد. به راستي هوش هيجاني چيست؟
ـ هوش هيجاني عبارت است : از توانايي شما براي اكتساب و به كار گيري دانش به دست آمده از احساسات خودتان و احساسات ديگران به منظور دستيابي به موفقيت بيشتر و بهرهمندي از زندگي كاملتر.
ـ رسيدن به چنين هوشي داراي مراحل زير ميباشد:
ـ آگاهي از احساسات خود
ـ كنترل و اعمال مديريت بر احساسات به ويژه احساسات دلتنگكننده.
ـ خودانگيختگي يا داشتن منبع حمايت دروني
ـ همدلي يا درك احساسات و علايق ديگران و احترام گذاردن به تفاوتهاي موجود در احساسات افراد نسبت به پديدههاي مختلف.
ـ كنترل روابط
اثرات سودمند هوش هيجاني بر اشخاص
ـ خودارزيابي و خودآگاهي.
ـ شناخت نقاط قوت و حوزههاي پيشرفت.
ـ افزايش قابليت و توانمنديهاي اجتماعي.
ـ مهارت در كسب آرامش و اعتماد به نفس
ـ افرادي كه هوش هيجاني بالايي دارند داراي « تفكر واگر» هستند، يعني نسبت به نظرات ديگران بيتفاوت نبوده بلكه آنها را مورد بررسي قرار ميدهند و با استدلال آنها را ميپذيرند، يا رد ميكنند و يا در صورت لزوم موارد ترميمي به آنها اضافه مينمايند.
ـ اين افراد داراي ويژگي« خودسامانگري» هستند يعني، به ارزيابي تواناييهاي خود در مجموعه انساني، گروهي و سازماني ميپردازند و طي آن جايگاه خود را براساس نقشهايي كه ايفا ميكنند ترسيم مينمايند كه براي تحقق آن، ساماندهي روابط اجتماعي از اهميت خاص برخوردار است.
ـ تجربه نشان داده كه هرگز توانمنديهاي افراد در كنج انزوا و عزلت به فعل در نيامده و عيني نميشود.
ـ گروه، اجتماع و همنوعان بستر مناسبي هستند كه طي يك فرايند بازخوردي، رفتار افراد را شكل و جهت مي دهند.
عزت نفس:
ـ از اجزاي مهم ديگر خودآگاهي عزت نفس يا اعتماد به نفس ميباشد. عزت نفس كليد اصلي بهداشت روان است.
ـ عزت نفس منوط به ميزان احترام و ارزشي است كه فرد براي خود قائل است. چنانچه قضاوت ما نسبت به ارزشهايي كه داريم مثبت باشد داراي عزت نفس مثبت و چنانچه قضاوت ما منفي باشد داراي عزت نفس ضعيفي هستيم.
ـ براي بالا بردن عزت نفس خود سعي كنيد.
ـ روابط اجتماعي خود را گسترش دهيد و با دوستان زيادي ارتباط برقرار كنيد.
ـ با خانواده خود ارتباط گرم و مستمر داشته باشيد.
ـ اهداف كوتاهمدت، ميانمدت و بلندمدت را به گونهاي طراحي كنيد كه بتوانيد به آنها دسترسي پيدا كنيد.
ـ نقاط ضعف خود را بعد از شناسايي برطرف كنيد و به شناسايي نقاط قوت خود بپردازيد.
ـ هرگز خود را با ديگران مقايسه نكنيد چون اين ارزيابي منطقي نخواهد بود.
ـ خويشتن پذير باشيد. يعني، احساس غرور ننمائيد.
ـ مثبت فكر كنيد و هميشه سعي كنيد نيمه پرليوان را ببينيد.
ـ افرادي را بيابيد كه بتوانيد از آن ها چيزي بياموزيد.
ـ اتفاقات ناخوشايند زندگي خود را بپذيريد.
ـ بر عادات ناپسند خود غلبه نماييد.
ـ از هيچ چيز نترسيد، چون ترس از موانع اعتماد به نفس است.
ـ خود را به ديگران وابسته نكنيد و حتي المقدور به ديگران كمك كنيد.
ـ همه را ببخشيد. روح خود را آزاد كنيد، نفرت را به دل راه ندهيد.
منبع : www.qazviniau.ac.ir/affairs/mains.aspx