لارستان در انتظار فرصتي براي رسيدن به جايگاه واقعي خود
خبرگزاري فارس : لارستان شهرستاني بالقوه مستعد، با منابع سرشار انساني، مادي و توانمنديهاي بسيار در بخشهايي مختلف براي توسعه و سرمايهگذاري است.
منابع غني گاز، معدن سنگ و نمك، اراضي غني، وجود جادههاي متعدد، قرار گرفتن در سر راه استان فارس و جنوب كشور، نزديكي به آب هاي نيلگون خليج فارس، برخورداري از آب مطلوب سد سلمان فارس در آينده و گاز شهري و همچنين طرح ساخت راهآهن شيراز، لارستان و عسلويه، لارستان در آينده و وجود اماكن طبيعي براي جلب گردشگري، وجود منابع مالي سرمايهگذاري، وجود گمرك و فرودگاه بينالمللي، وجود بازار قيصريه بسيار زيبا به جا مانده از دوران صفويه و بازار زيباي قيصريه اوز كه متاسفانه در اثر بيتوجهي تخريب شد كه نشان از رونق تجاري اين شهرستان و از جمله نقاط مثبت موجود در اين شهرستان جنوبي است.
مهاجرتهاي بيرويه جوانان به كشورهاي حوزه خليج فارس به ويژه امارات متحده عربي و در داخل كشور، به شهرهاي تهران، شيراز و بندرعباس، دماي بالاي هوا، وجود گنبدهاي نمكي فراوان كه متاسفانه سبب شوري آب ميشود.
كمبود فعلي آب، وجود مسافت زياد از مركز استان، از شاخصهاي منفي شهرستان لارستان به شمار ميرود.
نگاه اجمالي به سرمايههاي موجود به ويژه سرمايههاي انساني و مالي، اين واقعيت را آشكار ميسازد كه شهرستاني با اين همه استعداد و ظرفيت توسعه، شايستگي عقبافتادگي و درماندگي را ندارد.
درحالي كه هماكنون فرهنگ كار و تلاش به طور بيسابقهاي در روح كشور دميده و تلاش و كوشش براي سازندگي در كشورمان به يك فرهنگ عمومي بدل شده است، ميطلبد كه شهرستان وسيع و دورافتاده لارستان فارس بيشتر و بهتر در جاده توسعه و ترقي گام بردارد.
مردم اين شهرستان انسانهايي صبور، زحمتكش و خوشقلب و پرتلاشند و براي عمران و آبادي شهر و ديار خود از هيچ كوششي فروگذاري نميكنند، شما در كجاي دنيا انسانهاي نيكوكار را سراغ داريد كه در شهر و ديارشان خيابان و ميدان بسازند؟ و يا در بيابانها با هزينه خود جاده آسفالته درجه يك با هزينه بسيار هنگفت را بسازند؟
يكي از خصوصيات مهم و ارزشمند مردم اين شهرستان رابطه صميمي مردم و مسئولان است، پس بايد از اين ويژگي درخشان نهايت بهرهبرداري را به عمل آورد.
در اين رابطه ميتوان موانع توسعه و پيشرفت را بررسي و باآسيبشناسي سرمايهگذاري در شهرستان، راهكارهاي مناسب را براي توسعه و ترقي انتخاب كرد.
چرا در صنايع گردشگري و جلب توريست كه امكان بالقوه فراوان داريم سرمايهگذاري نكنيم؟ درياچه هيرم در بخش اوز بزرگترين زيستگاه طبيعي پرندگان و آبزيان و آبشار رحمتآباد در بخش جويم را بايد مدنظر قرار داد و با ايجاد تفرجگاهها و هتل به آنها سر و سامان بخشيد.
مگر لارستان نخستين خواستگاه حكومت اسلامي در ايران نبوده است؟ پس چرا نويسندگان، تهيهكنندگان سريالها روي اين موضوع مهم تمركز نميكنند و مبارزات و مجاهدات مردم سني و شيعه لارستان را عليه طاغوت به تصوير نميكشند؟
سفرهاي مقام معظم رهبري و رئيس جمهوران فعلي و قبلي نشان از اهميت لارستان در ميان شهرستانهاي استان فارس و كشور ايران اسلامي است.
وجود فرودگاه بينالمللي لارستان كه در استان فارس بيشترين تعداد پروازهاي خارجي را به كشورهاي عربي و حوزه خليج فارس دارد و گمرك لارستان براي انجام امور صادرات و واردات، لارستان را در جايگاه ويژهاي قرار داده كه كمتر شهرستاني در جنوب كشور چنين موقعيتي را به دست آورده است.
لارستان با داشتن بخشهاي اوز، جويم، بنارويه، گراش، بيرم، صحراي باغ و مركزي و شهرهاي زيبا و ديدني اوز، بيرم، بنارويه، گراش و جويم داراي استعداد و امكانات قوي براي رشد و توسعه است.
اين شهرستان وسيع با 1700 كيلومتر مربع وسعت كه زماني گستره آن از جنوب تا شهرستان بندرلنگه در جوار آبهاي خليج فارس از شمال تا شهرستان نيريز و استهبان، از غرب تا فيروزآباد و از شرق تا كرمان بوده و اينك از شمال به شهرستانهاي جهرم و داراب، از جنوب به استان هرمزگان و شهرستان لامرد، از غرب به شهرستان خنج محدود است و تا مركز استان يعني شيراز 395 كيلومتر فاصله دارد و ميانگين ارتفاع آن از سطح دريا 915 متر است.
بدون ترديد لارستان براي توسعه و غلبه بر مشكلات و جبران عقبماندگي بايد برنامه مدون داشته باشد كه اين مهم با برنامهريزي و تلاش دستيابي به لارستاني آباد و بزرگ كه مورد تاكيد مقام معظم رهبري و رئيس جمهوري و مردم است، دور از دسترس نيست.
اميد است كه در سفر دوم هيئت دولت به استان فارس اين موضوع مورد تاكيد قرار گيرد و حركتي بنيادين در لارستان براي شكوفايي استعدادها به وجود آيد.
به نظر ميرسد ايجاد فرمانداري ويژه و يا تبديل لارستان به استان و ارتقاي بخشهاي آباد و بزرگ اين شهرستان حركت، توسعه و ترقي را شتاب بهتر بخشد و لارستان به جايگاه واقعي خود بازگردد .
كابالا عرفان يهودي يا آيين بت پرستي؟
مقدمه
كابالا يا قبالا يا همان تصوف يهودي آئيني است كه به نوع خاصي از رياضت هاي شيطاني يهوديت دلالت دارد. . كابالا عميقا بر برخي باورهاي خرافي همچون جادوگري استوار است و رسماً براي آن تقدس قائل است و اين عمدهترين نقطه اشتراك شيطانپرستي در گذشته و حال با شيطانپرستي است.
اين فرقه در پوشش عرفاني علاوه بر ترويج عقايد و باورهاي يهود صهيونيسم به بيبندوباري جنسي نيز ميپردازد. سرمايهداران صهيونيست آمريكايي از جمله حاميان مالي اين فرقه هستند و ميكوشند با جذب برخي از چهرههاي ورزشي و هنري زمينه گسترش فرقه را در ميان جوانان كشورهاي جهان از جمله ايران اسلامي فراهم كنند. همچنین شنیدنی است كه بخش عمدهای از بازیگران و خوانندگان فحشا محور جهان همچون " مدونا " كابالیست میباشند . هم اكنون علاوه بر مدونا، بريتني اسپيرز، بكهام، اليزابت تيلور، روزين بار و ... به اين فرقه پيوستهاند و برخي از جوانان مسيحي غرب بدون توجه به اهداف پنهان اين فرقه، دين خود را رها كرده و به اين جريان پيوستهاند. فرقه كابالا به تدريج در جمع جوانان ايراني نيز ترويج ميشود كه بسيار هشدار برانگيز است. جهت آگاهي بخشي به جوانان عزيز كشورمان و آگاهي از توطئه هاي دشمن، در اين نوشتار به معرفي و پيشينه اين فرقه شيطاني مي پردازيم .
داستان حقيقي كابالا
سفر خروج عنوان دومين كتاب تورات ميباشد. در اين كتاب به تشريح نحوه خروج بنياسرائيل از مصر تحت حمايت حضرت موسي(ع) و رهايي آنان از ظلم و ستم فرعون پرداخته شده است. فرعون بنياسرائيل را وادار به بردگي نموده بود و به آزادي آنها رضايت نميداد اما با مشاهده معجزات الهي به دست موسي(ع) و بلايايي كه بر سر قومش نازل ميشد، اندك اندك تغيير رفتار داد. به اين ترتيب بنياسرائيل شبي گرد هم جمع شدند و از مصر مهاجرت كردند. سپس فرعون به آنها حمله كرد اما خداوند به وسيله معجزات ديگري از طريق موسي(ع) آنها را حفظ كرد.
ما شرح قرآن را درباره مهاجرت يهوديان از مصر ميپذيريم، چون متن تورات بعد از وحي به موسي(ع) دچار تحريف شد. مهمترين استناد بر اين مدعا تناقضات بسياري است كه در پنج كتاب تورات: سفر پيدايش، سفر خروج، سفر لاويان، سفر اعداد و سفر تثنيه وجود دارد. كتاب سفر تثنيه با شرح مرگ و تدفين موسي(ع) پايان مييابد و اين گواه مسلمي است بر اينكه بخش مذكور پس از مرگ آن حضرت به كتاب اضافه شده است.
در قرآن، دربارة شرح مهاجرت بني اسرائيل از مصر و در ديگر داستانهاي مربوط به اين قوم، اندك تناقضي وجود ندارد. داستان به طور دقيق بيان گرديده و علاوه بر اين خداوند حكمتها و اسرار بسياري در خلال آن آشكار مينمايد. به همين دليل با بررسي دقيق آنها به درسهاي بيشماري برميخوريم.
گوساله طلايي
چنانچه در قرآن آمده است از مهمترين حقايق مربوط به مهاجرت بنياسرائيل از مصر، طغيانشان عليه مذهبي است كه خدا به آنها وحي مينمود؛ در حالي كه قبلاً به كمك خدا از زير بار ستم فرعون رهايي يافته بودند. بنياسرائيل قادر به درك توحيدي كه موسي(ع) از آن سخن ميگفت نبودند و دمادم به سمت بتپرستي گرايش مييافتند. قرآن اين گرايش را در اينجا توضيح ميدهد:
و ما بنياسرائيل را از دريا عبور داديم. آنها در سر راهشان به قومي برخوردند كه مشغول پرستش بتهاي خود بودند؛ گفتند: «اي موسي! همچنان كه اينها خداياني براي خود دارند، تو هم براي ما خداياني معين كن.» موسي گفت: «الحق كه شما مردمي نادان هستيد [كه الطاف و معجزات خداوند يكتا را ناديده ميگيريد. » اين مردم ( بتپرست) محكوم به نابودي هستند و اعمالشان نيز باطل است.1
بني اسرائيل با وجود هشدارهاي موسي(ع) به انحرافات خود ادامه دادند و زماني كه موسي(ع) آنها را ترك كرد تا به تنهايي از كوه سينا بالا رود، اين گرايش آشكار گرديد. مردي به نام «سامري» با سوء استفاده از غيبت موسي(ع) از خفا بيرون آمد. وي آتش زير خاكستر تمايل بنياسرائيل به بتپرستي را شعلهور ساخت و آنها را متقاعد كرد تا مجسمه گوساله اي بسازند و آن را پرستش كنند .
موسي خشمگين و غمگين به سوي قوم خود بازگشت و سرزنشكنان به قومش گفت: «آيا آفريدگارتان به شما وعده نيكو نداده بود؟ و آيا تحقق اين وعده آنچنان طولاني شد [كه شما طغيان كرديد] يا ميخواستيد غضب آفريدگارتان بر شما نازل شود و لذا وعدة خودتان را با من زير پا گذاشتيد؟
آنها گفتند: «ما به ميل و اختيار خودمان عهدشكني نكرديم. بلكه زينتآلاتي را كه از فرعونيان به عاريت گرفته بوديم از خود دور ساختيم و اين گونه به پيشنهاد و رأي سامري آنها را در كوره آتش افكنديم.» و سامري از آن طلاهاي ذوب شده مجسمة يك گوساله را ساخت كه صداي گوساله هم از آن شنيده ميشد و به مردم گفت: «اين خداي شما و خداي موسي است و موسي عهد خود را فراموش كرد [و در كوه طور دنبال خداي ديگري است»].2
چرا بنياسرائيل چنين گرايش پايداري به برافراشتن بتها و پرستش آنها داشتند؟ منبع اين ميل چه بود؟ واضح است جامعهاي كه قبلاً هرگز به بتپرستي اعتقاد نداشته، به ناگهان دست بر رفتار پوچ و بيمعنايي چون ساختن بت و پرستش آن نميزند. تنها كساني كه بتپرستي ميل طبيعي در درونشان است ممكن است به آن ايمان آورند.
با اين حال بنياسرائيل مردمي بودند كه از زمان جدشان ـ ابراهيم(ع) ـ به خداي واحد ايمان داشتند. نام «اسرائيل» يا «پسران اسرائيل» اولين بار به فرزندان يعقوب(ع) ـ نوه ابراهيم(ع) ـ اطلاق گرديد و بعدها به همه يهوديان تعميم داده شد.
بنياسرائيل (يهوديان) از ايمان توحيدي كه از اجداد خويش: ابراهيم، اسحاق و يعقوب(ع) به ارث برده بودند، حفاظت ميكردند. آنها با يوسف(ع) به مصر رفتند و با اينكه در ميان مصريان بتپرست ميزيستند، مدتهاي مديد از ايمان خويش محافظت نمودند. از داستانهاي قرآن چنين برميآيد كه آنان در زماني كه موسي(ع) بر آنها ظهور كرد مؤمن به خداي واحد بودند. تنها تفسيري كه ميتوان كرد اين است كه بنياسرائيل با وجود آنكه به ايمان توحيدي خود بسيار وابسته بودند، تحت تأثير مردم كافري كه در ميان آنها زندگي ميكردند قرار گرفتند و شروع به تقليد از آنها و جايگزين ساختن مذهب وحياني خود با بتپرستي اقوام بيگانه نمودند.
با نگاه به اسناد تاريخي پي ميبريم كه قوم كافر تأثيرگذار بر بنياسرائيل، متعلق به مصر باستان بود. گواه مهم ما بر اين نتيجهگيري اين است كه گوسالة طلايي كه بنياسرائيل در زمان غيبت موسي(ع) عبادت كردند، در حقيقت نسخه عيني از هاثر (Hathor)و افيس (Aphis)، بتهاي مصريان بود. «ريچارد رايفد»، نويسنده مسيحي كتاب زمان طولاني زير آفتاب در كتاب خود مينويسد:
هاثر و افيس، خدايان گاو نر و ماده، نماد خورشيدپرستي بودند. پرستش اين خدايان تنها يك مرحله از تاريخ طولاني خورشيدپرستي مصر ميباشد. گوساله طلايي كوه سينا مدرك كاملاً اثبات شده اين موضوع است كه ضيافت ذكر شده به خورشيدپرستي مربوط بوده است.3
نفوذ بتپرستي مصر به بنياسرائيل در مراحل متفاوتي روي داد. در نتيجة رويارويي با مردم كافر، طولي نكشيد كه ميل به عقايد رافضي ظاهر گشت و همان طور كه در آية بالا بيان شد، آنچه آنها به پيامبر خود گفتند:
اي موسي! همچنانكه خداياني براي خود دارند، تو هم براي ما خداياني معين كن. تا ما خدا را آشكارا به چشم خود نبينيم حرفهاي تو را باور نميكنيم.4
آشكار ميكند كه به پرستش موجودي مادي كه قابل ديدن باشد گرايش داشتند؛ درست همانند آنچه مصريان ميپرستيدند.
گرايش بنياسرائيل به بتپرستي مصر باستان بسيار با اهميت است و بينش خاصي را در ارتباط با تحريف متن تورات و مبادي كابالا براي ما فراهم ميآورد. زماني كه به دقت به اين دو موضوع توجه ميكنيم، خواهيم ديد كه در سر منشأ بتپرستي مصر باستان، فلسفة ماديگرا وجود دارد.
از مصر باستان تا كابالا بنياسرائيل زماني كه موسي(ع) هنوز در قيد حيات بود شروع به ساختن شبه بتهايي از آنچه در مصر ديده بودند كردند و به عبادت آنها پرداختند و پس از مرگ موسي(ع) ديگر ترسي از برگشتن از دين و انحرافات نداشتند. مسلماً اين موضوع را نميتوان به همه يهوديان تعميم داد، لذا بعضي از آنان بتپرستي مصر باستان را پذيرا شدند. در واقع آنان عقايد «كاهنان مصر» (جادوگران فرعون) را كه بنياد عقايد اجتماعي آن زمان را تشكيل ميداد ادامه دادند و ايمان خود را كنار گذاردند. عقايدي كه يهود از مصر باستان با آن آشنا گرديد « كابالا » نام داشت. ساختار كابالا درست مانند نظام كاهنان مصر، سري و دروني بود و اساس آن را جادوگري تشكيل ميداد. جالبتوجه است كه توضيح كابالا دربارة آفرينش با آنچه در تورات موجود است، كاملاً متفاوت ميباشد و تفسيري ماديگرا و مبتني بر عقايد مصر باستان بوده و به وجود ابدي ماده عقيده دارد. «مورات از جن» فراماسون ترك در اين باره ميگويد:
پيداست كه كابالا سالها قبل از تورات به وجود آمد. مهمترين بخش تورات نظريهاي دربارة پيدايش جهان است. اين تئوري با داستان آفرينش مذاهب توحيدي بسيار متفاوت ميباشد. بر اساس كابالا در آغاز آفرينش چيزهايي به نام «سفيراث» و به معناي «دايره» يا «مدار» با ويژگيهاي مادي و غيرمادي به وجود آمدند. تعداد آنها 32 تا بود. ده تاي اول نمايانگر منظومة شمسي بودند و بقيه نمايانگر انبوه ستارگان فضا اين مشخصه كابالا نشان ميدهد كه به اصول اعتقادي نجومي مربوط است... . بنابراين كابالا از مذهب يهود بسيار فاصله دارد و بيشتر با مذاهب مرموز و كهن شرق مرتبط است.5
يهوديان با پذيرش عقايدي سري و ماديگراي مربوط به مصر باستان كه بر جادوگري استوار بودند، از احكام تورات چشمپوشي نمودند. ايشان شعائر و آداب سحرآميز ديگر بتپرستان را پذيرا شدند و در نتيجه كابالا به تعاليمي پنهاني در يهوديت مبدل شد، اما با تورات مغاير بود. «نستا، اچ، وبستر » نويسنده انگليسي كتاب جوامع مخفي و جنبشهاي ويرانگر مينويسد:
جادوگري را كه ما ميشناسيم كنعانيان قبل از اشغال فلسطين توسط بني اسرائيل اجرا ميكردند. مصر، هندوستان و يونان نيز طالعبينان و غيبگويان خود را داشتند. يهوديان با وجود لعن و نفرينهايي كه در قانون موسي(ع) عليه جادوگري وجود دارد با ناديده گرفتن هشدارها، گرفتار اين بيماري مسري شدند و با تدبير خود سنت مقدسي را كه به ارث برده بودند با عقايد جادوگري كه از ديگر اقوام وام گرفتند، مجروح ساختند همزمان جنبة فكري كابالاي يهودي از نئوافلاطونيان و نئوفيثاغورثيان گرفته شد. پس مباحث ضد كابالاها كه ميگويند آنچه ما امروز از كابالا ميدانيم صددرصد يهودي نيست توجيه پذير است.6
در قرآن آيهاي وجود دارد كه به اين موضوع اشاره ميكند. خداوند ميگويد بنياسرائيل تشريفات و آيينهاي جادوگري و شيطاني را از منابعي خارج از مذهب خويش گرفتند؛
يهود از كار و امداد جادوگري كه شياطين در عصر سليمان براي مردم ميخواندند و ياد ميدادند پيروي ميكردند [و آنها را براي پيشبرد مقاصد خود به كار ميگرفتند] سليمان هرگز به سحر و كفر آلوده نشد، ليكن شياطين كفر ميورزيدند و مردم را سحر و جادوگري تعليم ميدادند و [نيز يهود] از آنچه بر دو فرشته بابل به نامهاي «هاروت» و «ماروت» نازل شد، پيروي ميكردند. [آن دو فرشته از طريق باطل كردن سحر، ناچار شيوة كار ساحران را به مردم ياد ميدادند.] و به هيچ كس چيزي ياد نميدادند مگر اينكه قبلاً به او ميگفتند: «ما وسيلة آزمايش شما هستيم، كافر نشويد و از اين تعليمات استفادة ناصواب نكنيد.» ولي مردم از آن دو فرشته چيزهايي از جادوگري مي آموختند كه ميتوانستند ميان زن و شوهر جدايي بيفكنند. آنها [علي رغم نصايح فرشتگان] همان درسهايي را ميآموختند كه به جاي سود براي آنها ضرر داشت ولي جز به اذن و خواست خداوند نميتوانستند به آدمها ضرري بزنند و آنها خود ميدانستند كه هر كس خريدار متاع جادو باشد در آخرت بهرهاي از بهشت نصيب او نخواهد شد و بسيار بد بود بهايي كه [آيندة] خود را بدان ميفروختند، اگر عقل خود را به كار ميبستند.7
اين آيه اعلام ميكند كه برخي يهوديان، با آنكه ميدانستند با كار خود در آخرت مورد بازخواست قرار خواهند گرفت، آداب جادوگري را آموختند و پذيرا شدند. بنابراين از قانون خداوند گمراه گشتند و با فروش روح خود به بتپرستي گرفتار شدند (عقايد جادويي) و به عبارت ديگر ايمان خود را رها كردند.
حقايق اين آيه مهمترين خصوصيات يك جدال را در تاريخ يهود شرح ميدهد. در اين جدال از يك سو پيامبراني كه از سوي خدا براي يهوديان فرستاده شده بودند و پيروان آنان قرار داشتند و از سوي ديگر يهوديان مغرض كه برخلاف فرمان خداوند عمل كردند، به تقليد از فرهنگ شركآميز پرداختند و به جاي پيروي از قانون خداوند از آداب فرهنگي آنان پيروي نمودند.
اصول الحادي كه به تورات افزوده شد
قابل توجه است كه در كتاب عهد قديم (كتاب مقدس يهوديان) به گناهان يهوديان منحرف اشاره شده است. در كتاب غميا، كه نوعي كتاب تاريخي در ميان عهد عتيق ميباشد، يهوديان به گناهان خويش اعتراف و چنين توبه مينمايند و بنياسرائيل خويشتن را در جميع غرباء جدا نموده، ايستادند و به گناهان خود و تقصيرهاي پدران خويش اعتراف كردند و در جاي خود ايستاده، يك ربع روز كتاب تورات «يهوه» ـ خداي خود ـ را خواندند و ربع ديگر را اعتراف نموده و يهوه ـ خداي خود را عبادت نمودند و شيوع و باني و قديئيل و شنيا و بني و شربيا و باني و كناني بر زمينه لاريان ايستادند و به آواز بلند نزد يهوه خداي خويش استغاثه نمودند.8
و آنان [پدران ما] بر تو فتنه انگيخته و تمرد نموده، شريعت تو را پشت سر خود انداختند و انبياي تو را كه براي ايشان شهادت ميآورند، تا به سوي تا بازگشت نمايند،....... ادامه دارد
پانويس :
1. سورة اعراف (7)، آية 138 و 139.
2. سورة طه (20)، آيات 86 تا 88.
3.Richard Rives, Too Long in the Sun, Partakers Pub., 1996, pp. 130-31.
4. سورة بقره (2)، آية 55.
5. Murat Ozgen Ayfer, Masonluk Nedir ve Nasildir? (What is Freemasonry?), Istanbul, 1992, pp. 298-299.
6. Nesta H. Webster, Secret Societes And Subversive Mouements.
7. سورة بقره (2)، آية 102.
8. نحميا، باب نهم، آيات 2ـ4.
برگرفته از : www.:mouood.org
www.antisatan.blogfa.com/post-40.aspx
مــهــارت هــاي زنــدگي
مقدمه
ماهر در زبان عاميانه و به اصطلاح در ميان مردم كوچه و بازار كسي است كه در كار خود «اوستا» باشد، يعني بداند چه چيزي را انجام دهد، چگونه انجام دهد، چه موقع انجام دهد و در چه موقعيتي. به عبارتي مهارت داشتن عبارت است از بلدبودن. تفاوتي كه در سنت پديدارشناسي ميان بلدبودن و دانستن وجود دارد، قابل توضيح است. اين تفاوت را مي توان با يك مثال به طور كامل روشن ساخت. اگر از شخصي كه مي تواند دوچرخه سوار شود، سوال شود دوچرخه سواري چيست، ممكن است نتواند جواب دهد، به عبارت ديگر نداند كه دوچرخه سواري چيست، اما او بلد است دوچرخه سواري كند. با توجه به اين موضوع، در عرف عام كسي كه بلد است كاري را به نحوه احسن انجام دهد، در آن كار مهارت دارد و به اصطلاح در كارش ماهر است .
بنابراين مهارت داشتن در زندگي يعني زندگي كردن به نحو احسن را بلدبودن، حتي اگر نتوان به كسي ديگر توضيح داد كه مهارت در زندگي كردن چيست. به طور كلي «مهارت هاي زندگي روزمره يعني همه آنچه كه بايد بدانيم و انجام دهيم تا بتوانيم زندگي روزمره خود را به پيش برانيم. چگونه با ديگران ارتباط برقرار كنيم. چگونه در ارتباط هايمان كمترين استرس به ما وارد شود. چگونه در زمان مناسب به انتخاب همسر بپردازيم. از نان خريدن تا خريد خانه و اتومبيل، از مرتب كردن خانه تا برنامه ريزي اقتصادي براي خانواده، از حمام كردن نوزاد تا ثبت نام او در مدرسه، از خرد كردن گوشت براي درست كردن غذا تا اداره كردن يك ميهماني خانوادگي و چگونگي شركت در آن، از برخورد مناسب با خراب شدن وسايل منزل تا... .»
پيامدهاي نياموختن مهارت زندگي
ندانستن مهارت زندگي و عدم توانايي با چگونه زندگي كردن، تقريباً تاثيرات منفي بر بسياري از حوزه هاي زندگي شخصي و اجتماعي افراد دارد. اوج اين مشكلات زماني است كه افراد تصميم مي گيرند از پدر و مادر خود مستقل شده و زندگي جديدي را شروع كنند. نقطه آغازين اين فرايند ازدواج است كه به دليل عدم مهارت و آشنايي با رسوم و شيوه هاي عمل در اين باره، بسياري از زندگي هاي جديد در همين مرحله شروع نشده به پايان خود مي رسد. در حالي كه بسياري از اشخاصي كه قبل از عروسي كارشان به طلاق مي كشد در حرفه هاي خود افراد ماهري هستند. فرد ممكن است مهندس ماهر يا پزشك حاذقي باشد، اما جايي به او نياموخته اند كه با جنس مخالف خود و خانواده اش چگونه رفتار كند. از همين روي هيچ يك از مهارت هاي حرفه او به دردش نخواهد خورد. به عبارتي در جامعه ايران زندگي در خدمت مهارت هاي فني و حرفه اي است نه اين مهارت ها در خدمت زندگي. «مسئله اين است كه بسياري از اين مهارت ها از ملزومات زندگي بوده و آموختن به موقع آنها هم از تنش هاي زندگي روزمره خواهد كاست و عدم يادگيري آنها هم منجر به خسارات متعدد و گاه جبران ناپذير مي شود و از همه مهمتر اين است كه مأنوس بودن با اين مهارت هاي علمي و گاه نظري (شناختي) باعث مي شود كه فرد در ضمن احاطه داشتن بر امكان هاي مختلف پيش رو، بهترين امكان را انتخاب كرده و گاهي حتي آنچه را كه در تصورش نمي گنجد تجربه كرده و برگزيند، يعني امكان هايي كه از شناخت مهارت هاي متنوع نصيبش شده است
در عصر شكوفايي تكنولوژي وتوسعه ارتباطات، بشر امروز بايد بيشاز هر زمان ديگر با داشتن امكاناتموجود احساس آرامش و امنيت داشتهباشد. در آغاز هزاره سوم ميلادي، درعصر گفتگوي تمدنها بيماري شايع وفراگير اين عصر «استرس» است. همهبه خوبي ميدانيم كه اولين بيماريهايناتوان كننده در عصر حاضر بيماريهاي غير واگير است و نيز بخوبي ميدانيم كهامروز ديگر شاخص سلامتي در دنيا،شاخص مرگ و مير كودكان، مادران وپوشش واكسيناسيون نيست، بلكهشاخص و معيار سلامتي جوامع وانسانها شاخص احساس« توانمندي»است.
امروز بيش از 500 ميليون
بيماررواني كه 23% آنها را جوانان و زنانتشكيل ميدهند در پشت ديوارسكوت و تنهايي در اوج ناتواني به سرميبرند.
بشر امروز هدف اصلي زندگي راكه تعالي و شكوفايي انسان است، زيرپايش گذاشته است و اين به دليل همانبيمهارتي در زندگي است. امروز اكثريت جوامع براي همهچيز مهارت دارند بجز زندگي، همهكار ميكنند جز زندگي. براي همهچيز وقت دارند بجز زندگي!
امروز ما بيشاز هر زمان نيازمند مهارت زندگيكردن هستيم و با افزايش سرعت تكنولوژي و افزايش جمعيت،نيازمندي ما به اين مهارتها بيشتراست. امروز ما بايد قادر باشيم كه ازيك رويكرد «كل نگر» برايتوانمندكردن افراد و براي شناختخود، ديگران و محيط بهره بگيريم واين همان مهارتهاي زندگي است.
سازمان جهاني بهداشت1997 مهارتهاي زندگي براي توانمند كردنبشر و ارتقاي سلامت وي را چنينتعريف كرده است: « مهارتهاي زندگي» تواناييهايرواني، اجتماعي براي رفتار انطباقيو مؤثر هستند كه
افراد را قادرميسازد تا بطور مؤثري با مقتضيات وچالشهاي زندگي روزمره مقابلهكنند» آموزش اين مهارتها موجبارتقاي رشد شخصي و اجتماعي،محافظت از حقوق انسانها و پيشگيرياز مشكلات رواني - اجتماعي ميشود.
انواع مهارت هاي زندگي
سازمان بهداشت جهاني اين مهارتها را با عناوين دهگانه زير مشخص نموده است : مهارتهاي همدلي ـ مهارتهاي خود اگاهي ـ مهارت ارتباط موثر » مهارت روابط بين فردي ـ مهارت مقابله با استرس ـ مهارت مديريت بر هيجانها ـ مهارت حل مسئله ـ مهارت تصميم گيري ـ مهارت تفكر خلاق ـ مهارت تفكرنقادانه
هدف از مهارت هاي زندگي
تقويت اعتماد به نفس- تقويت روحيه ي مشاركت وهمكاري- رشد و تقويت عواطف انساني- ايجاد روحيه ي مقاومت در برابر تبليغات مسموم- كمك به شناسايي وبيان احساسا ت- تامين سلامت ـ مهارتهاي ارتباطي- ساختن يك شهروند متعادل ومقبول اجتماع- تقويت روحيه ي همزيستي مسالمت آميز- ارتقاء سازگاري فرد باخودش با ديگران و محيط زندگيش.
از اين شماره تصميم گرفتيم در هر شماره از نشريه يكي از مهارت هاي ده گانه زندگي را جهت ارتقاي هر چه بهتر سلامت رواني و توانمندي در زندگي به شما خوانندگان محترم آموزش دهيم .
مــــــــــــــــــــــــنابع :
www.acmdj.blogfa.com/post-7.aspx
www.kashanu.ac.ir/modules.php
www.tafrihi.com/family/17.htm